با فرزاد جمشیدی‌ مجری و نویسنده برنامه ماه خدا‌

نشانی‌ ماهی از جنس‌ بهشت‌

دیباچه گفتگو را با کلامش از ماه بارش بی‌دریغ بهار آمرزش که خود، سرمه چشمان دلربای اسلام می نامدش، آذین می‌بندد و می‌گوید: «در تنهایی ابدی انسان، آن زمان که خاطره بهشت بودن خدا، چونان یادی دور و لرزان در هجوم لحظه‌ها گم می‌شود و معصومیت کودکی، فراق مادرانه خدا را در اشک دلشکسته خویش فریاد می‌کند؛ در آن هنگام که فقط نام پروردگار،‌ تشنگی جان‌ها را شفا می‌بخشد و دست لطف او، تاول دیر سال دوری را از شانه‌های روح، برمی‌دارد؛ گریزان می‌آیم ای خدا از گردنه‌‌های مه آلود گناه ‌تا جاده‌های پر مخاطره شوق. پس از سال‌ها جستجو، گم شده‌ام را درکنار می‌گیرم و بندرگاه بندگی، مرا به خویش می‌خواند چون تنها خداست که چراغ مغفرتش، دل‌های دریایی را راه و پناه می‌دهد. و تو رمضان، حصار توکلی، نشانی وادی ایمنی، موسای مساواتی، عیسای استقامتی، محمد مجتبی، رمضانی تو که با برق بی‌بدیل عنایت خدایی، خرمن اهریمنی هوای نفس را می‌سوزانی. تو همنشین دلنشین با فرشته‌های مقربی که ما را به روزهای رنج رسول خدا (ص)‌ می‌بری.
کد خبر: ۲۰۲۴۹۹

رمضان!‌ با تو می‌شود از دل‌ها و دیده‌ها،‌ آفتابگردانی ساخت و دنبال خورشید خرسندی خدا رفت.

رمضان!‌ مرهم نفس‌های سحرگاهی تو، ریه‌های امید را باز می‌کند و یا کریم افطار‌هایت، اشک اشتیاق را برچهره می‌نشاند.

رمضان! در خانه خدا را بزن و دل‌های از گناه رمیده ما را به قیمت سکه‌های دوستی با پروردگار، به خدا نشان بده.»
وقتی پای صحبت فرزاد جمشیدی می‌نشینی، گویی به دنیای دیگری قدم گذاشته‌ای. دنیایی که کوچه پس کوچه‌‌هایش با هر جای دیگری متفاوت است و اگر دقت نکنی بعید نیست در انبوه واژه‌های زیبایی که از رخ اندیشه،‌ نقاب برمی‌کشند، گم شوی. واژه‌‌های پاکی که ترنمشان، سینه سیناوش مخاطبان را با مهربانی شبانه سحر، محرم می‌کند و با تعقل سبز، توان فهمید... متفاوت‌تر از همیشه با او که برای سومین سال از شبکه اول سیما، دل‌واژه‌ها‌یش را مهمان سحرهایمان کرده است، همنشین لحظه‌های نابتان هستیم.

فرزاد جمشیدی، مجری رادیو و تلویزیون، خرداد  1349 در تهران به دنیا آمد. وی دوره‌های عالی تحصیلی را در مقاطع و رشته‌های کارشناسی حقوق و دکترای علوم قرآنی ‌گذراند و پس از جنگ تحمیلی، فعالیت خود را با حوزه هنر و اندیشه‌های اسلامی در زمینه نویسندگی، آغاز کرد.

حضور فعال و گسترده در نشریات و روزنامه‌های معتبر کشور، نقد فیلم، تئاتر، موسیقی و نگارش و آماده‌سازی کتاب‌های مختلفی چون:  این شرح بی‌نهایت، آبی به رنگ خاطره، هنرناب مردان خدا (بازنویسی خاطرات رزمندگان)‌ قطعه‌های بی‌بال،رهاورد، پویه و پرواز (قطعه‌های ادبی)،‌ یک قطره دریا (سفرنامه حج)‌ و... حاصل تلاش او در این دوره است که کماکان نیز ادامه دارد.

 بالندگی، رشد و تکوین اجرا در رسانه، دغدغه خستگی‌ناپذیر و همیشگی او در این سال‌هاست که همواره با دلسوزی و شفقت در موردش، سخن می‌گوید. مدیریت دفتر هماهنگی و سازماندهی مجریان تلویزیون (که برای رسیدگی به کیفیت اجرا، تشکیل شده بود)‌، مشاور مدیر شبکه اول سیما، تدریس اجرا در دانشگاه‌های تهران، اجرای برنامه در رادیو تهران و رادیو پیام و حضور در شبکه‌های مختلف سیما به عنوان مجری، نویسنده، شاعر و کارشناس. گفتگوی ما با او را بخوانید.

نشانی این ماه؟

من می‌توانم 3 نشانی برای این ماه، تهیه و تدارک ببینم. نشانی اول این ماه، دعای خیر پدر و مادر است. نشانی دوم، نشانی خانه خدا است که فکر می‌کنم خیلی‌ها به آن می‌رسند و نشانی سوم، نشانی قلب خود ماست. اگر در این خیابان خودشناسی، خوب حرکت کنیم حتما به خداشناسی هم می‌رسیم.

اگر کسی نشانی را گم کرده باشد؟

خدا در این راه، تابلوهای وجدان، زیاد گذاشته است. بهترین راهنما، دعاهای ماه مبارک رمضان است. تنوع، زنده‌دلی و شادابی در این دعاها موج می‌زند و آدم کاملا متوجه می‌شود که اینها دعاهای زمینی نیستند. از جنس بهشتند. از جنس آسمان.

این شب‌ها در خانه خدا را دق‌الباب می‌کنید؟

نیازی به دق‌الباب نیست اما اظهار نیاز کردن و به زبان آوردنش از این جهت، دلپذیر است که خدا دلش می‌خواهد صدای ناله بنده‌هایش را بشنود.

برای لحظه‌های نورانی اجرای سحر، دستتان را به دست خدا دادید؟

دستم را به دست خدا داده‌ام اما محبت و حمایت مردم را هم نمی‌توانم فراموش کنم.

مقصد کجاست؟

خود خدا.

«چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید» مصداق خوبی برای ثانیه‌های اجرای سحر است؟

خدا سهراب را بیامرزد که این حرف را به ما گفت اما از این سخن جدیدتر و قشنگ‌تر هم هست. اولین بار که از طرف تلویزیون به مکه و مدینه مشرف شدم و لباس احرام پوشیدم، ‌احساس کردم پیامبر (ص)‌ به ما می‌فرمایند: «شما شده‌اید چلچله سفیدپوش مدینه و دارید پر می‌کشید به مکه و من یادم هست که شما از روز اول، همین‌طور پاک بودید.» به جای چشم‌ها را باید شست،‌ باید بگوییم چشم‌ها پاک بوده‌اند، ما این طورشان کرده‌ایم. همه دنیا، پاکی و خوبی بوده است. ما از روز اول پاک بودیم اما آمدیم دروغ گفتیم، غیبت کردیم،‌ بدی کردیم و روی خودمان، خال انداختیم و دلهایمان زنگار گرفت و این طوری شدیم. این سحرها فرصت خوبی است برای زدودن اینها و تولد دوباره.

هم قشنگ هم آسمانی در لحظه‌های اجرای سحر‌های ماه خدا؟

خیلی حرف‌ها دارم که برای این لحظه‌ها، بیان کنم اما اول می‌خواهم به خودم جرات بدهم و به این ماه، سلام کنم. سلام آدمی که یک سال خیلی حرف‌های پروردگار را گوش نکرد و حالا احساس می‌کند که از جاده لغزش‌ها باید برگردد و مطمئن است که خدا آن مادر مهربانی است که هرگاه به نزدش برگردد، یک کاسه گرم دعا جلویش می‌گذارد و به رویش نمی‌آورد که چندین سال است در محله خدا پیدایش نشده است. خدا منتظر من است همان‌طور که من منتظرش هستم.

می‌شود در این ماه،‌ ماه شد؟

نه،‌ باید خورشید شد.

پس نگوییم در این ماه،‌ همه ماهند؟

نمی‌توانیم بگوییم زیرا بعضی خورشیدند و به بقیه نور می‌دهند. خصلت ماه، این است که نور می‌گیرد. بعضی‌ها خودشان نور می‌دهند. اگر در این ماه، راه آسمان را یاد بگیریم، خودمان خورشید می‌شویم.

سحرهای این ماه آسمانی از قاب رسانه، مهمان سفره خدا شدید. خدا کجای این عاشقی‌هاست؟

خدا خودش صاحب خانه است. برنامه ما از ساعت 30/3 بامداد آغاز می‌شود. معمولا از ساعت 2 بامداد در استودیو هستیم و از آن طرف هم تا صبح بیداریم. در پاسخ به این که می‌گویید خدا کجاست باید بگویم در تمام دعاها آمده است که خدا را هنگام غروب آفتاب و قبل از طلوع بخوانید. خوش به حال بروبچه‌های تهیه‌کننده برنامه سحر که در لحظه‌هایی که خدا خودش گفته حضور و مهربانی من، بیشتر مورد توجه است، می‌‌توانند ملاقاتش کنند.

این سفره،‌ سیرتان می‌کند؟

خدا کند هیچ وقت سیر نشوم.

سفره اجرای سحرها چه دارد که شما را به این سفره علاقه‌مند کرده است؟

از خدا خواسته‌ام در این ماه مبارک رمضان در سفره دلم، نان و برکت اخلاص باشد. در قرآن می‌خوانید که شیطان به خدا گفته است که همه بنده‌ها را فریب می‌دهد الا‌عبادک المخلصون. تنها بنده‌های خالص را فریب نمی‌دهد.
شایدمردم هم نان و برکت اخلاص را در اجرایم چشیده باشند.

دعایی ننوشته‌ام مگر این که خودم پایش گریه کرده باشم. دستم را بلند نکردم مگر این که احساسم این بوده که تمام مردم کشورمان با من دعا می‌کنند. صدای نفس‌هایشان را می‌شنوم. به خاطر همین است که این قدر مشتاقم در این برنامه‌ها حضور داشته باشم.

این اجراها، بندگی خداست؟

امیدوارم که خدا این اجرا را به عنوان بندگی خودش بپذیرد زیرا من اصلا اجرای سحر را به خاطر پولش انجام نمی‌دهم. حاضرم از جیبم پول بدهم تا اجازه دهنده برنامه‌های سحر را اجرا کنم. سال 1384، ماه مبارک رمضان در مهر افتاده بود. من برنامه زنده (سفره دل)‌ را برای لحظه افطار در شبکه استانی مازندران اجرا می‌کردم و برنامه زنده (حریم آفتاب)‌ که ویژه سحر بود را در تهران. روزی 8 ساعت بین تهران و ساری در راه بودم. بعضی‌ها نوشتند فلانی به خاطر پول این کار را کرده است.

شبکه مازندران مبلغ بسیار قلیلی به من پرداخت کرد اما خدا می‌داند از بس که آن برنامه پر برکت بود، حاضر بودم 5  4 برابر آن مبلغ را بهشان برگردانم تا بگذارند برنامه افطارشان را اجرا کنم.

ماه خدا بر اجراهای سحرتان می‌تابد؟

اگر نتابد که نمی‌توانم راهم را پیدا کنم.

خب زیر نور این ماه چه خبر است؟

همه خوبان خدا جمع شده‌اند. یک پاتوق است. می‌‌خواهند دست ما را بگیرند و از این دنیا رها کنند. خیلی گرفتار خودمان شده‌ایم. خیلی خودمان را به دنیا گره زده‌ایم. آدم‌هایی می‌توانند زیر نور ماه خدا باشند که خودشان را زیر پا بگذارند، خودشان را بشکنند و از کوچه کبرشان، کوچ کنند و موهای غرور را بتراشند. درست مثل کسانی که به مکه می‌روند.

به خدا سلام کردیم... جوابمان را کجا بشنویم؟

خدا همیشه پیش از‌سلام است. قبل از این که ما سلام کنیم او به ما سلام کرده است.

شما هر روز در نماز می‌گویید «سبحان ربی العظیم و بحمده، سمع‌الله لمن حمده» می‌گوییم «سمع» یعنی خدا شنید. قبل از این که بخواهیم حرف بزنیم او شنیده است.

شما جواب سلام خدا را دادید؟

دو سه سال این کار را کرده‌ام و فکر می‌کنم خدا یه جورایی جلوی اسمم علامت  گذاشت و گفت یک بار دیگر این لیاقت را پیدا کردید که به این صحنه بازگردی و این برنامه را اجرا کنی.

مهمان ناخوانده نداریم؟

من هر شب مهمان ناخوانده دارم. شاید باورتان نشود اما در این سحرها افرادی از اقلیت‌های مذهبی با برنامه‌ ما تماس می‌گیرند،‌ افرادی که از دین ما نیستند اما سحرها از خواب بیدار می‌شوند... آدم حیران می‌‌ماند. وقتی می‌بیند روزه گرفتن وظیفه‌شان نیست و در دینشان نیامده است اما باز بیدار می‌شوند.

اینها مهمان‌‌های ناخوانده هستند. احساس می‌کنم مثل همان داستان مهمان ناخوانده که حتما شنیده‌اید،‌ اینها شبها،‌ در خانه خدا را می‌زنند و می‌گویند ما که این سحرها بیدار شدیم و پا به پای مسلمان‌ها دعا خواندیم،‌ بگذاریم و برویم؟... کجا برویم؟ [با گریه] دلم شکست...

یعنی در این مهمانی، کسی غریب نیست؟

هیچ کس غریب نیست. همه اهل همین خانه‌اند و دارند به خانه بازمی‌گردند. شما در 4 نقطه مکه،‌ مدینه، ‌کوفه و زیر گنبد حرم مطهر حضرت سید‌الشهداء (ع)‌ در عین این که مسافرید می‌‌توانید نمازتان را شکسته نخوانید زیرا به خانه خودتان رسیده‌اید. خانه ما از اول هم پیش پیغمبران و کنار قبله بوده است. این خانه‌هایی که برای خود درست کرده‌ایم،‌ خانه ما نیستند. خانه ما آنجاست.

می‌گویند گل آدم‌ و حوا را از ناحیه نزدیک کعبه برداشته و سرشته‌اند این می‌‌‌‌‌تواند یک باور باشد اما حقیقت این است که ما روزگار وصل خودمان را دوباره پیدا می‌کنیم. از اصل خودمان دور شده بودیم و حالا داریم به وصل خودمان می‌رسیم.

اما بعضی احساس غربت می‌کنند؟

آنها فکر می‌کنند برای خدا غریبه‌اند در حالی که خدا منتظر آنهاست.

پس سهمتان از ماه خدا، همین سحرهاست؟

بله، سهمم از ماه خدا همین است. فکر می‌کنم عمر مفیدم را هم همین قدر بنویسند. اسکندر از گورستان شهری می‌گذشت. با کمال تعجب مشاهده کرد که حداکثر سن مردگان براساس آنچه روی قبرها نوشته‌اند، یک سال بوده است. از پیرمردی که آنجا بود پرسید بلایی در این شهر نازل شده است که همه بچه‌ها مرده‌اند؟! گفت: نه، اینها بچه نیستند. سال‌ها در این دنیا زندگی کرده‌اند، اما ما آن مدتی را که با خدا، همدم و مانوس بوده‌اند روی قبرها نوشته‌ایم. از تمام سال‌های عمر آن مقدار که با خدا صحبت کرده‌اند، قشنگ است.

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

مدت عمر مفید من هم همین دو سه سحری که اجرا داشته‌ام و گزارشاتی که از مکه و مدینه ارسال کرده‌ام بوده است. بقیه همه پوچ بوده‌اند. [با حسرت و افسوس]

مطمئنید؟!

آره ، خدا ما را خرید و آورد توی راه.

با اجرایتان حس غریب لحظه‌های سحر را شکستید؟

این لحظه‌ها دیگر برایم غریبه نیست. احساس می‌کنم اهل این خانه شده‌ام چون اسم رمزش را یاد گرفته‌ام.

اسم رمزش چیست؟

اسم رمز این خانه «اللهم صل علی محمد و آل محمد» است. فکر نمی‌کنم در دنیا، در بسته‌ای وجود داشته باشد که با این دعا باز نشود.

چه کسی به شما یاد داد؟

 من در برنامه سحر، جامه خدمت به مردم را تنم کرده‌ام و هر کار می‌کنم به نیابت از آنهاست. از طرف مردم دعا می‌کنم، مطالعه می‌کنم، ذکر و منقبت اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌گویم و... چون به این حد رسیدم، خدا اسم رمز این خانه را به من یاد داد.

این روزها عکس ماه در حوض فیروزه‌ای هر خانه دلی افتاده است؟

کاش اسم فیروزه را نبرده بودید. [با بغض و حسرت]

چرا؟

خواهر جوانی داشتم به اسم فیروزه که از دستش دادم. اولین مطلبی که در ماه رمضان نوشتم همین حرفی بود که شما در سوالتان مطرح کردید. دل‌نوشته‌ای به نام «گاهی به آسمان نگاه کن» که بعدا به یک قطعه ادبی تبدیل شد و الان هم بر روی خیلی از سایت‌ها است... اما در جواب شما باید بگویم که عکس خدا نیفتاد بیشتر عکس ما در دل خدا افتاد.

چه چیزی شما را به لب این حوض، روانه کرد؟

دعای خیر پدر و مادر.

با آبش وضو می‌گیرید؟

در این آب باید غرق شد. حیف است با آن وضو بگیریم.

با  اشک چشم باید وضو گرفت.

می‌شود با لحظه‌های ماه این ماه، عکس یادگاری گرفت؟

بهتر است این کار را بکنیم چون عکس‌های یادگاری که در این ماه می‌گیریم جواز عبور و ورودمان به خانه خدا و دیگر ماه‌ها است.

می‌توان جواب دعای سحر را در ربنای افطار گرفت؟

با سوالاتتان می‌خواهید مرا گیر بیندازید؟! [با خنده] می‌گویند روزه‌دار دو لحظه شاد می‌شود. یکی لحظه افطار و دیگری لحظه لقای پروردگار. فکر می‌کنم لحظه لقای پروردگار، همان لحظه سحر باشد. بله می‌شود گفت از اذان تا اذان یک خیابان دوطرفه است. از یک سمت ما می‌رویم و از سوی دیگر فرشته‌ها می‌آیند وسط راه هم بازاری است که در آن داد و ستد دل می‌کنیم.

چشم‌هایی که تاب دیدن ماه آسمان مهتابی سحرهای خدا را ندارند؟

باید خودشان را گریه کنند. برای پیدا کردن خدا باید قطره قطره دل‌ها را گریه کرد. باید حلالیت طلبید و آن چیزهایی را که ورز وبال و گناه بوده است را دور ریخت. تا پاک نشوی لایق جانان نمی‌گردی.

می‌شود این ماه را از آسمان خدا چید؟

نه، باید نورش را مثل یک سلاح در مشت دلمان ذخیره کنیم تا هرگاه شیطان خواست به سمتمان بیاید، مثل گاز اشک‌آور به سویش پرتاب کنیم. در یکی از گزارش‌های مکه و مدینه، وقتی خواستم از پیامبر(ص)‌ خداحافظی کنم، گریه‌ام گرفت. جانبازی آنجا بود و به من گفت: «هیبت این حرم را حیای چشمت کن و بگذار تا گناه از تو بترسد.» با نور این ماه هم باید همین کار را بکنیم. خداوند در ماه مبارک رمضان، دل ما را نو می‌کند. کدام یک از ما حاضر است وقتی یک آپارتمان نو می‌خرد بلافاصله ذغال بردارد و در و دیوارش را سیاه کند؟! خداوند می‌فرماید من دلت را نو کردم حالا اگر می‌خواهی ذغال گناه و معصیت‌برداری و دوباره در و دیوارش را کثیف کنی، خودت می‌دانی...

می‌گویند مهمانان خدا در این ماه، ماه‌پیشانی می‌شوند؟

پیشانی ویترین است. به نظرم در نهانخانه دلشان عشرت بر پا می‌شود. وقتی دل پاک باشد چهره هم ماه می‌شود. آدم‌های محسن و مجرم را از چهره‌شان می‌توان شناخت. «و یعرف المجرمون بسیماهم». پیشانی و چهره آینه درون است.

زیر باران عاشقی سحرهای خدا، حاضرید عاشق شوید و البته خیس؟

دوست دارم خیس بشوم، اما دلم نمی‌خواهد عاشق هیچ‌کس غیر از خدا شوم.

پس باز باران با ترانه...؟

با گهرهای فراوان [با خنده].

عاشقی را در لحظه‌های سحر، اجرای عشق می‌کنید؟

عشق را اجرا می‌کنم و زندگی می‌کنم.

در این عاشقی‌ها، دلتان را به چه گره زده‌اید؟

دلم را فقط به ضریح مطهر امام رضا(ع)‌ گره زده‌ام. در اولین اجرای سحرم گفتم که دعای سحر از امام‌ رضا(ع)‌ روایت شده است و به این ترتیب، بهانه‌ای پیدا کردم تا دست مردم را بگیرم و به مشهد ببرم.

نمی‌خواهید از اجراهای عاشقانه سحرهایی که مورد لطف و عنایت رهبر معظم و فرزانه انقلاب واقع شدید، یادی کنید؟

سحرهای ماه مبارک رمضان سال 85، اجرای برنامه «تا سپیده» را از شبکه اول سیما برعهده داشتم. پس از ماه رمضان آن سال، توفیق رفیق گردید و خدمت حضرت آقا رسیدم. ایشان در این دیدار به بنده فرمودند: «آقای جمشیدی! کار شما 3 مشخصه داشت. فرم و قالب، محتوا و درون و حال و روحی که خودت داشتی و خداوند از تو نگیرد و ان‌شاءالله برایت باقی بماند.» من هم گفتم: الهی آمین. سپس فرمودند: «آقای جمشیدی اگر دوستان مجری یا بقیه به شما گفتند این چه طرز صحبت کردن است؟ چرا این قدر ادبی صحبت می‌کنید؟ بگو اتفاقا در این چند سال، سطح درک و فهم‌ها و برخی برنامه‌های تلویزیون، پایین آمده است وگرنه این مردم همان‌هایی هستند که 150 سال پیش در چاپخانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها، فردوسی و حافظ و سعدی می‌خواندند. آقای جمشیدی! این زبان را دوباره احیا کن و برو  و  با همین زبان با مردم سخن بگو.» بزرگ‌ترین پندی که از حضرت آقا گرفتم همین بود که با این مردم فهمیده و با فرهنگ باید با زبان فاخر و زیبا صحبت بکنیم نه با زبان کوچه بازاری!

به نظر شما هر کس بخواهد با زبان ساده، عامیانه و غیرادبی برنامه اجرا کند، کوچه بازاری صحبت کرده است؟

نه، اما زبان عامیانه و خودمانی را بگذاریم برای برنامه‌های دیگر. وقتی می‌خواهیم در مورد اهل‌بیت علیهم‌السلام صحبت کنیم باید از قشنگ‌ترین واژه‌ها استفاده کنیم. امام حسین(ع)‌ هم قشنگ‌ترین‌هایش را برای خدا، رو کرد.

توجه حضرت آقا به شما عیدی زیبایی برای عید فطرتان بود؟

ایشان فرمودند: «از این برنامه رضایت دارم.» تا عمر دارم لبخند رضایتی که بر لبانشان بود را فراموش نمی‌کنم و امیدوارم خدا این توفیق را از من نگیرد.

زیبایی کلام شما از چیست؟

قرآن. تحصیلات من، علوم قرآنی است و فکر می‌کنم هرچه یاد گرفتم از قرآن است. هر کس با روح قرآن آشنا شود می‌تواند از این زیبایی بهره ببرد.

دریای آرام زندگی‌تان طوفانی شده است؟

هیچ‌وقت، گنجینه دل من، اقیانوسی است سرشار از اطمینان.

برای دلتان، اذان عشق گفتید؟

اذان مغرب و اذان سحر، موسیقی زمینی دل من است. هرگاه که می‌خواهم با خدا صحبت کنم و بگویم من بچه محل با آبروی تو هستم، از این زبان قشنگ، استفاده می‌کنم. در هیچ دینی مثل ما تا این حد، موسیقی و کلمات زیبا وجود ندارد.

وقت اذان است. دست قنوتتان را برای این سحر، پر از گل دعا کنید؟

خدایا!‌ جوان‌های خوب و بااستعداد مملکت‌مان که نسل بلافصل شهدای ما هستند را عاقبت به خیر بفرما.

پروردگارا! این جوان‌ها، تیر خشاب‌های آبرو، غیرت، تمدن و اصالت ما هستند؛ این تیرها را برایمان حفظ فرما، مگذار هدر روند و در کمان بیگانه نشینند.

معبودا! دل جوان‌هایمان را از نور امید و خورشید محبت، سرشار گردان
ای خدا! کاری کن تا در این ماه مبارک رمضان، تمام صفحات حوادث روزنامه‌ها خالی بماند و هیچ روزنامه‌ای نداشته باشیم که صفحه حوادث، چاپ نماید.

خدایا! به حق محمد و آل محمد(ص)‌، ما را با هم مهربان گردان...

شیما و میلاد کریمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها