آنها ایثار کردند

کد خبر: ۲۰۱۳۵۳

ما برای یک سفر 5 روزه به اینجا آمده بودیم و تاکنون 4 روز آن گذشته بود. خیلی خوش می‌گذشت؛ روزها به گردش و تفریح و دیدن شهر می‌پرداختیم و شب‌ها نیز از رستوران هتل و زمین ورزش آن استفاده می‌کردیم. شب آخر که قرار بود فردا صبح به خانه برگردیم، مادر و پدرم به دعوت یکی از دوستانشان به منزل آنها رفتند و قرار شد ما وقت خود را در هتل بگذرانیم.

دانیل و برایان به همراه استانلی به استخر هتل رفتند و من هم در اتاق ماندم و پلی‌استیشن بازی کردم. پس از بازی و شنا همگی به رستوران رفتیم و شام را خوردیم. قرار شد بعد از شام برای پیاده‌روی از هتل خارج شویم؛ اما استانلی که خیلی خسته بود گفت به اتاقش که در طبقه چهارم بود، می‌رود تا بخوابد.

من و برادرانم از هتل فاصله گرفتیم و روی یک تپه چمنی که کمی دورتر از هتل بود، دراز کشیدیم و مشغول لذت بردن از هوا و شمردن ستاره‌ها بودیم که ناگهان دیدیم دودی از سمت هتل بلند می‌شود.  وقتی از جا پریدیم، متوجه شدیم بخشی از هتل آتش گرفته و از آنجایی که دیروقت بود، بسیاری از مهمانان در اتاق‌هایشان خوابیده بودند و مشخص بود که بسرعت متوجه قضیه نخواهند شد.

همگی به فکر استانلی افتادیم و بسرعت شروع به دویدن به سمت هتل کردیم. برایان با وجود این که دانشجوی حقوق قضایی بود؛ اما مدتی به طور افتخاری در یک مرکز آتش‌نشانی کار کرده بود.

پس برایان و دانیل تصمیم گرفتند برخلاف تمام افرادی که با اطلاع از آتش به خارج از هتل می‌دویدند و دست و پای خود را گم کرده بودند، به داخل و به طبقه چهارم بروند و تا طبقه چهارم نیز در تمام طبقات، در تمام اتاق‌ها را بزنند تا اگر کسی هنوز خواب است، بیدار شود و جان خود را نجات دهد. در همین لحظه 2 پنجره در طبقه اول با صدای وحشتناکی شکستند و به خارج ریختند. من بیرون از هتل روی صندلی نشسته بودم و برای جان بقیه دعا می‌کردم. برایان و دانیل لباس‌های خود را درآوردند و خیس کردند و دور سرشان بستند تا بتواند نفس بکشند و به داخل دویدند.

هر لحظه آتش بیشتر می‌شد؛ اما قضیه این بود که زنگ خطر هتل نیز به گفته کارکنان، برای نخستین بار بود که از کار افتاده بود. من با نگرانی منتظر بودم تا نتیجه کار را ببینم. در همان لحظه پدرم به تلفن همراه من تماس گرفت و گفت همین حالا خبر را از رادیوی ماشین شنیدیم و می‌خواستیم حال شما را بپرسیم تا خودمان به آنجا برسیم. مادر فریاد می‌زد که از شیشه‌ها و اتاق‌های هتل فاصله بگیرید. من گفتم که برادرانم برای نجات اهالی و استانلی به داخل هتل رفته‌اند.

لحظات سختی بود؛ زیرا آشفتگی و هرج و مرج در تمام طبقات و در میان مهمانان و کارکنان مشخص بود. هرکس به سمتی می‌دوید و صدای جیغ بچه‌ها نیز شنیده می‌شود.

دانیل و برایان سعی می‌کردند با مشت به در تمام اتاق‌ها بکوبند تا همه سریع‌تر از اتاق‌ها خارج شوند و بالاخره وقتی به طبقه آخر، یعنی چهارم رسیده بودند، دانیل نفس چندانی برایش نمانده بود. در اتاق استانلی گیر کرده بود و باز نمی‌شد. بالاخره به هر زحمتی بود در اتاقش را باز کردند و او را با خود به بیرون آوردند.

در همان لحظه مادر و پدرم رسیدند و با نگرانی منتظر خروج بچه‌ها بودند. وقتی برایان و دانیل به همراه استانلی از هتل خارج شدند، دانیل از حال رفت و ما سریعا او را به بیمارستان رساندیم.

مادر در آن لحظات فقط دعا می‌کرد و می‌گفت خدایا فرزندانم به خاطر جان دیگر بنده‌هایت خود را به خطر انداختند. تو خودت آنها را حفظ کن.

پس از چند دقیقه دکتر از اتاق خارج شد و در حالی که لبخند می‌زد، به ما گفت که بموقع به بیمارستان آمدیم و باید اقداماتی روی دانیل انجام شود تا به حال عادی بازگردد؛ اما خطر رفع شده است.

در آن لحظه اشک شوق از چشمان همگی ما جاری شد و خداوند را به خاطر لطفی که به ما داشته، شکر کردیم.استانلی نزدیک مادر و پدرم آمده بود و می‌گفت به خاطر تربیت چنین فرزندان باگذشتی که جان او را نجات دادند، از آنها متشکر است. مادر می‌گفت به ما افتخار می‌کند و باید فقط از خدا تشکر کرد.

آن شب که آخرین و سخت‌ترین شب اقامت ما در تعطیلات بود، سپری شد؛ اما خاطره شیرینی از آن شب برایمان باقی‌مانده است و حالا که زمان بسیاری از آن جریان می‌گذرد، هنوز برایان، دانیل و استانلی؛ دوستان خوبی برای هم هستند و همگی مانند برادرانی مهربان در کنار یکدیگرند.

من فهمیدم که ارزش هیچ چیز در زندگی به اندازه علاقه و محبت به همنوع نیست و کسی که از این حس خالی باشد، در واقع هنوز به ارزش‌های زندگی پی نبرده و از لذت‌های زندگی اجتماعی سیراب نشده است. امیدوارم که من هم بتوانم در آینده فردی مهربان و باگذشت باشم تا در مواقع لازم با ایثار خود، معنای انسانیت را بچشم و به دیگران نیز بچشانم.

خدایا از این درسی که به من دادی، متشکرم.

مترجم : سحر کمالی‌نفر
منبع:اینترنت‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها