در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمانی برای پشیمانی اساسا با چه ذهنیتی شکل گرفت؟
برای من جذابیت قصه در شبهای احیا بود. خیلی برایم مهم بود که در این شبها کاری تاثیرگذار ارائه دهم. زمانی که طرح قصه با من در میان گذاشته شد، دیدم در این طرح از سیره امیر مومنان علی(ع) یعنی جوانمردی و گذشت صحبت میکند. فکر کردیم اگر این مساله را در داستانی امروزی بیاوریم و نشان دهیم که در زندگی گاهی یک گذشت خیلی کوچک میتواند از بسیاری فجایع و گرفتاریها جلوگیری کند، ما به هدفمان رسیدهایم.
در این سریال خیلی سریع سراغ اصل مطلب میروید. آدمها را معرفی میکنید. حوادث مختلف پیش میآید. برای روایت طبیعی داستان مشکل زمان نداشتید؟
مشکلی که داشتیم، این بود که ظرف داستان ابتدایی این کار خیلی بیشتر از 5 قسمت بود. همانطور که میدانید، در این سریال داستان 3 مرد، همسران آنها و فرزندانشان روایت میشود. ما مجبور بودیم در قسمت اول هر 3 خانواده را به تماشاگر بشناسانیم.
اول خانواده کاشف را داریم که بظاهر از دوستانش فاصله گرفته و رشد کاذبی داشته است. بعد خانواده مصطفی عابدی است که جزو فرهنگ سنتی امروزی ما طبقهبندی میشوند و سعی میکنند هویت ملی مذهبیشان را حفظ کنند. عابدی کار تولیدی انجام میدهد و به همین خاطر هم سرانجام دچار مشکل میشود و ضلع سوم هم رسول رسولی و خانوادهاش هستند. رسولی آدمی است که اهل طراحی است و به خاطر ماجراهایی که بین دو دوستش میگذرد، همواره از موضع صلح و دوستی صحبت میکند. شما فکر میکنید در یک قسمت چگونه میتوانیم همه این افراد را معرفی کنیم، بجز این که قصه را تا آنجا که امکان دارد فشرده کنیم. برای نوشتن فیلمنامه این سریال چند بار طرحهای مختلفی نوشته شد تا این که سرانجام توانستیم به شکل نهایی برسیم، یعنی جوری کار را شروع کنیم که بتوانیم در 5 قسمت آن را جمع کنیم.
داستانی که شما روایت میکنید، اساسا به خاطر موقعیتهاست. شاید هر کس دیگری هم بود واکنش مشابهی نشان میداد. شما خودتان حق را به چه کسی میدهید؟
از لحاظ قانونی کاشف آدم بسیار برحقی است. او پولی را به دوستش که در شرایط سختی به سر میبرد قرض داده و حالا هنگام سررسید، پولش را مطالبه میکند اما به نظر میآید به خاطر آشنایی با شرایط ویژهای که دوستش در آن گرفتار شده و این که خودش در آن شرایط بحرانی نیست، میتوانست با گذشت و مدارا مشکل را حل کند. داستان ما تماما طرح این موقعیت است که آیا قانون میتواند جای ارزشهای اخلاقی را بگیرد؟ ما در این سریال، آدم منفی نداریم. کاشف کسی است که حق قانونیاش را مطالبه میکند اما میتواند با رجوع به یک سری ارزشهای از یاد رفته که جزو خصلتهای برجسته امیرالمومنین است، به مصیبتهایی که چند خانواده را درگیر کرده پایان بخشد. ما در این سریال میخواهیم به اخلاق مدرن از یک دریچه دیگر نگاه کنیم. به اعتقاد من اخلاق مدرن و اقتضائات زندگی در کلانشهرهای امروزی خیلی از ارزشهای حسنه ما را به کناری زده است.
بیشتر میخواستید روی چه مواردی در داستان متمرکز شوید؟
میخواستم روی همین تم داستان یعنی مروت و گذشت نسبت به یکدیگر که جایش در جامعه امروزی ما نسبتا خالی است، متمرکز باشیم.
عبدالرضا اکبری چگونه برای ایفای نقش حمید کاشف انتخاب شد؟
عبدالرضا اکبری انتخاب اول ما برای نقش کاشف بود. اکبری جزو بازیگرانی است که میتواند در نقشهای مثبت و منفی هنرنمایی کند. او نقش کاشف را خیلی خوب بازی کرد.
زمانی برای پشیمانی به خاطر نوع داستانش مجال اندکی برای راحت گذاشتن ذهن مخاطب میگذارد. فکر نکردید، مخاطب نتواند خیلی با آن ارتباط برقرار کند؟
ما دست به یک تجربه زدیم و یک ساختار سینمایی را به سریال تبدیل کردیم. تلاش کردیم تمام لحظات کشدار و اضافه را از کار حذف کنیم و تنها به جوهره و پیکره اصلی داستان اکتفا کنیم ولی بازخوردهای اجتماعی نشان داد، تماشاگران ما با آثاری که بدون حاشیه و مطولسازی قصه را روایت میکنند، میتوانند ارتباط برقرار کنند. مخاطب با زمانی برای پشیمانی خیلی خوب ارتباط برقرار کرد.
آدمهای سریال شما به طور مشخص و مطلق دستهبندی نمیشوند، چرا؟
برای این که میخواستیم آدمها کاملا شبیه زندگی باشند. دوست نداشتم آنها را به صورت کلاسیک ببینم. در حالت کلاسیک آدمها یا به صورت منفی ظاهر میشوند یا به صورت مثبت که این خیلی شبیه زندگی آدمهای پیرامون ما نیست. به همین خاطر خواستم آدمها خاکستری به نظر برسند.
مهدی غلامحیدری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: