اما پیش از آنکه دوران محکومیتش به پایان برسد از زندان گریخت و این بار خاله، شوهرخاله و پسر آنها را به قتل رساند و 6 نفر از اعضای این خانواده از جمله 3 کودک را به قتل رساند. محسن پس از یک درگیری مسلحانه با پلیس زخمی و دستگیر شد. او درخصوص انگیزهاش از این جنایتها میگوید: «وقتی از دخترخالهام پاسخ منفی شنیدم از او و تمام اعضای خانوادهاش متنفر شدم. پس از آن که به زندان افتادم این نفرت بیشتر شد و دنبال فرصتی بودم تا انتقام بگیرم و بالاخره این کار را انجام دادم.»
کینهجویی و خصومتهای شخصی درصد بالایی از جنایتهای وقوعی را به خود اختصاص داده است. مدتی قبل از اینکه محسن به قتلعام خانوادگی دست بزند مردی 41 ساله به نام محرمعلی مادرزن خود را با نارنجک به قتل رساند و 7 عضو خانواده همسرش را زخمی کرد. محسن درباره این اقدام خود میگوید: چهارسال قبل به خاطر اختلافاتی که با همسرم داشتم، او از من شکایت کرد و سرانجام در دادگاه به 4 سال حبس محکوم شدم. مادرزنم در اختلافات بین ما خیلی نقش داشت. در مدتی که در زندان بودم همسرم از من طلاق گرفت و حضانت دو کودکم را نیز گرفت. این امر باعث شد از خانواده همسرم کینه به دل بگیرم و درصدد انتقام باشم. روز بعد از آزادیام از زندان صبح زود به خانه مادرزنم در قلعه حسنخان رفتم و با دو نارنجک مادرزنم را کشتم که در این جریان 7 نفر دیگر هم زخمی شدند. بعد از این قتل به رشت گریختم که در آنجا دستگیر شدم.
محسن و محرمعلی هردو با انگیزهای مشابه دست به جنایاتی هولناک زدند و این وقایع در شرایطی رخ داد که آنها مدت طولانی را در حبس گذرانده با این وجود در تمام این مدت آتش انتقام را در افکار و ذهن و روانشان شعلهور نگه داشته بودند. اما چرا و چطور این شعله خاموش نشد و دو متهم به کینهجویی پافشاری داشتند!
داوود جوکار روانشناس در این خصوص میگوید: کینه یک حس انسانی و بخشی از طبیعت افراد است و امکان دارد هر آدمی در طول زندگی خود دچار این احساس شود. تا این بخش کاملا طبیعی است اما آنچه که اهمیت دارد نحوه برخورد با این حس و در واقع توانایی مهار آن است. بسیاری از افراد توانایی کنترل حس کینه و نفرت خود را ندارند و به عکسالعملها و واکنشهای غیرطبیعی دست میزنند. در مورد دو متهم اشاره شده نیز این موضوع صدق میکند.
وی میافزاید: توانایی کنترل خشم اکتسابی است و فرد از دوران کودکی باید آموزشهای لازم را در این خصوص دریافت کند. زندگی در محیط آرام و خانوادهای منسجم نقش بسیار مهمی را در این زمینه ایفا میکند. از سویی والدین باید به خصوصیات رفتاری فرزندان خود دقت کنند و نشانهها و علائم پرخاشگرایانه را بیاهمیت ندانند.
زمانی که کودک یا نوجوان دچار اختلالات رفتاری است و اعمال نابهنجار انجام میدهد درواقع نشانههایی از شخصیت ضداجتماعی دارد که در همان دوران باید درمان شود. اگر این کجرویها بدون توجه والدین و در مرحله بعدی اولیای مدرسه ادامه یابد طبیعت فرد با افراد منحرف جامعه همانندسازی میکند. چنین شخصی حالتهای انتقامجویانه دارد و از جامعه، والدین و اطرافیان خود متنفر است. او به شکل بیمارگونهای به آزار دیگران رغبت نشان میدهد و این عوامل سبب میشود در دوران جوانی یا حتی میانسالی دست به اعمال جنایتکارانه بزند.
این روانشناس به والدین هشدار میدهد: «اگر فرزندانتان حیوانات را اذیت میکنند، کودکان را آزار میدهند، دوست دارند آتش برپا کنند یا رفتارهایی از این قبیل را از خود بروز میدهند موضوع را جدی بگیرید و برای این که کودک در آینده به جرم و جنایت کشیده نشود با کمک روانشناسان و مشاوران برای اصلاح رفتار او بکوشید».
مجید، مرد 32 سالهای که خودروی برادرزنش را به آتش کشیده، از دیگر متهمانی است که در پی کینهجویی مرتکب جرم شده است. او میگوید: برادرزنم مرد پولداری است که همیشه من را در جمع تحقیر میکرد و به خاطر این که درآمدم کم بود مورد سرزنش قرارم میداد. این رفتارهای او به حدی ادامه یافت که باعث شد زنم هم از زندگیاش احساس نارضایتی کند و من را مقصر کمبودها و کاستیها بداند. به همین دلیل از برادرزنم کینه به دل گرفتم و برای این که درس ادبی به او بدهم ماشینش را به آتش کشیدم.
کاظم بیرجندی، آسیبشناس اجتماعی درباره این گونه رفتارها میگوید: «بیشک چنین رفتارهایی در دوران کودکی افراد ریشه دارد. در این خصوص ما با دو گروه مواجه هستیم؛ گروه نخست آنانی هستند که از دوران کودکی همیشه با ناکامی و شکست روبهرو بوده و هیچگاه نتوانستهاند به آنچه که دلخواهشان است دست یابند و همواره شرایط خانوادگی و اجتماعی به علاوه عامل فردی آنها را از هدفشان دور نگه داشته است. این گونه افراد همیشه در ذهن خود دنبال فرد یا افرادی میگردند که ناکامیهایشان را به آنها نسبت دهند و هنگامی که به لحاظ فیزیکی نسبت به آن مقصر فرضی برتری مییابند دست به اعمال خشونت علیه او میزنند، نمونه این موضوع جنایتهای بیجه علیه کودکان است. گروه دوم افرادی هستند که در دوران کودکی هیچگاه با مفهوم شکست آشنا نشدهاند. همیشه هر چه که اراده کردهاند برایشان مهیا شده و این باور برایشان شکل گرفته که همه موظف هستند در خدمت او باشند و خواستههایش را برآورده کنند این گروه چون یاد نگرفتهاند چگونه باید با ناکامیها برخورد کنند با کوچکترین شکست، احساس میکنند زندگیشان به آخر و به یک بنبست رسیده و تنها راه چاره انتقامجویی است.»
این آسیبشناس اجتماعی ادامه میدهد: «نکته قابل تامل دیگر آموزشهایی است که فرد در طول زندگی خود دریافت میکند، زمانی که خود در کودکی از آموزههای مربوط به بخشش و گذشت محروم میماند، در مدرسه و جامعه نیز با نوعی خشونت روانی روبهرو میشود، دچار کینه و نفرت از دیگران و جامعه میشود؛ در این میان آنهایی که قدرت ریسکپذیری بالاتری دارند دست به اعمال مجرمانه میزنند و آنان که ریسکپذیریشان کمتر است به افرادی سرخورده و منزوی تبدیل میشوند. البته میزان ریسکپذیری افراد نیز به شرایط گوناگونی بستگی دارد و هر چند این فاکتور تا حد و مرزی برای افراد لازم و ضروری است، زمانی که ریسکپذیری بیش از حد میشود عواقب خطرناکی در پی دارد. به عنوان نمونه محرمعلی که مادرزن خود را با نارنجک کشت، روی بازوی خود عبارت داوطلب مرگ، تشنه انتقام را خالکوبی کرده بود. این فرد به احتمال بسیار زیاد به دلیل نداشتن جایگاه بالای اجتماعی، زندگی بسامان و منظم، شغل، منبع درآمد، خانواده گرم و صمیمی و... فاقد موضوع دلبستگی است و در این شرایط حاضر است به هر عملی دست بزند تا آن حس کینهجویانهاش را ارضا کند. افراد دیگری نیز هستند که برای بالا بردن قدرت ریسکپذیریشان به مواد مخدر و مشروبات الکلی متوسل و پس از آن که از خود بیخود میشوند و تعادل روانیشان را از دست میدهند انجام جنایت را در دستور کارشان قرار میدهند.»
در کنار ریشهیابی علت چنین جنایتهایی، نحوه برخورد با این دسته از مجرمان نیز بسیار حائز اهمیت است.
احمد ابراهیمی حقوقدان میگوید: «هدف از زندانی کردن مجرمان، اصلاح آنان و فراهم کردن شرایط بازگشتشان به جامعه است حال آن که درباره دو متهم مورد اشاره چنین اتفاقی رخ نداده است. اگر مددکاران و روانشناسان در زندان فعالتر و تعدادشان بیشتر شود، طبیعتا قانونگذار به هدف خود برای مجازات مجرمان نزدیکتر میشود، ضمن این که بحث مراقبت بعد از خروج را نیز نباید نادیده گرفت.»
این حقوقدان ادامه میدهد: «هرچند متهمانی همچون عامل قتل قلعه حسنخان (شهر قدس) یا محسن تحت شرایط روانی خاص دست به اقدام جنایتکارانه زدهاند، اگر پزشکی قانونی نظر بدهد که آنها در برابر اعمالشان مسوولیت دارند عملشان مصداق بارز قتل عمد محسوب میشود و انگیزه آنان به هیچ وجه توجیهگر جنایتشان نخواهد بود. طبق قانون مجازات اسلامی هر فردی که با توجه به شرایط ذکر شده در ماده 206 مرتکب قتل عمد شود به قصاص محکوم خواهد شد و در واقع مجازات این افراد با سایر اشخاصی که بدون قصد قبلی قتل انجام میدهند تفاوتی نمیکند، اما در صورت اعلام رضایت شاکیان آن وقت قانونگذار به قاضی این اختیار را داده است که متهمان به قتل را با توجه به نوع جنایت به حداقل یا حداکثر مجازات محکوم کنند. درباره این دسته از قاتلان تجربه نشان داده احتمال این که بتوانند رضایت اولیای دم را جلب کنند بسیار کم است، اما اگر به این کار نیز موفق شوند آن وقت مجازات حبس تا 10 سال و حتی تبعید در انتظارشان خواهد بود.»
جنبه دیگری که در این بحث قابل تامل است چگونگی پیشگیری از این جنایتهاست. بیرجندی در اینباره میگوید: «باید مهارت زندگی را به شهروندان از کودکی تا بزرگسالی آموزش داد، امکانات رفاهی و شغل برایشان تامین کرد، از خانوادهها حمایت کرد، بیماران روانی و آنانی را که دچار اختلالات شخصیتی هستند شناسایی و درمان کرد تا شاهد بروز این حوادث نباشیم.»
علیرضا رحیمی نژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم