در دوران کودکی آنها به خیابان ایران اردبیل نقل مکان میکنند و او چنین ادامه داده است: «تازه رفته بودیم. اولین شبی که زیر سقف خانه جدید صبح کردیم، پدرم قبل از طلوع بلند شد و به عادت همیشگی رفت بالای پشتبام تا اذان بگوید. صدای اذان پدرم را همان روز امامجمعه اردبیل شنید و پیگیر صدا شد. از اطرافیان پرسیده بود، این صدای قشنگ از کجاست؟ و گفته بود بروید و صاحب این صدا را بیاورید.»
پدرش مرحوم عبدالکریم موذنزاده از سال 1322 نیز در رادیو اذان و مناجات میخواند، اما سرانجام باید زمانی این سنت نیاکانی به فرزند هم میرسید تا نام رحیم موذنزاده اردبیلی در تاریخ و فرهنگ این سرزمین به ثبت برسد.
«پدرم سال 1329 سکته کرد و درگذشت. تمام شهر عزادار شد. من پسر بزرگش بودم. همه به من نگاه کردند. میدانستم که باید جای او را پر کنم. از پلهها بالا رفتم و به آسمان نگاه کردم. گفتم خدایا کمکم کن، بار سنگینی است. کمک کن امانتدار خوبی باشم.»
او میدانست که چه بخواند تا صدایش در تاریخ ماندگار شود: «ما ایرانی هستیم. اذان ما باید برخاسته از خودمان باشد. الان اذانخوانهایی هستند که از عربها تقلید میکنند و این درست نیست. خود ما باید ابتکار به خرج دهیم. همین الان چند هزار موذن داریم، ولی همه به عربستان نگاه میکنند. در خواندن اذان باید نوآوری و ابتکار داشته باشیم.»
راز این اذان نیز شاید در همین جملات نهفته باشد. خارج از جنبههای معنوی و روحانی خود موذنزاده و لحن روحانی و متن اذان، این میزان از درک، دریافت، دقت، ابتکار و شعور بوده که اذان او را خاص و متمایز کرده است.
موسیقی و الحان و نغمههای ردیف موسیقی ایران از چنان غنا و محتوایی برخوردارند که در صورت بهکارگیری آگاهانه و اصولی و صحیح آنها میتوان موسیقی قدسی و مذهبی را وسعت و غنای افزونتر بخشید. در گذشته چنین بوده است و اذانگوها، مناجاتخوانها و تعزیهخوانها همگی به الحان و آوازهای موسیقی ایرانی تسلط کامل و کافی داشتند. به هر حال لحن آسمانی و کمنظیر موذنزاده در کنار متن آسمانی اذان و بهرهگیری از گوشه روحالارواح بیات ترک چنان اذانی را به یادگار گذارده که به نقل از واعظ تهرانی: «اذان همه قبول باشد؛ اذان است، اما این اذان موذنزاده، آدم را وادار میکند که به مسجد بیاید.»
شیما بخشی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم