در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اجرای پردهخوانی به این صورت بوده است که بر روی یک پرده بسیار بزرگ صحنههای مختلفی از یک حادثه مهم کشیده میشد و یک پردهخوان، با نشان دادن صحنههای مختلف به تماشاگران، ماجرای مربوط به آن را برای آنها توضیح میداد. پردهخوانها همیشه پردههایشان را در میدانها، پارکها و جاهایی که مردم رفت و آمد زیادی درآن داشتند قرار میدادند. به پردهخوان «نقال» هم میگویند، یعنی کسی که ماجرا را نقل میکند.
نقال: (اشاره به پرده) این پرده تا قیامت به روزگار، بر پردههای کل جهان دارد افتخار، چرا؟ (خطاب جماعت) چرا افتخار این پرده زیاد است؟ این پرده شکل عرصه میدان کربلاست، یعنی شبیه تازه جوانان مصطفی است. (خطاب به جماعت) عزیزان من، این نوجوان که آب میخواهد، قربان این نوجوان، اولین شهید کربلاست.
ماجراهایی که پردهخوانها تعریف میکردند شامل چیزهایی میشد که مردم کوچه و بازار همیشه به آنها علاقه داشتند و آن چیزها مورد علاقه و احترامشان بود. مثلا مصیبت کربلا، قصه زندگی امامان و پیامبران.
نقال: امشب، نوزدهم رمضان است.
عرق مردی جبینم را میشوید. به یاد برق تیغه شمشیری زهرآگین میافتم که عنقریب، فرزندان کوفه را یتیم خواهد کرد.
اف بر تو ای دنیا. کاش ابنملجم امشب خواب بماند!
کاش دنیا خراب بشود. کاش مولا به مسجد نرود.
علی رفت و دل تاریخ خون شد
تمام آسمانها واژگون شد
دیگر صدای قدمهای علی به گوش نمیرسد. مولا پا به مسجد گذاشت.
به مسجد پا نهاده وسعت نور
کناری خفته شب تاریک و مغرور
ولی مولای ما از شوق دیدار
چه زیبا قاتل خود کرد بیدار
ابنملجم دست شیطان شده بود. علی(ع) به محراب نماز ایستاد.
آرام و رها و ابنملجم ملعون برخاست، هراسان و در اضطراب، شمشیر شومش را بلند کرد و در هوای نفس چرخاند و بر فرق مولا(ع) فرود آورد. مسجد، غرق در آوای فزت و رب الکعبه شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: