چند سال داری و چطور شد که سر از زندان درآوردی؟
من 23 ساله هستم. به اتفاق دو همجرمم که در زندان هستند در یکی از شهرهای جنوبی زندگی میکردیم. خانوادهام هم در آنجا هستند. من زندگی راحتی داشتم، اما رامین و آرمین مرا به این راه کشاندند و باعث شدند به جرم قتل زندانی شوم.
در شهرستان چه میکردید و چه شد که به تهران آمدید؟
ما شغل خاصی نداشتیم و فقط در خیابانها میچرخیدم، در شهرستان پیدا کردن کار خیلی سخت است، هزینه مرا هم خانوادهام میدادند و درآمدی نداشتم، دانشگاه هم قبول نشدم و بنابراین وقتم به بطالت میگذشت. تصمیم گرفتم به اتفاق رامین و آرمین به تهران بیایم و گردشی بکنیم، ما میخواستیم به شهر خودمان برگردیم.
اما شما در تهران مسافرکشی میکردید؟
ما با ماشین پدر رامین به تهران آمده بودیم، چند روزی که در تهران بودیم هر چه پول درآوردیم خرج کردیم. دیگر پولی نداشتیم، برای این که هزینه برگشتمان به خانه را تامین کنیم تصمیم گرفتیم که مسافرکشی کنیم و پولی به دست آوریم، چند روزی هم این کار را کردیم.
چطور شد که تصمیم گرفتید از مسافران اخاذی کنید؟
این پیشنهاد آرمین بود، برای این که پول موردنیازمان را تامین کنیم، چارهای نداشتیم بجز این که مسافرکشی کنیم و درآمدمان از این راه هم نمیتوانست به آنچه میخواهیم ما را برساند به همین خاطر آرمین پیشنهاد کرد، زورگیری کنیم. من و رامین هم قبول کردیم. قرار شد مسافر را سوار کنیم و من و آرمین با تهدید پولها را از او بگیریم و بعد هم فرار کنیم.
از این که مسافری شماره ماشین را بردارد و شما را به پلیس معرفی کند ترسی نداشتید؟
ما فکر همه چیز را کرده بودیم. رامین با چسب روی پلاک ماشین را پوشانده بود و هیچکس نمیتوانست شماره ماشین را شناسایی کند. ضمن این که ما چند روز بعد قصد داشتیم به خانههایمان برگردیم و احتمال نمیدادیم باتوجه به این که شماره ماشین را کسی نداشت شناسایی شویم.
از کسی هم اخاذی کردید؟
من یک چاقو داشتم که برای پوست کندن میوه و استفاده در اینگونه موارد در جیبم گذاشته بودم، اولین مسافر را که به قصد اخاذی سوار کردیم، من چاقو را بیرون آوردم و از او خواستم که پولهایش را بدهد، او هم بدون هیچ مقاومتی قبول کرد و هر چه پول داشت داد و ما هم به سرعت دور شدیم.
در دومین مورد هم به هیچ مشکلی برنخوردیم و به محض تهدید مرد مسافر داراییاش را به من داد و پیاده شد، ما هم فرار کردیم، اما در سومین مورد بود که همه چیز عوض شد.
چطور شدکه مسافر سوم را به قتل رساندید؟
وقتی او را در فردیس کرج سوار ماشین کردیم، نقشه سرقت داشتیم، چون 2 سرقت دیگر خیلی راحت انجام شد، به این تصور که در این هم موفق خواهیم بود، به راه افتادیم. در جاده که بودیم جای خلوتی پیدا کردیم و از طریق اشاره چشم همه چیز را هماهنگ کردیم. من چاقو را بیرون آوردم و مرد مسافر را تهدید کردم و از او خواستم همه داراییاش را به من بدهد، اما او مقاومت کرد و کیفش را خیلی محکم گرفت.
عصبانی شدم و چاقو را به سینهاش نزدیک کردم اما او نترسید و با کیف چند ضربه به من زد، آرمین به کمک آمد، ما نتوانستیم مقاومت کنیم، مرد مسافر پشت سر هم به ما ضربه می زد و قصد داشت که از ماشین پیاده شود، آرمین تلاش کرد به زور کیف را از او بگیرد و من برای این که به او کمک کنم، چند ضربه چاقو به مرد مسافر زدم. مرد مسافر قدرت بدنی بالایی داشت و تسلیم نمیشد، آنقدر به او چاقو زدم که بالاخره تسلیم شد، آرمین کیف را از او گرفت، من هم مرد مسافر را رها کردم، او بشدت خونریزی داشت. رامین ماشین را متوقف کرد و به کمک من آمد.
جسم نیمهجان مرد مسافر را به زمین انداختیم، بعد رامین چسب روی پلاک را کند و حرکت کردیم و لحظاتی بعد تصمیم گرفتیم که به شهرمان برگردیم.
در کیف چقدر پول بود، آیا ارزش کشتن یک انسان را داشت؟
پول زیادی در کیف نبود و ظاهرا مرد مسافر برای مدارک داخل آن اینقدر مقاومت میکرد، من از کرده خودم پشیمان هستم، اما نباید اسیر وسوسههای شیطانی میشدیم و دست به چنین کاری میزدیم، ما مرد مسافر را بیگناه به قتل رساندیم.
شما هر سه تصمیم داشتید اخاذی کنید اما چرا فقط تو چاقو در دست گرفتی و در نهایت قتل هم انجام دادی؟
من از همه سادهتر بودم، کاش این کار را نمیکردم، ای کاش نمیپذیرفتم که در این اخاذیها شرکت کنم.
مادر مقتول تقاضای قصاص کرده و تو هم محکوم شدی، خواستهای از او نداری؟
من در دادگاه هم خواستهام را مطرح کردم و گفتم که به شدت پشیمان هستم، من از کاری که کردم خیلی ناراحتم و ای کاش او مرا ببخشد، قصاص حق اوست و خداوند به او اجازه داده تا جان مرا بگیرد، من به او التماس میکنم که از من بگذرد و حلالم کند و ای کاش عطوفت مادریاش باعث شود که او این کار را بکند.
چه چیز باعث شد تا تو دست به چنین کاری بزنی؟
دور شدن از خدا و فراموش کردن او، ای کاش در آن لحظات به یاد میآوردم که خدایی هست و اعمال مرا میبیند، ای کاش همه ما خداوند را ناظر بر اعمالمان ببینیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم