در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جشنواره فیلم کوتاه که سالها پیش به نام جشنواره سینمای جوان معروف بود در دهه 60 و 70 اساس خود را بر تمرکز بر هنرجویانی گذاشته بود که در دفاتر سینمای جوان در شهرستانها فعال بودند، فیلم میساختند و آموزش عکاسی و فیلمسازی میدیدند. هنرجویان و فیلمسازان شهرستانی آثار خود را که به صورت 8 میلیمتری ساخته بودند به جشنواره ارسال میکردند، آثار آنها انتخاب میشد، مورد قضاوت قرار میگرفت و برخی از آنها جایزه میگرفتند. این جایزه اما بیش از آنکه باعث افتخار فیلمساز یا عکاس برنده باشد باعث افتخار دفتر سینمای جوانی بود که فیلم یا عکس در آنجا تولید شده بود. فیلمسازان و عکاسان جوان در دفاتر سینمای جوان شهرستانها یاد میگرفتند که گروهی کار کنند. آنها میآموختند که سینما یک کار گروهی است و قبل از اینکه یک فیلمساز به فنون فیلمسازی آشنا شود باید اصول اخلاقی را فرا بگیرد. در آن سالها جشنوارههای فیلم کوتاه که در تهران برگزار میشد بیشتر شبیه یک اردوی آموزشی چند روزه بود. همه هنرجویان از شهرستانها دعوت میشدند و در هتلهایی که برای آنها در نظر گرفته شده بود اسکان داده میشدند، آنها از صبح تا شب به دیدن فیلمهای جشنواره میرفتند و از سخنرانیها و کارگاههای آموزشی استفاده میکردند و با اتمام جشنواره با کولهباری پر از اندوخته به شهرهای خود باز میگشتند. وقتی فرهنگسرای بهمن در تهران ساخته شد و با فضای بزرگ فرهنگی به بهرهبرداری رسید، اوج جشنوارههای سینمای جوان هم شکل گرفت، جشنواره در ایام تعطیلی نوروز برگزار میشد، هنرجویان با اساتید خود از اقصا نقاط ایران به فرهنگسرای بهمن میآمدند و جمعیتی رنگارنگ از فرهنگهای مختلف شکل میگرفت و اردوی فرهنگی جوانان عکاس و فیلمساز کار خود را آغاز میکرد. چند روز فشرده جوانان فیلم میدیدند، بحث میکردند و در کلاسهای آموزشی شرکت میکردند و شب را هم در همان فرهنگسرا در خوابگاهی که برای آنها آماده شده بود میخوابیدند و در آغاز سال با نیرویی فراوان و ذهنی آماده خلاقیت به شهرها و دفاتر سینمای جوان باز میگشتند. در آن سالها نمایشگاههای عکس رونق زیادی داشت، عکسهایی که به نمایشگاه راه یافته بودند در قاب دیوار مینشستند و مورد قضاوت قرار میگرفتند و عکسهایی که پذیرفته نشده بودند روی چمنهای فرهنگسرای بهمن چیده میشدند، عکاسان راه نیافته به مسابقه با این روش عکسهای خود را به دیگران نشان میدادند و در همین فضاها بود که بحثهای داغ فرهنگی و هنری بین هنرجویان شکل میگرفت و اساتید نیز در این بحثها شرکت میکردند. جشنواره که تمام میشد همه ایران با خبر میشدند که جشنوارهای پربار در تهران برگزار شده و مردم علاقهمند به هنر تاثیرات این جشنواره را در شهرهای خود میدیدند. در کنار جشنواره فیلم کوتاه تهران در طول سال جشنوارههای منطقهای سینمای جوان هم در مراکز استان برگزار میشد که بیشترین تاثیر را بر هنرمندان جوان داشت.
اما امروزه جشنواره فیلم کوتاه در تهران در دو سینما برگزار میشود، از هنرمندان شهرستانی هم خبری نیست. دیگر از آن اردوهای چند روزه آموزشی هم خبری نیست. جشنوار، جشنواره تهرانی است که با نمایش حجم زیادی از فیلمهایی که به صورت ویدیویی تولید شدهاند، برگزار میشود. دیگر از نمایشگاههای عکس هم خبری نیست، نمایشگاههایی که در آن میتوانستی با چاپ عکسهای رنگی و سیاه و سفید هم آشنا شویی، حالا دوربینهای دیجیتالی آمده اند که نیاز به دارو، کاغذ و خلاقیت ندارند. جشنواره فیلم کوتاه مانند یک تکلیف روی دوش سینمای جوان سنگینی میکند، این انجمن باید هرساله این جشنواره را برگزار کند و به بینالمللی بودن آن بنازد. روزی، روزگاری انجمن سینمای جوان به تعداد دفاتری که در شهرستان داشت و تعداد هنرجویانی که دراین دفاتر داشت، میبالید اما اکنون آمار مشخصی از هنرجویانی که در دفاتر با سیستمهای ویدیو در حال آموختن هنر فیلمسازی هستند، وجود ندارد. به هرحال برای داشتن سینمای فردا باید به فکر آموزش جوانان علاقهمند بود، هدفی که سینمای جوان را پایهگذاری کرد.
سینما جمهوری و حافظان هنر و فرهنگ
هفته گذشته سینما جمهوری در آتش سوخت! همان بلایی به سر سینما جمهوری آمد که چندین سال پیش بر سر سینما آزادی و شهر قصه آمد، اگر دقت کنیم ساعت این اتفاق هم تقریبا همان زمانی بود که سینما آزادی در آتش سوخت. سینما آزادی را اتصال سیمهای فرسوده برق به آتش کشید اما هنوز مشخص نیست که سینما جمهوری چرا آتش گرفت. سینمایی که 50 سال از عمرش گذشته است حتما باید فرسوده باشد اما این سینما متعلق به زنده یاد علی حاتمی بود که دو،سه سال پیش دخترش، لیلا با فعال کردن کافه آن توانست این سینمای مهجور را به پاتوقی برای هنرمندان تبدیل کند. آتشسوزی در هر مکان و زمانی امکان دارد اتفاق بیفتد، این اتفاق میتواند در یک سینما رخ دهد، بنابراین ما اصلا به شایعاتی که فقط شایعه هستند و برخی که آتشسوزی سینما جمهوری میتواند در تغییر کاربری آن موثر باشد،کاری نداریم. هرچند این شایعه اخیر این شبهه را بوجود میآورد که نکند قرار است یکی از قدیمیترین سینماهای تهران به پاساژ یا پارکینگ طبقاتی در یکی از مهمترین مراکز تجاری شهر تبدیل شود. هرچند لیلا حاتمی بارها در گفتگوهای پراکندهای تاکید کرده بود که سینما جمهوری تنها یادگار باقی مانده از پدرش است که میخواهد آن را حفظ کند. با این گفتهها میتوان این سوال را مطرح کرد که آیا حفظ یک سینما که بخشی از تاریخ سینمای ایران را شکل میدهد فقط به عهده وارثان خانوادگی است. مگر وقتی پای صحبت از حفظ فرهنگ و هنر ایرانی میشود مدعیان زیادی پا به میدان نمیگذارند و در زیر علم حفظ فرهنگ و هنر شروع به سینهزنی نمیکنند که بله ما که از هنر این مرزو بوم دفاع میکنیم. سینما جمهوری هم سینمایی قدیمی است و هم نام علی حاتمی را در کنار خود دارد، این دو عامل میتوانست برای حافظان فرهنگ و هنر کافی باشد که در حفظ این سینما بیشتر کوشا باشند و فرسودگی سینما دلیلی برای آتش سوزی در آن نباشد.
اختلاف بر سر میزان دریافتی
در عصر رسانهها، اخبار مانند باد به همه جا میوزند و دیگر عصر مخفیانه گفتن و خصوصی شنیدن گذشته است. حالا دیگر هیچ چیز در پرده نمیماند. کسی که طالب خبر است، خبر را خیلی زود میگیرد. پراکنده شدن اخبار به وسیله رسانههای مختلف برای گیرندگان خبر جذاب و برای ایجاد کنندگان خبر دردسرساز و گاهی نگران کننده است.
هفته گذشته باد خبر آورد که حاتمی کیا در رادیو گفتگو مقابل فرزاد حسنی نشسته است و چون مخاطبان رادیو فراگیر نیستند و همه صحبتهای او را نخواهند شنید در کنار تاختن به منتقدان به یکی از همکاران خود هم انتقاد کرده است. حاتمیکیا در این مصاحبه رادیویی مثل دیوار موش داره و موش هم گوش داره را از یاد برده است و بر خلاف تاکیدات خود که ابراز داشته اصلا اهل حاشیه نیست و طرح گلایه از همکار خود در شان بحث آنها نیست، نام فیلمساز همکار خود را ذکر کرده و گفته که خانم فلانی اهل دعوا درست کردن است و میخواهد با سخنان خود تنور روزنامهها را داغ کند، حاتمیکیا در این مصاحبه رادیویی گفته که منتقدان بیشتر از آنکه فیلم دعوت را نقد کنند خود او را نقد میکنند و کارگردانان دیگر به او خورده میگیرند که حاتمیکیا در جواب گفت: دو تا فیلم ساختی این همه سروصدا راه انداختی و چون میخواهی ویزای کانادا بگیری و بهت نمیدهند میخواهی جار و جنجال درست کنی تا بتوانی ویزا بگیری و از مملکت بروی! این سخنان حاتمیکیا را سایت رجا نیوز، گلچین کرد و روی سایت گذاشت. جالب این جاست که کسی نیست در میانه این دعوا بگوید که فیلمسازان محترم هیچکدام شما از جیب برای این سینما خرج نمیکنید، پس دعوا برای چیست. گاهی شاید بهتر باشد مردم از این دعواها باخبر نشوند چون در این صورت اعتبار خود شماست که از آتش این دعواها میسوزد و به باد میرود. بهتر است به یاد بیاورید که عصر، عصر رسانه است و صحبت خصوصی چندان مفهومی ندارد.
بلوتوث و اینترنت - البته MMS هم در راه است در کشور ما کلی دردسر درست میکند. پدیدههای نوظهور عصر رسانهها و ارتباطات بدون اجازه به حریم خصوصی افراد وارد میشوند، آنها را ضبط میکنند و بعد گستاخانه آنها را در فضا پراکنده میکنند و باعث بهم ریختن زندگی شخصی و کاری افراد میشوند. بازیگران سینما از این گستاخی رسانهای که به دست آدمیان فرصت طلب و بیاخلاق افتاده است بیشترین آسیب رادیده و میبینند. بهرام رادان هفته گذشته از این گروه بیاخلاق و سود جو شکایت کرد و تصمیم دارد که شکایت خود را تا پایان ادامه بدهد شاید که به نتیجهای برسد. هر چند او گفته فردی که در بلوتوث دیده میشود او نیست ولی شباهت به وی دارداما با این حال پیگیر است. باید یک نفر پیگیر شود تا حریم خصوصی افراد مشخص شود و به همه تفهیم شود که کسی حق ندارد به چاردیواری خصوصی افراد وارد شود و به حریم آنها تجاوز کند. چاردیواری تنها جایی است که آدمها میتوانند آزاد، آزاد باشند.
تکنولوژی هر روز بیشتر از روز دیگر پیشرفت میکند و عرصههای جدیدی را به روی بشریت میگشاید. اما این پیشرفت تکنولوژی مانند تیغ در دست زنگی مست میتواند خطرناک باشد. انتشار بلوتوثها از زندگی خصوصی بازیگران یک طرف ماجراست اما این شکستن حریم زمانی رنگ دیگری به خود میگیرد که خلاف واقع هم باشند. خلافکاران امروزی یاد گرفتهاند که از سیستم مونتاژ هم استفاده کنند. آنها گاهی تصاویر افراد را در فضاهایی غیر اخلاقی مونتاژ کرده و آنها را منتشر میکنند و حیثیت و اعتبار یک هنرمند و یا هر فرد معروف دیگر را مخدوش میکنند. بهر حال حتما راه حلهای قانونی برای جلوگیری از اینگونه کارهای غیر اخلاقی وجود دارد.حتما میتوان با کمک تکنولوژی به مبارزه با فساد تکنولوژی رفت.
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: