در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی با صدای خوابآلود پرسید: الو بفرمایید. از آن سوی خط صدای افسر جوان مرکز پیام پلیس در گوشش پیچید که: سلام کمیسر صبحبخیر. لحظاتی پیش از کلانتری منطقه نوارک گزارش داده شد که حادثه دلخراشی در محله سویی رخ داده است. گویا زن جوان 26 سالهای در آپارتمانش دست به خودکشی زده است. ضرورت دارد هر چه سریعتر به محل رفته و موضوع را بررسی نمایید.
کمیسر که به دقت به صحبتهای افسر جوان گوش میداد آدرس دقیق محله حادثه را گرفت و آنگاه گوشی را قطع کرد. با این که خیلی بیحوصله وخوابآلود بود. اما به سرعت حاضر شد و دقایقی بعد به طرف محله سویی حرکت کرد.
محله سویی یکی از محلات شلوغ و مسکونی جنوب شهر بود. اکثر اهالی این محله از مهاجرین بودند.
ساختمانهای این محله بسیار قدیمی و آپارتمانها نیز بسیار کوچک بودند. در آن ساعت بامدادی خیابانها تقریبا خلوت و کمتردد بود. کمیسر کمتر از نیم ساعت به محله سویی رسید. حادثه در ساختمان 4 طبقهای معروف به ساختمان ریو رخ داده بود. هر طبقه این ساختمان تقریبا 8 واحد داشت و بسیار شلوغ بود. اکثر ساکنان ساختمان را نیز مهاجران تشکیل میدادند.
در مقابل ساختمان تقریبا تمامی اهالی و همسایههای اطراف تجمع کرده بودند. زن و مرد، بزرگ و کوچک، ساختمان را به محاصره درآورده و مشغول صحبت بودند. محله آنقدر شلوغ بود که کمیسر مجبور شد خودرواش را در فاصله تقربا 50 متری از ساختمان پارک کند. او سپس به سختی از لابلای جمعیت گذشت و وارد ساختمان شد.
مقابل ساختمان دو مامور پلیس ایستاده بودند و به دقت رفت و آمدها را کنترل میکردند. حادثه در طبقه اول، غربیترین آپارتمان مجتمع رخ داده بود. کمیسر از راهرو باریک و نسبتا تاریک گذشت و وارد آپارتمان شد. سروان جان کویل، معاون کلانتری منطقه در داخل آپارتمان ایستاده بود. او با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از احترام گفت: ساعت حدود 05/6 صبح بود که به ما اطلاع داده شد زن جوانی به نام سوزان مانزاجی که از افراد مهاجر است با شلیک گلوله به سرش اقدام به خودکشی کرده است. ماموران گشت ما در کمتر از 5 دقیقه در محل حاضر شدند و پس از رسیدن با جسد زن جوان روبرو شدند. بلافاصله ما هم خودمان را به اینجا رساندیم.
آنطور که شواهد و قرائن نشان میدهد گویا سوزان که معتاد به مواد مخدر است وقتی تمام شب بیرون از خانه بوده و ساعت حدود 5 صبح به خانه آمده است بر اثر فشارهای روانی ناشی از اعتیاد دست به خودکشی زده است. شوهر جوان او راسموس که در زمان حادثه در آپارتمان حضور داشته، مدعی است که همسرش دچار افسردگی شدید بوده و کاملا از این زندگی خسته شده بود. البته گویا آنها قصد جدایی داشتند و حتی به دادگاه هم رفتهاند.
سروان کویل افزود: سوزان 26 سال بیشتر سن نداشته و در یک کارگاه بافندگی کار میکرده و
3 ماه پیش هم با راسموس ازدواج کردهاند. همانطور که عرض کردم گویا زندگی زن و شوهر هم متشنج بوده.
وی ادامه داد: زن جوان با شلیک گلوله یک اسلحه کالیبر 32 کمری اقدام به خودکشی کرده است و جسدش هم روی تخت در اتاق افتاده است، کسی هم که خبر این حادثه را به ما داد یکی از همسایگان آنها بود.
کمیسر چند سوال از سروان کویل کرد وآنگاه وارد تنها اتاق خواب آپارتمان کوچک که 60 متر بیشتر مساحت نداشت شد. جسد زن جوان غرق در خون روی تخت افتاده بود. سر زن جوان بر اثر شلیک گلوله تقریبا متلاشی شده بود.
حوضچهای از خون زیر سر او روی تخت دیده میشد. یک لباس خواب سفید بلند به تن داشت که رنگ خون به خود گرفته بود. در کنار دست راست او اسلحه کمری دیده میشد. جای گلوله بر روی شقیقه سمت چپ زن کاملا مشهود بود. کمیسر به دقت جسد را وارسی کرد. چشمان نیمهباز جسد به سقف سیاه اتاق دوخته شده بود.
اسلحه کمری در میان انگشتان دست راست زن جوان قرار داشت و ملحفه سفید تخت رنگ خون به خود گرفته بود. آثار خون حتی بر روی دیوارها هم دیده میشد. کمیسر پس از این که دقایقی جسد زن جوان را وارسی کرد به بازرسی داخل اتاق پرداخت. در اتاق خواب کوچک و محقر یک تخت، یک میز آرایش چوبی کهنه، یک کمد دیواری، یک جالباسی و یک میز کوچک عسلی دیده میشد. بر روی میز گوشی تلفن همراه، یک بسته قرص مسکن، یک بسته سیگار، فندک و یک جاسیگاری که پر از ته سیگار بود، دیده میشد.
کمیسر پس از بررسی اتاق خواب از آنجا خارج شد و وارد سالن کوچک آپارتمان گردید. در داخل سالن هم وسایل زیادی وجود نداشت. یک دست مبل قدیمی، تلویزیون و ضبط صوت و مقداری وسایل به چشم میخوردند. تلویزیون روشن بود و روی میز جلوی مبل راحتی مقداری روزنامه تاریخ 16 دسامبر دیده میشد. همچنین فنجان نیمهخالی قهوه نیز جلب نظر میکرد. وضعیت سالن نیز کاملا طبیعی بود و اثری از به هم ریختگی دیده نمیشد. در کنار سالن آشپزخانه کوچکی قرار داشت که در داخل آنجا هم وضعیت طبیعی بود.
کمیسر پس از آن که به دقت تمام زوایای آپارتمان را از نظر گذراند به سراغ مرد جوانی که سرش را در میان دو زانو گرفته بود و آرام و بیصدا اشک میریخت رفت. راسموس وقتی سرش را بلند کرد چشمان خیسش را به کمیسر دوخت و با صدای گرفتهای گفت:
با اینکه میخواستم از سوزان جدا شوم اما او را دوست داشتم. او دختر خوب و مهربانی بود. اما افسوس که در دام اعتیاد افتاده بود و اعتیاد همه چیز او را نابود کرده بود.
راسموس افزود: خیلی تلاش کردم که او را مجبور کنم ترک کند اما موفق نشدم. سوزان به شدت آلوده شده بود و نه میخواست و نه میتوانست دست از اعتیاد بکشد.
وی که به شدت صدایش میلرزید در مورد سوزان گفت: او از چند ماه پیش در دام اعتیاد افتاد و هر روز مصرفش بالاتر میرفت و من هم نمیتوانستم جلوی او را بگیرم و همین اعتیاد او باعث اختلافات شدید بین ما شد و باعث گردید که تصمیم بگیریم از هم جدا شویم.
راسموس بعد از یک سکوت طولانی افزود: سوزان نمیخواست از زندگی من بیرون برود اما من تحمل زندگی با یک معتاد را که همه چیزش در مصرف مواد خلاصه میشد را نداشتم. ما پس از جنگ و دعوای شدید تصمیم به جدایی گرفتیم و ماه پیش هم به دادگاه رفتیم و قرار بود آخر هفته دادگاه رای طلاق را صادر کند که این اتفاق افتاد و سوزان که اعتیاد، او را افسرده و بیمار کرده بود دست به خودکشی زد.
راسموس در مورد حادثه گفت: سوزان ساعت حدود 6 صبح با وضعیتی بسیار ناجور وارد خانه شد. او اصلا تعادل نداشت. آن قدر مواد مصرف کرده بود که به زحمت روی پا ایستاده بود. فکر میکنم شب را با دوستانش گذرانده بود.
من چون قصد جدایی داشتم اصلا این روزها کاری به کارش نداشتم و امروز صبح هم اصلا از او سوال نکردم کجا بوده است. خلاصه وقتی وارد خانه شد مستقیم به اتاق خواب رفت. من هم بیرون رفتم و از سر خیابان روزنامه صبح امروز و یک نان گرفتم و برگشتم. مشغول تماشای تلویزیون و خواندن روزنامه بودم که ناگهان صدای انفجار مهیبی در فضای خانه پیچید. وحشتزده و سراسیمه از جا برخواستم و وارد اتاق شدم و با آن صحنه وحشتناک روبهرو گشتم. بیچاره سوزان در خون خود در غلطیده بود او با شلیک گلوله از اسلحهای که نمیدانم از کجا تهیه کرده بود به زندگیاش خاتمه داده بود. در آن لحظه تمام بدنم میلرزید. قدرت حرکت نداشتم. همهچیز مثل یک کابوس بود. با صدای گلوله، همسایهها بیرون ریخته و جلوی در بودند. تکانی به خود دادم و به طرف در آپارتمان رفتم وقتی آن را گشودم. ساکت و بیصدا به همسایهها چشم دوختم. آنها وارد آپارتمان شدند و با دیدن وضعیت سوزان درصدد برآمدند به او کمک کنند. اما کار از کار گذشته بود و سوزان بیچاره برای همیشه چشم از جهان فرو بسته بود. بعد هم خود همسایهها به پلیس اطلاع دادند.
کمیسر از او پرسید: چه مدت است که در اینجا زندگی میکنید؟
راسموس به آرامی جواب داد: حدود یک سال.
کمیسر پرسید: شما چکاره هستید؟
راسموس پاسخ داد: در یک بنگاه خرید و فروش اتومبیل مشغول هستم. کمیسر نیم ساعتی از راسموس سوال و جواب کرد و آنگاه به سراغ همسایهها رفت و از آنها هم سوالاتی پرسید. همه همسایهها متفقالقول به کمیسر گفتند زن و شوهر همیشه در نزاع و دعوا بودند و جنجال آنها باعث سلب آسایش همسایهها شده بود.
مریا زن 55 سالهای که در آپارتمانش درست در روبهروی آپارتمان آنها قرار داشت و به تنهایی زندگی میکرد به کمیسر گفت: با این که سوزان معتاد بود اما بینهایت زن مهربانی بود. او تصمیم گرفته بود که اعتیادش را کنار گذارد و میگفت میخواهم بعد از جدایی از راسموس زندگی جدیدی را شروع کنم.
کمیسر پس از بازجویی از همسایه آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد و آن گاه رو به سروان جان کویل گفت: سوزان بیچاره خودکشی نکرده بلکه به قتل رسیده است و قاتل او هم کسی جز شوهرش راسموس نیست.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید راسموس قاتل است کمیسر حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: