در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به نظر تو چرا کلاهبرداری با وعده پرداخت وام تا این حد زیاد شده است؟
مشکل اقتصادی باعث شده خیلیها متقاضی وام باشند و طبیعی است در این اوضاع و احوال کلاهبرداری هم زیاد میشود. هر وقت یک مسالهای به دغدغه اصلی مردم تبدیل میشود کلاهبرداری در آن مورد هم به وقوع میپیوندد مثلا دورهای بحث رفتن به دانشگاه بدون کنکور خیلی زیاد شده بود یا خرید خدمت سربازی، گرفتن کارت معافیت و ... در واقع نیاز مردم به هر چیزی که بیشتر باشد فرصت را برای کلاهبرداری در آن زمینه به وجود میآورد ضمن این که ثبت کردن شرکت کار بسیار آسانی است و هر کس میتواند براحتی شرکتی ثبت کند و تمام فعالیتهایش را قانونی جلوه بدهد.
تو بیشتر چه افرادی را به تله میکشاندی؟
دنبال آدمهای کمدرآمد نبودم. میخواستم پول خیلی زیادی به جیب بزنم برای همین سراغ افراد ثروتمند رفتم که وامهای کلان میخواستند.
معمولا تا چه میزان وعده پرداخت وام میدادی؟
در مجموع از 30 نفر کلاهبرداری کردم که هر کدام از آنها مدیران شرکتهای بزرگ بودند که مشکل مالی داشتند رقمها متفاوت بود. من قول پرداخت وام از 500 میلیون و 5 میلیارد تا 21 میلیارد تومان داده بودم.
چه طور کسی شک نمیکرد تو میتوانی وامی 21 میلیارد تومانی بگیری؟
من ادعا میکردم با بانکهای خارجی در ارتباط هستم. از آنها وام میگیرم و بعد مبلغ مورد نظر را به مشتریانم میدهم وقتی بحث ارتباط با بانکهای خارجی را مطرح میکردم همه مشتریانم فکر میکردند آدم معتبر و شناخته شدهای هستم .
در مجموع چه مبلغی کلاهبرداری کردی؟
من نسبت به وعدهای که میدادم درصد کمی را به عنوان کارمزد برای خودم در نظر میگرفتم و همین مساله باعث میشد مشتریانم بیشتر وسوسه شوند در مجموع یک میلیارد و 500 میلیون تومان به دست آوردم.
وقتی نقشه این کلاهبرداری به ذهنت رسید، اولین اقدامی که انجام دادی چه بود؟
ثبت شرکت بعد هم یک دفتر مجلل اجاره کردم. در یک برج در شمال تهران. ظواهر خیلی مهم است باید همه چیز را طوری درست میکردم که طرف مقابل در نگاه اول مسحور میشد. بیشتر شرکتهای صوری همین کار را میکنند و مردم وقتی ظاهر شیک دفتر و برخورد خوب کارمندان را میبینند به نوعی احساس اعتماد میکنند در حالی که ظاهر به هیچ وجه تضمینکننده چیزی نیست.
و اما مرحله دوم؟
استخدام کارمند. افراد خوشبرخورد و شیک پوش را انتخاب کردم من کارمندانم را به دو دسته تقسیم کردم. گروهی وظیفه داشتند با مشتریان متدین و مذهبی صحبت کنند و طبیعتا ظاهر خودشان را آن طور درست میکردند. گروه دوم هم برای مشتریان دیگر.
بعد از مذاکرههای اولیه معمولا چه مدت زمان از مشتریان مهلت میگرفتی تا وام را فراهم کنی؟
معمولا دو ماه که البته این فرصت را به بهانههای مختلف بیشتر میکردم.
وقتی موعد پرداخت وام میرسید چطور مشتریانت اعتراض نمیکردند یا حتی از تو شکایت نمیکردند؟
با چربزبانی سرشان کلاه میگذاشتم، دروغهای از پیش طراحی شدهام را تحویلشان میدادم. میگفتم وامشان آماده است و مشکلی وجود ندارد فقط چون برای یکی از شعب بانک طرف قرارداد من در دبی مشکلی پیش آمده است باید کمی صبر کنند همینطور بهانه میآوردم و زمان میخریدم تا بتوانم در این فرصت پول بیشتری به دست بیاورم.
باز هم عجیب بهنظر میرسد اینکه کسی به وعدهاش عمل نکند و طرف مقابل دست روی دست بگذارد و به انتظار بنشیند.
کسی که متقاضی وام از موسسات و شرکتهای خصوصی است به این نتیجه رسیده که نمیتواند از طریق بانکها مشکل خودش را حل کند. و به همین خاطر چارهای جز اعتماد ندارد بهخصوص اینکه قبلا یکبار اعتماد کرده و پولی به عنوان کارمزد به شرکت طرف قراردادش داده است.
حداقل میتواند از طریق قانونی پیش از آنکه همان مبلغ کارمزد از بین برود، اقدام کند و آن پول را پس بگیرد.
همینسهلانگاریها باعث میشود کلاهبرداران بتوانند به هدفهایشان برسند. البته من برای اینکه کار به اینجا نکشد نقشهای کشیده بودم. هنگام تنظیم قرارداد علاوه بر مبلغ قرارداد یک چک تضمینی هم از مشتری میگرفتم همین که فردی به خاطر به تعویق افتادن وامش اعتراض میکرد، چک تضمینی مشتری دیگری را به او میدادم و به قول معروف خیالش را راحت میکردم.
چطور فرار کردی و چگونه دستگیر شدی؟
وقتی احساس کردم به اندازه کافی پول به دست آوردهام شبانه دفتر را تعطیل و وسایل را جمع کردم بعد هم در گوشهای پنهان شدم مشتریانم اطلاعات زیادی از من نداشتند و فکر نمیکردم بتوانند کاری از پیش ببرند. 7 ماه تمام فراری بودم و چون پلیس نتوانسته بود مرا ردیابی کند خیال میکردم بازی را بردهام اما بالاخره دستگیر شدم و فعلا در زندان هستم.
هیچ وقت به این موضوع فکر نکردی که نمیتوان با پول دیگران به ثروت رسید و خوشبخت شد؟
فکر میکردم مشتریانم آدمهای پولداری هستند و ضرر زیای نمیبینند. خودم همیشه آرزو داشتم مردی ثروتمند شوم در بهترین جای شهر خانه بخرم. ماشین آخرین مدل داشته باشم و مرتب به خارج از کشور سفر کنم. برای رسیدن به این زندگی نمیتوانستم راه درست و قانونی را امتحان کنم. بلندپروازی من باعث شد این نقشه را بکشم.
به این موضوع فکر نکردی که بالاخره روزی دستگیر میشوی و همه آرزوهایت از بین میرود؟
اواخر کارم کمی ترسیده بودم. مشتریها کمکم داشتند مشکوک میشدند و هر لحظه احتمال داشت دستم رو شود، به همین خاطر هم فرار کردم. تصورم این بود که هیچ ردپایی از خودم به جای نگذاشتهام.
تو فقط از افراد ثروتمند کلاهبرداری میکردی در حالی که خیلی از کلاهبردارها افرادی از طبقه متوسط را هدف قرار میدهند و زندگیشان را به قولی نابود میکنند. اگر بخواهی به مردم در این باره هشدار بدهی چه میگویی؟
نکته اصلی را که گفتم، به ظاهر دفتر کار و افراد توجه نکنند. از طرفی اگر یک شرکت ثبت شده بود و مدارک ثبت را داشت به این معنی نیست که هر کاری که انجام میدهد قانونی است چون بعد از این که یک شرکت ثبت شد دیگر کسی نظارت نمیکند تا معلوم شود آیا آن شرکت تخلف کرده است یا نه. پس مردم صرفا به این که یک شرکت مجوز دارد نباید اعتماد کنند. آگهی روزنامهها هم قابل اعتماد نیست بعضی فکر میکنند چون یک شرکت در روزنامه آگهی چاپ کرده پس حتما کارش قانونی است. مردم باید تحقیق کنند از همسایههای شرکت مورد نظرشان پرسوجو کنند. استعلام بگیرند و خلاصه این که باید خیلی حواسشان جمع باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: