در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تیرباران
دلم حکایت اسفنج زیر باران است
از آسمان تو جذب بلا چه آسان است
کمانکمان نظرت را کشیده ابرویم
سزای سینه سپر کرده تیر باران است
به خودنمایی اگر دم زدم زبانم لال
تمام آنچه که گفتم شکنج یک آن است
ربوده دین و دلم را و عقل و ایمان را
چگونه صبر کنم صبر نصف ایمان است
چه بازی است که چون چشم بندم ای پیدا
دلم زگم شدن خویشتن هراسان است
منم کبوتر خرگوش بوده دیروز
کلاه زیر سر توست تا مرا جان است
از آن غروب که تردستی تو دودم کرد
هنوز معرکهات در بساط میدان است
هنوز چوبهدار و جنازهای بر باد
هنوز نعش اسارت کف خیابان است
راهله معماریان
شادی و غم
شادی عجیب نیست که با غم یکی شده است
وقتی که کار خنجر و مرهم یکی شده است
یک چشم سهم خنده و یک چشم نذر اشک
شاید دوباره عید و محرم یکی شده است
بر شاخ سبز آتش نارنج رسته، تا
باور کنی بهشت و جهنم یکی شده است
مثل دو خط که مرز تلاقی جدایی است
روز و شبم تولد و مرگم یکی شده است
فرقی میان حیله گرگ و شغال نیست
وقتی که چاه یوسف و رستم یکی شده است
تنها نه شوکران و شکرها نه عقل و عشق
در چشم من که عالم و آدم یکی شده است
عشق ای دوای فاصله درد است درد من
خوشحال از این مباش که دردم یکی شده است
مبین اردستانی
بارانی
باز بارانی شدم انگار میآید کسی
این تو و این نبض من، بشمار، میآید کسی
ذهن آبادی هنوز از قصه و رویا پر است
باز هم دست دعا بردار میآید کسی
گرچه این دلواپسیها ساده و تکراریاند
شک ندارم، بعد از این تکرار میآید کسی
دستهای منجمد تلفیق تیغ و آهن است
شعر بیجان مرا بگذار میآید کسی
ای نگاهت سبز نامت سبز خسته نیستی؟
دستهایت را به من بسپار میآید کسی
یک نفر از پشت در آهسته پچپچ کرد و گفت:
باز بارانی شدم انگار میآید کسی
رامین صابر فومنی
آرزو
دختر جهیزیه، نه ولی رنگ و رو که داشت
گیریم آس و پاس ولی آبرو که داشت
زنجیر و سینهریز و گلوبند، نه ولی
بغضی به وزن این همه را در گلو که داشت
لبخند میزد از ته دل، نه، نگو که بود
حس غرور جشن شما را نگو که داشت
در خانه مجلل بخت احتیاج، نه
اما هوایی از خفقان از هوو که داشت
او را به جرم هیچ به جرم نداشتن
با دستبند برد به دنبال او که داشت
داماد پیرتر ز پدر این چه صیغهای است؟
دختر پدر نداشت ولی آرزو که داشت
فریبا صفری
دعا
چه باک اگر که جهانی رها کنند مرا
به خنده زمزمه در گوشها کنند مرا
شبی دو چشم سیاه تو را به من بدهند
چه غم؟ که یکشبه صاحب عزا کنند مرا
تو در وجود منی، پس چگونه میخواهند
که از وجود خودم هم جدا کنند مرا
بعید نیست از این پس شبیه من بشوی
و یا به نام تو دیگر صدا کنند مرا
دوای درد مرا هیچکس نمیداند
فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا
مهرانه جندقی
میوه ممنوعه
باغها در خویش میخواهند مدفونم کنند
تا درختان هم... چو یاران پنجه در خونم کنند
کاش در باغ زمین هم میوه ممنوعه بود
بلکه آدمها از این ویرانه بیرونم کنند
عشق نایاب است دیگر گرچه لیلیهای شهر
با فریب رنگ میخواهند مجنونم کنند
بگذر از خیر حسابم با کرامالکاتبین
امر کن فکری به حال زار اکنونم کنند
گوشه ویرانهام امشب درختی سبز شد
باغها در خویش میخواهند مدفونم کنند
سیدصابر موسوی
بیتفاوتی
باران، ستاره، شب، همه جا بیتفاوتی
حال و هوای خانه ما بیتفاوتی
تو آسمان سرشتی و من خاک سرنوشت
سهم من از تو مثل خدا بیتفاوتی
رندانه روبهروی تو زل میزنم به خویش
آیینهای و ذات شما بیتفاوتی
آسان نبود رد شدن از کوه و دشت و موج
بخت غرور آبله پا بیتفاوتی
تکلیف انتظار من و اختیار تو
یا بیقراری است و یا بیتفاوتی
چشم تو روزگار غزل را سیاه کرد
رنگ تمام قافیهها بیتفاوتی
بیاعتنا گذشتی و من دلخوشم هنوز
تو بیتفاوتی و خوشا بیتفاوتی
مجتبی گلستانی
بینهایت آبی
دلگیرم از خودم که چه دلگیرم از شما
از جان خویش سیرم اگر سیرم از شما
من بینهایت آبی و تو بیدریغ، ابر
گاهی گرفتهام که نمیگیرم از شما
یک دم تو در تصور من بودهای و من،
هر آینه هر آینه تصویرم از شما
اسطوره رسیده به انجام عاشقی!
آشفته است خواب اساطیرم از شما
ما هم... بساز از من مجنون دیگری
دیوانگیاش از من و زنجیرم از شما
داوودیام... دمی که دمیدی تو بر لبم،
لبریز شد ضمیر مزامیرم از شما
من دست نارسیدهترین قله ماندهام
در سینه مانده حسرت تسخیرم از شما
بین من و تو فاصلهای نیست... بین ما،
من نیستم که فاصله میگیرم از شما
محسن نیکنام
تبر
اگرچه خلق مرا از تو برحذر دارند
از اشتیاق من و چشم تو خبر دارند
در قفس بگشایید تا نشان بدهم
پرندگان قفس نیز بال و پر دارند
نسیم... منتظر کیستی به راه بیفت
هزار قاصدک اینجا سر سفر دارند
گمان مکن دل آتشفشانم از سنگ است
که قلههای جهان قلب شعلهور دارند
عجیب نیست اگر دشمن خودم باشم
درختها همه در آستین تبر دارند
مهدی مظاهری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: