گفتگو با یک محکوم به قصاص

قتل را به دروغ ‌گردن گرفتم!

محمدرضا پسری که متهم است در نوجوانی مرتکب قتل و به قصاص محکوم شده است با دستور رئیس قوه‌قضاییه فعلا از قصاص فاصله گرفته است. محمدرضا قرار بود، 11 مهرماه در زندان عاد‌ل‌آباد شیراز به دار آویخته شود ، حالا یک‌بار دیگر فرصت یافته تا ادعای بی‌گناهی‌اش را ثابت کند، گفتگوی ما با محمدرضا را بخوانید.
کد خبر: ۲۱۱۴۸۷

چند سال است که در زندان به سر می‌بری؟

از وقتی 16 ساله بودم زندانی شدم و حالا 20 ساله هستم. 4 سال گذشته، اما این مدت برایم به اندازه
40 سال طولانی بوده، تحمل زندان خیلی سخت است.

تو به جرم قتل زندانی شدی تعریف کن حادثه چطور اتفاق افتاد؟

من از سوی دادگاه قاتل شناخته شدم، اما حقیقت این است که قاتل اصلی من نیستم و با توجه به شرایطی که داشتم مجبور به اعتراف شدم. زمان وقوع حادثه ما 4 نفر بودیم که سوار ماشین مقتول شدیم، قرار هم نبود قتلی انجام شود، یکی از بچه‌ها گفته بود که می‌خواهد ماشین را به سرقت ببرد، ما خبر نداشتیم که چطور می‌خواهد این کار را بکند، وقتی به اواسط مسیر رسیدیم یکی از بچه‌ها گفت که باید به دستشویی برود، مرد راننده هم قبول کرد.

من و کسی که می‌خواست به دستشویی برود به پایین دره رفتیم و وقتی بالا آمدیم دیدیم، 2 نفر دیگر که همراه ما هستند با سنگ چند ضربه به مرد راننده زده و سپس با تسمه او را خفه کردند، آنها ماشین را برداشتند و با هم فرار کردیم.

چطور دستگیر شدید؟

بعد از مدتی از طریق ماشین ردیابی شدیم و ما را دستگیر کردند، من همان موقع گفتم که قتل کار من نبوده و کسی که همراهم به دره آمده بود نیز تایید کرد، اما 2 نفر دیگر که خود عاملان قتل هستند گفتند که من عامل قتل هستم و خواستند که من هم این‌طور اعتراف کنم، من هم به خاطر مسائلی که مطرح بود پذیرفتم.

چه مسائلی مطرح بود که  تو را وادار به اعتراف کرد؟

حقیقت این است که من خانواده بسیار فقیری دارم وقتی ما دستگیر شدیم 2 نفری که مرتکب قتل شده بودند به من گفتند اگر آن طور که آنها می‌گویند اعتراف کنم و قتل را به گردن بگیرم 2 میلیون تومان به خانواده‌ام پول می‌دهند، از آنجایی که مادرم زن تنگ‌دستی بود و همیشه این مساله آزارش می‌داد، قبول کردم، البته آنها گفتند که کاری می‌کنند تا من خیلی زود از زندان آزاد شوم و خانواده دختر مورد علاقه‌ام را راضی می‌کنند تا به او برسم.
این حرف‌ها باعث شد تا گول بخورم و قبول کنم که اعترافاتم را تغییر دهم.

دختری که عاشقش بودی چه نقشی در این ماجرا داشت که همدستانت قول دادند همه چیز را درست کنند؟

او دختر عمه شخصی بود که مرد راننده را به قتل رساند. از آنجایی که خانواده‌اش با ازدواج ما مخالفت می‌کردند به من گفت اگر قتل را گردن بگیرم عمه‌اش را راضی به این ازدواج خواهد کرد. من واقعا فکر می‌کردم به حرف‌هایش عمل می‌کند و نمی‌دانستم که همه این حرف‌ها فقط برای این است که خودشان را از مجازات‌ کاری که کردند رهایی دهند.

بعد از این‌که اعتراف کردی و دادگاه تو را متهم اصلی تشخیص داد، متهمان به وعده‌هایشان عمل کردند؟

وقتی دادگاه حکم بر قصاص من صادر کرد دیگر آنها سراغی از من نگرفتند، خانواده‌ام در شرایط بدی قرار گرفتند و چون من هم نبودم که کار کنم، وضعیت‌شان از قبل خیلی بدتر شد، هر چه از آنها خواستم به وعده‌هایشان عمل کنند اهمیتی ندادند و به من گفتند خودت قبول کردی، می‌توانستی این کار را نکنی، اما آنچه نباید اتفاق افتاده بود و من کاری از دستم بر نمی‌آمد.

چرا بعد از این ماجرا، واقعیت را به قاضی نگفتی؟

گفتم، خیلی تلاش کردم که ثابت کنم قاتل اصلی من نیستم حتی در نامه‌ای خطاب به قاضی پرونده‌ام نوشتم که چه چیزهایی باعث شده تا من به قتل اعتراف کنم، اما از آنجایی که اعترافات من و سه همدستم یکی بود او حرفم را نپذیرفت، قاضی به من گفت که اینها آموخته‌های من در زندان است در صورتی که واقعیت چیز دیگری بود و آنچه من در دادگاه گفته بودم صحت نداشت.

یعنی پرونده مراحل قانونی را طی کرد؟

همه مراحل طی شد و من نتوانستم ثابت کنم که گفته‌های اولیه‌ام حقیقت ندارد تا این‌که 20 ساله شدم و 11 مهر ماه به عنوان زمان اجرای حکم تعیین شد.

در روزهایی که می‌دانستی چند روز بیشتر تا اجرای حکم قصاص نمانده چه حسی داشتی؟

حس بسیار تلخی است امیدوارم هیچ‌کس آن را تجربه نکند و اولیاء‌ دم هم حاضر نشده بودند رضایت دهند و می‌دانستم که چند روز بیشتر تا پایان عمرم نمانده ثانیه‌ها به سرعت می‌گذشت، تا این‌که به پیشنهاد وکیلم نامه‌ای برای رئیس قوه قضاییه نوشتم.

در نامه‌ای که به رئیس قوه قضاییه نوشتی درخواست رسیدگی مجدد به پرونده را کردی آیا مدارک جدیدی برای ارائه داری؟

خوشبختانه رئیس قوه قضاییه به نامه من توجه کرد و با توجه به سن و سالم و آنچه نوشته بودم اجرای حکم را به تعویق انداخت، 2 نفر از کسانی که با من در این پرونده بودند حاضر شده‌اند واقعیت را بگویند ضمن این‌که نظریه پزشکی قانونی حاکی از آن است که مرگ بر اثر وارد کردن ضربه سنگ به سر است نه آنچه من اعتراف کردم یعنی خفگی.

در پایان حرفی برای گفتن داری؟

ای کاش هرگز سوار آن ماشین نمی‌شدم و با آن افراد رفت و آمد نمی‌کردم. ای کاش فقط پیش خانواده‌ام می‌ماندم و شیطنت نمی‌کردم تا این‌طور گرفتار شوم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها