استفاده ازسیستم‌های استعاری برای توجیه جنگ در خلیج ‌فارس‌

قهرمان همچون شرور بزرگ‌

پیشتر از گئورگ لاکوف، استاد دپارتمان زبان‌شناسی دانشگاه برکلی، 2 مطلب با عنوان‌های «نقش استعاره در 2 جنگ علیه عراق» و «استعاره‌های اخلاقی در توجیه عقلانیت تجاری» منتشر شد. نویسنده در مطلب اول به طور کلی به چگونگی استفاده بوش‌ها از استعارات برای توجیه جنگ پرداخته بود. مطلب دوم نیز به استعارات اخلاقی به کار رفته توسط روسای جمهور آمریکا، بخصوص بوش پسر به منظور توجیه جنگ دوم علیه عراق اختصاص داشت.
کد خبر: ۲۰۸۳۳۹

در این مطلب اشاره شد که چگونه عقلانیت تجاری، ایجادکننده انگیزه اصلی برای جنگ است، ولی این انگیزه می‌باید به واسطه استعاره‌ای اخلاقی توجیه شود. این دو مطلب در واقع 2 قسمت از یک مقاله با عنوان «استعاره و جنگ» بود. قسمت سوم و آخر این مقاله هم اکنون ارائه می شود.

لاکوف در این قسمت بیشتر بر جنگ اول آمریکا علیه عراق متمرکز شده و چگونگی کاربرد استعاره قهرمان را توسط بوش پدر بررسی می‌کند؛ اما در پشت به کارگیری این استعاره، معادلاتی دیگر برای حمله به عراق تعیین‌کننده هستند. این معادلات بی شباهت با معادلاتی که صدام به تبعیت از آنها به کویت حمله کرد، نیستند.

در مورد هر دوی آنها، اهداف اقتصادی محوریت دارد، اما آمریکا این انگیزه اقتصادی خود را به وسیله استعاره قهرمان توجیه کرد. استعاره‌ای که در آن قهرمان (آمریکا) برای نجات یک مظلوم ضعیف (کویت) به جنگ دیو شرور زمان (صدام) می‌رود.

در این میان، آنچه آمریکا پنهان می‌کند، قربانی شدن و بی‌خانمان شدن صدهاهزار عراقی ضعیف و بی‌گناه (در مورد حمله به کویت) به واسطه جنگ علیه این شرور (صدام)‌ است. نویسنده در پایان به این نتیجه می‌رسد که در این جنگ (جنگ اول آمریکا علیه عراق)‌ هیچ‌کدام از ویژگی‌های قهرمان در وجود آمریکا موجود نیست. او خود یک شرور است.

آدم تبهکار در داستان لطیف عدالت ممکن است زیرک و حیله‌گر باشد، ولی نمی‌‌تواند عقلانیت داشته باشد. شما نمی‌توانید برای یک شیطان دلیل بیاورید و همین‌طور با او وارد گفتگو شوید. منطق استعاره‌ای می‌گوید که صدام غیرعقلانی است، ولی آیا او این‌گونه بود؟

استعاره کلاز ویت (caluswitz) که مورد استفاده استراتژیست‌ها قرار گرفته بود، فرض می‌گیرد دشمن عاقل است. استراتژی آمریکا از اول مبنی بر افزایش هزینه به صدام حسین بود. فرض شده بود که او عاقل است و بیشترین منافع را به دست می‌آورد.

در همان زمان، او یک آدم غیر عاقل فرض شد. اگر عاقل است باید از منطق بازدارندگی پیروی کند. آمریکا دارای هزاران بمب هیدروژنی است. اسرائیل حدود 100 تا 200 بمب اتمی دارد.

قیاس صدام با هیتلر نشان می‌دهد صدام یک مرد دیوانه شرور و فاسد است. این قیاس، هیتلر را به عنوان اسطوره‌ای از شرارت فرض می‌گیرد. در هر صورت، مقایسه بین صدام و هیتلر یا عراق و آلمان درست نیست؛ چرا که صدام، هیتلر نیست و عراق، آلمان نیست.

عراق 17 میلیون جمعیت دارد و نه 70 میلیون. از لحاظ اقتصادی ضعیف است و قوی نیست. عراق یک تهدید برای جهان نیست. صدام حسین به طور قطع انسان غیر اخلاقی و سنگدل و جانور خویی است، ولی شاهد و مدرکی وجود ندارد که او انسان غیر عاقلی است که حتی به فکر منافع خود نیست.

هر کاری که او انجام داده است از کشتار مخالفان سیاسی یا حمله به کویت، می‌تواند به عنوان منافع او
در نظر گرفته شود.

کویت به عنوان قربانی‌

قربانی شناخته شده در داستان‌ها به طور سنتی و از قبل بی‌تقصیر و بی‌گناه است. برای عراقی‌ها. کویت هر چیزی بود بجز بی‌گناه. جنگ با ایران در حقیقت عراق را تخلیله بانکی کرد. عراق ملاحظه کرد او برای منافع برخی کشورها مثل کویت یا عربستان سعودی جنگیده است، در حالی که شهروندان شیعه از انقلاب اسلامی ایران حمایت می‌کنند. کویت موافقت کرده بود که به عراق در جنگ کمک مالی بکند ولی بعد از جنگ هشت ساله کویتی‌ها برای بازپرداخت مطالباتشان از سوی عراق اصرار می‌کردند. کویتی‌ها صدها میلیارد دلار در اروپا، آمریکا و ژاپن سرمایه‌گذاری کرده بودند ولی به عراق کمکی برای بازسازی پس از جنگ نکردند.

از طرف دیگر، کویتی‌ها با افزایش تولید نفت خود به پایین نگاه داشتن قیمت نفت کمک کردند که مغایر با اقتصاد بحرانی عراق بود، بعلاوه، کویت داخل خاک عراق در زمین‌های نفتی Rumailah شروع به حفاری و استخراج نفت کرده بود. کویتی‌های ثروتمند در سفر به عراق کالاهای عراقی را با قیمت‌های کم و نازل می‌خریدند.

همه اینها باعث شد عراقی‌ها، حرمت و عزت کویتی‌ها را نگاه ندارند، در حالی‌که عراقی‌ها در همان زمان تورم بالای 70 درصد را تحمل می‌کردند. در ضمن کویتی‌ها به‌وسیله برخی دلایل توسط مسلمانان دیگر کشورها و عراقی‌ها مورد انزجار بودند.

ثروت بسیار و نیروی کار کم باعث شده بود کویت نیروی کار ارزان از دیگر کشورهای مسلمان برای انجام دادن کارهای سخت وارد کند.

در زمان حمله به کویت 800 هزار شهروند کویتی و 2/2 میلیون کارگر خارجی که بوسیله کویتی‌ها تحت رفتار بدی بودند، وجود داشت. خلاصه از نظر عراقی‌ها و کشورهای عربی، کویت به عنوان یک قربانی بی‌گناه با آنان بدحسابی کرده بود. این مسائل به هیچ وجه حمله به کویتی‌‌ها توسط ارتش عراق را توجیه نمی‌کند، ولی یک قسمت مخفی و پنهان از کویت را بی‌گناه معرفی می‌کند.

چه چیزی پیروزی است؟

به نظر می‌رسد نزدیک‌ترین راه به منظور کسب پیروزی برای آمریکا این است که عراق را از کویت بیرون کند و فقط قسمتی و بخشی از ارتش عراق را منهدم کند و نه همه آن را تا بتواند در برابر تهدیدات سوریه و ایران مقاومت داشته باشد. یعنی صدام را از کویت بیرون کند و حزب بعث او را برای کنترل کشور نگاه دارد و قیمت نفت را در حد معقول حفظ کند.

اما در این طرح، قطعی و مبرهن نیست که کنار گذاشتن صدام از قدرت بدون پاک‌سازی نیروی نظامی عراق صورت بگیرد. آمریکا به یک کشور عربی حمله کرده بود که موجی از انتقادها را علیه آمریکا در کشورهای عربی برمی‌انگیخت و غیر قابل تردید است که در دهه‌های بعدی طرفداری از آمریکا به وسیله ملل عرب کاهش می‌یابد. آمریکا با دفاع کردن از یک ملت عربی، اسلام بنیادگرا را تقویت خواهد کرد.

عراق به عنوان دیکتاتوری بی‌رحم که توسط صدام اداره می‌شود، باقی می‌ماند. با جایگزین کردن مجدد دولت کویت، آمریکا خشم و انزجار فقرا را به سمت ثروتمندان در سراسر دنیای عرب برخواهد انگیخت و مقاومت آنان افزایش می‌یابد. اگر آمریکا ارتش عراق را تضعیف کند، به جنگ داخلی در عراق منتج خواهد شد.

این مساله مورد توجه آمریکا خواهد بود که اجازه ندهد شیعه به پیروزی برسد، چرا که ایران قوی‌تر خواهد شد، یا کردها به پیروزی برسند که در این صورت ترکیه تهدید خواهد شد.

نقطه نظرات اعراب

استعاره‌ها برای جا افتادن مفهوم بحرانی خلیج (فارس)‌ به کار گرفته شدند. در جهان اعراب 2 مشکل عمده وجود دارد. ناسیونالیسم عربی و اسلام بنیادگرا. اولی بر مبنای نژاد همه ملل عرب شکل گرفته و دومی، بیان تئوکراتیک همه ملل اسلامی است. هر دو در اصطلاحات شبیه هم مفهوم‌سازی شده‌اند، یعنی برادر واری عربی و برادر‌واری اسلامی.

اعراب خود را ملل واحدی می‌دانند که برخی سیاست‌های استعماری بخصوص انگلستان باعث کشیدن خطوط تصنعی تحت عنوان سرزمین آنها شده است. این مساله باعث به وجود آمدن مردم غنی و فقیر شده است. مادامی که فاصله عمیقی میان مردم ثروتمند و فقیر در جهان عرب وجود دارد، بسیاری از مردم فقیر عرب‌خواهان استمرار ناسیونالیسم عربی یا بنیادگرایی اسلامی هستند و منطقه روی ثبات را نخواهد دید.

سستی و ضعف یک درونمایه قوی در جهان عربی است و بیشتر در اصطلاحات جنسی مفهوم‌سازی می‌شود. آمریکایی‌ها در به کار بردن تجاوز (rape) در مورد کویت یک ضعف و ناتوانی را مفهوم‌سازی کردند، ‌یعنی کشور بی‌دفاع را زن و ارتش متجاوز را مرد مفهوم‌سازی کردند.

یک ضرب‌المثل عربی در عراق به صورت عمومی پیش از حمله آمریکا مطرح بود: بهتر است انسان برای یک روز خروس باشد تا برای یک سال مرغ. پیام آن روشن است. بهتر است مرد باشیم و قوی و حاکم برای دوره‌ای کوتاه از زمان تا این که زن باشیم به معنای ضعیف و بی‌دفاع برای مدتی طولانی.

بیشتر حمایت‌های اعراب از صدام حسین ناشی از این بود که او را به عنوان کسی که در مقابل آمریکا ایستاده (حتی برای مدتی کوتاهی)‌ می‌شناسند و یک بزرگی و شانی در این حالت وجود دارد. این یک بخش ضروری از منفعت صدام حسین بود و تعجبی ندارد که او برای رفتن به جنگ اشتیاق نشان می‌داد وقتی می‌توانست برای یک روز خروس باشد و فقط سپری کردن یک جنگ با ایالات متحده او را به یک قهرمان نزد بیشتر جهان اعراب جلوه می‌داد.

در نگاه کردن دولت به مثابه یک شخص چه چیز مخفی‌‌ای وجود دارد؟

در استعاره دولت به مثابه شخص، راه‌هایی که در آن دولت‌ها به مثابه واحدها عمل می‌کنند، وجود دارد و ساختار داخلی دولت را مخفی می‌کند. طبقه‌بندی ساختار با این استعاره مخفی می‌شود که شامل ترکیبات قومی، تنوع و رقابت مذهبی، بخش‌های سیاسی، اکولوژی و بوم‌شناسی و تاثیرات نظامی و حقوقی نادیده انگاشته می‌شود.

به منفعت ملی توجه کنید. منفعت یک شخص این است که سلامت و قوی باشد. استعاره دولت به مثابه شخص، دولت را به قدرت اقتصادی و قدرت نظامی برای یک ملت تبدیل می‌کند، ولی چه چیزی در منفعت ملی است که امکان دارد در منفعت بسیاری از شهروندان معمولی، گروه‌ها یا موسسات باشد یا نباشد.

منفعت ملی یک مفهوم استعاره‌ای است که در آمریکا به وسیله سیاستمداران و سیاست‌سازان تعیین شده است.
وقتی رئیس‌جمهوری استدلال می‌کند که رفتن به جنگ، منافع حیاتی ملی ما را حفظ خواهد کرد، از یک استعاره استفاده می‌کند که مخفی می‌کند کدام منافع حفظ خواهد شد و کدام حفظ نخواهد شد؛ برای مثال، مردم فقیر بخصوص سیاهان، در گروه‌های بزرگ در جنگ حضور دارند و گروه‌های اجتماعی سطح پایین متحمل ناراحتی‌ها و زجر‌های ناشی از جنگ خواهند شد، بنابراین جنگ کمتر به نفع اقلیت‌های نژادی و گروه‌های پایین اجتماعی است تا گروه‌های بالای اجتماعی سفیدپوست.همچنین منافعی نیز در جنگ برای امور نظامی وجود دارد. جنگ اهمیت نظامی‌گری و بودجه اختصاص یافته به‌ آن را توجیه می‌کند. در پایان جنگ سرد امید می‌رفت اندازه و تاثیر ارتش و نظامی‌گری تقلیل داده شود و این جنگ ادامه اثر ارتش را ضمانت کرد.

سیاست انرژی‌

استعاره دولت به مثابه امری است که وابسته به نفت خارجی است.بسیاری از مفسران معتقد بودند تغییرات انرژی به آمریکا امکان می‌دهد کمتر روی نفت خارجی تکیه داشته باشد و بهتر از آن است که برای به دست‌آوردن انرژی ارزان‌تر به سراغ جنگ برود. این استدلال ممکن است واقعی‌تر باشد، ولی هیچ اثر استعاری ندارد.

هزینه‌های جنگ‌

مشخص بود در صورت حمله به عراق، صدام حسین نفت را از لوله‌ها رها خواهد کرد و آتش می‌زند. ارتش آمریکا تصمیم گرفت این موارد را بپذیرد، ولی همان‌طور که می‌دانیم اکولوژی منطقه جزو دارایی‌های ارتش آمریکا نبود و این مساله نمی‌تواند جزو هزینه‌های آمریکا محسوب شود. آیا اگر این ریختن نفت و آتش زدن در فلوریدا تگزاس اتفاق بیفتد، ارزیابی هزینه‌های آن خیلی بالاتر نمی‌بود و آمریکایی‌ها همان برآورد هزینه‌ای را که از عراق کردند از آتش‌سوزی‌های موجود در ایالات خودشان نیز می‌کردند!؟

بزرگ‌ترین محاسبه هزینه  فایده در این سیستم چیست؟ هزینه‌هایی که طرف مقابل متقبل می‌شود، منافع ما هستند. برای مثال در ویتنام تعداد کشته‌های زیادی که ویت‌کنگ‌ها داده بودند، شاهدی بر به دست آوردن منافع آمریکایی‌ها بوده است. صحبت‌های زیادی در مورد کشته‌های آمریکایی به عنوان هزینه وجود دارد، ولی کشته‌های عراقی ذکر نشده است. استعاره‌های برآورد هزینه  فایده و داستان شرور تبهکار ما آمریکایی‌ها را به اهمیت ندادن به زندگی عراقی‌ها سوق می‌دهد، حتی در صورتی که بیشتر آن عراقی‌هایی که کشته شده‌اند، تبهکار نباشند، بلکه شهروندان کاملا بی‌گناه مانند زنان، کودکان و سالمندان باشند.

آمریکایی‌ها به مثابه قهرمان‌

داستان‌های سنتی چگونه یک قهرمان را نشان می‌دهند. او شخصی است که قربانی بی‌گناه را نجات می‌دهد و انسان شرور و تبهکار را شکست داده و تنبیه می‌کند و عملکردی بسیار اخلاقی دارد. آیا آمریکا در جنگ خلیج فارس یک قهرمان است؟

ابتدا، اولین هدف ما بازگرداندن دوباره مشروعیت دولت کویت بود؛ یعنی جایگزین کردن یک حکومت مونارشی خودکامه با حربه حقوق بشر و آزادی‌های مدنی، ولی کویت یک قربانی بی‌گناه نبود که نجات آن، ما را قهرمان کند.

دوم، کسانی که معایب ناشی از حمله آمریکا به عراق را تحمل می‌کنند، مردمان بی‌گناهی هستند که بی‌رحمی را در کویت مرتکب نشده‌اند. کشتن و معلول کردن تعداد زیادی ناظر بی‌گناه در فرآیند دستگیر کردن تعداد بسیار کمتری از انسان‌های شرور، نمی‌تواند یک نفر را قهرمان کند.

سوم، آمریکا ممکن است برای خانواده‌های سلطنتی کویت و عربستان یک قهرمان باشد، ولی برای بیشتر اعراب این گونه نیست. اغلب اعراب با استعاره‌های آمریکا فکر نمی‌کنند. تعداد بسیار زیادی از اعراب، ما را به عنوان یک نوع قدرت استعمارگر می‌بینند که با استفاده از نیروی زور غیرقانونی علیه اعراب اقدام می‌کنند. برای آنها آمریکا شرور است نه قهرمان.

چهارم، آمریکا صدام حسین را پیش از حمله به کویت از نظر تسلیحاتی تجهیز کرده بود. یک قهرمان سنتی و واقعی به یک شرور شناخته شده هیچ گاه کمک نمی‌کند.

آمریکا در صورتی می‌تواند خود را به عنوان یک قهرمان سنتی جا بزند که شما بدقت به چگونگی استعاره مورد استفاده توجه نکنید. در اینجا استعاره دولت به مثابه شخص، به شیوه‌ای ارائه شده است که حقایق را پنهان می‌کند.

 این استعاره ساختار داخلی دولت‌ها را پنهان می‌کند و اجازه می‌دهد کویت را به عنوان یک کل بینگاریم. بی‌دفاع بی‌گناهی که باید برای او در یک داستان نجات سروده شود. استعاره، کاراکتر خودکامه کویت و رفتاری را که کویت با مخالفان خودش و کارگران خارجی دارد، نمی‌بیند. این استعاره همچنین ساختار داخلی عراق را نیز نادیده می‌گیرد بنابراین مردمی را که کشته خواهند شد یا دیگر لطمات را خواهند دید، نادیده می‌گیرد.

این استعاره همچنین تقسیم‌بندی‌های سیاسی در عراق میان شیعه‌ها، سنی‌ها و کردها را نادیده می‌گیرد. همان استعاره‌ها، همچنین ساختار داخلی آمریکا و واقعیتی را که مردم فقیر و اقلیتی بیشترین قربانی را می‌دهند، نادیده می‌انگارد.

مترجم : علیرضا محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها