چند سال داری و از چه زمانی زندانی شدی؟
اکنون 35 ساله هستم 2 سال پیش بازداشتم کردند به جرم قتل دختر عمویم و از آن روز بشدت دچار عذاب وجدان هستم و نمیدانم که چطور باید تحمل کنم.
چرا تصمیم گرفتی دختر عمویت را بکشی؟
این تصمیم من نبود همه ما تصمیم گرفتیم، یعنی خانواده من و خانواده عمویم. البته قرار نبود، تنها دختر عمویم کشته شود و قرار بود خواهرم و مردی که با آنها رابطه داشت هم کشته شود اما نشد، فقط فرشته را کشتم و بعد هم که دستگیر شدم. من و سایر افراد خانواده برای قتل حامد (مردی که با فرشته ارتباط داشت) اقدام کردیم اما او فرار کرده بود و ما موفق نشدیم.
چه کسان دیگری قرار بود در این قتل دست داشته باشند؟
خیلیها. تقریبا اعضای خانواده بودند اما من با پیشدستی اقدام به قتل کردم. زمانی که فرشته را کشتم همه میدانستند اما نمیدانم چرا منکر شدند. به هر حال من قبول دارم فرشته را کشتم و باید تاوان آن را پس بدهم.
مگر فرشته چه کرده بود که او را مستحق مرگ میدانستی؟
او به همراه خواهرم با مردی رابطه برقرار کرده بود. البته مدرکی در این خصوص نداشتیم که دادگاه بتواند فرشته را محکوم کند. از طرفی غیرتمان اجازه نمیداد که خودمان را کنار بکشیم تا دادگاه در مورد فرشته و 2 نفر دیگر تصمیم بگیرد.
چرا خواهرت را نکشتی؟ مگر نمیگویی او هم در این ماجرا دخالت داشت؟
تصمیم داشتم این کار را بکنم، اما نفر اول برایم حامد بود. او را پیدا نکردم به سراغ فرشته رفتم، بعد از قتل فرشته هم دستگیر شدم و فرصتی برای کشتن خواهرم نماند.
یعنی واقعا قصد داشتی 3 نفر را بکشی؟
در آن زمان بله. اما حالا که دچار عذاب وجدان شدهام و فهمیدم که تحمل مجازات چقدر سخت است دیگر حاضر نیستم این کار را بکنم، ای کاش این مساله را در آن زمان میفهمیدم و درک میکردم معنای غیرت، کشتن نیست.
سرنوشت خواهرت و حامد چه شد؟
حامد فرار کرد و دیگر خبری از او ندارم اما خواهرم خودکشی کرد، بعد از این که من دستگیر شدم، شنیدم که خودکشی کرده است، او خودش را در طبقه دوم خانه پدرم دار زده بود. بعد از این ماجرا خواهرم نیلوفر دچار عذاب وجدان شده و خودش را کشته بود. خواهرم را خیلی دوست داشتم و از دست دادنش بشدت مرا ناراحت کرد. حتی نتوانستم در مراسم ختمش شرکت کنم، این مسائل مرا بشدت ناراحت میکند.
آن طور که در پرونده آمده است، تو همسر و فرزند هم داری میدانی حالا در چه شرایطی هستند؟
همسرم هر هفته به دیدنم میآید، او زن وفادار و مهربانی است. البته میدانم شرایط سختی را تحمل میکند و بزرگ کردن 2 بچه آن هم تنها کار دشواری است البته پدرم کمکش میکند، اما به هر حال میدانم مسوولیتی که بر عهده من است را کس دیگر نمیتواند انجام دهد. بچههایم به پدر احتیاج دارند و همسرم هم شوهر میخواهد.
من ظلم بزرگی به همسر و فرزندانم کردم، اما در آن زمان چارهای نداشتم.
همسرت کاری که کردی را بخشیده است؟
در خانواده ما بیشتر ازدواجها فامیلی اتفاق میافتد. همسرم از اقوام ماست چون تمام فامیل میدانند چه اتفاقی افتاده به همین خاطر همه به او کمک میکنند. البته پذیرش این مساله که من مرتکب قتل شدم برای همسرم سخت است، اما او در این روزهای تنها مرا تنهایی نگذاشته و برای بچهها زحمت فراوانی میکشد.
زمانی که مرتکب قتل میشدی، یاد دوران بچگیتان نیفتادی؟
من و فرشته وقتی بچه بودیم با هم خیلی بازی میکردیم و من او را دوست داشتم. زمانی که داشتم او را میکشتم آنقدر ملتهب بودم که تمام بدنم میلرزید. نمیتوانستم به چشمان فرشته نگاه کنم، دست روی صورتش گذاشتم و او را کشتم.
کاری که کردی، هم خانواده خودت و هم خانواده عمویت را متلاشی کرده و اختلاف عمیقی در خانواده به وجود آوردی، حالا چه احساسی داری؟
در این میان بیشترین کسی که صدمه دید خود من بودم. خیلی شرایط سختی دارم در واقع فقط جسمم زنده است و روحم مرده است. میدانم اگر هم عمویم مرا ببخشد و آزاد شوم دیگر نمیتوانم فردی عادی شوم و برای فرزندانم پدر مفیدی باشم، اما امیدوارم آنها مورد تحقیر واقع نشوند و به خاطر کاری که من کردم آزار نبینند.
چه خواستهای از اولیای دم داری و اگر به گذشته برگردی چه میکنی؟
از آنها عذرخواهی میکنم و میگویم که اگر به گذشته برگردم، قطعا کاری که حالا کردم را نمیکنم و در موقع عصبانیت به خدا پناه میبرم.