گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

راهبرد ولایت ؛ نقد منصفانه

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشو رو جهان پرداخته‌اند از جمله «فراتر از نابودی رویای اسرائیل بزرگ»،«راهبرد ولایت ؛ نقد منصفانه»،«غیریت گفتمان پیشرفت و عدالت»،«على عدالت و عدالت على»،«قهرمانان ملی» و... که گزیده برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۰۳۷۳۹

جمهوری اسلامی

«فراتر از نابودی رویای اسرائیل بزرگ» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه ی جمهوری اسلامی است که در ابتدای آن می‌خوانید، ایهود اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی در جمع اعضای کابینه اش با اظهارات مایوس کننده ای از « نابودی رویای اسرائیل بزرگ » پرده برداشت و صراحتا اعلام کرد : کسانیکه امروز از ایجاد کشور اسرائیل بزرگ سخن می گویند تنها خودشان را فریب می دهند. رویای تشکیل اسرائیل بزرگ پایان یافته و دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.

در ادامه سرمقاله آمده است؛اولمرت سپس از آرزوها و رویاهای جدیدش سخن به میان آورد و اسرائیل را دولتی نیرومند و برتر معرفی کرد که هیچ دولتی بر آن برتری ندارد و آرزو کرد که با تقسیم زمین به دو کشور فلسطین و اسرائیل فرصتی پیش آید که باز هم پیروز شوند و برتری خود را حفظ کنند!

در بخش دیگر سرمقاله می خوانید؛روشن است که رژیم صهیونیستی سعی دارد افکار عمومی صهیونیستها را برای پذیرش طرح تشکیل دولت فلسطین به تدریج آماده کند که این خود یک ترفند شیطانی جدید است که اصل نابودی اسرائیل را منعکس کند! این اظهارات نومیدانه آنهم از جانب نخست وزیر رژیم صهیونیستی حاوی نکاتی است که بایستی با دقت مورد توجه قرار گیرد و مرور شود.

1 ـ رویای اسرائیل بزرگ از ابتدا یک طرح وقیحانه و غیرعملی بود که برمبنای نژادپرستی اشغالگری توسل به ارعاب و وحشت و کشتار ملت فلسطین استوار شده بود و با بهره گیری از یک سیاست جنایت آمیز و تهاجمی سعی داشت همسایگان فلسطین را مرعوب و منفعل کند.
اگرچه اولمرت اکنون بر اثر شکست در جنگ 33 روزه علیه حزب الله و ناکامی در سرکوب فلسطینی ها در غزه و کرانه باختری به « نابودی رویای اسرائیل بزرگ » اعتراف می کند ولی این رویا در همان روزها و سالهائی که صهیونیستها با قتل عام فلسطینی ها در « دیر یاسین » کفر قاسم غزه رام الله صبرا و شتیلا و جنین آرزو داشتند با حذف ساکنان و مالکان اصلی این سرزمین اسلامی به مالکیت آن دست یابند برباد رفته بود.

سرمقاله جمهوری اسلامی ادامه داده است؛این یک شگرد تبلیغاتی صهیونیستها است که حقایق را با تاخیر فراوان بیان می کنند و حتی در بیان خود نیز ناقص و نارسا سخن می گویند. دقیقا به همین دلیل است که امروز با تاخیر فراوان از نابودی رویای اسرائیل بزرگ می گویند و حال آنکه باید درباره « اصل نابودی اسرائیل » سخن برانند و هر سخن دیگر برای انحراف افکار عمومی و سرپوش گذاشتن بر واقعیت های عینی و ملموس منطقه است .

2 ـ این اعترافات تکاندهنده صهیونیستها یکبار دیگر حقانیت راه و کارآمدی مقاومت و اصالت مکتب شهادت در راه مبارزه با اشغالگران را به دوست و دشمن ثابت می کند. این اعتراف مرگبار صهیونیستها یکبار دیگر زبونی و ذلت پذیری سازشکاران را به تصویر می کشد و نشان می دهد که سادات خائن و تمامی دلالان صهیونیسم با ذلت پذیری و خیانتهای خود دستکم 30 سال بر دوران رنج و سختی ملت فلسطین افزودند و اگر راهکار مبارزه نفس گیر نیروهای مقاومت اسلامی در همان نخستین سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی مبنا و الگوی مبارزات ضد اشغالگری قرار می گرفت این اعتراف و عقب نشینی دشمن اشغالگر بسیار زودتر از اینها رخ می داد.

در ادامه می‌خوانید؛این مقاومت اسلامی بود که رویای تشکیل اسرائیل بزرگ را ناکام ساخت و آنرا به گورستان تاریخ سپرد. این مقاومت بی نظیر مقاومت در لبنان و فلسطین اشغالی بود که دست سازشکاران خائن را در پیشگاه ملتها « رو » کرد و به ملتها فهماند که سازشکاران مزدوران و همدستان اشغالگران هستند و راه پیروزی با مقاومت هموار خواهد شد.

3 ـ این پدیده یکبار دیگر تحقق وعده های نصرت الهی را نشان می دهد که اگر به ریسمان خدا چنگ بزنید و یاوران دین حق را یاری کنید هیچ قدرتی نمی تواند بر شما غلبه کند.

در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛امروز هم استمرار همین راه پرفراز و نشیب مقاومت اسلامی است که می تواند این پیروزیهای بزرگ را تثبیت و تداومش را تضمین کند. موضوع مهم اینست که چرا حالا اسرائیل به چنین حقیقت بزرگی اعتراف می کند آیا از شکست خفت بار در جنگ 33 روزه درس گرفته است اگر چنین بود بایستی 2 سال پیش اعتراف می کرد . آیا از مقاومت مردم غزه و شکست عملیات جنگی اسرائیل علیه ساکنان غزه درس گرفته است اگر چنین بود بایستی سال گذشته اعتراف می کرد. طبعا موضوع دیگری باعث نومیدی اسرائیل شده که بایستی در جستجوی علل و عوامل موثر در آن باشیم .

این در واقع ناکامی خط سازش و خیانت در جبهه فلسطینی ـ عربی است که نومیدی صهیونیستها را قطعی و « برگشت ناپذیر » ساخته و اولمرت را به اعتراف و عقب نشینی از مواضع گذشته اسرائیل وادار کرده است.

4 ـ نیروهای مقاومت اسلامی و تمامی کسانیکه به ضرورت استمرار مقاومت در برابر اشغالگران اعتقاد قلبی دارند نباید حتی برای لحظه ای دچار غرور شوند و در ادامه این راه کمترین تردیدی به خود راه دهند. دشمن البته تضعیف شده ولی هنوز هم ممکن است به حیله ها و ترفندهای جدیدی متوسل شود تا بلکه از همین اتفاقات جدید هم جلوگیری کند.

در بخش پایانی سرمقاله می خوانید؛مقاومت اسلامی با تکیه بر صبر و متانت و هوشیاری ملت فلسطین و بالاتر از آن با دعوت همگان برای چنگ زدن به ریسمان الهی توانسته است راه پیروزی را تا حدود زیادی هموار سازد. اما برای تضمین پیروزی و تثبیت دستاوردهایش بایستی همچنان مقاومت اسلامی استمرار یابد و از هرگونه انحراف بطور جدی پرهیز شود که صبح پیروزی نزدیک است .

جوان

«على عدالت و عدالت على-2» عنوان سرمقاله ی روزنامه ی جوان به قلم مدیر مسئول این روزنامه که در آن آمده است؛«آگاه باش هر مامومى را امام و پیشوایى است که باید به وى اقتدا کند و از نور دانشش بهره گیرد و امام شما از دنیایش به دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان بسنده کرده است.»نهج البلاغه ، نامه 45
مطالب فوق فراز پایانى نامه امام به عثمان بن حنیف است که امام به دلیل شرکت وى در مهمانى یکى از اشراف بصره که ثروتمندان در آن بودند و از فقرا در آن خبرى نبود وى را توبیخ کرد.

نگاه امام به مقوله حکومت و ایجاد عدالت رفتارى منطقى و عقلانى بود و مى دانست که ایجاد عدالت نه در شعار و زبان بلکه در عمل جارى و سارى مى شود.
آنجا که وى بیش از هر کس دیگرى عدالت را در خود اجرا مى کرد و زندگى امام و زهد و پارسایى وى به گونه اى بود که اجراى عدالت را بر دیگران آسان مى کرد.

از اینجا فرق امام با دیگر رهبران و روساى حکومت ها - که به دنبال عدالت مى گردند- آشکار مى شود، چرا که عدالت موقعى به نتیجه مى رسد که از مدیران حکومت و نزدیکان وى شروع شود.
همین عدالت على موجب شد تا ناکثین (پیمان شکنان)، قاسطین (ستمگران) و مارقین (خوارج) بروز کنند و به عنوان عوامل سدکننده در برابر عدالت علوى ایستادند.
علل مخالفت با حکومت امام على در چه بود.
مهم ترین علت در دنیا طلبى و گرایش به ثروت و زراندوزى است.
حضرت امیر زمانى حکومت را در دست گرفتند که ارزش هایى چون ساده زیستى و زهد از جامعه رخت بربسته بود و جاى خود را به انباشت ثروت و سرمایه هاى هنگفت داده بود، به طورى که صحابه پرآوازه پیامبر نیز از این آسیب در امان نمانده بودند و برخى از آنها به همین علت از حکومت علوى کناره گرفتند یا با امام وارد منازعه و شورش شدند.

مهم ترین علت جنگ جمل دنیا طلبى و اشرافى گرى بود، به طورى که علت خوددارى کعب بن مالک و زید بن ثابت از بیعت با امام در همین مسئله است. طلحه بن عبیداله در سایه بخشش ها و عنایات به چنان ثروتى دست یافته بود که یکى از بزرگ ترین سرمایه داران آن زمان به شمار مى آمد. امام از همان زمان آغاز خلافت تاکید کرد که بر سنت رسول خدا (ص) عمل مى کند و رفتار خلفاى پیشین در سهم کردن بیت المال براى وى حجت نمى باشد.

دنیاطلبى گروه قاسطین نیز در اشخاصى چون عمرو بن عاص به خوبى هویدا است، چنان که ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مى گوید عمروبن عاص در نامه اى به معاویه نوشت: هر کارى که مى توانى انجام ده، زیرا فرزند ابوطالب چنان که چوب را پوست مى کند، تو را از هر مال و سرمایه اى که دارى جدا خواهد کرد.

چنان که خود عمروبن عاص نیز در پاسخ به دعوت معاویه براى همکارى با وى اعلام داشت که دین خود را جز به بهاى دنیایى آباد نمى فروشد. خوارج نهروان و مارقین به ظاهر دین دار اما در باطن دنیا طلب نیز دین را وسیله دنیا طلبى خود قرار داده بودند و چه زیبا امیرمومنان درباره آنان مى فرماید:
«با اعمال آخرت، دنیا را مى طلبند و با اعمال دنیا در پى کسب مقام هاى معنوى نیستند. خود را کوچک و متواضع جلوه مى دهند، گام ها را ریاکارانه کوتاه بر مى دارند،دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مومنان واقعى مى آرایند و پوشش الهى را وسیله نفاق و دورویى و دنیا طلبى مى سازند.»نهج البلاغه، خطبه 32

ریاست طلبى و دوستى جاه و مقام یکى دیگر از علل مخالفت با امام بوده است که به صورت مشخص در طلحه و زبیر هویدا است، به طورى که پس از مراسم بیعت، طلحه و زبیر نزد امام آمده خواستار مشارکت در امر حکومت شدند و تاکید کردند بیعت آنان از آغاز به همین انگیزه بوده است . اما امام در جواب به آنها گفت: تنها کسانى را به زمامدارى برمى گزیند که به دین باورى و امانت دارى شان اطمینان یابد.
معاویه که مى دانست بیعت با امیرمومنان معنایى جز کناره گیرى از حکومت شام نخواهد داشت، در خطابه اى اعلام کرد که جنگ وى نه براى روزه و نماز و حج و زکات که به طمع حکومت و ریاست بوده است.

همچنین کینه هاى پنهان که مشرکان دیروز و مسلمانان امروز از امیرمومنان نیز داشتند موجب شد تا در برابر امام ایستادگى کنند.
کینه هاى درونى بنى امیه به امام یکى از دلایل اصلى جنگ افروزى ها است، چنان که کسانى همچون مروان بن حکم، سعید بن عاص و ولید بن عقبه به صراحت کشته شدن پدران و خویشاوندانشان را به دست امام دلیل ناخشنودى خود از آن حضرت قلمداد کردند.
معاویه نیز هم همین طور به دلیل کشته شدن برادر، دایى و جدش به دست امیرمومنان، اسلام را هدف کینه ورزى خود قرار داده بود. در واقع جنگ صفین نتیجه احقاد و کینه هاى بدر و احد و دشمنى هاى زمان جاهلیت است.
در واقع عدالت على و عمل به شیوه پیامبر نگذاشت تا آن امام صالحان و پرهیزکاران بیش از 4سال و 9 ماه بیشتر به امر خلافت و اصلاح حکومت دینى اقدام کند و عدالت على موجب شهادتش شد، چرا که على اهل سازش نبود و حکومت براى وى وسیله اى براى احقاق حقوق مردم و اجراى احکام و حدود الهى بود. شیوه امام على و سلوک وى الگویى براى عدالت خواهان و عدالت جویان در اعصار تاریخ مى باشد؛ همان کسانى که عدالت را در عمل مى جویند نه در نام و شعار.

قدس

روزنامه‌ی قدس عنوان سرمقاله‌ی خود را «راهبرد ولایت ؛ نقد منصفانه» برگزیده و به قلم غلامرضا قلندریان نوشسته است؛مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران با سخنانی مبسوط، برخی از مشکلات جامعه را در حوزه تعاملات جریانهای سیاسی مطرح و رهنمودهای لازم را برای مرتفع کردن آنها اعلام داشتند. ایشان در بخشی از سخنانشان برخی انتقادها از دولت را بی انصافی نامیدند و تأکید کردند: «فضای باز و آزادیهای جاری، امکان اظهارنظر را درباره هر مسأله ای برای همه فراهم آورده است، اما نباید دچار بی انصافی شد و با هدف تخریب دیگران به اظهارنظر پرداخت.»

در ادامه سرمقاله می‌خوانید؛در هرکشوری با وجود تعریف شفاف از مرزهای انتقادی، خطوطی تعریف شده است که عبور از آنها قابل قبول نیست و حتی در برخی کشورها جرم نیز شمرده می شود و افراد یا جریانهای سیاسی نمی توانند به بهانه ایراد گرفتن و اعلام مخالفت کردن با موضوعی، اساسی ترین تصمیمهای نظام را نیز زیر سؤال ببرند. به عبارت دیگر، نقد را به گونه ای با غلظت مطرح می کنند که نتیجه آن فراتر از عملکرد یک حزب و یا فرد مسؤول می شود، به نحوی که ارکان نظام سیاسی را نیز تحت تأثیر قرارمی دهد.

در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛اگر چه کسی مدعی این نیست که باب انتقاد بسته شود و به بهانه زیر سؤال رفتن خدمات، انتقادی صورت نپذیرد، نقد سازنده و مبتنی بر الزامهای اخلاقی و علمی آن می تواند نقاط ضعف را برجسته سازد و مانع تحمیل زیان و ضرر گردد، ولی این نقد باید از اصولی پیروی کند که ضمن ضربه نزدن به منافع و امنیت ملی، بستر رشد و توسعه را در حوزه های گوناگون فراهم نماید.

نویسنده سرمقاله قدس معتقد است؛برخی معنای نقد را با مچ گیری، تخریب، منفی بافی و سیاه نمایی مترادف می دانند؛ حال آن که نقد به معنی تحلیل و نه الزاماً توجه به وجه سلبی است و در نقدهایی که از دولت صورت می گیرد، این موضوع صادق است.
رهبر معظم انقلاب در فرمایشهای خود، انتقاد را خدمت و تخریب را خیانت به نظام و کشور  دانستند و با ابراز تأسف شدید از تخریب دولت نهم با عنوان انتقاد،  افزودند: «انکار امتیازها و نقاط مثبت، برجسته کردن ضعفها و بدگویی مستمر، تخریب است نه انتقاد.»

در ادامه می‌خوانید؛از این سخنان چنین استنباط می شود که دولت هم دارای کاستیهایی است که این ضعفها با نظرها و اندیشه های دیگران که ممکن است افق متفاوتی از سیستم فکری دولتیان داشته باشند، در تعامل منطقی و علمی جهت مرتفع نمودن مشکلات قرار گیرد.
پر واضح است، احزاب و مطبوعات به نمایندگی از شهروندان به عنوان ناظران، می توانند با ارایه نقدهای سازنده، زمینه اصلاح، تقویت و بعضاً تعدیل تصمیمهای ضعیف را فراهم نمایند و نتیجه آن عاید سیستم بروکراسی و جامعه می شود.

در بخش پایانی سرمقاله آمده است؛از این رو، در معارف دینی به این نکته اشاره شده که: بازگویی عیبها و نقصها تا جایی که امکان دارد، غیرمستقیم و غیرعلنی باشد. امام علی(ع) می فرماید: (النصح بین الملاء تقریع)؛ «نصیحت و خیرخواهی آشکارا و علنی، نوعی سرکوب به شمار می رود.» بنابراین، با استفاده از منابع دینی و آموزه های اسلامی می توان دریافت نقد باید به گونه ای باشد که جایگاه و موقعیت افراد صدمه نبیند و با اجتناب از علنی کردن انتقادها، با رعایت اصول و مقررات آن می توان سخن صواب را برای تشخیص سره از ناسره مطرح کرد.
 
 کیهان

«جنگ زرگری سرد !» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن می‌خوانید؛در جریان بحران قفقاز و جنگ در گرجستان، ناظران سیاسی بیش از آنکه نگاه خود را به روابط روسیه و گرجستان معطوف نمایند، این درگیری را رویارویی مسکو و واشنگتن قلمداد کرده و آن را شروع یک «جنگ سرد جدید» ارزیابی کردند. هر چند جنگ سردی که از آن سخن گفته می شود مراحل ابتدایی خود را طی کرده و هنوز شکل نهایی خود را پیدا نکرده است، اما اقدامات تحریک آمیز، خطاب های تند و بی محابا، زیر سؤال بردن اعمال و رفتار طرف مقابل و تلاش برای ایجاد مناقشات جدید، اتفاقی است که این روزها بین مقامات کاخ سفید و کرملین در حال وقوع است. شب گذشته رایس، وزیر خارجه آمریکا، روسیه را به قلدری متهم کرد و بلافاصله جوابی مشابه از سوی همتای روس خود دریافت نمود.

در بخش دیگر یادداشت وز کیهان آمده است؛...از سوی دیگر اتحادیه اروپا و ناتو درصدد بسط پایگاه های خود بودند و ظاهراً گسترش آن را هیچ ربطی به روسیه نمی دادند، اما ذهن روس ها هیچ گاه از این سؤال خالی نبود که پیمان ناتو برای مقابله با پیمان نظامی ورشو- که شوروی سابق مبتکر آن بود- به وجود آمده است. حال که پیمان ورشو عملاً وجود خارجی ندارد، چه دلیلی برای گسترش ناتو می توان یافت؟ این نگرانی ها وجود داشت و سران روسیه نیز گاه آن را ابراز می کردند ولی حد این نگرانی به اندازه ای نبود که روابط بین روسیه و غرب- خصوصاً آمریکا- را به آستانه یک جنگ سرد برساند تا آنکه، گرجستان وارد جنگ با اوستیای جنوبی جدایی طلب شد.

در ادامه می‌خوانید؛آمریکا که از نوع برخورد شدید روسیه با بحران گرجستان جا خورده بود، برای آنکه خودی نشان دهد، دیک چنی- معاون بوش که به مواضع جنگ طلبانه مشهور است- را به گرجستان، آذربایجان و اوکراین فرستاد تا به نوعی به روسیه بفهماند برای دفاع از متحدین خود دست بسته نیست. معاون رئیس جمهور آمریکا در دیدار خود از اوکراین در حضور یوشچنکو رئیس جمهور این کشور گفت که «با وجود مخالفت های شدید مسکو، آمریکا از پیوستن اوکراین به سازمان نظامی ناتو پشتیبانی می کند تا این کشور بتواند با تهدیدهای نظامی و اقتصادی در منطقه مقابله کند.» همچنین وی از کشورهای غربی می خواهد علیه آنچه که آن را اقدامات متکبرانه و رو به افزایش روسیه توصیف کرد، بایستند.

یادداشت روز کیهان ادامه داده است؛پوتین نخست وزیر روسیه پنجشنبه دو هفته قبل در استراحتگاه سوچی واقع در کرانه دریای سیاه، درباره آغاز یک مسابقه تسلیحاتی با غرب هشدار داد و گفت که موشک های روسیه به سوی جمهوری چک و لهستان هدف گیری می شود. اشاره پوتین به موشک های ضدموشک آمریکاست که براساس توافق با لهستان، قرار است در خاک این کشور نصب شود. پوتین در ادامه سخنانش با اشاره به روابط واشنگتن و مسکو، آمریکا را متهم به رفتار کردن شبیه به امپراتوری روم کرد. سخنانی از این دست ظاهراً بوی بروز یک جنگ سرد را به مشام می رساند، حال آنکه واقعیت های دیگری نیز در این عرصه وجود دارد.

در بخش دیگر می خوانید؛آمریکایی‌ها نیز پس از جنگ عراق دریافته اند که نسبت به گذشته و زمان جنگ سرد پیشین از توان کمتری برای آنکه خود را یک قدرت جهانی نشان دهند، برخوردارند. حقیقت آن است که آنچه ارتش آمریکا در حال حاضر از توانمندی خود در جنگ عراق و افغانستان به نمایش گذاشته و افکارعمومی جهان نیز قدرت آمریکا را از این دریچه می نگرند، به شدت مقامات کاخ سفید را آزار می دهد.
از جنگ لفظی که بین واشنگتن و مسکو در افتاده بگذریم، نه آمریکا و نه روسیه مایل به گسترش تعارضات بین خود نیستند.

در بخش پایانی یادداشت آمده است؛روسیه و آمریکا-و دیگر قدرت ها- به منافع خود می اندیشند و برای حفظ قدرت با هم سازش خواهند کرد و اگر لازم بدانند کشورهای کوچک را در این مسیر قربانی خود می کنند. روسیه در جنگ با گرجستان تلاش کرد به سیاست های دودهه اخیر آمریکا در محاصره این کشور پاسخ دهد و جای خود را در کلوپ قدرت بازسازی کند. آمریکا و روسیه خود می دانند که در باطن روابط و منافعشان وارد یک جنگ زرگری سرد شده اند. دیری نخواهد پایید که این رویارویی و تنشی که در مناسبات دو طرف پیش آمده فروکش خواهد کرد. مسئولان سیاست خارجی نظام آنقدر هوشیار خواهند بود که در تقابل با آمریکا از شرایط پیش آمده بهره گیری کنند بی آن که تخم مرغی در سبد روسیه بگذارند.

رسالت

«غیریت گفتمان پیشرفت و عدالت»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می‌خوانید؛هر گفتمانی باید غیریت و ضدیت خود را تعریف وتبیین کند . گفتمان دهه چهارم انقلاب اسلامی گفتمان پیشرفت ،عدالت و خدمت است. اگر طراحان این گفتمان نتوانند غیریت و ضدیت خود را  تعریف کنند بعید به نظر می‌رسد بتوان به اهداف از پیش تعیین شده و تحقق تئوری‌های آن  رسید.

در ادامه می‌خوانید؛مقام معظم رهبری در خطبه‌های نماز جمعه سومین هفته ماه مبارک رمضان  با یادآوری گفتمان دهه چهارم انقلاب دو صفت نیز برای پیشرفت و عدالت نام بردند ؛ “ پیشرفت چشمگیر “ و “ عدالت محسوس”! ملت ما در جاده پیشرفت هیچ گاه نباید متوقف شود. خوشبختانه در حوزه علم و فناوری تمهیداتی اندیشیده شده وبا حمایت واستقامت دولت نهم قله‌های رفیعی فتح شده و در حال فتح قله‌هایی هم هستیم.

در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛اکنون ما در پاسخگویی به مطالبات معیشتی مردم در برابر سوالات بی‌شماری قرار داریم . پیشرفت اقتصادی وعدالت اجتماعی در دستور کار نظام است .سوال این است: غیریت این گفتمان چیست؟ نخبگان گروهها و احزاب و تولیدکنندگان کالای سیاسی هر کدام در اتاق فکر ستادهای انتخاباتی جمع شدند. نگاه آنان به مسائل اقتصادی و ارائه راه‌حل‌های آ‌نان یک نگاه ملی و فرا جناحی وفرا گروهی نیست. بلکه بیشتر خرج تبلیغاتی برای اسقاط رقیب است تا یک گام به جلو برای حل معضلات اقتصادی و اجتماعی.

در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛دولت اکنون سه کار کلیدی بر عهده دارد که هر کدام به نوعی با گفتمان پیشرفت وعدالت مرتبط است:
-1 اجرای طرح تحولات اقتصادی
-2 ارائه لایحه متمم بودجه 87
-3 ارائه لایحه بودجه سال 88
رسیدن به فهم مشترک به مسائل مبتلا به سه موضوع یاد شده چیزی نیست که بتوان از طریق یک نبرد رسانه‌ای و جنگ تیترها و سوتیترهای روزنامه‌هاو رسانه‌های الکترونیکی به آن رسید. لذا صبر و حوصله و تحمل عقاید مختلف در این مورد را می‌طلبد تا کسانی که حرفی برای گفتن دارند در نشست‌های تخصصی به منظور دستیابی به یک حقیقت واحد دور هم جمع شوند و به خاطر خدا و برای رضایت و رفاه مردم حر‌فها را یک کاسه کنند.

مقام معظم رهبری خطاب به نخبگان جامعه در خطبه‌های  نماز جمعه فرمودند؛ “ هر کس حرفی و طرحی در مورد آینده و حل مسئله گرانی و تورم دارد در مجامع تخصصی بیان کند.”

در پایان سرمقاله آمده است؛امیدواریم با رهنمودهای مقام معظم رهبری فضایی ایجاد شود که همگی به جنگ «جهل» و« غفلت» تاریخی در این مورد بروند و به حقیقت راه‌حل‌های درست برای برون رفت از مشکلات کنونی دست یابند.

کارگزاران

«قهرمانان ملی» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی کارگزاران به قلم مهران کرمی است که در آن می‌خوانید؛:درست ?? سال از آن روز یا بهتر است بگویم از آن شبی می‌گذرد که برای نخستین‌بار این هشدار از رادیوها به گوش رسید: شنوندگان عزیز علامتی که هم‌اکنون می‌شنوید علامت وضعیت قرمز می‌باشد و معنی و مفهوم آن این است که خطر حمله هوایی دشمن وجود دارد. آن زمان ?? سالم بود و تنها صدای همهمه‌ای را می‌شنیدم که پ‍‍‍‍س از حمله هوایی به فرودگاه‌ها، پ‍‍الایشگاه‌ها و زیرساخت‌های اصلی کشور صورت گرفت؛ بی‌آنکه درک درستی از جنگ و پیامد‌های آن در همه جنبه‌های زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی داشته باشم. امروز با گذشت ?? سال از پایان جنگی که رژیم صدام حسین(در فردای پیروزی انقلاب اسلامی بی‌سر‌وسامانی کشور و به هم‌ریختگی ارتش می‌گذرد. ارتشی که در آن زمان خیال‌گرایان زمزمه انحلالش را سر‌می‌دادند و البته آنان که درک واقع‌بینانه‌تری از شرایط انقلابی کشور داشتند با تضعیف آن مخالف بودند.) بر دو ملت ایران و عراق تحمیل کرد هنوز می‌توان پیامد‌های زنده جنگ را در هر دو کشور از به شهادت رسیدن جانبازان شیمیایی تا بحران‌های اجتماعی و سیاسی دید. نسلی که آن روز سربازان، پاسداران و بسیجیانی ساده بودند و از ترکش‌ها و آتش جنگ جان به‌در بردند، امروز به ژنرال‌ها و سیاستمدارانی تبدیل شده‌اند که یا در?? سال دوران سازندگی و اصلاحات در متن سیاست بودند و در دولت نهم به حاشیه رانده شدند یا اینکه در آن سال‌ها حضوری انتقادی در حاشیه داشتند و اکنون به متن آمده‌ و از پیشتازان و حامیان دولت نهم شده‌اند. بسیاری هم بوده‌اند که از همان آغاز متن و حواشی سیاست را به کناری گذاشتند و در کنج تنهایی و عزلت خود مرهمی برای زخم‌های به‌جامانده از جنگ بر تن و جان‌شان می‌جستند و نمی‌یافتند و امروز به فراموشی سپرده شده‌اند. احتمالا در گوشه و کنار از این فراموش‌شدگان در کسوت راننده تاکسی یا شاگرد کارگاه و حاج داوود کریمی‌ها می‌بینیم و خمی هم به ابرو نمی‌آوریم که اینها روزی قهرمانان ما بودند. جان مک‌کین نامزد ریاست‌جمهوری تمام افتخارش به این است که کهنه‌سرباز جنگ ویتنام است و عمده اعتمادی که به مدیریت، کارآمدی میهن‌پرستی و صداقت اوست. به این خاطر است که برای آمریکایی‌‌ها جنگیده‌است. همان جنگی که ایالات متحده در آن یک کشور متجاوز بود و امروزه هم اکثر مردم آمریکا از آن جنگ به نیکی یاد نمی‌کنند. ما که در جنگ هشت‌ساله متجاوز نبودیم ولی نه‌تنها کهنه‌سربازان‌مان را به خوبی پاس نمی‌داریم، بلکه بسیاری از آنها با زخم‌های مانده بر تن و جا‌ن‌شان تنها مانده و در فراموشی زندگی می‌گذرانند. رزمندگان جنگ تنها آنان نیستند که امروزه چفیه می‌بندند یا نشریه و تریبون یا حزب و مقامی دارند، بسیاری از آنان امروزه در بین مردم عادی زندگی می‌کنند. اما چرا ما همه را به یک چوب می‌رانیم. شاید در یک جامعه نابرخوردار از رفاه اجتماعی و اقتصادی، دیدن سوءاستفاده برخی از قدرت، رانت و امکانات برای اهداف شخصی، یا وجود نابرابری در توزیع امکانات، در ایجاد جوی منفی نسبت به قهرمانان دوران جنگ تاثیر‌گذار باشد، اما بی‌گمان همه مردم می‌دانند که نمی‌توان چنین پدیده‌ای را به کل یک مجموعه که جمعی از بهترین جوانان کشور را در خود جا داده تعمیم داد. نکته ماجرا در جای دیگری است و آن انتظار از نهادهایی است که چنین رادمردانی را در خود پرورش داده و بارور کرده‌است. امروزه جریان‌‌های سیاسی کشور به دو جریان اصلی اصلاح‌طلب و اصولگرا تقسیم شده‌اند. دو جریانی که از قضا شاکله نیروهای‌شان از نظامیان و پاسداران سابقند؛ پاسداران اصلاح‌طلب و پاسداران اصولگرا. نظامیان هم به عنوان افرادی که از دل جامعه برخاسته‌اند، از این تقسیم‌بندی متاثرند و حق دارند که گرایش سیاسی داشته باشند. آنها دلسوزان ارزش‌های متعالی انقلاب اسلامی‌اند و به موجب قانون اساسی پاسدار این ارزش‌ها. اما تفسیر و تقلیل این ارزش‌ها به اهداف و منافع یک گرایش سیاسی، همان نقطه آسیب‌پذیری ارزش‌های متعالی انقلاب و پایین آمدن شأن نظامیان به عنوان قهرمانان ملی است. ما دوست داریم قهرمانان‌مان در عرصه جنگ و تمامیت ارضی کشور و حفظ انقلاب، در دوران صلح هم محبوب ملت باشند و چتر امنیت را به یکسان بر سر همه فرزندان ملت با هر گرایشی بگسترانند. کشور، انقلاب و مردم به این قهرمانان نیاز دارد و چه نیازی بالاتر از نازش و افتخار به آنها به وقت صلح و ایمان به سلحشوری‌شان به وقت جنگ. نظامیان هم مانند همه مردم حق دارند گرایش سیاسی خود را نشان دهند و به عنوان کنشگر سیاسی حضور فعال داشته باشند ولی اگر قرار بر فعالیت سیاسی باشد باید همچون دیگر شهروندان، یونیفورم نظامی از تن برکنند و در موقعیتی برابر در صحنه رقابت شرکت کنند؛ چه به تعبیر حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی که با آرمان‌های پدربزرگش بنیانگذار جمهوری اسلامی به خوبی آشناست و آن آرمان‌ها سرلوحه عمل نظامیان ماست، ورود تفنگ به صحنه سیاست یعنی پایان رقابت. کشور ما پس از 30 سال پشت‌سر گذاشتن انقلاب، 28 سال از آغاز جنگ تحمیلی و 20 سال از پایان آن در شرایط حساسی قرار گرفته‌است؛ نقش دوسویه نظامیان در اطمینان‌بخشی به مردم برای دفاع از مرز‌های جغرافیایی و معنوی‌کشور و خودداری از ورود به منازعات جناحی، هم تمامیت ارضی و اصول انقلاب را تضمین می‌کند و هم زمینه نهادینه کردن دموکراسی در کشور را فراهم می‌کند.
  
اعتماد ملی

«تحرکات جدید در فضای راکد» عنوان سرمقاله اعتماد ملی است که در آن می خوانید؛اگر مذاکرات ایران و آمریکا درباره عراق همچنان در تعلیق است و مذاکرات هسته‌ای در انتظار تعلیق، تاسیس دفتر حفاظت از منافع ایالا‌ت متحده در تهران هنوز به سرانجامی نرسیده و تلا‌ش‌های آمریکا برای اعمال تحریم‌های بیشتر علیه تهران هم با مقاومت چین و روسیه روبه‌رو شده است اما گویی تلا‌طم‌هایی هرچند اندک در این فضای راکد در حال ارسال پالس‌هایی مثبت است. توصیه 5 وزیر خارجه پیشین ایالا‌ت متحده به رئیس‌جمهور آینده آمریکا برای مذاکره مستقیم با ایران و اظهارات دیروز رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس مبنی بر <قابل بررسی بودن برقراری روابط مجالس ایران و آمریکا> نشانه‌هایی مثبت و گام‌هایی رو به جلو است. ارزش توصیه‌های 5 وزیر خارجه پیشین آمریکا در این است که آنها به‌رغم اینکه از دو حزب دموکرات و جمهوریخواه هستند اما در یک موضع و آن هم لزوم گفت‌وگوی مستقیم با ایران هم‌نظرند.

این یکی از محسنات نظام‌های استقراریافته است که مقام‌هایی که بعضا 30 سال از دوران مسوولیت آنها می‌گذرد، هنوز در ساختار تصمیم‌گیری آمریکا مرجع مشورت و توصیه هستند؛ نقیصه‌ای که در ایران امروز و بالا‌خص پس از استقرار دولت نهم عیان‌تر دیده می‌شود و افراد صاحب نظر و تجربه‌ای در عرصه سیاست خارجی همچون میرحسین موسوی، علی‌اکبر ولا‌یتی، کمال خرازی و حسن روحانی به‌رغم مسوولیت‌هایی که در برخی نهادها دارند، کمتر مورد شور و مشورت قرار می‌گیرند و در موارد اخیر- مقاله ولا‌یتی و نقدهای روحانی-دیده شد که چگونه مورد طعن و انتقاد دولتیان قرار گرفتند. حال اینکه افراد صاحب‌نظری چنین، می‌توانند لا‌اقل در بعد تصمیم‌سازی به یاری تصمیم‌گیران بشتابند. ‌

اظهارات روز گذشته علا‌ءالدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجالس هفتم و هشتم که سال‌ها معاون وزارت امور خارجه بود، نمونه‌ای دیگر از این پتانسیل‌های مغفول است؛ اینکه فارغ از مباحث جاری در سطح دولت‌ها، نمایندگان منتخب ملت‌ها بر بستری از منافع ملی و تعامل سازنده بتوانند در جهت رفع تنش و حفظ ثبات گام بردارند. از این رو است که می‌توان پالس‌های مثبت ارسال‌شده از جانب برخی چهره‌ها در ایران و آمریکا را سازنده دانست و به امید آن نشست که حتی در میانه تلا‌ش‌های واشنگتن برای تنگ کردن حلقه فشارها بر ایران و رکود فضای تنش‌زدایی با آمریکا در تهران، برخی پتانسیل‌ها فعال شوند و تحرکی در این مناسبات قفل‌شده ایجاد کنند. ‌

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها