حق با مشتری است‌

سلام عرض شد. حال و احوالات ؟ با تعطیلات رو به اتمام تابستان چه می‌کنید؟ لابد مثل ما از این که می‌بینید، تابستان رو به اتمام است، حسابی خوشحالید و کلی هم گردو شکسته‌اید؟ ما که لک زده‌ایم برای مقادیر معتنابهی سرما و باران و پاییز و به‌به... به‌به... .
کد خبر: ۱۹۸۰۲۸

راستش  زینب محمدزاده برایمان ایمیل زده و گفته تو چرا سر هر فصلی که می‌رسد، یک جوری نق می‌زنی؟

فی‌الواقع درست می‌فرمایید زینب خانوم، ما سر هر فصلی یک جور نق می‌زنیم، ولی شما بگو نق نزنیم چه کنیم؟
دست خودمان نیست. همچین بگی، نگی از نق زدن خوشمان می‌آید. تازه ما که از اولش با این فصل‌ها مشکل نداریم، آنها آنقدر شوراش را درمی‌آورند که صدای ما درمی‌آید.

مثلا همین تابستان. اولش مگر ما نق زدیم؟ ولی آنقدر گرم شد که خشکسالی به وجود آورد که رودخانه‌ها و تالاب‌ها طعم خشکی را چشیدند، بعد هم که نوبت به خاموشی رسید و بی‌برقی، تازه اگر تابستان همین طور ادامه می‌یافت احتمالا دریای خزر هم هوس خشک شدن می‌کرد یا همان بهار که آن همه منتظر آمدنش بودیم، خب آنقدر گل و گیاه در هوا پراکند که ما مغزمان ریخت توی دهانمان. چرا؟ از بس عطسه زدیم. ما هم حساس... خلاصه این جوری.

اگر دقت کنید می‌بینید که از همین اول صفحه داریم جواب نامه می‌دهیم. امیدواریم به این وسیله موجبات رضایت‌خاطر مشتریان عزیز را فراهم آورده باشیم.

چون همین چند دقیقه پیش جناب سردبیرمان در حالی که به فکر عمیقی فرو رفته بودند و حالتی کنفسیوس‌وار به خودشان گرفته بودند، کمی چانه‌شان را خاراندند و بعد سر از گریبان تفکر برآوردند و در حالی که ما را چپ چپ نگاه می‌کردند، گفتند: «یادت باشه، همیشه حق با مشتری است!» بله... فکر می‌کنید گفتن همچین جمله حکیمانه‌ای کار هر کسی است؟ نه... فقط باید سردبیر باشی تا بتوانی از این حرف‌ها بزنی.

در همین راستا ما هم روده‌ درازمان را قیچی می‌کنیم و مثل بچه آدم می‌رویم سراغ نامه‌ها و ایمیل‌ها، چیکار داریم با مردم سر و کله بزنیم. اونم با کسی مثل کنفسیوس! همین!

راستش یک چندتایی نامه دو، سه روز پیش به دست ما رسید که تاریخ نگارششان خرداد بود. یعنی این نامه‌ها کمی دیر که چه عرض کنم، خیلی دیر به دست ما رسیده، ولی اینها دلیل نمی‌شود آدم جوابشان را ندهد.

بدخط 15 ساله و 3 ماهه از کارت تبریکی که برای تولد کافه کاغذی فرستاده بودی، بیسیار بیسیار ممنونیم. زحمت کشیدی.

بعد هم در مورد لیورپول امر گفتیم مطالبی بنگارند. بعد هم فرزندم، چرا عصبانی شدی؟ استقلال هم قهرمان جام حذفی شد، دیگه.

اینم حرص خوردن داره؟ بعد هم خب ما چه کار کنیم،‌پرسپولیسی شدیم و هر چقدر با خودمان حرف می‌زنیم که از خر شیطان پیاده شویم و همان طرفدار تیم ملی بمانیم، فایده ندارد که ندارد. اصلا همه‌اش تقصیر این افشین امپراتور است که برگشت. راستی از شعرهای باحالی که فرستاده بودی، خیلی خوشمان آمد. دست شما مرسی!

زهرا بزرگی همان بهتر که نامه‌ات الان رسید وگرنه چنان پنبه‌ات را پیش استاد ریاضی‌ات می‌زدم که بیا و ببین. چه معنی می‌ده، آدم سر کلاس ریاضی واسه کافه کاغذی نامه بنویسه. کمی از خود ما یاد بگیر. من عین آمار، تمام ساعت‌های ریاضی را چه در دبیرستان، چه در دانشگاه بیرون کلاس به سر می‌بردم همی، چون یا تمرین‌هایم را حل نکرده بودم یا پای تخته مانند یک انسان خیلی محترم، در گچ فرو رفته بودم. واقعا که!

مجنون عزیز نامه‌ات خیلی مرا به فکر فرو برد. این چیزها که تو نوشته بودی چیزهایی است که من هم همیشه به آن فکر می‌کنم، ولی هیچ راه‌حلی برایش پیدا نمی‌کنم، جز این که تا حد توانم بتوانم کمک کنم. به نظرم اگر همه آدم‌ها این کار را بکنند، اون وقت شاید دیگه کسی از مشکل مالی و فقر این قدر رنج نبره. به هرحال از این که ما را قابل دانسته بودی و برایمان درددل کرده بودی ممنون. باز هم بنویس.

گوزل 16 ساله تو فکر کردی این شتر کم شخصیتی است که از چسباندن نقاشی‌هایت به پشت‌اش ناراحت شده بودی؟

بابا این جوری کلی به قیمت نقاشی‌هات اضافه شد. نه که ایشون اصولا یک شخصیت جهانی هستند. بعد هم انصافا چه فیس و افاده‌ای جز بدبختی و مصیبت در نمایشگاه کتاب رفتن ما همراه با وروجک بود؟ نه کجاش فیس و افاده بود؟ خیلی کنجکاو شدم! بعد هم خواهر من شما نوشتی خواب دیدی به جای یک صفحه، فقط دو خط کافه کاغذی داشتیم، خب این که خواب نبوده عزیز من، کابوس بوده! به کابوس هم که آدم واکنش نشون نمی‌ده.
می‌ده؟ راستی توی قسمت خواندنی هفته، هر هفته یک کتاب خوب به نسل سومی‌ها پیشنهاد داده می‌شود. این که عصبانی شدن ندارد. در ضمن به تاریخ تولد ما چی کار داری خواهر؟ ما همین که الان بتوانیم، به شما بگوییم تولدتان مبارک و شما هم بپذیری خودش واسه ما کلی به قول وروجک «تبلده»!

و اما ایمیل‌ها که جواب‌شان به علت کمبود جا کوتاه است. (با عرض شرمندگی): سکینه خانوم بسته‌ات نرسیده ولی تو حرص نخور. بی‌خیالش بشو همین نامه‌ها و ایمیل‌هایت حسابی ما را خوشحال می‌کنه.

نگار خانم تنها، خیلی خوشحال شدم که دانشگاه قبول شدی. امیدوارم هم کرمان بهت خوش بگذرد هم عمل دستت موفقیت‌آمیز باشه. راستی در مورد شهر محل سکونت‌ات، هم کاملا باهات موافقم. تحملش سخته. باز هم ایمیل بزن.

استاد حسن خلج پاسخ شما منفی است. همین!

بهروز براخاص از بوکان در مورد احترام به بزرگترها، خیلی حرف خوبی زده بودی، ولی خب، بعضی نسل سومی‌ها، بعضی وقت‌ها یک چیزهایی یادشون می‌ره که اونم دست خودشون نیست. همه می‌دانند که توی دل نسل سومی‌ها، چیزی نیست شاید به خاطر همین هم هست که خیلی از دست شون ناراحت نمی‌شوند.

یک نفر هم بدون اسم 2 تا سوال در مورد 2 تا کتاب کرده که به ترتیب باید جوابش را بدهیم. جواب‌اش هم نه و بله است. چی فکر کردید؟ ما اینیم!!

ریحانه قاسمی عزیز، اگر سهل‌انگاری در جواب ایمیل‌هایت شده ما را ببخش. سعی می‌کنیم با گذاشتن اون صندوقی که گفتی ایمیل‌های گمشده را هرچه زودتر پیدا کنیم.

عاطفه شکرگزار هم گفته: «دیوارهای خانه را بغض گرفته است از بس که بالش من خیس گشته است. هیچ کس ندیده که کاجی برهنه است، اما چرا اقاقی من زرد وخسته است!؟ آن روزها که پرستو سر به من زده است دیگر تمام شده و بد خزان زده ست. یادی به روزهای پر از ساز بلبلان، عشق و تب و تاب آسمان، این روزها زندگیم غرق رفتن است، اصرار سردل، همان اصل نگفتن است. باشد قبول، نمی‌گویم هرگز از درد خویش، لیک شهره است که بی‌وفایی از رسم زمانه است».

نرگس خانوم عصبانی ما که نفهمیدیم تو چرا این قدر از دست ما عصبانی شدی ولی قبول، همه حرف‌هایی که زدی درسته. ما اصلا بامزه نیستیم، الهی که شترگاو پلنگ 2 صفحه بشه کافه دو خط، تمام پیاده‌روهای جهان هم نابود بشه، حالا راضی شدی؟ حالا باز برامون ایمیل می‌زنی یا همچنان عصبانی باقی می‌مونی؟

مردونیوس از ساری (اسم مستعار رو حال کن!) کلی با نامه‌ات کیف کردیم. مخصوصا آخرش که گفته بودی بپر برو بازی کن! چون با اینش خیلی موافقیم. امیدوارم از این به بعد هر هفته کافه‌کاغذی بخونی تا جواب سوال 2 ماه پیش رو تازه الان برامون نفرستی.

الناز از تبریز در مورد اون نسبت فامیلی باید بگم درست حدس زدی! فامیلیم!!!

مریم‌جان از ایمیل محبت آمیز تو خیلی ممنون. دست شما درد نکنه.

سینا امینی از مشهد با شعر سهرابت کلی حال کردم. واقعیت اینه که سهراب روح آدم رو از ابدیت پر و خالی می‌کنه. این چیزی است که ما تازگی‌ها کشف کرده‌ایم، بله...

وااااااااای چقدر حرف زدیم. خداحافظی... خداحافظی!

kafekaghazi@gmail.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها