در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
راننده وانت که گویا قصد رفتن به روستایی در اطراف شهریار را داشت در بین راه خودرویش دچار نقص فنی میشود. به ناچار توقف میکند و شروع به تعمیر آن مینماید. اما وقتی موفق نمیشود به ناچار پیاده به سوی روستا میرود و در آن شرایط در بین راه باجسد مچاله شده زن جوان روبهرو میگردد که در گودالی رها شده است.
مرد راننده سراسیمه خود را به پاسگاه رسانده و موضوع را به ماموران اطلاع میدهد. ماموران نیز پس از حضور در محل و بررسیهای اولیه بازپرس ویژه جنایی را مطلع و باحضور بازپرس و انجام تحقیقات مقدماتی، پرونده به اداره آگاهی تهران ارجاع و کارآگاهان شعبه 2 تحقیقات پیرامون قتل زن جوان را آغاز میکنند. آنچه که در پی میخوانید گوشهای از تلاشهای کارآگاهان برای گشودن راز قتل زن جوان است. تلاشهایی که 2 هفته به طول انجامید.
یکی از روزهای گرم تیر ماه 68 بود. در شعبه 2 اداره آگاهی با مرد حدود 40 سالهای به نام رحیم روبهرو شدم. او که یک مرد لاغر اندام و به نظر عصبی بود، آرام و قرار نداشت. بسیار آشفته و سراسیمه به نظر میرسید. روی پاهای خود بند نبود و منتظر بود تا یکی از افسران با تجربه که سخت غرق در اوراق یک پرونده بود، او را صدا بزند. رفتار مرد بسیار عجیب و غریب بود. گاهی دستهایش را محکم به دیوار میکوبید گاهی دو زانو روی زمین مینشست و زانوی غم بغل میگرفت و گاهی نیز هق هق گریه میکرد. این رفتار عجیب او باعث میشد همه نظرها را به خود جلب کند. خلاصه بعد از چند دقیقه و در حالی که کنجکاو شده بودم که بدانم مشکل این مرد چیست، پی بردم که جسد زن او دو روز پیش در اطراف شهریار کشف شده است. لحظاتی بعد رحیم مقابل میز روبهروی افسر پرونده نشست و لب به سخن گشود. با صدای بغضآلودی گفت:
آن روز یعنی 17 تیر ماه صبح زود من برای رفتن سرکار از خانه بیرون زدم. در آن ساعت همسرم خواب بود. ساعت حدود یک بعدازظهر برای ناهار به خانه آمدم. اما اثری از زنم نبود. چون شب قبل باهم جرو بحث کرده بودیم، فکر کردم قهر کرده و به خانه مادرش رفته است. او عادت داشت به محض اینکه کوچکترین اختلافی بین ما پیش میآمد، چادر به سر میکرد و به خانه مادر و یا خواهرش میرفت و همان روز یا روز بعد برمیگشت. من چند تا تخممرغ نیمرو کردم و خوردم و بعد هم یک ساعتی خوابیدم و مجددا سرکار رفتم. ساعت 9 شب بود که برگشتم.
هنوز مهری به خانه نیامده بود. خیلی کلافه بودم. به حالت عصبی از خانه بیرون زدم و به خانه مادرزنم رفتم. در کمال تعجب دیدم مهری به آنجا نرفته است و مادرش قسم خوردکه هیچ خبری از او ندارد. نگران به همراه مادرزنم به خانه خواهر همسرم رفتیم آنجا هم نبود. خلاصه از همان موقع شروع به جستجو کردیم اما هیچ اثری از مهری پیدا نکردیم. خانه تمام اقوام و آشنایان سر زدیم. بیمارستانها را سرکشی کردیم اما کوچکترین اثری از مهری نیافتم. به ناچار به کلانتری متوسل شدیم و بعد هم ما را به اداره آگاهی فرستادند. در شعبه 7 اداره آگاهی پروندهای تشکیل دادیم. در این مدت چشم به انتظار او بودیم تا اینکه شما اطلاع دادید که جسد او را در اطراف شهریار پیدا کردهاید.
رحیم در حالی که سرخی تندی به صورتش دویده بود و به سختی صحبت میکرد ادامه داد: ما حدود 8 سال است که ازدواج کردیم. زندگی بدی نداریم ولی خب به خاطر این که در این مدت بچهدار نشدیم، اعصاب مهری خراب بود. او زود عصبی میشد و سر کوچکترین مسالهای بنای ناسازگاری میگذاشت. در عین حال زن بسیار حساسی بود. دائم بهانه میگرفت و من هم هر چه سعی میکردم او را راضی نگه دارم متاسفانه نمیشد. سر همین مسائل هم بود که گاهی بین ما درگیری پیش میآمد ولی روی هم رفته در کنار هم خوشبخت بودیم.
رحیم افزود: من تراشکار هستم. وضع مالیام هم بد نیست و هر چه مهری میخواست برایش مهیا میکردم. اما همان طور که عرض کردم مهری به خاطر این که بچهدار نمیشدیم دل به زندگی نمیداد و توجهی هم به من نداشت. این اواخر هم پایش را در یک کفش کرده بود که از هم جدا شویم اما من که دوستش داشتم زیر بار نمیرفتم. سعی میکردم با خرید طلا لباس و وسایل منزل او را راضی نگه دارم. اما نمیشد تا این که این حادثه رخ داد. افسر پرونده آن روز چند ساعتی از رحیم بازجویی کرد و بعد از او خواست از تهران خارج نشود شاید نیاز باشد مجددا از او بازجویی شود.
با رفتن رحیم فرصتی پیدا کردم تا در مورد این پرونده سوالاتی بکنم. افسر پرونده که به نظر خسته میرسید ماجرا را به دقت برایم بازگو کرد. او گفت جسد مهری 2 روز پیش در نزدیکیهای شهریار توسط راننده یک وانت بار کشف شده است. پس از کشف جسد با تحقیقاتی که از مراکز مختلف انتظامی انجام شد بالاخره موفق به شناسایی هویت مقتوله به نام مهری 34 ساله شدیم. او با روسری خفه شده بود و قاتل هیچ ردی از خود بر جای نگذاشته بود.
گزارش اولیه را از افسر پرونده گرفتم و روز بعد دوباره پیگیر شدم. آن روز افسر پرونده سخت مشغول بازجویی از پدر، مادر، برادر و خواهر مهری بود. همه آنها متفقالقول بودند که قتل مهری توسط شوهرش انجام شده است. پدر مهری در قستی از اظهارات خود به افسر پرونده گفت:
دامادم یک مرد تند مزاج، بد دل و عصبی است. او در طول زندگی با دخترم نگذاشت یک لیوان آب خوش از گلویش پایین برود. روزی نبود که بین آنها دعوا و درگیری نباشد. این اواخر دخترم جانش به لب رسیده بود و میخواست از رحیم جدا شود، اما رحیم حاضر به طلاق دخترم نبود. رحیم آدم نرمالی نیست. یک روز مثل فرشته میشود و روز دیگر مثل دیو بود. وقتی فهمید دخترم قصد جدایی دارد تا میتوانست به پای او پول خرج کرد و وقتی دخترم آرام شد دوباره شروع به فحش و بدوبیراه و دعوا کرد. خلاصه ما از دست رحیم شکایت داریم. او قاتل دخترم است و بایستی قصاص شود.
با اظهارات خانواده مهری و وقتی افسر پرونده پی برد که اختلاف رحیم و زنش بسیار عمیق بوده است مجددا رحیم را احضار و تحت بازجویی قرار داد. رحیم در بازجویی دخالت در قتل زنش را انکار کرد و با صراحت گفت: من هیچ نقشی در مرگ همسرم نداشتم. درست است که با او درگیر میشدم اما او را دوست داشتم و هیچوقت حاضر به مرگ او نبودم.
او همچنین تاکید کرد: آن روز که همسرش مفقود شده در تمام مدت سر کار بوده و همکارانش نیز شاهد هستند.
نحوه ارتکاب قتل و پیدا شدن جسد زن جوان در حالی که کفش و جوراب به پا نداشت و جسدش در یک چادر گلدار پیچیده شده بود ظن کارآگاهان را نسبت به رحیم بیشتر میکرد. اما رحیم سرسختانه منکر دخالت در مرگ همسرش بود. ماموران برای پیدا کردن سرنخی از قتل مهری حتی منزل او را بازرسی کردند اما هیچ نتیجهای نگرفتند.
یک هفته از قتل مهری گذشته بود و تلاش کارآگاهان برای یافتن سرنخی از این جنایت هنوز نتیجهای در برنداشت. رحیم تنها مظنون پرونده همچنان منکر قتل بود و این در حالی بود که خانواده مقتوله اصرار داشتند که قاتل دخترشان کسی جز رحیم نیست.
تحقیقات برای گشودن راز قتل مهری ادامه داشت تا این که رحیم نکته عجیبی را با کارآگاهان در میان گذاشت. او با مراجعه به افسر پرونده با تعجب گفت جناب سروان هیچ کدام از طلا و جواهرات همسرم در خانه نیست. من تمام خانه را زیر و رو کردم اما اثری از طلاهای همسرم پیدا نکردم.
این نکته برای کارآگاهان بسیار با اهمیت بود. چرا که مفقود شدن طلاها آن هم به مقدار زیادی که مقتوله داشت امر سادهای نبود.
کارآگاهان بلافاصله تحقیقات خود را معطوف به این امر کردند. آیا رابطهای بین گم شدن طلاها و قتل مهری وجود داشت؟ آنها در اولین گام به تحقیق از همسایهها پرداختند. یکا یک همسایهها تحت بازجویی قرار گرفتند.
همسایهها فقط از اختلاف مهری و رحیم سخن گفتند و به غیر از این هیچ کمکی نکردند. اما مش علی میوهفروش سرکوچه نکته مهمی را به ماموران گفت. نکتهای که گره از راز قتل مهری گشود.
وی گفت، چند بار مهری را دیده است که سوار بر یک خودرو پیکان سفید رنگ شده است. وی افزود این خودرو پیکان متعلق به آژانس محله است و رانندهاش هم مرد جوانی بوده. مش علی ادامه داد چند روز پیش و شاید همان روزی که مهری گم شده او را دیده که سر کوچه سوار همان خودرو پیکان شده است.
با اظهارات مش علی کارآگاهان بلافاصله به آژانس محل رفته و در آنجا شروع به تحقیق کردند. شخص مورد نظر که جوان 27 سالهای بهنام تیمور بود و یک خودروی پیکان مدل 59 داشت خیلی زود شناسایی شد. وی بلافاصله دستگیر شد و به اداره آگاهی انتقال یافت. تیمور به کارآگاهان گفت:
مهری را یکی دوبار برای خرید به بازار برده است و دو بار هم به خانهای در شرق تهران برده اما از قتل او هیچ اطلاعی ندارد.
تیمور همچنین اعتراف کرد که ساعت 10 روز 17 تیر مهری را به همان خانه در شرق تهران برده است. چند دقیقهای هم منتظر شده تا مهری برگردد. اما مهری برنگشته و کرایه را داد و گفت خودم برمیگردم.
با این که کارآگاهان بازجوییهای مفصلی از تیمور به عمل آوردند اما او همچنان بر اظهارات قبلی خود تاکید کرد و سرسختانه درخصوص دخالت در قتل مهری مقاومت کرد. ماموران برای یافتن ردی از قاتل خانهای را که تیمور مدعی بود در شرق تهران است و مهری چند بار به آنجا رفته را شناسایی کردند. صاحبخانه که زن میانسالی بود با دیدن کارآگاهان رنگ از رخش پرید و منکر آشنایی با مهری شد و اظهار کرد که اصلا مهری را نمیشناسد و هیچگاه او به خانهاش نیامده است. زن که اشرف نام داشت و در خانهاش آرایشگاه دایر بود افزود ممکن است که مهری برای آرایش به خانهاش آمده باشد اما هیچ رابطهای بین آنها وجود ندارد.
کارآگاهان که به اشرف مظنون شده بودند او را دستگیر و به اداره آگاهی انتقال دادند. در این میان تحقیقات درخصوص تیمور هم حکایت از آن داشت که او یک جوان خوشگذران است. زنش را طلاق داده و در آژانس هم به صورت مستمر کار نمیکرده است. از طرفی کارآگاهان که به دنبال این مساله بودند که چطور مهری فقط با خودروی تیمور به خرید میرفته، پی بردند که خود مهری در تماس با آژانس اعلام میکرده که حتما تیمور دنبال او بیاید. در این میان نکته جالب دیگری که ماموران در تحقیقات خود درخصوص تیمور یافتند این بود که همکاران او اظهار کردند تیمور این اواخر با زن آرایشگری آشنا شده بود و دائم به خانه او رفت و آمد میکرد و قطعا این زن کسی جز اشرف نبود.
با به دست آمدن این دلایل و مدارک بالاخره پس از ساعتها بازجویی از تیمور و اشرف راز قتل مهری گشوده شد. آنها وادار به گفتن حقیقت شدند.
تیمور در قسمتی از اعترافات خود گفت: بار اول که مهری ماشین خواست و قصد داشت برای خرید برود و او را سوار کردم در بین راه سر صحبت را باز کردم. مهری دل پر دردی داشت. شروع به درددل کرد. از شوهرش نالید. وقتی گفت تصمیم دارم از شوهرم جدا شوم اما او زیر بار نمیرود یک جرقه شیطانی از سرم گذشت.
به او گفتم یک نفر را میشناسم که میتواند یکی دو هفتهای طلاقات را بگیرد. مهری بیچاره هم فریب خورد. قرار گذاشتیم او را برای رهایی از دست شوهرش به آن شخص معرفی کنم. آن یک نفر هم کسی جز اشرف نبود.
موضوع را با او در میان گذاشتم. اشرف هم قبول کرد. خلاصه دو سه بار او را پیش اشرف بردم. دفعه آخر اشرف گفت تمام طلا و جواهرات را از خانه بیرون بیار بعد هم مدعی بشو که شوهرم دزدیده و فروخته، همین مساله را بهانه قرار بده. من هم آدمشو دارم که دنبال کارها را بگیره و خلاصه ترتیب طلاق را میدهد، مهری هم که زن سادهای بود قبول کرد. آن روز طلاها را که داخل کیسهای ریخته بود سوار ماشین من شد و به خانه اشرف رفتیم. در آنجا بود که نقشه قتل او را کشیدیم. در یک فرصت مناسب با روسریاش خفهاش کردم. بعد هم که میدانستیم با شوهرش اختلاف دارد برای این که وانمود کنیم که قاتل شوهرش است، کفش و جورابهایش را درآوردیم. اشرف یک چادر را که در خانه داشت رویش انداخت. بعد هم او را به داخل پیکان انتقال دادیم و شبانه به شهریار بردیم و در یک خیابان فرعی رها کردیم و ...
با اعترافات تیمور، اشرف هم به دست داشتن در سرقت طلاها و قتل مهری اعتراف کرد و بدین ترتیب راز قتل مهری برملا شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: