در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اعتماد
«احمدی نژاد زیر فشار برای عزل مشایی» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم ایرج جمشیدی است که در آن میخوانید؛درست در شرایطی که به نظر می رسد جریان اصولگرایی پس لرزه های پس از رای اعتماد جنجالی مجلس به علی کردان وزیر کشور را از سر گذرانده است اما در مورد اظهارات اسفندیار رحیم مشایی درباره دوستی با مردم اسرائیل اینگونه نشده و ماجرا ابعاد تازه یی به خود گرفته و هر روزه جریانات متعدد اصولگرایی نسبت به آثار سخنان مشایی هشدار داده و از محمود احمدی نژاد درخواست برکناری او را مطرح می کنند.
در ادامه یادداشت روزنامهی اعتماد آمده است؛در تازه ترین موارد آیت الله مکارم شیرازی علیه اظهارات مشایی فتوایی صادر کرد و تداوم حضور افرادی با چنین افکاری در مجموعه دولت اصولگرا را زیر سوال برد و رسانه ها و روزنامه های حامی دولت هم عدم برکناری مشایی را ضربه یی بزرگ و جبران ناپذیر بر وجهه محمود احمدی نژاد و به طور کل جریان اصولگرایی دانسته اند. پیش از این هم 200 نماینده مجلس با امضای نامه یی درخواست عزل مشایی را مطرح کردند و علی لاریجانی رئیس مجلس هم انتقادات تندی از مشایی به عمل آورده بود.
جریان های دانشجویی وابسته به اصولگرایان هم مواضع انتقادی علیه مشایی گرفته اند و خطاب به محمود احمدی نژاد اعلام کرده اند اگر مشایی از مقام ریاست سازمان ایرانگردی و میراث فرهنگی کنار گذاشته نشود آنان خود دست به کار شده و طبق وصیتنامه امام خمینی (ره) تکلیف را یکسره خواهند کرد.
در ادامه میخوانید؛ماجرا از آنجا پیچیده تر شد که درست پس از اینکه مشایی گفت «برای هزارمین بار تاکید می کنم دوست مردم امریکا و اسرائیل هستیم»، محمود احمدی نژاد هم تلویحاً سخنان مشایی را تایید کرد و گفت که ما دل مان برای این مردم (اشاره به یهودیان ساکن فلسطین) می سوزد. جریانات اصولگرا در ابتدا اظهارات احمدی نژاد را نادیده گرفتند و به اصطلاح درصدد برآمدند آن را نشنیده بگیرند به امید اینکه رئیس جمهور بعداً با مشایی برخورد کند. اما زمان زیادی لازم نبود تا احمدی نژاد حمایت دوباره اش را از مشایی اعلام کند چرا که در شرایطی که اصولگرایان و برخی مراجع تقلید با اعلام نظرهای جداگانه تداوم حضور مشایی در کابینه دولت اصولگرا را که یکی از شعارهایش محو اسرائیل از نقشه جهانی است، زیر سوال می بردند اما محمود احمدی نژاد طی سفری به ترکیه و در مصاحبه مطبوعاتی اش مشایی را کنار دست خود نشاند تا به همگان این پیام را داده باشد که مخالفت با مشایی کارساز نیست. اقدام احمدی نژاد باعث اعتراض مجدد اصولگرایان شد اما احمدی نژاد باز هم در جریان شلیک موشک ایرانی «سفیر امید» به فضا مشایی را مجدداً کنار دست خود قرار داد تا به این ترتیب احمدی نژاد هم برای هزارمین بار حمایت خود را از مشایی اعلام کرده باشد و همگان را در این فکر فرو ببرد که چرا مشایی چنین سخنانی گفت و از آن مهم تر چرا احمدی نژاد اینچنین آشکارا از مشایی حمایت می کند؟ و آیا در این ماجرا سیاستی ظریف و برنامه یی از پیش طراحی شده نهفته است؟
نویسنده یادداشت روزنامه اعتماد معتقد است؛علاوه بر این عدم برکناری مشایی با توجه به خلقیات و منش رفتاری محمود احمدی نژاد نشان از آن دارد که رئیس جمهور به عمد در مقابل مخالفت ها مقاومت کرده است، چرا که تا پیش از این رئیس جمهور در برکناری مقامات، مدیران ارشد، وزرا و معاونانش درنگ نکرده است و به محض اینکه یکی از مقامات ارشد دولتی از سیاست های رئیس جمهور انتقادی به عمل آورده اند یا اینکه به سیاستی غیراز آنچه احمدی نژاد در پیش گرفته است، اعتقاد داشته اند بلافاصله از مقام خود عزل شده اند و احمدی نژاد هم بارها بر این نکته تاکید کرده که در برکناری مقامات دولتی تعارف ندارد. بنابراین آن گونه عمل کردن در عزل گسترده مقامات دولتی و این گونه مقاومت شدید در برابر عزل یک مقام دولتی دیگر تماماً نشان دهنده هدف خاص محمود احمدی نژاد از تداوم حمایت از مشایی است.
در پایان یادداشت میخوانید؛اگرچه معلوم نیست نتیجه این مناقشه به کجا خواهد رسید و آیا احمدی نژاد موفق خواهد شد با ادامه مقاومت در برابر عزل مشایی به اهداف مورد نظرش برسد اما با این وجود نفس اینکه یک مقام ارشد دولتی توانسته برخلاف سیاست های 30 سال گذشته به ابراز دوستی آن هم با مردم اسرائیل بپردازد و بعد از ابراز این دوستی هم نه تنها به دادگاه احضار نشده بلکه حتی در مقام خود ابقا شده است امری کاملاً منحصر به فرد در نظام جمهوری اسلامی به شمار می آید، چرا که مثلاً در بحث رابطه ایران و امریکا همیشه برخی نظرات موافق خود را به رغم محدودیت های رسمی درباره برقراری رابطه بین دو کشور بیان کرده اند اما این برای اولین بار است که یک مقام دولتی در نظامی که کشوری با موجودیت اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد، به ابراز دوستی با مردم چنین کشوری پرداخته است.
جمهوری اسلامی
«نظامیان و آینده پاکستان» عنوان سرمقاله روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛استعفای ژنرال پرویز مشرف از ریاست جمهوری پاکستان که با استقبال گرم و جشن و شادمانی مردم این کشور مواجه شد درس عبرت مهمی برای همه حکومت های دیکتاتوری است .
ژنرال در توجیه تصمیم خود اظهار داشت برای جلوگیری از اختلافات بیشتر میان دولت ائتلافی و مردم پاکستان از سمت خود کناره گیری می کند و این تصمیم را صرفا بخاطر مردم و کشورش انجام گرفته است . با قطع نظر از این ظاهرسازی ها و نسبت دادن تصمیمات به مصالح مردم و اقتدار پاکستان نکته واقعی اینست که ژنرال مشرف استعفای داوطلبانه را به برکناری اجباری از طریق استیضاح ترجیح داده است بویژه آنکه ارزیابی های اولیه از موفقیت پرشتاب جبهه نیرومند مخالفان ژنرال در مجلس ملی پاکستان خبر می داد.
در ادامه سرمقاله آمده است؛ژنرال مشرف با کودتای نظامی خود زمینه را برای حضور 9 ساله در کانون قدرت سیاسی پاکستان فراهم کرد . البته وی برای حفظ قدرت به انواع شیوه های غیرقانونی متوسل شد ولی نتوانست اسب چموش قدرت را بیش از این در مهار خود نگهدارد. اعلام وضعیت فوق العاده برکناری قضات ارشد دادگاهها و نیز پیامدهای ترور خانم بی نظیر بوتو هر یک به نحوی برسرنوشت ژنرال مشرف اثرات منفی و ماندگاری برجا گذاشتند. حزب مردم و طیف وسیعی از ناظران سیاسی پاکستان بخاطر حوادث خونین منجر به قتل خانم بی نظیر بوتو که در دو مرحله به قتل بیش از یکهزار تن و مجروحیت و معلولیت چندین هزار نفر منجر شد انگشت اتهام را رسما به سوی ژنرال مشرف و ایادی او نشانه گیری می کنند. بقیه کسانی که با چنین صراحتی از نقش مستقیم مشرف در قتل بوتو سخن نمی گویند نیز وی و دستیارانش را به تعلل و کوتاهی در انجام مسئولیتها و حفظ امنیت مخالفان متهم کرده اند.
نویسنده سرمقاله جمهوری اسلامی معتقد است؛پاکستان در طول دوران پس از شکل گیری و استقلال خود کودتاهای متعددی را تجربه کرده که در طول 30 سال اخیر حداقل 2 مورد کودتای « ضیاالحق » و « پرویز مشرف » از مواردی هستند که نسل های اخیر آنها را به خوبی به خاطر می آورند.
در پایان سرمقاله میخوانید؛با توجه به این واقعیت ها حتی اگر این مرحله از انتقال قدرت به غیرنظامیان با مسالمت انجام شود این نگرانی همچنان وجود خواهد داشت که نظامیان برای آینده پاکستان مشکلاتی پدید بیاورند و مانع حاکمیت احزاب سیاسی بر این کشور شوند. نفوذ قدرت های استعماری بویژه آمریکا و انگلیس در پاکستان و وابستگی احزاب مطرح این کشور به این قدرت ها و بعضی دولت های منطقه از یکطرف و اوضاع بحرانی منطقه بویژه افغانستان و تنش های تقریبا دائمی میان هند و پاکستان عوامل مهم دیگری هستند که ثبات سیاسی پاکستان را تهدید می کنند. اینها ضمنا بهانه های مناسبی نیز برای نظامیان پاکستان هستند تا هوس قدرت مداری را به این زودی ها کنار نگذارند مگر آنکه از سرنوشت ژنرال مشرف پند گرفته باشند
مردم سالاری
«چرا دولت سکوت کرده؟» عنوان سرمقاله روزنامهی مردم سالاری به قلم محمد حسین روانبخش است که این روزنامه نیز به ماجرای سخنان رحیم مشایی پرداخته است.
در ابتدای آن میخوانید؛اسفندیار رحیم مشایی با سخنان جنجالی خویش و تکرار آن، دولت را گرفتار وضعیتی کرده که تنها اقدام قابل ذکر دولت و دولتمردان در برابر آن سخنان و انتقادات رودرروی آن، سکوت است. اگرچه دولت مدت هاست که سخنگوی فعالی ندارد و میزان اظهارنظرهای احمدی نژاد در زمینه های مختلف نسبت به دو سال اول دولت نهم، به شدت کاهش یافته است اما به نظر می رسد سکوت مطلق دولت و وابستگان به دولت در قبال سخنان رحیم مشایی از جنس دیگری است.
دولت از سویی توان هیچ اظهارنظری در این باره ندارد و از سوی دیگر با قرار گرفتن رحیم مشایی در کنار احمدی نژاد در سفر ترکیه و دیدار احمدی نژاد از پروژه ماهواره بر سفیر، نشان از تمایل دولت به حفظ این عضو و پیام به دوستان مبنی بر سکوت در قبال وی و دعوت به پایان انتقادات است اما چرا دولت دچار چنین وضعیتی شده است؟
1- دولت احمدی نژاد با شعار دولت هفتاد میلیونی تشکیل شد اما به مرور مشخص شد که یاران این دولت خیلی کمتر از این حرف ها هستند! مشکلا تی که دولت در جایگزینی وزیران تغییر یافته داشت به مرور چنان شدت گرفت که اگر زمانی از سخنگوی دولت و عضو شورای نگهبان به عنوان وزیر دادگستری هم استفاده شد، اما در انتخاب وزیر اقتصاد کار به وقت اضافه کشید و مساعدت رهبری کمک کرد تا دولتمردان بتوانند جایگزین داود دانش جعفری را به مجلس معرفی کنند.
این موضوع شاید مهم ترین مشکل دولت در تغییر رحیم مشایی است. سازمان میراث فرهنگی و همچنین سازمان تربیت بدنی به عنوان دو سازمان فعال دولت (نسبت به بقیه مجموعه دولت) مورد احتیاج مبرم برای انتخابات ریاست جمهوری آینده است و چه کسی می تواند در جای رحیم مشایی به اندازه او به دولتمردان خدمت کند و محرم باشد؟ آن هم در روزگاری که بسیاری از همکاران اصلی دولت در آغاز کار، به قول رئیس دولت بعدا در مقابل آنها قرار گرفتند؟!
2- مبنای احمدی نژاد در تغییر همکاران از جمله 8 وزیر و چندین معاون رئیس جمهور چه بوده است؟ آیا ملا ک های احمدی نژاد انتقادات کارشناسان و صاحب نظران از این افراد بوده است؟ حقیقت این است که هیچ یک از تغییرات بسیاری که دولتمردان در کابینه انجام داده اند، معیار و ملا ک مشخصی جز سلیقه خاص احمدی نژاد نداشته است. بی اطلا عی سخنگوی دولت از بسیاری از تغییرات، نشان از عدم مشورت، یکباره تصمیم گرفتن و بدون ملا ک بودن این تغییرات داشته است. ضمن این که در بعضی از موارد، به نظر می رسد دولت تعمدا وزیرانی را که مورد انتقاد دیگران بوده نگه داشته و آنهایی را که خود مدنظر داشته تغییر داده است. تغییر محمود فرشیدی وزیر آموزش و پرورش در حالی که چند ماه قبل از آن در جلسه استیضاح مجلس، محمود احمدی نژاد از وی به شدت دفاع کرده بود، بازگوکننده این واقعیت است که دولت در مقابل تغییرات از بیرون - با هر انگیزه و دلیلی - مقاومت می کند و تنها بر اساس ملا ک های نامشخص و سلیقه ای خویش عمل می کند.
با چنین وضعی، چطور می توان انتظار داشت که احمدی نژاد، رحیم مشایی را برکنار کند؟ اتفاقا انتقادات روزافزون و مختلف، مقاومت دولت را در برابر این تغییر افزایش می دهد!
3- دولت نهم در حالی تشکیل شد که دولت قبل دچار بحران هایی بود که با توسل به هر بهانه ای شکل می گرفت. یک روز به بهانه درج نمایشنامه ای در نشریه ای دانشجویی با تیراژ محدود 150 نسخه بحران ساخته می شد، یک روز به بهانه سوت و کف زدن در سالگرد دوم خرداد، کفن پوشان راه می افتادند و روز دیگر به بهانه کاریکاتوری این اتفاق می افتاد. اما دولت نهم، دولت مطلوب همین کفن پوشان و متصرفان بود، دولتی که معجزه هزاره سوم است اما در مواردی دچار گرفتاری های به مراتب شدیدتر شد که اظهارات رحیم مشایی یکی از آنهاست. خوشبختانه در این گونه موارد کفن پوشان در مرخصی به سر می برند و فشار چندانی به دولت وارد نمی شود و دولت هم در پی رفع بی سروصدای این گونه موارد است. با این وصف، تغییر رحیم مشایی به معنای قبول اشتباه و پایان افسانه معجزه هزاره سوم است و همین موضوع، دست دولتمردان را در تغییر مشایی بسته است!
دولت دوست دارد که این موضوع به مرور زمان به فراموشی سپرده شود، با سکوت و با جریان سازی های موازی; هر چند فعلا هیچ جریان موازی نتوانسته از شدت وحدت موضوع بکاهد.
کیهان
«دولت مستضعفان» یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در ابتدای آن میخوانید؛زمانی نه چندان دور- همین یکی دو دهه پیش- در میان ما ایرانی ها رایج شده بود که آمریکا، انگلیس، اسرائیل یا احیانا فرانسه و آلمان، اجحافی را علیه ملت ما یا دیگر ملت های ستمدیده انجام دهند و سخنگوی وزارت خارجه ما به نمایندگی از ملت و حاکمیت ایران به ابراز نگرانی، ناخرسندی، انزجار و محکومیت بسنده کند. آنها قدرتمند بودند و زورش را داشتند، پس گویا مجاز بودند بر هر آنچه هوس کردند و میلشان کشید ولو جنایت و حق کشی و اهانت به یک ملت، جامه عمل بپوشانند. باید می سوختیم و می ساختیم. خون دل می خوردیم و دم فرو می بستیم. حتی همان ابراز انزجارها هم، نمک بر زخم ما می پاشید و داغ دلمان را تازه می کرد و دشمن مستکبر، گستاخ تر می شد. اما خداوند بر ملت اراده کرده و مؤمن ایران منت نهاد و چنان بر جایگاه عزت و قدرت نشاند که ماجرا کاملا برعکس شد.
در ادامه یادداشت آمده است؛جهان در این 5-4 سال اخیر بارها صدای انفجار بمب های خبری مربوط به موفقیت های بزرگ بین المللی، سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی یا فنی ایران را شنیده و طوعا یا کرها زبان به تحسین و شگفتی گشوده و تنها جاخوردن مستکبران را شاهد بوده که با زبان بی زبانی می گفته اند ای بابا! چه خبر است، بی هوا چرت ما را پاره می کنید!
یادداشت نویس کیهان اینگونه ادامه داده است؛امروز کار به جایی رسیده که آمریکایی ها و اسرائیلی ها هر روز چندبار همدیگر را به خاطر وضع پیش آمده، لعنت می کنند و مسئولیت وضعیت خاورمیانه جدید را متوجه یکدیگر می کنند. همین دیروز روزنامه اسرائیلی جروزالم پست، به سرزنش رابرت گیتس وزیر دفاع باهوش و گستاخ آمریکا پرداخته و او را به خاطر ضعف عملکردهایش به طعنه «بزرگترین دوست ایران»! خوانده است، حال آن که گیتس به جای رامسفلد آمد تا شتاب و تحرک و قدرت ریسک بیشتری به بولدوزر نظامی آمریکا در برابر ایران و عراق و حزب الله و حماس و سوریه ببخشد و هم او بود که به همراه رایس تلاش کرد لااقل از وخیم ترشدن اوضاع فلاکت بار آمریکا در عراق جلوگیری کند. اما حالا جروزالم پست به عنوان یک ناظر و رصدگر هراسان اسرائیلی چنین قضاوت می کند.
«وزیر دفاع آمریکا تبدیل به بزرگترین دوست ایران شده است. او بسیار ضعیف عمل می کند. پس از حمله روسیه به گرجستان هیبت آمریکا کاملا فرو ریخت چرا که واشنگتن عملا نتوانست کاری جز محکوم کردن انجام دهد. ناتوانی آمریکا به روسیه جرئت داد. تنها دستگاه های اطلاعاتی آمریکا مقصر نیستند بلکه رایس و گیتس هم مقصرند که یک ماه پیش ادعا کردند برنامه های دفاعی آنها، آینده قدرت آمریکا را برای یک دهه تضمین خواهد کرد... در گزارشی که گروه تحقیقاتی وابسته به وزیر دفاع آمریکا درباره مسائل عراق منتشر کرد، تاکید شده بود که واشنگتن برای به دست آوردن حمایت منطقه ای و بین المللی در عراق باید دل ایران و سوریه و برخی کشورهای دیگر منطقه را به دست آورد اما هیچ اشاره ای به اسرائیل متحد دیرین آمریکا نشده بود. گیتس آن قدر که این موضع را آشکار کرد، علیه برنامه اتمی ایران موضع آشکار اتخاذ نکرد، بلکه حتی در گزارشی مشترک با برژینسکی، توصیه کرد آمریکا برای حل مشکلاتش باید خود را هرچه بیشتر به ایران نزدیک کند. وزیر دفاع آمریکا اکنون یک چالش جدی برای اسرائیل است و اگر بوش امیدوار است با رگه ای باریک از اعتبار بین المللی کاخ سفید را ترک کند، باید گیتس را به کناری براند که سیاست های او، اولین دوست و حامی ایران در درون کاخ سفید است.»
در بخش دیگر یادداشت آمده است؛در همین ماجرای گرجستان هم که حاصل ده ها میلیارد دلار سرمایه گذاری در حوزه انقلاب مخملین- القای حمایت تمام عیار از دموکراسی سازی در کشورهای مختلف- در چند روز تبدیل به خاکستر شد، مشاجرات میان آمریکا و اسرائیل از یک سو، و میان این دو و چند کشور عضو ناتو با روسیه دیدنی بود. اسرائیل و حتی اروپای پیر و جوان آمریکا را سرزنش کردند که این است همه آن دعاوی حمایت در برابر تهدیدها و معامله نکردن بر سر سرنوشت کشورها و دولت های دوست؟ و از آن سو روس ها بودند که با هیجان و برافروختگی تمام، آداب دیپلماتیک را کنار نهاده، عقده های یکی دو دهه گذشته فروخورده از آمریکا را بر سر گرجی های مخملین خالی می کردند و فریاد می زدند که نارفیق ها در ماجرای ایران، کم خدمتی به شما کردیم و سر بزنگاه ها دست ایران را در پوست گردو گذاشتیم؟! معرکه ای شد دیدنی! قدرت های پنهانکار که هر چقدر هم با هم رقابت داشته باشند، معمولا جلوی چشم افکار عمومی دنیا حرمت یکدیگر را حفظ می کنند تا حرمت و پرستیژ ابرقدرتی خودشان هم محفوظ بماند، شروع کردند به ریختن پته هم روی آب. دنیا چنین کولی بازی ها و آبروریزی هایی را کمتر سراغ داشت. خیانت ها رو شد و در این میان آن که مقتدر و سربلند بیرون آمد و حقانیت راه دیپلماسی صادقانه و پرصلابتش- با وجود سختی اولیه راه- آشکار شد، ایران بود. روس ها چنان خشمگین بودند که برای اولین بار در تاریخ حتی پایگاه نظامی اسرائیلی ها در اطراف تفلیس را هم بمباران کردند و اسرائیلی ها اولین بار بود که در چنین آوردگاهی، هیچ برخورد و واکنشی نداشتند.
در پایان آمده است؛اکنون آمریکا (و اسرائیل) به همان لحن در برابر گسترش فناوری های هسته ای و موشکی و مخابراتی ایران یا نفوذ تعیین کننده تهران در بیروت و عراق و بیت المقدس اشغالی- و حتی در حیاط خلوت آمریکا در آمریکای لاتین- ابراز نگرانی می کنند که در برابر سقوط گرجستان و روند انقلاب مخملین پیش پای روس ها. یک ابراز نگرانی کم خاصیت با لحن و ادبیات و گیرایی مشابه. و این نیست جز به برکت پایمردی یک ملت در لبیک به راهنمایی راهبران الهی دیروز و امروز خود، خمینی و خامنه ای. به تعبیر برادر نکته سنجی، اگر غیبت مهدی موعود(عج)، صغرا و کبرایی داشت، شاید ظهور ولایت آن ولی مطلق هم صغرا و کبرایی داشته باشد که نفوذ کلمه و اعتبار امروز جمهوری اسلامی، تنها جلوه ای کوچک از آن ولایت ساری و جاری در عالم، و خود طلیعه و بشارت برآمدن آفتاب ظهور برای برپایی حاکمیت مستضعفان و ستمدیدگان عالم است. ان شاءالله.
رسالت
وداع ژنرال بدون یونیفرم با قدرت عنوان سرمقاله روزنامهی رسالت به قلم حنیف غفاری است که در آن میخوانید؛معادلات سیاسی سرزمین پشتوها مانند داستانهای جنایی آگاتاکریستی سخت و پیچیده هستند.در ماورای هرحادثه ای که در پاکستان رخ می دهد باید به دنبال یک،دو،سه و بلکه دهها سرنخ گشت.هرچند طی 7سال اخیر بیشتر این سرنخها به آن سوی آتلانتیک ختم شده است اما پیچیدگی ذاتی معمای پاکستان را نباید فراموش کرد.
در بخش دیگر سرمقاله رسالت آمده است؛پرویز مشرف دوازدهمین رئیسجمهور پاکستان بود. او همچنین رئیس ستاد ارتش پاکستان و نیز چهارمین ژنرال پاکستانی بود که در پی کودتا، بر این کشور حکومت کرد.
در ادامه سرمقاله میخوانید؛سیاست عقبگرد مشرف و کمک به ارتش آمریکا که برای عملیات بمباران توسط آمریکا لازم بود به سرعت موجب غلبه بر رژیم طالبان شد. مشرف به مردم پاکستان خطاب نمود با اینکه وی از طالبان حمایت می کرده، اما پاکستان از حمایت آنها برگشته، چرا که پاکستان درگیر خطر (حمله) از سوی اتحاد هند و آمریکا است. مشرف طی مصاحبه ای با برنامه “60دقیقه “ از اخبار سی بی سی در تاریخ 24سپتامبر2006شرح داد که چگونه معاون سابق وزیر امور خارجه آمریکا ریچارد آرمیتاژ که قبلا مشرف را مدیری بادرایت نامیده بود کمی پس حملات 11سپتامبر 2001پاکستان را تهدید به اقدام نظامی کرده بود .
نویسنده سرمقاله رسالت معتقد است؛در کنار دوگانگی رفتاری مشرف و تضادهای آنتاگونیستی شکل گرفته در ذهن رئیس جمهور مستعفی پاکستان،معادلات سیاسی اسلا م آباد هرلحظه سخت تر و پیچیده تر می شدند.در حادثه مسجد لعل اسلام آباد،ناتوانی نظامی مشرف و ارتش در برابر طلاب بیش از پیش به چشم خورد.حادثه ای که یکی از اصلی ترین مقدمات کناره گیری مشرف از ارتش محسوب می شد.پس از حادثه مسجد لعل اختیار امور داخلی پاکستان از دست مشرف خارج شد.تحرکات مخالفان دولت پاکستان در ایالات سرحدی و وزیرستان شمالی به حدی رسیده یود که ارتش از مهار کامل آنها عاجز مانده بود.بازگشت نواز شریف و بی نظیر بوتو به معادلات سیاسی پاکستان بدترین ضربه ای بود که بر پیکره مشرف وارد شد.در اینجا بازی قاعده مند شکل گرفته میان دموکراتها و جمهوریخواهان آمریکا،”پاکستان بی قاعده”را تحت تاثیر خود قرار داد.در حالی که اکثر جمهوریخواهان افراطی از تداوم حضور پرویز مشرف در قدرت حمایت می کردند برخی دموکراتها و جمهوریخواهان سنتی خواهان حضور نوازشریف یا بوتو به جای وی بودند.اما مسئله از این نیز بدتر شد!
در بخش دیگر میخوانید؛ترور بی نظیر بوتو در ایالت راولپندی پاکستان،(جایی که قبلا مشرف نیز در آن مورد سوء قصد قرار گرفته بود) مشرف را تا یک قدمی سقوط از قدرت پیش برد.اما چه کسی ضربه پایانی و کشنده را بر پیکره ناتوان مشرف وارد ساخته است؟ آیا تهدیدات حزب مردم یا مسلم لیگ(شاخه نواز) در استعفای مشرف موثر بوده است؟آیا مشرف از استیضاح خود واهمه داشته است؟آیا مشرف از ترور خود بیمناک بوده است؟اینها همه فرضیاتی هستند که در تیتر برخی منابع خبری به عنوان عوامل استعفای مشرف مطرح شده است اما واقعیت مسئله چیست؟
در پایان سرمقاله میخوانید؛آنچه مسلم است اینکه کاخ سفید قصد دارد سکان کشتی اسلا م آباد را به سوی دیگری هدایت نماید.مسئله ای که با تداوم حضور مشرف در اسلا م آباد همخوانی ندارد.درمیان افرادی که برای جانشین احتمالی پرویز مشرف و تصدی سمت ریاست جمهوری پاکستان مطرح هستند، چند شخصیت بیش از بقیه مورد توجه ناظران هستند. از میان این شخصیت هاآصف علی زرداری یکی از دو رهبر حزب مردم پاکستان و سناتور سابق این کشور، نواز شریف نخست وزیر سابق و رقیب دیرینه مشرف ، و محمد میان سومرو رئیس مجلس سنای پاکستان بیش از بقیه برای تصدی سمت ریاست جمهوری پاکستان مطرح هستند. ژنرال بدون یونیفرم بیش از اینکه قربانی پیچیدگی سیاسی ذاتی سرزمین پشتوها باشد یکی از اصلی ترین قربانیان بازتعریف مثلث “اسلام آباد-واشنگتن-القاعده “بود.بدون شک ردپای آمریکا را بعدها می توان در کتاب خاطرات رئیس جمهور مستعفی پاکستان مشاهده نمود.
اعتماد ملی
«سیاستهای رفع بحران و بحرانهای تازه اقتصادی» عنوان سرمقاله روزنامهی اعتماد ملی است که در ابتدای آن میخوانید؛عقلانیت اجرایی یا به تعبیری دیگر عقلانیت ابزاری امروز از ضروریات اقتصاد محسوب میشود. بدون شک با دوره کردن جریان اقتصاد ایرانی در سه سال گذشته میتوان به سادگی این ادعا را پذیرفت.
در ادامه آمده است؛به روایتی دیگر باید گفت که خاصیت اطمینان از حوزههای کلان اقتصادی سلب شده است و این مساله میتواند هشداری جدی برای برنامهریزان اقتصادی باشد. بهترین مثال برای این ماجرا ماهیت فعلی شبکه بانکی کشور است. روزگاری دولتیهای نهم با این انگاره فکری سکان هدایت اقتصاد را در دست گرفتند که با پول و افزایش نقدینگی در اقتصاد میتوان همه مشکلات را رفع کرد و بیکاری را نیز به بایگانیفرستاد.
در بخش دیگر سرمقاله میخوانید؛بر همین اساس پیچ تسهیلات بانکی تا حد زیادی روی اقتصاد ایرانی باز شد. در حال حاضر اما بعد از آن گشادهدستی اقتصادی، برخی از مسوولان به جایی رسیدهاند که برای خروج از بحران نقدینگی و تورم برمنابع بانکی (در صورتی که چنین منابعی وجود داشته باشد) قفلی سنگین زدهاند. این مساله شاید بتواند منجر به پرهیز اقتصادی شود اما بحرانی دیگر را به باور تحلیلگران در حاشیههای اقتصاد سایه زده است. بانکهای ایرانی هنوز بعد از گذشت 4 ماه از سال تکلیف خود را در رابطه با سود بانکی، سیاستهای اعتباری و همچنین وضع تسهیلات نمیدانند.
نویسنده سرمقاله روزنامهی اعتماد ملی معتقد است؛سیاستهایی که از سوی برخی وزرای غیراقتصادی دولت برای اقتصاد نسخهپیچی میشود در همین راستا قابل ارزیابی است. گروهی از مسوولان اقتصادی بر این باورند که باید هر چه سریعتر از طریق منابع ذخیره ارزی جریان ارائه تسهیلات آغاز به کار کند (آن هم با همان ایدهای که میگوید پول سرمنشاء عبور از روی مشکلات است)! اما هنوز پاسخ روشنی برای این پرسش پیدا نکردهاند که چرا در سه سال گذشته سیاستهای انبساطی نتوانسته است باری از روی دوش اقتصاد بر دارد؟
در پایان سرقله میخوانید؛در سه سال گذشته برنامه 18 هزارمیلیارد تومانی برای ایجاد اشتغال از طریق بنگاههای زودبازده همواره در بوق شده است ولی مرکز پژوهشهای مجلس در آخرین گزارش خود در هفته قبل، از بیکاری و تورم با عنوان اساسیترین مشکلات اقتصای کشور یاد میکند. آیا باید در قالب سیاستهای بحرانزدایی در انتظار بحرانهای تازه اقتصادی باشیم؟
دنیای اقتصاد
«سهم نفت در رشد اقتصادی» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم غلامرضا سلامی است. در ابتدای سرمقاله این روزنامه میخوانید؛سهم مستقیم نفت در تولید ناخالص داخلی ایران بیش از 25درصد است، در حالی که در مورد آمریکا این سهم شاید چیزی در حدود یک درصد باشد. با این حال تصور میشود مراجع مسوول آمارهای اقتصادی در ایران بخصوص بانک مرکزی همان معیارهای متداول در اقتصاد آمریکا را برای محاسبات خود بهکار برند، از جمله اینکه مثلا گفته میشود نسبت مالیات به تولید ناخالص داخلی در ایران حدود 7درصد است، در حالی که این نسبت در کشورهای دیگر حتی تا 30درصد نیز میرسد و این درحالی است که در کشوری مانند آمریکا استخراج، پالایش و تولید فرآوردههای نفتی کلا در اختیار بخشخصوصی است که از محل درآمد خود مالیاتی بالاتر از 50درصد میپردازند.
در ادامه سرمقاله آمده است؛طبق ارقام مقدماتی حسابهای ملی، رشد مثبت خالص صادرات در سال 86 نسبت به سال 85 به قیمتهای جاری حدود 118,200میلیارد ریال بوده است که این رشد عمدتا از محل افزایش قیمت نفت طی سال گذشته بهوجود آمده است. حال با فرض آنکه قدرت خرید دلار در بازار جهانی طی 10 سال گذشته (از سال 1376 تا 1386) به 40درصد تقلیل یافته باشد، در آن صورت خالص ارزش صادرات ایران در سال 86 به قیمتهای ثابت سال 1376 معادل 3/47هزار میلیارد ریال است که رقم اخیر در مقایسه با تولید ناخالص داخلی سال 85 (446,880میلیارد ریال به قیمتهای ثابت سال 76) بالاتر از 10درصد میباشد. به عبارت دیگر فقط رشد تولید ناخالص داخلی کشور در سال 1386 از محل افزایش قیمت نفت بیش از 10درصد میباشد، در حالی که رشد اقتصادی اعلام شده توسط بانک مرکزی برای کل اقتصاد ایران در سال 86 فقط 9/6درصد (شامل 8درصد واحد درصد سهم نفت) است. قبول این موضوع که مثلا با وجود حدود 17میلیارد دلار اضافه درآمد کشور ناشی از افزایش قیمت نفت در سال 1384 هیچ تغییر معنیداری در رشد اقتصادی ایران ایجاد نشده باشد، برای هر تحلیلگری دشوار است، ولی نگارنده بر این باور نیست که رشد اقتصادی کشور بالاتر از رقم اعلام شده بانک مرکزی است، اما اعتقاد دارد که روش محاسباتی در نظر گرفته شده برای سهم نفت و صادرات نفت در رشد اقتصادی ایران خالی از اشکال نباشد. برای اثبات این نظر اشاره میشود که طبق ارقام منتشره بانک مرکزی صادرات کالا و خدمات در سال 1386 به قیمتهای جاری 854,334 میلیارد ریال و به قیمتهای ثابت سال 1376معادل 79,103 میلیارد ریال میباشد، یعنی به طور تقریب و با درنظرگرفتن صادرات اضافی سال 86، ارزش صادرات کشور در سال 1386 به قیمت سال 1376 معادل یک دهم ارزش جاری آن میباشد که به این ترتیب میشود حدس زد بانک مرکزی برای محاسبه ارزش صادرات نفت سال 1386 به قیمتهای ثابت سال 76 قیمت پایین هر بشکه نفت در سال 76 و مقدار صادرات سال 86 را ملاک قرارداده است. بدین ترتیب طبق محاسبات بانک مرکزی کاهش ارزش دلار ناشی از صادرات نفت طی این ده سال از کاهش ارزش ریال طی همین مدت بیشتر بوده است؛ زیرا طبق ارقام منتشره کل مصرف خصوصی در سال 1386 به قیمت جاری مبلغ 1,195,294 میلیارد ریال و به قیمتهای ثابت سال 1376 مبلغ 273,060میلیارد ریال بوده است که با مقایسه این دو رقم مشخص میشود ارزش ریال در سال 76 حدود 4/4برابر ارزش ریال در سال 1386 میباشد. بدیهی است با تورم متوسط 15درصدی داخلی سالهای 76 تا 86 و تورم متوسط 2درصدی جهانی این نتیجه گیری نمیتواند درست باشد. اینکه طی این مدت قیمت نفت حدود 8 برابر رشد پیدا کرده باشد، هیچ ارتباطی به کاهش ارزش دلار طی این مدت ندارد و این کاهش با توجه به کاهش نرخ دلار در مقابل سایر ارزهای معتبر و تورم جهانی حداکثر 60درصد است و کاهش 60درصدی (یا کاهش واقعی دلار طی 10سال) باید مبنای محاسبات در حسابهای ملی کشور باشد نه افزایش قیمت نفت. به عبارت دیگر ما مصرفکننده سبد کالای وارداتی هستیم و نه خریدار نفت؛ بنابراین آنچه که باید ملاک تعیین ارزش صادرات نفت کشور به قیمتهای ثابت سال 76 قرار میگرفت، کاهش ارزش دلار طی ده سال گذشته است و نه افزایش قیمت نفت طی این مدت.
در پایان میخوانید؛بدیهی است اگر بانک مرکزی با اصلاح سیستم محاسباتی خود براساس آنچه که بیان شد، مجددا اقدام به محاسبه تولید ناخالص داخلی و رشد اقتصادی بنماید، با اعداد متفاوتی روبهرو خواهیم بود؛ بهخصوص آنکه به طور قطع سهم افزایش بهای نفت طی این چند سال در نرخ رشد اقتصادی به مراتب بیشتر از 8/0 واحد درصد اعلام شده از طرف بانک مرکزی خواهد بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: