در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ برای مهار و کنترل ترافیک، برقراری نظم، روانسازی تردد خودروها در معابر و خیابانها و برخورد با متخلفان، روزانه حدود 2000 افسر وظیفه تهرانی و شهرستانی را راهی خیابانها، معابر و بزرگراهها در مناطق مختلف سطح شهر میکند.
از این به بعد ، آنها باید روزانه بیش از 15 ساعت یعنی از ساعت 6 صبح تا 10 شب را در معابر ، تقاطع ها و خیابان هایی سر کنند که شاید تحمل حتی یک ساعت آن از عهده من و شما خارج باشد. مگر آدم چقدر میتواند سروصدا، شلوغی و آلودگی را تحمل کند، آهن هم باشد، دوام نمیآورد.
زنگ میزند و میپوسد ؛ اما این تمام ماجرا نیست. از ساعت 30/9 شب راهنمایی و رانندگی از ستاد مرکزی گزارشی را در خصوص وضعیت تردد خودروها و ترافیک شهر در مناطق مختلف از ماموران راهنمایی و رانندگی یا دوربینهای نظارت تصویری نصب شده در سطح معابر و خیابانها استعلام میکند. بزرگراه های صدر ، مدرس ، نواب و چمران همگی با کندی تردد خودروها مواجهاند.
افسران وظیفه و ماموران راهنمایی و رانندگی ناچارند ماهانه 180 ساعت اضافهکاری اجباری را در خیابانها و تقاطعهای سطح شهر بسته به وضعیت ترافیک محل خدمتشان بگذرانند، در حالی که تنها پول 10 ساعت از این اضافهکاری را دریافت میکنند!
آنها هر روز هفته را باید در محل خدمتشان حاضر باشند و در تمام روزهای تعطیل هم در حالت آمادهباش کامل هستند؛ در حالی که حقوقشان شاید به اندازه یکدهم زحمتی که میکشند، نباشد.
کار افسران وظیفه راهنمایی و رانندگی هم مثل خیلی از مشاغل، به دلیل سختیها و دشواریهایی که دارد، جزو مشاغل سخت حساب میشود؛ اما با این حال ماموران باید 30 سال تمام در حرفه خود کار کنند؛ در حالی که ماموران راهنمایی و رانندگی در شرایط سخت و شاقی خدمت میکنند.
کافی است با یکی از افسران راهنمایی و رانندگی که هر روز آنها را در معابر، خیابانها و تقاطعهای شلوغ و پرترافیک شهرمان میبینیم، همکلام شویم و از او بخواهیم برایمان درددل کند. آن وقت است که خواهیم دید او یک دنیا حرف برای گفتن دارد.
آن وقت است که او به تو میگوید به جای حرف زدن، یک ساعت در محل خدمت او بایست و ببین آیا میتوانی این وضع را تحمل کنی؟
وقتی با یکی از افسران جوان راهنمایی و رانندگی که در یکی از تقاطعهای مرکزی و شلوغ شهر در حال نظارت بر تردد خودروهاست و هرازگاهی با سوت یا فریاد، رعایت قوانین را به رانندگان متذکر میشود، گفتگو میکنیم ابتدا حاضر به صحبت نمیشود، چرا که نمیداند اصلا اجازه پاسخگویی به سوالاتمان را دارد یا نه.
به همین علت ترجیح میدهد نه اسمش را بگوید و نه اینکه در کدام تقاطع مشغول به کار است. او 3 سال است که در این تقاطع کار میکند، اما خودش میگوید در همین مدت اندک هم به اندازه کافی صحنههای متفاوتی دیده تا بتواند براساس آنها خاطرات تلخ و شیرین سالهای خدمتش را شکل بدهد.
هم خلاف میکنند، هم اعتراض
او میگوید در این چند سال نهایت تلاش خود را به کار گرفته تا محدوده جغرافیایی محل خدمتش همیشه از ترافیک روانی برخوردار باشد، ضمن اینکه در برخورد با رانندگان متخلف که موجب تضییع حقوق دیگر رانندگان میشوند هم کوتاهی نمیکند.
او تاکید میکند در این سالها تلاش کرده به ناحق رانندهای را جریمه نکند، مگر اینکه واقعا تخلفی مرتکب شده باشد؛ اما یک چیز خیلی برایش جالب است که چرا وقتی میخواهد راننده متخلفی را جریمه کند، فرد خاطی نمیپذیرد که تخلفی مرتکب شده و همیشه این افسر وظیفه است که کارش از نظر راننده و سایر مردم غیرمنطقی و بیانصافی است.
او میگوید: در این سه سال کمتر رانندهای را دیدهام که وقتی به خاطر ارتکاب تخلف، جریمهاش کردهام، واقعا تخلفی که مرتکب شده را بپذیرد و بگوید قبول دارد تخلف کرده است. اگر هم گفته ظاهری و شاید فقط برای این بوده که از خطایش چشمپوشی کنم و جریمهاش نکنم. واقعا نمیدانم چرا رعایت قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی اینقدر برای برخی رانندگان سخت است.
تجربههای تلخ
اگر شما به عنوان یکی از همان افسران وظیفه در پلیس راهنمایی و رانندگی خدمت کنید بوضوح خصوصیات مقطعی شهروندان را هنگام برخورد با پلیس درک میکنید. در همین لباس شما دختر جوانی را که بتازگی گواهینامه گرفته و چراغ قرمز را رد کرده میبینید که وقتی میخواهید او را جریمه کنید، مثل ابر بهار گریه میکند و میپرسد چرا او را برای اعمال قانون متوقف کردهاید.
در همین لباس شما مرد موقری را میبینید که داخل خودروی آخرین سیستماش نشسته و در حالی که خیابانی را در ورود ممنوع آمده، چطور با دیدن شما یکباره از ماشین بیرون میپرد و مدام شما را میبوسد و به خودش بد و بیراه میگوید که چرا حواسش نبوده تا شاید دل شما به رحم بیاید و جریمهاش نکنید.
باز هم اگر جای همان کلاه سفیدهای شهرمان باشید، پسرک جوانی را همراه با دوستانش در حالی که مغرورانه داخل یکی از همان ماشینهای خارجی لم دادهاند میبینید که وقتی راننده با سرعت بیش از حد مجاز در بزرگراهها لایی میکشد و شما او را متوقف میکنید، دستهای اسکناس سبز نشانتان میدهد، شاید بتوان دوستانه موضوع را حل و فصل کرد.
تنشهای روانی
حالا دیگر شب شده و آسایشگاه سربازان و افسران وظیفه در سکوت فرورفته است. خاموشی و بیخوابی اینها با هم عجین میشوند. افسرجوان خسته، با تنی کوفته و بیرمق، کلافه و عصبی از تحمل آن همه تنش و سر و کله زدن با صدها راننده در خیابانهای این شهر شلوغ و پرازدحام، روی لبه تختش مینشیند. بند پوتینها را باز میکند. پاهایش از شدت درد، رمق ندارد.
اینجا حتی خواب آرام شبانه هم بیمعناست. افسران جوان در خواب هم خود را در خیابان محل خدمتشان میبینند که با رانندگانی متخلف درگیر شدهاند.
بعضی از آنها با صدای سوت از رانندگان میخواهند پشت خطوط توقف کنند، برخی خودروی راننده متخلفی را که در بزرگراه با سرعت بیش از حد مجاز رانندگی میکرده، به پارکینگ منتقل میکنند. بعضی هم در حال جریمه کردن رانندگانی هستند که بیتوجه به قرمز بودن چراغ راهنمایی، از آن عبور کردهاند.
افسران جوان داستان ما در همین آسایشگاه تازه متوجه مشکلات و خطراتی میشوند که در طول دوره زندگی خیابانیشان، گریبانگیرشان خواهد شد.
همین جاست که آنها میشنوند چگونه یکی از دوستانشان که در آستانه تشکیل خانواده بوده، در گرگ و میش یک صبح سرد هنگام نوشتن قبض جریمه در یکی از بزرگراههای تهران با خودرویی تصادف کرده و راننده خودرو هم از شدت ترس پا به فرار گذاشته و افسر جوان هم روی آسفالت سرد بزرگراه، آن قدر با مرگ دست و پنجه نرم کرده تا بالاخره طعمه مرگ شده است یا میشنود که در یکی از بزرگراههای شهر، در تاریکی شب، چند موتورسوار کمی پایینتر از محلی که مامور جوان ایستاده، توقف میکنند، آستینها را بالا میزنند، چوبها و زنجیرها را بیرون میکشند و با استفاده از تاریکی هوا و خلوتی مسیر، افسر وظیفه را که تنها گناهش آمدن به محل خدمت همکارش و ایستادن به جای او در شیفت شب بوده، به اشتباه به باد کتک میگیرند و ماهها او را زمینگیر میکنند چون افسر آن بزرگراه چندی قبل با تخلف یکی از همین موتورسوار برخورد کرده بود و حالا امشب آنها آمده بودند تا انتقامشان را از او بگیرند.
آری. این داستان کلاهسفیدهای شهر ماست. افسران جوانی که گاه از افراد خشن و نامتعادل کتک میخورند و حالا چه فرقی میکند با چه وسیلهای باشد؛ از چماق، زنجیر و چاقو گرفته تا لگد محکمی که یک موتورسوار در حین عبور با سرعت از کنار افسر جوان، نثار کمرش میکند و او را محکم به جدول میکوبد و مغرورانه از رسیدن به چنین پیروزی با زهرخندی صحنه را ترک میکند.
کلاهسفیدهایی که طعمه تصادفات میشوند و جان میبازند یا اگر خیلی خوششانس باشند، چند ماهی با دست و پای شکسته بستری میشوند. آنها ساعتها بیوقفه روی پا در خیابان میایستند.
ابتلا به بیماریهای مختلف
سرهنگ سیدهادی هاشمی، رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ در گفتگو با ما به نکتهای در فصل زندگی ماموران راهنمایی و رانندگی مستقر در چهارراهها اشاره میکند و آن این که بررسیها و آزمایشهای به عمل آمده نشان داده است درصد قابل توجهی از افسران وظیفه و ماموران راهنمایی مستقر در سطح شهر به دلیل ایستادنهای مداوم روی پا به واریس پا و دردهای مزمن کمر و ستون فقرات مبتلا میشوند.
ضمن این که درصد قابل ملاحظهای از این ماموران به دلیل ساعتها استنشاق دود و آلودگی موجود در هوا بخصوص آنهایی که در محدوده مرکزی و پرتردد شهر خدمت میکنند، از بیماریها و ناهنجاریهای تنفسی و ریوی رنج میبرند.
رانندگان متخلف هدیه میدهند
شاید برایتان جالب باشد بدانید دوسوم افسران وظیفه و ماموران راهنمایی و رانندگی در خانه اجارهای زندگی کرده و مسکن شخصی برای خود ندارند. این را ما نمیگوییم، مسوولان راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ با استناد به پرونده پرسنلشان میگویند.
در مقابل تمام این مصائب، شاید شنیدن این جمله از زبان معاون راهنمایی و رانندگی ناجا درباره مردان کلاه سفید شهر ما دردآور باشد وقتی که میشنویم 46 درصد رانندگان بعد از اعمال قانون از سوی ماموران به آنها فحاشی کرده و ناسزا میگویند یا براساس یک آمار دیگر که نتیجه تحقیق پلیس راهنمایی و رانندگی ناجاست، مردم «یا با مامور پلیس برخورد میکنند یا به او توهین میکنند، تهدید میکنند، فیلسوفانه صحبت میکنند یا مامور را تطمیع میکنند.»
این رفتار 78 درصد رانندگانی است که مامور پلیس قصد دارد به دلیل ارتکاب تخلف آنها را جریمه کند. البته در این میان 22 درصد هم کسانی هستند که بعد از جریمه شدن از مامور پلیس عذرخواهی میکنند و حق را به او میدهند.
این آمارها یک فصل خواندنی دیگر به داستان عجیب وغریب رانندگی در ایران اضافه میکند؛ داستانی که در آن تعدادی از شخصیتها در قالب مردمی هستند که معتقدند ماموران پلیس هر روز موظف به پر کردن برگههای جریمهاند و بنابراین برایشان فرقی نمیکند کسی واقعا مرتکب خلاف شده باشد یا نه؟!
در طرف دیگر این داستان البته پلیسهایی هم وجود دارند که اولین چالش پلیس را صدور 50 میلیون قبض جریمه در سال میدانند که اغلب دریافتکنندگان این برگههای جریمه نه فقط حاضر به پذیرفتن اشتباه خود نیستند، بلکه با ماموران پلیس برخورد غیرقانونی هم میکنند.
تخلفهای رانندگی در شهرهای بزرگی مانند تهران آنقدر زیاد است که پلیس راهنمایی و رانندگی فرصت برخورد با همه آنها را ندارد. یک مامور جوان پلیس به شیوه سالهای گذشته، امروز هم کارش را ساعت 7 صبح در یکی از خیابانهای شلوغ شهر آغاز میکند و تا زمان تحویل آن به همکارش مجبور است بیش از 10 ساعت خودروهایی را راهنمایی کند که به جای دو ردیف در چهار ردیف پشت سر هم در خیابان متراکم شدهاند.
جلوی مسافربرهایی را بگیرد که در هر نقطه از خیابان که دوست دارند مسافر سوار و پیاده میکنند و همچنین تا ترافیک شدت نگرفته تقاطع را خلوت کند.
مامور جوان سعی میکند جلوی راهبندان و معطل شدن مردم را در ترافیک فشرده شهر بگیرد و میگوید: اگر قرار باشد برای همه تخلفها برگه جریمه بنویسیم، باید روزی چند بار از مرکز درخواست برگه جریمه اضافه کنیم.
در کل به نظر میرسد کار افسران وظیفه باید جزو مشاغل سخت قرار گرفته و از قانون این مشاغل نیز تبعیت کند. در این میان چندنوبته شدن شیفت کاری افسران وظیفه مستقر در چهارراهها و معابر و همچنین تعبیه اتاقکی برای استراحت هرازگاه این افراد در راستای بهبود شرایط کاری آنها و افزایش رضایتمندی شغلیشان موثر خواهد بود.
از سوی دیگر، آموزش مهارتهای ارتباطی و اجتماعی اهمیت زیادی در کاهش تنشهای بین ماموران راهنمایی و رانندگی و رانندگان دارد که این موضوع میتواند بر نحوه برخورد، نوع سخن گفتن با راننده خاطی و حتی نحوه اعمال قانون، موثر باشد.
در عین حال باید به شهروندان جامعه نیز این آموزش را داد که افسر راهنمایی و رانندگی مجری قانون است نه شخصی که میخواهد مشکل ایجاد کند تا افراد جامعه در کنترل هیجانات و رفتارهای خود تسلط بیشتری داشته باشند.
حکایت همچنان باقی است
ثانیهها گذشته، ساعتها یکی پس از دیگری آمدند و هفتهها، ماهها را پدید آوردند و ما آنقدر ماهها را شمردیم تا به آخر رسیدیم. دوران افسر وظیفگی ما نیز گذشت، اما این داستان هنوز ادامه دارد. هنوز هم میتوان افسر وظیفه هایی را دید که در یکی از همین بزرگراههای بیسر و ته چطور در طول فقط چند ساعت دستانشان از شدت سرمای زمستانی به سیاهی میگراید.
هنوز هم میتوانم تحمل چندین ساعت ایستادن زیر آفتاب مردادماه را درک کنم. هنوز هم هستند کسانی که تنها به گناه 4 سال تحصیلات دانشگاهی باید هر روز سرکوفت شوند، سرخورده شوند و در آخر نه اینکه انتظار تشکر داشته باشند، بلکه در هراس باشند شری دامانشان را نگیرد.
کسانی که به جز سفره پر و پیمان دود و سرب هر روز مقدار زیادی ناسزا نوش جان میکنند. کسانی که در همه جا و همه وقت باید زخم زبانها و متلکهای عدهای را به جان بخرند. به گناه کارهایی که شاید هیچکدام را چه درست و چه غلط به دلخواه خود انجام نمیدهند. آنها ادامه ما هستند. ادامه تمام افسروظیفههایی که دیگر افسر وظیفه نیستند.
و باعث میشوند این حکایت همچنان در دل همین خیابانها باقی بماند.
پوران محمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: