نقاشی‌های یک اسکیزوفرنی‌

کد خبر: ۱۹۵۲۳۳

چشمانم‌
همیشه ابری شمال مادرم‌
لب‌هایم‌
به سرخی آذربایجان پدر
و شانه‌هایم‌
که سپیدی استوارش‌
تیرگی کوه‌ها را به سُخره می‌گیرد
و زیر مهتابی پوستم،
سپیدرود پرخروشی است‌
که در انشعابات هندسی منظم‌
پل‌های تاریخی تو را عبور می‌کند...
من، شاخه‌های شکسته‌ زنی هستم‌
که پیش از تو یک درخت بود!

فاطمه حق وردیان‌

چون گیسوان نخل‌

چون گیسوان نخل، پریشان و درهمم‌
در های و هوی داغ عزیزان خود، خمم‌
امشب که مرگ، ارگ دلم را گرفته‌است‌
لبریز درد و نوحه، به رنگ محرمم‌
هی ناله پشت ناله و هی زخم پشت زخم‌
امشب تمام بهت کویر است همدمم‌
از شانه‌های خسته من آفتاب رفت‌
ویران‌ترین و خسته‌ترین شهر عالمم‌
مثل سوار زخمی‌ام اکنون،‌ اسیر خاک‌
در باد می‌وزد چه غریبانه پرچمم‌
خرما؟ نه، شوکران به غزل‌های من بریز
تلخ است حال و روز دلم، زخمی‌ام، بمم‌

رضا علی اکبری‌

یک بهار از بهشت‌

آمده باز هم بهار ولی‌
هرکجا می‌رود به میل خودش‌
بچه‌ها! این زمین بازیگوش‌
باز هم دور زد به میل خودش‌
کسی از راه دور آمده باز
چون شما خسته، کوله‌بار به دوش‌
می‌خرد از شما کلوچه و غم‌
بچه‌ها! بچه‌های دستفروش!
گل و نقل و ترانه آورده‌
نوبهاری که آمده از راه‌
مثل هرسال منتظر مانده‌
پشت دروازه‌های اردوگاه‌
و خدا بچه‌ها! برای شما
یک بهار از بهشت خواهد چید
با شما آن بهار خواهد ماند
و سر کوره خشت خواهد چید
این همه کند و خسته می‌گذرد
سال‌های بدون یاد بهار
کاشکی بعد از این خدا نبرد
بچه‌ها را فقط ز یاد بهار...

محبوبه ابراهیمی‌

تعبیر

من نقاشی صورت زنی هستم‌
که دو عنکبوت سیاه‌
خواب‌هاش را تنیده‌اند
پروانه‌ها که هر روز صبح‌
از رختخوابش پر می‌کشند
و شب‌ها توی چشم‌هاش پیله می‌بندند
خرچنگ‌ها رویای دریاهاش را خراشیده‌اند
و ماهی گلی‌های تنگ خانه‌اش به دنیا نیامده‌اند
من تعبیر بیداری هاشم‌
که در چهار حرف رنگ رو رفته خلاصه شده‌ام‌
لای ته سیگارها
بین قدم زدن‌های شبانه دو جفت کفش‌
کوچه‌هایی را که با هم قدم نزدیم‌
زنی که بوم‌ها کشیدگی انگشت‌هاش را نمی‌فهمند
پروانه نیستم‌
اما
رویای قرمز ماهی‌هاش را بیدار می‌مانم.
نقاشی دو رختخواب خالی‌ام‌
که بکارت پروانه‌ها را پیله بسته اند
...
چشم‌هات را نبند
نبند و خواب ببین‌
من تعبیر روشن بیداری‌هاتم‌

هاشم کرونی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها