قلب «مهدیه» دوباره به تپش افتاد

گروه حوادث - ناصر صبوری: صدای گوشخراش ترمز خودرو در جاده، دنیا را بر سر مادر هوار کرد و به یکباره صدای خنده سرنشینان تبدیل به ناله شد و آن‌گاه سکوتی مرگبار در اتاقک خودرو با سکوت مرگ پیوند خورد. وقتی مادر در بیمارستان چشم گشود، از درد و جراحت خود هیچ گله و شکایتی نداشت و از چشمان پرستار جوانی که کنار تخت ایستاده بود، فهمید که دردانه‌هایش برای همیشه او را ترک کرده‌اند. خواست فریاد بکشد و نام آنها را صدا بزند، اما درد امانش را بریده بود. او فهمید که مرگ پایان همه چیز نیست، شیار باریکی از اشک در صورتش هویدا شد. دلش برای سجاده نمازش تنگ شد. پرستار کمکش کرد و آرام به راز و نیاز مشغول شد، بغضش با واژه‌های نماز در هم شکست.
کد خبر: ۱۹۹۰۲۶

به او خبر دادند 2 دختر جوان او در حادثه در دم جان باخته‌اند و دختر 16 ساله او بر اثر ضربه مغزی در یک‌قدمی مرگ قرار گرفته است. به هر زحمتی که بود، خود را به پشت در اتاق رساند. از پشت شیشه  مهدیه  دختر 16ساله‌اش را دید که با چشمانی بسته به خواب عمیقی فرو رفته است. دستان لرزان خود را به آسمان گرفت و با دلی شکسته برایش دعا کرد، چندین بار او را صدا کرد، مهدیه ... مهدیه ... اما جوابی نشنید....

به توصیه پزشکان که عنوان می‌کردند، امیدی به نجات مهدیه، دختر 16ساله نیست، او تصمیم گرفت برای همیشه دخترش را جاودانه کند. با دستان لرزان برگه‌های اهدای اعضای فرزندش را امضا کرد، ساعاتی بعد وقتی پزشکان اعضای او را به بیماران نیازمند پیوند زدند، مادر بار دیگر کنار او ایستاد، لبخند او با لبخندی که به صورت مهدیه نقش بسته بود، گره خورد، در دلش احساس رضایت می‌کرد. آخرین بوسه را بر گونه فرزندش زد و بسرعت برگشت، دلش نمی‌خواست مهدیه اشک‌های او را ببیند ... .

شروع یک حادثه‌

در یک تصادف خونین در جاده دامغان، مادری پس از مرگ 2 دختر جوان خود، اعضای بدن سومین دخترش را نیز به بیماران نیازمند هدیه کرد. به گزارش «جام‌جم»، چند روز پیش یک دستگاه خودروی پراید با 5 سرنشین قصد عزیمت به مشهد را داشت که در حوالی دامغان راننده به یکباره کنترل خودرو را از دست داد و در این حادثه، خودرو با انحراف از جاده واژگون شد.

به دنبال این حادثه، دقایقی بعد چند خودروی عبوری که شاهد این سانحه بودند، به یاری حادثه‌دیدگان شتافتند و موضوع را به مرکز فوریت‌های پلیسی 110 گزارش کردند.

با عزیمت ماموران امدادی به محل مشخص شد، در این حادثه یکی از سرنشینان خودرو به نام سمیه (25‌ساله)‌ بر اثر شدت جراحات در همان دقایق اولیه جان خود را از دست داده است.

با انتقال مجروحان حادثه به بیمارستان، چند‌ساعت بعد نعیمه (31 ساله)‌ نیز جان خود را از دست داد. با بررسی و تحقیق در این زمینه مشخص شد، نعیمه، سمیه و مهدیه 3 خواهری بودند که به اتفاق مادر خود و داماد خانواده از شهرستان بروجرد عازم مشهد بوده‌اند که این حادثه روی داده است.

مرگ مغزی‌

این گزارش حاکی است، پس از بررسی در خصوص حادثه و مجروحان معلوم شد، مهدیه، دختر 16 ساله این خانواده بر اثر شدت ضربه به ناحیه سر به کما رفته و در بیمارستان بستری است که پس از انجام معاینات مختلف مشخص شد، بازگشت وی به حالت عادی امکان‌پذیر نیست. با قطع امید پزشکان، موضوع به والدین این دختر اطلاع داده شد و مادر او که خود نیز به علت جراحات ناشی از تصادف در تهران بستری است، رضایت خود را برای اهدای اعضای فرزند جوان خود به بیماران نیازمند اعلام کرد. به دنبال توافق والدین این دختر، بلافاصله اقدام بعدی از سوی پزشکان انجام گرفت و 7 عضو دختر جوان در بیمارستان مسیح دانشوری تهران به بیماران نیازمند پیوند زده شد.

مادر این 3 خواهر در ارتباط با این اقدام انسانی خود به «جام‌جم» گفت: چند روز پیش به اتفاق 2‌دخترم به منزل یکی از دخترانم در بروجرد رفتیم، پس از چند روز دخترها عنوان کردند قصد دارند به اتفاق به سفر مشهد بروند. وقتی سوار خودروی دامادم شدیم در حوالی دامغان به یکباره خودرو واژگون شد و زمانی که به هوش آمدم خود را روی تخت بیمارستان دیدم. در بیمارستان متوجه شدم 2 نفر از دخترانم جان خود را از دست داده‌اند و دختر دیگرم مهدیه دچار مرگ مغزی شده است.

پس از شنیدن این خبر، خود را در بوته آزمایش الهی دیدم، گمان می‌کنم مرگ دخترانم تقدیر الهی بود. او آنها را به من هدیه کرده بود و اکنون هدیه‌اش را تحویل گرفت.

وی افزود: امید داشتم دخترم مهدیه زنده بماند، وقتی پزشکان از معالجه او قطع امید کردند، با توکل به خداوند تصمیم گرفتم اعضای بدنش را هدیه کنم.

اشک شوق مادر با تپش قلب‌

وی اضافه کرد: اکنون با اهدای اعضای بدن دخترم به بیماران نیازمند، احساس می‌کنم او زنده است و با تپش دوباره قلب او در سینه یک بیمار، تنها اشک شوق است که مونس من شده است.

وی ادامه داد: آرزویم این است 7 بیماری را که اعضای بدن دخترم به آنها پیوند زده شده است، ملاقات کنم.

اکنون حس خوبی دارم و امسال برخلاف سال‌های گذشته که دخترانم در کنار سفره افطار کنارم می‌نشستند، برایشان دعا می‌‌کنم؛ دعایی از سر اخلاص و قلبی که هیچ‌گاه خاطره فرزندان جوانش را فراموش نخواهد کرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها