در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مضامینی مثل متهم شدن به قتلی که انجام ندادهای و نبرد ماشینهای سریعالسیر، حرف اصلی را در قصه فیلم میزنند. جیسن استاتام، بازیگر رزمی کار انگلیسی که در ضمن ماشینسوار خیلی خوبی هم هست، نقش اصلی «مسابقه مرگ» را بازی میکند. جون آلن، یان مکشین، تایرس گیبسن، ناتالی مارتینز، مکس رایس و جیسن کلارک هم در فیلم بازی دارند.
قصه
جنسن آمز (با بازی استاتام) زندگی پرتلاطمی داشته است که همه چیز آن خوب و موجه نبوده است. بخش مهمی از زندگی او با اخاذی و گوشبری گذشته است. بارها و بارها برای دیگران کارکرده و پولهای آنها را از بدهکاران برایشان گرفته است. مدتی هم برای خودش یک دم و دستگاه کارهای خلافکارانه ایجاد کرده و لقب یک «دون» را گرفته بود. اما او که سرش به سنگ خورده، حالا میخواهد زندگی سالم و آرامی داشته باشد و مدتی است که دور از هیاهو و جنجال، یک زندگی ساده دارد. اما این آرامش مدت زمان زیادی طول نمیکشد و مدیر یکی از زندانهای ایالتی به نام هنسی (با بازی آلن) که آدمی بداخلاق و تندخو است، او را پیدا میکند. جنسن تلاش میکند از دست هنسی (که مدتها قبل بهخاطر فعالیتهای خلاف جنسن با او درگیر بوده) بگریزد، ولی موفق نمیشود. هنسی یک پیشنهاد کاری جدید و خطرناک برای او دارد: جنسن باید در یک مسابقه معروف ورزشی شرکت کند و در آن اول شود. این مسابقه عجیب و غریب یک مسابقه خطرناک اتومبیلرانی است که شرط غیر قابل قبولی دارد. شرکت کنندگان در مسابقه برای اینکه به خط پایان رسیده و نفر اول شوند، باید رقبای خود را در طول راه بکشند. این نکته باعث میشود تا مسابقه حال و هوا و شکل دیوانهواری پیدا کند. هریک از شرکتکنندگان میخواهد ماشین رقبای خود را از جاده منحرف کرده و حریف را نابود کند. در چنین شرایطی جنسن فقط یک راه دارد: او هم باید مثل بقیه عمل کند. او که متهم به یک قتل هم شده (کاری که البته انجام نداده است) برای اثبات بیگناهیاش مجبور به شرکت در این مسابقه میشود. مربی او کلی (با بازی مکشین) رمزوراز بازی در این مسابقه را برایش تشریح میکند و حالا جنسن در آغاز جاده و مسابقهای است که هیچ دیدگاه مشخصی درباره پایان آن ندارد. آیا او میتواند برنده این مسابقه شود تا بیگناهیاش را ثابت کند. در پشت پرده چه کسانی حضور دارند و سرنخ اصلی ماجراها در دست کیست؟
نقد
به صورت طبیعی وقتی جان استاتام بازیگر یک فیلم سینمایی است، باید منتظر یک سری ماشینسواری و تعقیب و گریز ماشینهای تندرو بود. استاتام در زندگی واقعیاش یک راننده حرفهای مسابقات اتومبیلرانی است و از این هنر خود جلوی دوربین هم استفاده میکند. «مسابقه مرگ» هم مثل دیگر فیلمهای او از این قاعده جدا نیست.
«مسابقه مرگ» او هم نسخه دوبارهسازی شده یک فیلم درجه دو هالیوودی دهه هفتادی (ساخته راجر کورمن) است. ولی پل آندرسن در نسخه جدید ترجیح داده که بیشتر روی مضمون پنهان نسخه اصلی یعنی دنیای آخر زمانی پس از مسابقات اتومبیلرانی فوکوس کند. از این نظر حال و هوای فیلم تا حدودی شبیه بازیهای معروف ویدئویی شده است. اما بجز ماشینها، فیلم از دو عامل سلاح و چشماندازها هم استفاده خوبی کرده است.
«مسابقه مرگ» را به هیچوجه نباید با نسخه دوبارهسازی شده اثر کلاسیک «رولربال» در سال 2002 مقایسه کرد.
هر چقدر فیلم اخیر کاری غیر قابلقبول بود، اما ساخته آندرسن کاری تماشایی و جذاب است. قصه فیلم در دل حادثه سازیهای پیدرپی خود، یک سری بحث فلسفی را پیش میکشد و از این نظر شبیه فیلمهایی مثل «رستگاری شاوشنگ» و «فرار از نیویورک» میشود. ولی ظاهر آن هنوز به جذابیت کارهایی چون «روبوکاپ»و «تغییر شکلدهندگان» است. اکشن، جلوههای صوتی و تصویری و نگاه کلی فیلم به قصه، خیلی خوب و دقیق کار شده است و انتظارات تماشاچی را برآورده میکند، اما خط اصلی قصه فیلم در لفافه گفته میشود و خیلی صریح و آشکار نیست. همین نکته فضا را برای اظهارنظرهای متفاوت تماشاگران باز میگذارد. به این ترتیب نمیتوان قضاوت یکسانی برای پایان فیلم داشت و میتوان برداشتهای متعددی از آن کرد. آندرسن تلاش نمیکند همه چیز را برای بینندهاش توضیح دهد و گرههای کوری را در دل قصه باقی میگذارد تا بیننده خودش (و بر اثر دریافتهای ذهنیاش) این گرهها را باز کند. با این حال، برخی از منتقدان به پایان فیلم ایراد میگیرند و میگویند فیلمساز نباید برای چنین قصهای یک پایان باز انتخاب میکرد. به هر حال، فیلمی با این حال و هوای اکشن و دلهرهآور باید پایانی مشخص داشته باشد و تماشاچی را با یک استنتاج کلی روانه خانه کند. همین اشکال باعث میشود تا فیلم از سوی گروهی از منتقدان به عنوان کاری متوسط ارزیابی شود. آیا ایراد از فیلمنامه فیلم است یا از کارگردانی آن؟ آیا هر فیلمی این روزها باید پایانی باز داشته باشد تا عنصر تعلیق را در آن مورد استفاده قرار دهد؟ بحث تعلیق در پایان قصه فیلمها بحثی است که طی چند سال اخیر به صورت یک مد روز درآمده است. از زمانی که اکشن دلهرهآور، هویت بورن، با یک پایان باز و تعلیقی تمام شد، صنعت سینما هنگام تولید محصولات اکشن خود به سمت این نوع پایان گرایش پیدا کرده است و با دلیل یا بیدلیل (و موجه یا غیرموجه) از آن بهره گرفته است.
استفاده زیاد از یک پایان تعلیقی، به تدریج آن را به صورت یک کلیشه نخنما شده درمیآورد و مدت زمان زیادی نمیگذرد که تماشاچی به راحتی میتواند حدس بزند که پایان فیلم تازهای که دارد تماشا میکند، با تعلیق و عدم قطعیت همراه خواهد بود. فیلمسازانی مثل آندرسن در توجیه کار خود میگویند یک پایان باز و تعلیقی، بیننده را وادار به تفکر درباره کل ماجرا میکند. سوالی که منتقدان مطرح میکنند این است که آیا اصلا برای یک فیلم اکشن (که اولین و مهمترین وظیفهاش سرگرم کردن بیننده است) ضرورتی دارد که پایانی باز داشته باشد و سوالاتی جدی را برای بینندهاش مطرح کند؟ به صورت معمول، این فیلمهای روشنفکرانه و غیرمتعارف هستند که با طرح یک موضوع و مضمون جدی، بیننده را به فکر فرو برده و سوالاتی را در باب مسائل مختلف فلسفی، اجتماعی و سیاسی مطرح میکنند. بینندهای هم که به تماشای این نوع فیلمها میرود، آمادگی طرح چنین پرسشها و مسائلی را دارد، اما این موضوع در مورد فیلمی پرتحرک و اکشن مثل «مسابقه مرگ» چقدر صدق میکند!
کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: