در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دیدن گلشیفته، صفا، صمیمیت و تواناییاش در هر فیلم، خالی از لطف نیست و میتوان
با اعتماد کامل به تماشای فیلمی نشست که او انتخاب و بازی کرده است؛ چون حداقل مطمئن هستید که فیلم از صافیهای مختلفی گذشته تا انتخاب شود. از موضوع تا فیلمبردار که در کنار بازی او میتواند یک فیلم خوب و جمع و جور را رقم بزنند، گلشیفته تمام نقشهایش را جدی میگیرد و زندگی میکند، درگیر میشود و همراه نقش میرود. میتوان باور کرد او دیگر نقش بازی نمیکند که او یک زندگی را به روی پرده آورده است. یک زندگی قطعا متفاوت که همراه همت این دختر 25 ساله بار دیگر زندگی میشود و در حافظه مردم و تاریخ سینما ماندگار میگردد. گلشیفته از 14 سالگی درخت گلابی را بازی کرده است و الان 18 فیلم در کارنامهاش دارد. با بزرگترین کارگردانان داریوش مهرجویی آغاز کرده است و تجربه حضور در آثار اصغر فرهادی، عزیزالله حمیدنژاد و بهمن قبادی را داشته است. بعضیها را خودش خیلی دوست دارد و اشکالات برخی دیگر را میداند. با بسیاری از بازیگران مطرح و سوپراستار هم همبازی بوده است، مثل پارسا پیروزفر «اشک سرما»، محمدرضا گلزار «بوتیک»، بهرام رادان «سنتوری» و هدیه تهرانی «نیوه مانگ».
2 فیلم با 2 نگاه متضاد
هرچند در عجیبترین اتفاق، نگاه این دو فیلم به زن کاملا متضاد یکدیگر است. کارگردان «دیوار» میخواسته است درباره گرسنگی و مصائب زنان فیلم بسازد و گفته است «فرمان دست زنان نیست». در دیگری «همیشه پای یک زن در میان است»، کمال تبریزی با اعتقاد به این که زنان واقعیت را نمیگویند وگرنه همه کاره دنیا، خانواده و مردان آنان هستند، فیلم را ساخته است؛ اما گلشیفته در هر دو، نقشزنی قوی و بااراده را بازی کرده است. زنانی که او تصویر کرده است، با تکیه بر کار خود به دنبال پیشرفت هستند، نه از راه دیگر. گلشیفته در یکی موتورسواری میکند و در دیگری به آرامی از مرز باریک خطر و افتادن در دام میگذرد.
تیرانداری میکنم، لباس صورتی نمیپوشم
گلشیفته در «همیشه پای یک زن در میان است»، زنی جوان است که تیراندازی میکند و برای همسرش هم خودش را نمیآراید. کارمندی است که فقط کار را میشناسد نه مناسبات را. او در فضای فانتزی فیلم از همسرش حبیب رضایی جدا شده است؛ اما به طور واقعی، مصائب یک زن مطلقه را به تصویر میکشد. او در لحظههای کمدی غمگین است تا فیلم باورپذیر باشد و نقش درآید. شاید چون از ته دل به این مصائب و تفاوتها اعتقاد دارد.
او در مقابل مهران مدیری و رضا کیانیان بازی دارد. در برابر مدیری، کوتاه و صمیمی و در برابرکیانیان بهتزده، متفاوت و دیدنی است که هر دوی این بازیگران هم در این فیلم نقشهای ماندگاری داشتهاند.
فداکاری بازیگران جوان دیوار
در این فیلم بار دیگر نارسایی و کمبودهای سینمای ایران خودش را نشان میدهد که البته با از خودگشتگیهای بازیگران و عوامل فیلم، این بار هم نمود آنچنانی پیدا نمیکند و ختم به خیر میشود. مهرداد صدیقیان و گلشیفته فراهانی در فیلم محمدعلی طالبی، نقش این خواهر و برادر را بازی میکنند که هر دوی آنان برای بازی در این فیلم، مدتها قبل از آغاز فیلم مربی موتورسواری دارند و موتورسواری یاد میگیرند. این دو در پایین دیوار خودشان موتورسواری میکنند؛ هرچند این کار خیلی خطرناک است؛ اما تجربهای جدید برای هر دو است و شاید برای همین فداکاری میکنند تا در این دیوار 7 متری بچرخند و موتورسواری کنند، در حالی که فیلمبردار و نورپردازها در داخل دیوار حضور داشتند، حتی گلشیفته یک بار هم پس از پایان موفقیتآمیز یکسکانس، به دلیل فشار زیاد روی قلبش سنکوب میکند و از هوش میرود؛ اما خوب باز هم ماجرا ختم به خیر میشود، مثل بریدن دستش در فیلم «میم مثل مادر» ساخته مرحوم ملاقلی پور، ضربه شدید به گوشش در «درباره الی...» به کارگردانی اصغر فرهادی.
یک داستان واقعی
گلشیفته این دفعه هم قصه آدمهای واقعی-دختران نوجوانی که موتورسواری میکنند را بازی کرده است؛ دخترانی که هرشب در پارکهای مختلف از لرستان گرفته تا تهران در دیوارهای مرگ میچرخند تا نانآور خانواده باشند؛ دخترانی که میتوانند پول و امنیت را برای خانواده به همراه بیاورند که جای خالیها را پر کنند که مثل یک مرد نانآور موفق خانواده باشند که سرانجام آرزوهای خود را تحقق ببخشند و یاد بگیرند چطور از دیوارهای زندگی با هوشیاری عبور کنند.
دختری که میپرد
گلشیفته در این فیلم، یک دختر است با کلی آزادی در حرکت. بالا و پایین میپرد، میخندد، لهجه لاتی به خودش گرفته است؛ اما همه اینها طبیعی است نه اغراق شده. با دیدنش یاد خیلی از دخترهای نوجوان میافتید؛ همانهایی که با صدای کلفت در حال گذر از دوران بلوغ هستند. دختر دبیرستانیهایی که در حال گذر از بچگی به خانمی هستند و هنوز مردد بین انتخاب رفتارهایشان هستند.
گلشیفته در فیلم روی نرده میپرد، در پشت بام میچرخد و میچرخد و کلی رفتار پسرانه فقط برای محافظت از خودش دارد.
رنگ میآید زیبایی میآید
صورت گلشیفته در فیلم رفتهرفته با تامین مالی گشودهتر و روشنتر میشود. به جای آن مانتوی ساده رنگ و رو رفته سرمهای، مانتو و روسری رنگی میپوشد؛ اما هرچند برای این فیلم زیبایی صورت گلشیفته کمرنگ شده است، لحظه آخر فیلم که اتومبیل را انتخاب کرده و در درونش قرار گرفته تا در دیوار مرگ بچرخد، زیبایی دوباره
بهسراغش آمده است؛ زیبایی دست یافتن به یک هدف.
از جان مایه میگذارد
در«روناک اشک سرما» یکی دو سه ماه میرود و چوپانی میکند برای نقش اتی «بوتیک» به خیابانها میرود. در «سنتوری» هم پیانو میزند، هم حرف میزند و هم حرکت میکند، در «میم مثل مادر» هم که ویولنسل مینوازد؛ کاملا حرفهای. هرچند با ساز آشناست؛ چون دانشآموز هنرستان موسیقی بوده است؛ اما این از ارزش کاری که کرده کم نمیکند، این بار هم او این کار را کرده است. گلشیفته این بار با موتور واقعی در حالی که جمع زیادی از عوامل داخل دیوار بودند، موتورسواری کرده است. در دیوار مرگی که
7 متر ارتفاع دارد و از اهواز به تهران آورده شده است، گلشیفته با همین موتورش به اقتضای فیلم در خیابانهای تهران هم موتورسواری کرده است.
راستی چرا داوران او را در هیچ کدام از این فیلمها ندیدند و جایزه ندادند؟ البته کسی نمیداند و مثل همشه باید گفت که داوری امری سلیقهای است که گلشیفته را مردم دوست دارند و او را مردمی میدانند، شاید چون در خیابان، مردم پیاده را سوار میکند و به مقصد میرساند، شاید هم چون یکی از دوستداشتنیترین چهرهای سینمای ایران را دارد.
گلشیفته موتورسواری هم میکند
اما یکی از شاهنقشهای بازی گلشیفته بعد از روناک چوپان اشک سرما میتواند حضورش در فیلم «دیوار» باشد. او برای این نقش، کلی زحمت کشیده است و این زحمت خود را کاملا نشان میدهد. او در فیلم، نقش دختری را دارد که پس از مرگ پدر و با توجه به وضعیت نامساعد اقتصادی و بیعلاقگی برادر کوچکترش، شغل پدرش را میخواهد ادامه دهد. کار دشوار، ترسناک و پرماجرای موتورسواری در دیوار مرگ.
البته قبلا در سینمای یاران در فیلم «دختری به نام تندر» ماهایا پطروسیان هم در ابتدای فیلم به صورت کوتاه در پیست، موتورسواری میکرد و اتفاقا هم خیلی تند میراند. آنجا او دختری بود که از قواعد و مقررات
دختر بودن فرار میکرد و برای سرگرمی موتور میراند؛ آن هم پنهانی. اما در فیلم «دیوار» دختری وجود دارد که باید برای تامین مالی خانواده، کار سخت موتورسواری را انجام دهد؛ هرچند این کار را دوست دارد؛ اما سختی و تامین مالی هم ترغیبکننده است.
ملیکا رحمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: