گفتگو با یک کلاهبردار

مواظب باش وسوسه به سراغت نیاید

جویندگان کار یکی از طعمه‌های اصلی شیادان محسوب می‌شوند و کلاهبرداران با طراحی نقشه‌های مختلف برای اغفال آنها و تصاحب اموالشان می‌کوشند. یکی از شگردهای رایج در این خصوص راه‌اندازی شرکت‌های صوری و قلابی است. عادل متهمی است که با این روش دست به کلاهبرداری گسترده زده است. گفتگو با او را بخوانید:
کد خبر: ۲۰۰۰۳۴

از چند نفر کلاهبرداری کرده‌ای و چه مجازاتی برایت در نظر گرفته‌ شده است؟

از 8 هزار نفر. در تهران، کرج و چند شهر دیگر در مجموع به چهار سال حبس، رد مال و حدود 450 میلیون تومان جزای نقدی محکوم شده‌ام.

شیوه کارتو به چه شکل بود؟

اول یک شرکت ثبت و بعد شروع به تبلیغات می‌کردم. در آگهی‌ها به جویندگان کار وعده می‌دادم شغل مناسب برایشان پیدا می‌کنم. البته من در این کار تنها نبودم و چند همدست هم داشتم.

از هر فردی چه قدر پول می‌گرفتی؟

این بستگی به شرایط شخصی داشت که به دفترمان می‌آمد. از 50 هزار تا 200 هزار تومان فرق می‌کرد. سعی می‌کردیم هیچ مشتری را از دست ندهیم چون می‌خواستیم پول زیادی به جیب بزنیم. هدف‌مان این بود که در مدت کوتاه از هر کس که توانستیم مبلغی بگیریم.

بیشتر چه افرادی نزد تو مراجعه می‌کردند و فریب دادن چه کسانی ساده‌تر بود؟

طبیعتا بیکارها، اما از این گروه هم تقریبا فقط بیکارهایی که تحصیلات عالی نداشتند یا آنهایی که توقع‌شان خیلی بالا بود به دفتر ما می‌آمدند. در واقع فکر می‌کردند از این طریق می‌توانند شغل با درآمد بالا پیدا کنند. گروه دیگری هم بودند که به هر کاری رضایت می‌دادند. آنها آنقدر دنبال کار گشته بودند که دیگر کلافه و ناامید شده بودند. این دسته راحت‌تر فریب می‌خوردند چون آنقدر مستاصل بودند که با هر حرفی امیدوار می‌شوند.

چطور مدت زمان طولانی توانستی به کار خود ادامه دهی و دستگیر نشوی؟

ما مرتب دفتر کارمان را عوض می‌کردیم از طرفی خیلی از مالباخته‌ها به امید این که با آنان تماس می‌گیریم اصلا موضوع را پیگیری نمی‌کردند و نمی‌فهمیدند کل ماجرا کلاهبرداری بوده، در واقع اگر همه شاکیان از ما شکایت می‌کردند و این کار را در سریع‌ترین زمان ممکن انجام می‌دادند هیچ وقت نمی‌توانستیم تا این حد در کارمان پیشروی کنیم.

از شیوه و شگرد کلاهبرداری که بگذریم، به این سوال می‌رسیم که اصلا چرا چنین روشی را برای کسب درآمد انتخاب کردی.

من هم بیکار بودم، البته می‌توانستم شغل معمولی برای خودم پیدا کنم ولی دنبال پول زیاد بودم. می‌خواستم ثروتمند شوم و طبیعتا از راه درست نمی‌شود در مدت زمان کوتاه به پول هنگفت رسید. اگر بخواهی با کار کردن پول دربیاوری سال‌ها طول می‌کشد، در حالی که من دنبال میانبر  و راه آسان می‌گشتم تا این که چنین کاری به سرم زد. در یک کلمه می‌توانم بگویم زیاد‌ه‌خواه بودم.

زیاده‌خواهی عامل و مسبب بسیاری از جرایم مالی است. به نظرت چطور می‌توان از این وسوسه دور ماند؟

بخشی از موضوع به خانواده‌ها مربوط است. باید از بچگی به آدم قناعت را یاد بدهند. بخش دیگرش به تلویزیون و فیلم‌ها برمی‌گردد. هر کسی را که در فیلم می‌بینی زندگی آنچنانی دارد و آدم را
به حسرت خوردن وادار می‌کند. یک نکته دیگر هم فاصله طبقاتی است. وقتی کسی می‌بیند دیگران چطور زندگی می‌کنند طبیعی است که آن رفاه و آسایش را برای خودش هم بخواهد.

نکته دیگری که وجود دارد، این است که در خبرها مرتب ماجرای کلاهبرداری از جویندگان کار را می‌خوانیم. فکر می‌کنی این افراد به چه دلیل مورد توجه مجرمان قرار گرفته‌اند؟

وقتی مشکل مالی زیاد باشد این اتفاق هم می‌‌افتد. به‌جز جویندگان کار، از متقاضیان وام و خریداران مسکن هم کلاهبرداری می‌کنند. در واقع وعده‌های اقتصادی همیشه وسوسه‌برانگیز است. حالا آنهایی که پولدارتر هستند با وعده‌های خیلی بزرگ مثل معامله‌های کلان فریب می‌خورند. قشر متوسط و فقیر را هم با بهانه‌هایی مثل خانه، وام و ماشین و کار می‌شود اغفال کرد.

این موضوع هم بسیار حائز اهمیت است که کلاهبرداران به راحتی شرکت ثبت می‌کنند و تبلیغات به راه می‌اندازد. در واقع این یک نقص و خلا است که مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد. تو خودت هم به همین شیوه متوسل شدی؟

اولا ثبت شرکت کار بسیار راحتی است. وقتی هم که شرکت ثبت کردی می‌توانی کارت را قانونی جلوه و شماره ثبت و بقیه مدارک را به طعمه‌هایت نشان بدهی و خیال آنها را راحت کنی. در مورد تبلیغات هم وقتی به روزنامه آگهی می‌دهی دیگر کسی درباره درست و واقعی بودن چیزهایی که در آگهی می‌نویسی تحقیق نمی‌کند. در واقع انجام هر‌‌دو کار راحت و کم‌هزینه است.

در چنین اوضاع و احوالی و تا قبل از این که در قانون ثبت شرکت‌ها بازنگری شود که البته فعلا چنین برنامه‌ای وجود ندارد، فکر می‌کنی مردم چه کار باید بکنند که گرفتار نشوند؟

به آگهی‌ها اعتماد نکنند. من نمی‌گویم آگهی‌ها دروغ است، اتفاقا اکثرش حقیقت هم دارد ولی نمی‌توان به شرکت و موسسه‌ای فقط به این دلیل که آگهی‌اش چاپ شده یا شرکتش را ثبت کرده اعتماد کرد. باید مردم خودشان تحقیق کنند، ببینند طرف مقابلشان کیست و چکاره است.

مثلا در مورد شرکتی که تو و همدستانت راه انداختی مالباخته‌ها چطور می‌توانستند به اصل موضوع پی‌ببرند؟

ما برای این که شناسایی نشویم مرتب دفترمان را تغییر می‌دادیم، هر جا هم که می‌رفتیم آپارتمانی را اجاره می‌کردیم و فقط چند ماه در آنجا می‌ماندیم. اگر مشتری‌ها از همسایه‌ها سابقه حضور ما در آن محل را می‌پرسیدند و می‌فهمیدند ما تازه به آن دفتر آمده و آنجا را اجاره کردیم قطعا باید به ما مشکوک هم می‌شدند. این که شرکتی در یک محل چندین سال سابقه کار داشته باشد خیلی مهم است. ضمن این که باید پرس‌و‌جو می‌کردند تا بفهمند اصلا ما برای کسی شغل پیدا کرده‌ایم یا نه. در مورد وام و خانه و ماشین هم همین طور است. از روی سابقه کار می‌شود به همه چیز پی برد.

حالا که دستگیر شده‌ای چه احساسی داری. چه چیزهایی بیشتر آزارت می‌دهد؟

تمام رویاهایم به باد رفت. بیشتر از همه ناراحت خانواده‌ام هستم. من می‌خواستم برایشان زندگی مرفه و بدون دردسری فراهم کنم اما حالا به زندان افتاده‌ام و هم آبروی من پیش آنها رفته و هم آبروی آنان نزد دیگران بر باد رفت، ضمن این‌که حالا که به زندان افتاده‌ام، قطعا با مشکل مالی هم مواجه می‌شوند.

فکر می‌کنی برای این که به این راه نیفتی چه کارهایی باید می‌کردی که انجام ندادی؟

باید یاد می‌گرفتم سختی‌‌ها را تحمل کنم. توان کاری‌ام را بالا ببرم و از راه درست پیشرفت کنم، اما این چشم و هم‌چشمی‌ها بلای جان من شد.

برای وقتی که از زندان آزاد شدی برنامه‌ای داری؟

فعلا که باید مدت‌ها در حبس بمانم، اما بعد از آزادی سعی می‌کنم دنبال کار خلاف نروم. این‌که می‌گویم برای خیلی‌ها سخت است، چون معمولا در زندان آدم با خلافکارهای دیگر آشنا می‌شود و با یاد گرفتن شگردهای جدید، وسوسه دوباره به سراغ‌شان می‌آید، اما سعی می‌کنم این اتفاق در موردم نیفتد. از خانواده‌ام هم می‌خواهم من را ببخشند و تنهایم نگذارند، چون در زندان به‌لحاظ روحی خیلی صدمه می‌بینم و به کمک و حمایت آنها احتیاج دارم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها