در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما ما دیگر یک خانواده واقعی نشدیم. این چیزی بود که احساس راحتی را برای همیشه از ما دور کرد. عباس هم یکی دیگر از فرزندان طلاق است. او هم میگوید: وقتی مامان و بابا از هم جدا شدند من شدم عضو زائد خانواده.
هر دو دوباره ازدواج کردند و حالا من کسی بودم که دو خانواده داشت و اینجا تنها مبحث ریاضی است که یک به علاوه یک صفر میشود. وقتی یک خانواده پدری تبدیل شود به دو خانواده پدری و مادری جمعشان میشود هیچ.
نرگس 25 سال پیش جدایی والدینش را تجربه کرد. او هم نظر عباس را دارد. فرزند طلاق، عضو زائد خانواده! او میگوید: وقتی والدینم از هم جدا شدند فکر میکردم تقصیر من است. بعد از آن هم وقتی ناراحتی مادرم را میدیدم که برای بردن من میآید و مدتی بعد باز برای پس دادنم با پدرم دعوا میکند مطمئن میشدم که بچه همان مزاحم است.
حالا بعد از مدتها فکر میکنم واقعا دلم نمیخواهد بچه داشته باشم. فکر میکنم او هم مثل کودکی خودم میتواند یک مزاحم ناخواسته باشد. حسی که با من رشد کرده را نمیدانم چطور از خودم دور کنم.
برخلاف والدین، بچهها به هیچوجه نمیتوانند خودشان را آماده کنند تا از محیط خانوادگی خارج شوند. برای بیشتر بچهها زندگی کردن با یکی از والدین تنها به معنای مردن نفر دوم است.
از آن گذشته پیامدهای روحی روانی که جدایی والدین برای فرزندان دارد حتی تا سالهای بزرگسالی آنها را تعقیب میکند. حتی فرزندانی که فوت یکی از والدین را پشت سر میگذارند نسبت به کودکان طلاق وضع بهتری دارند.
پژوهشگران در تحقیقاتی که در سال 1991 انجام دادند، به این نتیجه دست پیدا کردند که: فرزندانی که مرگ یکی از والدین خود را تجربه میکنند، خیلی راحتتر میتوانند نسبت به کودکانی که قربانی طلاق شدهاند، با قضیه کنار بیایند.
ممکن است کودک پیش از طلاق ارتباط عاطفی شدیدی را با یکی از والدین خود برقرار کرده باشد؛ حال اگر شخصی که فرزند از نظر عاطفی به او دلبستگی شدیدی دارد، پس از جدایی نقش کمرنگتری را در پرورش او ایفا کند و فرد دیگری که بیشتر اوقات در کنار فرزند باقی میماند از او نزد کودک بدگویی کند، صرفا با این کار خود سبب ناراحتی کودک میشود.
مشکلات مشترک کودکان طلاق
بچههای طلاق اغلب با مشکلات مشابهی دست به گریبان هستند.
آنان ابتدا جدایی والدین را انکار و تکذیب میکنند و سعی میکنند به نحوی منتظر روبه راه شدن وضعیت خانواده بمانند.
گاهی این روش را با فریب خودشان مدتهای زیادی ادامه میدهند احساس باخت حس ناخوشایند دیگری است که به ذهن این کودکان هجوم میآورد.
آنان خود را در مقایسه با کودکان دیگر شکستخورده و ناقص میدانند و خود را سزاوار دوست داشتن نمیبینند و در ختم این رابطه خود را مقصر میشمارند.
اضطراب، حس ناخوشایندی است که پس از این ناکامی سراغ کودکان طلاق میآید. آنها نگران هستند والدین که با او زندگی میکنند را نیز از دست بدهند.
کودکان سرناسازگاری و خشونت میگذارند با این خیال که شاید والدین یک روز به ستوه آمده و به وضع قبلی برگردند. از آن گذشته والدینی چنان بیتحمل که نتوانستهاند با هم کنار بیایند را در مقام نصیحت و مربیگری نمیشمارند و با هر بهانهای طعنه میزنند که اگر راست میگویید چرا شما نتوانستید خودتان را کنترل کنید و با هم بمانید؟
انزوا، تنهایی و افسردگی نیز در کمین این کودکان است؛ الگوپذیری آنان از والدین با مشکل مواجه میشود و اعتماد بهنفس و ثبات قدم خود را گاه از دست میدهند.
بیماریهای روان تنی در بسیاری از این کودکان آشکار میشود. آنان علائمی نظیر: سردرد، بیاشتهایی، حالت تهوع، استفراغ و اسهال را تجربه میکنند. فرزندان طلاق دچار مشکلات تحصیلی میشوند و به مصرف الکل و مواد مخدر گرایش بیشتری نشان میدهند. آمار گرایش به انواع جرایم در آنان نسبت به فرزندان خانوادههای منسجم خیلی بالاتر است و درگرایش به برقراری رابطه جنسی نسبت به سایر همسالان خود مشکلات بیشتری را تجربه میکنند. خیلی از آنان یا قدرت ارتباط صحیح را ندارند و اعتماد به وفاداری در خانواده را از دست میدهند یا خیلی زود در مقابل خواستههای جنس مخالف تسلیم میشوند تا به تصور خود به سمت یک خانواده واقعی بروند.
هر چه درگیری میان والدین بیشتر باشد، مشکلات پس از طلاق نیز مدت زمان بیشتری میطلبند تا به دست فراموشی سپرده شوند.
ماندانا ملاعلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: