روایت یک داستان تیره دیگر در شهر سایلنت‌هیل‌

بازگشت به کلیشه‌ها

«الکس شفرد، سرباز زخمی از جنگ برگشته دچار کابوس‌هایی شده و برای این‌که از امنیت برادر کوچک‌ترش جاشوا مطمئن شود، به شهرش باز می‌گردد. اما در بازگشت به شهر متوجه می‌شود که پدر،‌ برادر و بسیاری دیگر از مردم شهر ناپدید شده‌اند ...» این خلاصه داستان اعصاب خردکن را احتمالا همه طرفداران سایلنت‌هیل تا به حال بیش از صد بار خوانده‌اند. این طرفداران نزدیک به دوسال منتظر بودند تا ببینید یک استودیوی غربی چطور می‌تواند از پس یک بازی صددرصد ژاپنی بر بیاید؛ هرچند که «سایلنت‌هیل: ریشه‌ها» مقدمه بسیار خوب و دلچسبی برای این دسته از طرفداران بود.
کد خبر: ۲۱۴۰۲۶

«سایلنت‌هیل: بازگشت به خانه» یک عنوان صددرصد کلاسیک در سری سایلنت‌هیل محسوب می‌شود. شاید اگر نتیجه‌گیری کلی نقد را از همین ابتدا بگویم، بهتر باشد. بازگشت به خانه به‌جز در زمینه‌های صوتی و بصری، موفق نشده قدمی رو به جلو بردارد و در حد تکرار موفقیت‌های گذشته باقی مانده است. اما این اصلا دلیل موجهی نیست که بخواهیم بازگشت به خانه را یک بازی ضعیف بدانیم، بلکه برعکس از بسیاری جهات از بازی‌های روز هم سبک خودش بهتر است.

بزرگ‌ترین مشکل بازی روایت داستان تکراری آن است. داستان بازگشت به خانه از نوع داستان «سایلنت‌هیل 2» است، یعنی ماجرا حول و حوش نقش اول بازی می‌گردد و شما در طول بازی از گذشته او مطلع می‌شوید، چیزی که سایلنت‌هیل ریشه‌ها هم از آن استفاده کرده بود. داستان تراویس در ریشه‌ها غافلگیری بسیار خوبی برای مخاطبین داشت. پس از دنبال کردن ماجرای سرراست هدر (سایلنت‌هیل 3) و سرگذشت بی‌ربط هنری (سایلنت هیل 4)، بازگشت به روند داستانی شماره دوم بسیار موثر بود. اما استفاده دوباره از این سبک در بازگشت به خانه باعث شده که بشود به‌راحتی پایان آن را حدس زد؛ بهتر است بگویم هر پنج پایان آن را!

ظاهرا خود نویسنده‌ها هم این موضوع را حدس زده‌اند و به همین علت تا وقتی نیمی از بازی را پشت سر نگذارید، هیچ سر نخی از داستان به شما نمی‌دهند. پیش‌بینی پایان ماجرا و سرگذشت واقعی الکس شفرد اصلا کار مشکلی نیست و این بزرگ‌ترین نقطه ضعف بازی بازگشت به خانه است؛ بازی‌ای که همه اعتبارش را مدیون داستان پردازی است نه اکشن و گرافیک.

اگر از داستان بگذریم، روند بازی بازگشت به خانه بسیار خوب است. روند بازی از ابتدا تا انتها سیر صعودی دارد. شروع اصلا جالب نیست و بدون هیچ مقدمه شما را وارد لوکیشن آشنای یک بیمارستان می‌کند که بدون این‌که بدانید چرا، باید همه جایش را بگردید و به یک هدف نامشخص برسید. سپس به‌صورت کاملا لوسی مولفه‌های آشنای سایلنت‌هیلی (از قبیل صندلی چرخدار یا عروسک خرگوشی) را پشت سر هم برایتان قطار می‌کند تا احساس کاذب بودن در سایلنت هیل به شما دست بدهد. اما همین‌طور که در بازی پیش بروید اوضاع بهتر می‌شود.

بخش اکشن این بار بسیار پررنگ‌تر از گذشته است. دشمن‌ها سرسخت‌تر هستند و تعداد مهمات و آیتم‌های سلامت بخش فوق‌العاده کم شده‌اند. دیگر نمی‌توانید مهمات را انبار کنید تا در مراحل بالاتر راحت باشید، چون در این شماره بازی به شما تنها اجازه برداشتن مقدار محدودی تیر می‌دهد. اسلحه‌های گرم به همان مجموعه کلاسیک هندگان، شاتگان و رایفل محدود شده‌اند و برای گرفتن رایفل باید یک معمای خفن در قبرستان سایلنت‌هیل را حل کنید. معمولا تنها با یک یا نهایتا دو دشمن به‌صورت همزمان سر و کار دارید و سلاح‌های سرد مانند تبر، دیلم و چاقو فوق‌العاده کارآمد هستند. یک دکمه برای جاخالی دادن هم به بازی اضافه شده که پس از مدتی ابزار دست شما در نبردها خواهد بود. در بازگشت به خانه برای اولین بار در تاریخ سری سایلنت‌هیل، با دشمن‌هایی که انسان هستند هم رو‌به‌رو خواهید شد.

طبق معمول همه بازی‌های این سری، در بازگشت به خانه هم با استعاره‌ها و سمبل‌های متعددی رو‌به‌رو خواهید شد. چهار غول‌آخر بازی هر کدام نماینده چهار قربانی، خصوصیات اخلاقی و نحوه کشته شدنشان هستند.
همچنین ارجاع‌های بسیار زیادی به فیلم سینمایی وجود دارد به طوری‌که اگر فیلم را ندیده باشید، شاید از بخش‌هایی از داستان سر در نیاورید. اثر فیلم در این بازی آن‌قدر پررنگ است که باید بازگشت به خانه را سایلنت‌هیل 7 به شمار بیاوریم.

بازگشت به خانه یک بازی خوب است. مراحل بسیار زیبا هستند و افکت‌های تصویری و موسیقی، به‌خوبی حس تعلیق و دلهره را منتقل می‌کنند. بازگشت به خانه شاید از لحاظ داستانی نسبت به دیگر بازی‌های این سری کم داشته باشد، اما هنوز از بسیاری از بازی‌های دیگر بهتر و تاثیرگذارتر است.

سید طه رسولی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها