تبریزی همان مضمون را در فرمی غیرمتعارف قرار داد و مثل همیشه با یک پایانبندی اخلاقی به آن خاتمه داد؛ البته فیلم فرازهای قابل قبولی از طنز و صحنههای کمیک را خلق کرد که مخاطب را بخنداند، اما صورت فانتزیک اثر بر بار کمیک قصه برتری داشت و کارگردان سعی داشته دست به تجربه تازهای در فیلمسازی بزند که در جشنواره قبل غلیظتر آن را در «قاعده بازی» معتمدی شاهدش بودیم.
«همیشه پای یک زن در میان است» ساختار فانتزی خود را در چند لایه طرحریزی میکند؛ یکی در مناسبات انسانی و نوع روابط آدمهای قصه مثل نقش مهران مدیری یا روابط پدر و مادر مریم با محور اصلی قصه. دوم اغراق در صحنهسازیها مثل تصادف خودروها با هم به خاطر سوار کردن یک دختر یا ترافیک اول فیلم به دلیل توقف خودروی یک زن در وسط جاده یا برخی سکانسهای مربوط به تیراندازی مریم و... و سوم طنز کلامی که گاهی به کاریکلماتور نزدیک میشود و اساسا همیشه پای یک زن در میان است، یک طنز کلامی است که با برخی صحنههای غیرمتعارف فانتزی آمیخته میشود و از تضاد طنز و جدی بهره میگیرد. در واقع آدمهای قصه هیچ کدام کاراکتری کمیک ندارند و خیلی جدی بازی میکنند بخصوص گلشیفته فراهانی که گاهی نقش را زیاد جدی میگیرد که با ژانر فیلم همخوانی ندارد. این کنتراست به ایجاد فضای طنزی درونیتر میانجامد که اگر در همان ساختار پیشین کمال تبریزی روایت میشد، نتیجه بهتری داشت مثل لیلی با من است یا مارمولک که در آنها نیز از این تضاد و دوگانگی در خلق فضاهای طنز استفاده شد.
این دو قطبی شدن در مونتاژ برخی صحنهها نیز استفاده میشود، مثل جایی که مریم پس از قهر کردن به خانه پدرش میآید و مادرش نیز نزد دامادش میرود.
ترکیب این دو قطبی شدن بر اساس تضاد جنسیتی است؛ مادرزن و داماد از یک طرف و پدر دختر از سوی دیگر. اگرچه بیتفاوتی پدر و مادر مریم نسبت به مشکل و درگیریهای دخترشان از همان منطق تضاد برای خلق طنز بهره میگیرد، اما به دلیل غیرمنطقی بودن آن چندان اثرگذار از آب درنمیآید یا مثلا تیراندازی مریم جز این که نماد دست و پاچلفتیبودن زن باشد، چه کارکرد خاصی دارد و میشد با عناصر بهتری هم آن را نشان داد.
تبریزی در این فیلم با خلق 2 کاراکتر اغراق شده و غیرمتعارف و با تکیه بر توانایی بازیگری آنها نتوانست جذابیت فیلم را تا حدودی تضمین کند.
رضا کیانیان و مهران مدیری با نقشهای کوتاه و منفی خود در این فیلم، کاراکترهای جدیدی را تجربه کردند و در رضایت مخاطب بسیار موثر بودند، باز هم یک پارادوکس رفتاری در آنها به جذابیت نقش کمک کرد و این عنصر دوگانگی موتیفوار در لایههای مختلف فیلم تکرار میشود. هر دو در پایان فیلم پوست میاندازند و چهره واقعی خویش را برملا میکنند، فاصله عمیقی که میان آنها با شخصیتشان میبینیم به ایجاد موقعیت طنز قصه کمک میکند.
کمال تبریزی با عنوانی که برای فیلمش انتخاب و تصویری که از زن در آن ترسیم کرده، گرچه اعتراض فمینیستها را برانگیخته، اما نگاهی انتقادی به موقعیت اجتماعی آنان هم داشته است. مثلا درگیریهای مریم با راننده اتوبوس واحد یا کارگران شهرداری و همین نگاهی که در جامعه به زن مطلقه وجود دارد، نمونههایی از این دست است.
شاید بیش از همه عاشق شدن وکیل امیر (مهران مدیری) باشد که برای فصل کردن آمده بود و خود در عشق به یک زن حل شد. همیشه پای یک زن در میان است، در نهایت به لحاظ مضمونی میخواهد این واقعیت را ثابت کند که مردان علیرغم برتری و ادعای ظاهریشان، به زن و توجه او وابستهاند و همین تضادها و تفاوتهای جنسیتی نه دلیل فاصلهها که موجب کشش عاطفههاست. همیشه پای یک زن در میان است خواسته است با نوآوری در تیتراژ پایانی فیلم، پای تماشاگران را تا پایان در سینما نگه دارد؛ اما به نظر میرسد این عنصر به لوث شدن موضوع انجامیده و چندان موثر نبوده است.
به هر حال در آثار کمال تبریزی، این فیلم جایگاه متوسطی دارد و نسبت به آثار گذشته دارای 2 ویژگی اساسی است؛ یکی این که ساختار فانتزی دارد و دوم این که متناسب با همین فانتزی بودن، در فضای مدرنتری ساخته میشود.
کاراکترها، نوع مناسبتهای آنان و موقعیت داستانی فیلم در فضای مدرنتری نسبت به فیلمهای قبلی کارگردان به سر میبرد؛ اما مثل همه آثار وی با یک پایانبندی اخلاقی به اتمام میرسد. تبریزی سعی کرده در جمعبندی اخلاقی فیلم به عدالت جنسی پایبند باشد و در نهایت هر دو حس را علیرغم فاصلهها به هم محتاج بداند. در پایان امیر قبول میکند که به توجه همسرش نیازمند است و مریم نیز میفهمد که به او علاقهمند است و باید توجه بیشتری به او داشته باشد. همه حرف فیلم در این جمله خلاصه میشود که به من توجه کن!
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم