گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

«آقای مشایی!کدام مردم اسرائیل؟»

روزنامه‌های صبح امروز دوشنبه ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله یادداشت روز کیهان با عنواون« پیام آن قاب عکس»، روزنامه جوان با عنوان «آقای مشایی!کدام مردم اسرائیل؟»، روزنامه جام جم با عنوان «وقتی اسیر سخن خود می‌شویم!»، روزنامه مردم سالاری با عنوان«از مشکلا ت مردم چه خبر؟ » و... که گزیده برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۱۹۳۷۷۷

کیهان

«پیام آن قاب عکس» عنوان سرمقاله روزنامه کیهان به قلم محمد ایمانی است که در ابتدای آن می‌خوانید؛مختصات عمل سیاسی موفق در «ایران جدید» کدام است؟ این پرسش جزو پرسش های بنیادین برای هر جریان سیاسی است که می خواهد جامه توفیق بر تن فعالیت خویش بپوشاند. «ایران جدید»، دولت - ملتی است بر آمده از اراده فراگیر برای انقلاب و اسلامی- ملی کردن فرآیند سیاستگذاری و تدبیر امور عمومی تا رسیدن به قله های پیشرفت و عدالت. فرآیند مردم سالاری و حاکمیت رأی مردم در این میان واقعیتی است انکارناپذیر که حتی معاندترین دشمنان جمهوری اسلامی هم جسته و گریخته به آن اذعان کرده اند، اگرچه در تبلیغات مغرضانه خود ناچار بوده اند به کتمان حقیقت بپردازند.

در بخش دیگر یادداشت روز روزنامه کیهان می خوانید؛«ایران جدید» در دهه گذشته- سومین دهه از عمر مبارک انقلاب- با چنین چالشی در قبال بنیان های اعتبار و اقتدار خود مواجه شد، چالشی سازمان یافته که از آن سوی مرزها از جانب قدرت های هراسان از ایران جدید پمپاژ شد و در این سو فضایی را برای غواصی برخی گروه های سیاسی در این «جریان هجمه و تردید» فراهم کرد. تصور بیگانگان بر این بود که بنیان های انقلابی و ملی دچار فروپاشی شده و می توان ایران را به بی هویتی، وابستگی و طفیلی گری سابق بازگرداند. و در این سو جریان مردد یا مرتد- مرتد به مفهوم بازگشت به ارتجاع مقابل انقلاب- خیال می کرد سیلی برخاسته که باید بر موج آن سوار شد تا در اوج ماند. غفلت و کوتاهی برخی حاملان خودی رویداد دوم خرداد و تفسیرهای تحریف آمیز و واژگونه از این رویداد، بستر چنان عقبگردی را فراهم کرد و تا سال 81- اولین شکست انتخاباتی مدعیان اصلاحات- به مدت 5 سال، شد آنچه شد و همه کم و بیش می دانیم.

در ادامه یادداشت آمده است؛اما مسئله و چالش مهم تر برای اصلاح طلبان همین آغشتگی تمام به عار تردید یا خروج از آرمان های «ایران جدید» است و تا این گره اولین گشوده نشود دیگر گره ها نیز چه در حوزه حاکمیتی و چه در حوزه افکار عمومی گشوده نخواهد شد. ایران سال 87 به نسبت ایران سال 76 بسیار جلو آمده و اتمسفر سیاسی ارتقا یافته ای را شاهد است که نخستین مشخصه آن فرو نشستن گردوغبار «فتنه»- در هم آمیختگی و ناپیدایی مرز حق و باطل- به میزان زیاد و شفاف شدن هویت هاست چندان که اگر سال 76 می شد با استفاده ابزاری - و ناجوانمردانه- از «سید»ی روحانی و تحت شعار «سلام بر سه سید فاطمی- خمینی و خامنه ای، خاتمی» مردم و حاکمیت را دور زد و بر قدرت نشست، امروز بازتولید آن روند منافقانه ویرانگر نه در سطح مردم و نه در سطح حاکمیت امکان پذیر نیست. امروز در فضای شفاف سیاسی و مقارن با تبدیل ایران اسلامی به ابرقدرتی منطقه ای که کشور با شتاب به حرکت بالنده خود ادامه می دهد، طیف های سیاسی مذکور عملاً بر سر یک دو راهی روشن رسیده اند و مجبورند از یکی از این دو صرف نظر و در دیگری طی مسیر کنند وگرنه خود را به موانع و تابلوهای جدا کننده دو مسیر می کوبند- همچنان که تندروترین آنها این انتحار را کردند و فاتحه فعالیت سیاسی شان برای همیشه خوانده شد- اینجا دیگر امکان «تردد» و رفت و آمد در دو مسیر نیست که اگر با ملت و وفاداران «ایران جدید» نشستند مدعی شوند ما خط امامی، انقلابی، ایرانی و قائل به عزت و استقلال کشوریم و اگر با دشمنان خلوت کردند، شهادت دهند که با آنها هستند و ملت و حاکمیت ایران را به سخره گرفته اند.

در بخش دیگر یادداشت می‌خوانید؛کنگره اخیر یکی از حزب - سازمان های ذی نفوذ در مجموعه اصلاح طلبان و متن و حواشی برگزاری آن در این باره عبرت آموز است آنجا که به گرمی از سران گروهکی بد سابقه استقبال می شود و با بی انصافی - و البته انفعال شخص آقای خاتمی- آنان را در کنار این عضو ارشد مجمع روحانیون می نشانند و اعلامیه همان گروهک را پذیرا می شوند که دعوت به اتحاد و انسجام و ائتلاف در برابر حاکمیت می کند! البته تاریخ مواضع انتقادی شدید اعضای آن سازمان و شخص آقای خاتمی در سال های دهه 60 نسبت به گروهک آمریکایی مذکور را (از جمله در آرشیو کیهان) به یادگار دارد و این پرسش را به رخ می کشد که در این میان کدام سوی ماجرا تغییر هویت داده است؟ اما نگارنده با دیدن گزارش ها و تصاویر مربوط به کنگره مذکور که تقریباً تهی از نام و مرام و تصویر امام بود، یاد این سخنان آقای بهزاد نبوی 2 ماه پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری خرداد و تیر 84 (5 شهریور 84- مصاحبه با خبرگزاری دانشجویان) می افتد که با تأکید بر خط امامی بودن اصلاح طلبان و در عین حال اذعان به غفلت از این خط گفته بود: «سازمان درباره این غفلت هنوز ارزیابی نکرده اما شخصاً معتقدم ما غفلت هایی داشته ایم. در انتخابات اخیر در شهرستانی در ستاد انتخاباتی سخنرانی داشتم. هر چه نگاه کردم یک عکس از امام- در حالی که از دیگران عکس بود- ندیدم. خصوصی به برگزار کننده گفتم که مگر ما تغییر کرده ایم که خجالت می کشیم عکس حضرت امام را بزنیم؟ من به مرحوم مصدق احترام می گذارم و او را به عنوان یک رهبر ملی و مبارز ضد استعماری و اصلاح طلب ایران می شناسم ولی اگر در جمع اصلاح طلبان عکس مصدق باشد ولی عکس حضرت امام نباشد، تعجب آور خواهد بود. این بی مبالاتی ها وجود داشته و بعضاً برخی سعی کرده اند صبغه ارتباط با خط امام را بپوشانند که این امر باید جبران شود».
یکبار دیگر این تعابیر را بخوانید! وضع و حال آقای نبوی و امثال او در تردد و تذبذب مورد بحث کاملاً روشن است و نمی توان به او امروز اطلاق لفظ منافق را کرد. چنین فردی جا خورده است از این که مخاطبان ستادی شان آنها را با لائیک های جبهه ملی اشتباه گرفته اند. در حالی که حق با آن مخاطب است. او وقتی می شنود برخی از این حضرات جرأت می کنند بگویند برخی افکار حضرت امام را نمی پسندیدند یا خمینی به موزه تاریخ رفته، یا خط امامی های حزب مشارکت به حاشیه رانده خواهند شد (ادعای علوی تبار) طبیعی است که تصویری از امام را بر سردر ستاد ننشاند و صادقانه همه چیز را لو دهد! پرسش «مگر ما تغییر کرده ایم» پرسش غریبی است در این گفتار. مسخ شخصیت و تهی شدن از هویتی به هویت معارض معمولاً بی صدا و تدریجی رخ می دهد تا آنجا که فرد اگر ناگهان رو بروی آینه وجدان- در صورت سلامت و نشکستگی آن- بایستد، شگفت زده می شود. بلانسبت این آقایان و به عنوان یک تمثیل، می گویند اگر قورباغه را در آب جوش بیاندازید، می سوزد و به سرعت خود را به بیرون پرتاب می کند اما اگر در آب ولرم گذاشتید و به تدریج حرارت آب را بالا بردید، در آن آب پز می شود بی آنکه بیرون بجهد.

در پایان یادداشت کیهان می‌خوانید؛این سخن از سر دلسوزی است که طیفی از فعالان مدعی اصلاح طلبی در صورت سلامت ایمان و پاکی وجدان محتاج توبه ای درونی در محضر پروردگار و جبران آن در محضر ملتند. ملت و حاکمیت اسلامی، رئوف و سریع الرضا هستند، کافی است یکبار برای همیشه تولا و ولایت با تبرّا و برائت از منافقین و معاندین جامه حقیقت به خود بپوشد. خواهند دید که چه گونه گره از کار فرو بسته گشوده و بن بست خود ساخته در برابر ملت شکسته می شود. فراتر از برد و باخت های زودگذر سیاسی و انتخاباتی، چنان روزی را امید باید کشید و نا امید از لطف پروردگار نبود.

جوان

«آقاى مشایى! کدام مردم اسرائیل؟» به قلم محراب ایرانى است که در آن می‌خوانید؛«براى هزارمین بار و قوى تر از گذشته اعلام مى  کنم که ما با همه مردم دنیا دوست هستیم حتى مردم آمریکا و اسراییل».
اظهارات فوق از جانب اسفندیار رحیم مشایى معاون رییس جمهور بیان شده است. حال اینکه این گونه سخنان از جانب فردى به عنوان معاون رییس جمهور تا چه اندازه قابل توجیه است بر عهده خوانندگان محترم مى باشد.

یقینا مى دانیم که آقاى مشایى تخصصى در حوزه دیپلماسى و سیاست خارجى ندارند که این گونه صریح و بى پروا عنوان مى کنند که «بنده به حرفهایم افتخار مى کنم و آنها را اصلاح نمى کنم بلکه هزار مرتبه دیگر نیز تکرار مى کنم.» چرا که اساسا ملت هاى مسلمان و آزادیخواهان جهان براى کشورى به نام اسراییل اصالت قایل نیستند که به اعتبار آن به ملتى به نام ملت اسراییل قایل باشند.

همگان مى دانند بسیارى از مهاجرینى که به فلسطین اشغالى آمده اند بر اساس یک طرح استعمارى آمده اند و خود آنها نیز با علم بر استعمارى بودن به فلسطین آمده و این سرزمین را اشغال کرده اند.

در واقع آن افرادى که به دوستى با آنها افتخار شده است نه مردم مظلوم فلسطین بلکه عده اى اشغالگر مى باشند.
اسراییل و ملت آن هیچ اصالت حقیقى و حقوقى ندارند و این گونه اظهارنظر ازجانب مسوول گردشگرى کشور موجب تعجب بسیار است.
انتظار مى رود در برابر این گونه اظهارنظرها تذکر لازم به معاون رییس جمهور داده و از ایشان خواسته شود در حوزه گردشگرى به اظهارنظر بپردازد و سیاست خارجى را به متخصصان آن واگذارد که به صواب نزدیک تر است.

جام جم

«وقتی اسیر سخن خود می‌شویم!» عنوان یادداشت روز روزنامه جام جم به قلم علی شکوهی‌ است که این روزنامه هم به سخنان رحیم مشایی پرداخته است.

در ابتدای یادداشت می‌خوانید؛دیروز بار دیگر رحیم مشایی درباره دوستی با مردم اسرائیل سخن گفت و تاکید کرد: «برای هزارمین بار و قوی‌تر از گذشته اعلام می‌کنم که ما با همه مردم دنیا دوست هستیم، حتی مردم آمریکا و اسرائیل.»

مشایی قبلا نیز با بیان اظهارات مشابه، باعث برانگیختن اعتراضات فراوانی شد و بناچار توضیحاتی ارائه کرد تا اذهان عمومی را روشن کند؛ اما این امر، بر ابهامات افزود؛ زیرا از اصرار وی بر خطایی حکایت داشت که ارتکاب آن از سوی فردی در حد معاون رئیس‌جمهوری، دور از انتظار بود.
واقعیت این است که این گونه اظهارات، نه از یک برنامه حساب شده برای کم کردن حساسیت‌های مردم نسبت به رژیم غاصب فلسطین نشأت می‌گیرد و نه از کم‌سوادی و بی‌اطلاعی گوینده، بلکه عمدتا نشانگر این واقعیت است که کسی به خطا و اشتباه، سخنی را بر زبان می‌راند و چون شجاعت پذیرش خطای خود را ندارد، به توجیه و دلیل‌تراشی می‌پردازد.

رحیم مشایی بهتر از همگان می‌داند که مردم ایران درباره اسرائیل چگونه می‌اندیشند و خود نیز مفهومی مثل «ملت اسرائیل» را صحیح نمی‌داند، اما با وجود این، اصرار دارد که میان «مردم» و «ملت» اسرائیل تفاوت قائل شود و با این مرزبندی، سخن نسنجیده خود را توجیه کند. طبعا منظور وی، دوستی با مردم فلسطینی تحت سیطره رژیم اشغالگر فلسطین نیست. همچنین سخن رحیم مشایی را نباید یک کلام عرفانی تلقی کرد و دوستی و محبت همه مخلوقات الهی را از آن نتیجه گرفت. اظهار دوستی با مردم اسرائیل، یک پیامد سیاسی روشن و یک نتیجه قهری را به همراه دارد که آن، به رسمیت شناختن پدیده‌ای به نام اسرائیل  خواه دارای مردم باشد یا ملت  است که قطعا در مخیله رحیم مشایی هم نمی‌گنجد و مورد قبول او هم نیست.حضرت امیر(ع)‌ می‌فرمایند: سخن تا اظهار نشده، اسیر آدمی است و وقتی بیان می‌شود، انسان را اسیر خود می‌کند. واقعیت این است که رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، بی‌تامل سخنی را بر زبان راند که اینک اسیر آن شده است و توان رهایی خود را نیز ندارد. در این مواقع، شیطان هم به تزیین اعمال ما می‌پردازد و توجیهات متفاوتی را بر زبان ما جاری می‌سازد.تنها راه رهایی از این اسارت، پذیرش خطا و پرهیز از توجیه و دلیل‌تراشی است. امیدوارم رحیم مشایی شجاعت و جسارت این تصمیم را داشته باشد.

 قدس

«دیالوگ جدید جنبشهای اسلامی در ادبیات سیاسی» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندریان استن که در ابتدای آن می‌خوانید؛
دبیر کل جماعت اخوان المسلمین مصر، خواستار تشکیل ائتلاف و همگرایی بین شیعه و سنی برای مقابله با رژیم صهیونیستی شد و اعلام نمود: «آماده ایم زیر پرچم حزب ا... بجنگیم.»

در ادامه سرمقاله می‌خوانید؛این گفته از سوی محمد مهدی عاکف که از وی به عنوان لیدر بزرگترین جریان اسلامی در دنیای اسلام یاد می شود، عنوان گردیده است.
موضوع همگرایی شیعه و سنی سالهاست از سوی رهبران آنها بطور جدی دنبال می شود و شخصیتهای محوری این دو نحله اسلامی به این نکته واقفند که امروز دشمنی با اسلام و مسلمین با پیگیری خط تفرقه بین دو مذهب از سوی استعمارگران قدیم و جدید دنبال می شود تا از این رهگذر بتوانند مقاومت و اتحاد مسلمانان را با شکنندگی روبرو سازند و با هزینه کمتر به هدفهایشان نایل شوند.

در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ثمره این جریان صرفاً در مرزهای ایران متمرکز نگردید، بلکه نگاه بنیانگذار انقلاب اسلامی به مسلمانان و مستضعفان، گستره وسیعی از جغرافیای جهان را تحت تأثیر آرمانهای انسانی و اسلامی خویش قرار داد که به هیچ وجه خرسندی بیگانگان و کشورهای استکباری را تاکنون درپی نداشته است. این در حالی است که کشورهای غربی قبل از ظهور شخصیت امام(ره) در صحنه سیاسی و بروز الگوی مبارزاتی وی، کشورهای اسلامی را حیات خلوت منافع خود می دانستند و خطری نیز آنها را تهدید نمی کرد.
پارادایم انقلاب اسلامی در بیداری جغرافیای اسلام، به خودباوری مسلمانانی منجر شد که تا سال 1979 مبارزات علیه رژیم صهیونیستی و حامیان آن را بیهوده می دانستند و بتدریج نشستهای مقابله با زیاده طلبی های تل آویو به گفتگوهای صلحی انجامید که صهیونیستها با هزینه کمتری آن را پیگیری کردند.

نویسنده سرمقاله معتقد است؛امروز ائتلاف شیعه و سنی، به معنای به صحنه آوردن حدود یک و نیم میلیارد مسلمان از 57 کشور اسلامی است. قطعاً این توانمندی قادر است زخمهای دیرینه دنیای اسلام را با تجویز داروی وحدت امت اسلامی درمان نماید و منافع و اهداف شوم بیگانگان را که در غفلت و بی خبری امت اسلامی سرمایه های فرهنگی و اقتصادی دنیای اسلام را غارت می کنند، با بن بست مواجه سازد. به عبارت دیگر، عامل طولانی شدن بحرانها در کشورهای اسلامی، جدایی مسلمانان از یکدیگر و یا بی تفاوتی آنهاست که بستر عملیاتی نمودن استراتژیهای دشمنان را نیز فراهم ساخته است.
آقای عاکف در بخش دیگری از اظهاراتش، این همگرایی را ساز و کار مقابله با رژیم صهیونیستی تلقی نموده و جنبش مقاومت اسلامی حزب ا... را یک گروه اسلامی شیعه برشمرده که در سال 2006 در جنگ 33 روزه توانست بدون برخورداری از پشتیبانی کشورهای دیگر، ارتش چهارم دنیا را شکست دهد، به گونه ای که مقامهای رژیم صهیونیستی برخلاف میلشان در مقابل اراده های خلل ناپذیر و مصمم جنبش مقاومت، ناچار شدند به شکست در مقابل این گروه مبارز اسلامی اعتراف کنند.
وی اعلام نمود: «ما آماده ایم زیر پرچم حزب ا... بجنگیم، زیرا نیروهای سید حسن نصرا... توانستند افسانه شکست ناپذیری مقامهای تل آویو را که ناشی از غرور کاذب موفقیتهای این رژیم در جنگهای چهارگانه اعراب و اسرائیل بود، در سایه صلابت مبارزان شهادت طلب حزب ا... دفن نمایند و برای اولین بار عمق سرزمینهای اشغالی را هدف قرار دهند.» این توانمندی جنبش مقاومت توانست دغدغه های امنیتی دکترین بن گورین که عمق امنیتی را بیرون مرزهای رژیم صهیونیستی، یعنی فراتر از سرزمینهای تصرف شده پس از جنگ 1967 تصور می کرد، به عمق سرزمینهای اشغالی و به نزدیکی حیفا و تل آویو برساند.
در این جنگ، فرمایشهای امام راحل مبنی بر پوشالی بودن قدرت آنها تفسیر عملی شد و به عینه برای همگان ثابت گردید که اسرائیل به تعبیر سید حسن نصرا... «بیت العنکبوت» است. در این جنگ، حامیان اسرائیل از تمام ظرفیتهای موجود برای شکست دادن حزب ا... بهره بردند، از حمایت تسلیحاتی دریغ نکردند، در شورای امنیت با مخالفتهای خویش، اسرائیل را به حملات گسترده هوایی و زمینی ترغیب نمودند تا از این رهگذر یک جبهه داخلی نیز از مردم لبنان علیه حزب ا... سازماندهی نمایند؛ ولی همه برنامه های آنان به شکست انجامید.

در بخش پایانی سرمقاله می‌خوانید؛بدون شک، وجود جنبشها و سازمانهای متعدد در میان کشورهای اسلامی و یا با محوریت این کشورها، می تواند پرچمدار حل و فصل مناقشات در جهان گردد؛ اما به دلیل عدم انسجام تاکنون در برآورده کردن نیازهای مسلمانان و هدفهای تعیین شده سازمانی توفیقی حاصل نشده است که ریشه تمام ناکامیها را باید در وجود دیدگاه های وارداتی و غیربومی برخی اعضا جستجو نمود.
 
 مردم سالاری
 
«از مشکلا ت مردم چه خبر؟ » عنوان یادداشت روز روزنامه مردم سالاری است.  حمیدرضا شکوهی  نویسنده این یادداشت در ابتدای آن نوشته است؛وظیفه اصلی خبرنگاران رسانه ها انعکاس مسایل و مشکلا ت مردم است. اما گاه این مشکلا ت، به مسایلی روزمره تبدیل می شود که از نگاه مسوولا ن پنهان می ماند و از فرط تکرار، گاه حتی برای مردمی هم که با این مشکلا ت مواجه هستند به موضوعی عادی بدل می شود. نمونه آن عادت مردم برای ایستادن در صف است تا حق خود را بگیرند. آن هم صف هایی طولا نی و بی انتها که همیشه هم همه مردم به آ نچه که حقشان است نمی رسند و همواره هستند افرادی که دست از پا درازتر بدون آن که به مقصود خود برسند بازمی گردند.

نمونه ساده و پیش پا افتاده اش صف هایی است که برای خرید شیر یارانه ای تشکیل می شود. به راستی چرا عده ای از اقشار آسیب پذیر جامعه که توان خرید شیرهای پاکتی گران قیمت را ندارند باید ساعت ها در صف بایستند تا دو عدد شیر یارانه ای نایلونی خریداری کنند؟ حال بگذریم از کیفیت پایین اغلب این شیرهای نایلونی که گویا آب با آن مخلوط شده است.

در بخش دیگر یادداشت روزنامه مردم سالاری می‌خوانید؛در مورد دریافت کالا  برگ که وزیر محترم رفاه پیشنهاد کرده بود آنهایی که نیازی ندارند کالا برگ دریافت نکنند، این صف های طولا نی و ازدحام های ناراحت کننده ملموس و محسوس است. مردم باید حداقل یک روز - که اغلب بیش از یک روز هم می شود- از کار و زندگی خود بزنند و در ازدحام شدید دفاتر منتخب پستی بایستند و ساعت ها معطل شوند تا شاید برای دریافت کالا برگ امیدوار شوند. آنهایی که وضع زندگی خوبی دارند نیازی به ایستادن در صف ها ندارند اما اقشار ضعیف جامعه چاره ای ندارند جز آن که در صف بایستند تا حق اندک خود را در قالب کالا برگ ها دریافت کنند. اگر برخی مسوولا ن محترم از این صف ها و ازدحام خبر ندارند می توانند همین امروز به یکی از دفاتر منتخب پستی در تقاطع خیابان آزادی و آذربایجان یا چهارراه لشگر یا دفتر دیگری مراجعه کنند و ببینند که مردم برای دریافت چند کالا  برگ چه عذابی می کشند. امروز آخرین مهلت دریافت کالا برگ برای خانوارهای یک تا سه نفره است. جالب است که اغلب خانوارهای ایرانی به ویژه در شهرهای بزرگ 2 و 3 نفره هستند و آن وقت همراه با خانوارهای یک نفره همگی باید همزمان با هم مراجعه کنند. این ازدحام  ها، وقتی  برنامه ریزی ضعیف مسوولا ن را بیشتر به رخ می کشد که بدانیم این روزها افرادی که در مراحل قبلی موفق به دریافت کالا برگ نشده اند به دفاتر مربوطه مراجعه می کنند.

در ادامه می‌خوانید؛اما به راستی  چه قدر برای مردمی که اغلب از اقشار آسیب پذیر جامعه هستند و نیاز مبرمی هم به کالا برگ ها و هم به یارانه ها دارند ارزش قائل شده ایم که آنها برای دریافت حق خود یک روز تمام- یا بیشتر - از کار و زندگی خود نیفتند، در صف های طولا نی معطل نشوند و در ازدحام دفاتر پست، از شدت فشارهای جسمی و روانی، درگیری لفظی و گاه فیزیکی با یکدیگر پیدا نکنند؟

امیدوارم این نوشته را حمل بر سیاه نمایی و نفی عملکرد مثبت دولت نهم نکنند. اعتقاد شخصی من (و بازهم تاکید می کنم باور خصوصی و نه موضع روزنامه) این است که اقدام دولت نهم برای نقدی کردن یارانه ها، اقدامی صحیح است که سال ها پیش و در دولت های گذشته باید به اجرا درمی‌آمد و بدین جهت شجاعت دولت نهم را باید ستود. حتی در شرایطی که عده ای پرداخت نقدی یارانه ها را به یک سال  پایانی فعالیت دولت مرتبط می دانند و اقدامی تبلیغاتی ارزیابی می کنند، برداشتن گام اول به خودی خود مثبت و امیدوارکننده است اما آیا جمعآوری اطلا عات برای پرداخت نقدی یارانه ها، صرفا از همین راه امکان پذیر بود و نمی شد از شیوه دیگری همچون  سرشماری عمومی از نوع پیشرفته تر یا روش های مشابه- برای جمعآوری اطلا عات استفاده کرد تا هم شان مردم حفظ شود و هم وقت آنها در صفها تلف نشود؟

دئر پایان یادداشت ْآمده است؛آقای رییس جمهور! جنابعالی که همواره بر حفظ حقوق مردم و استقرار عدالت در جامعه تاکید کرده اید آیا از بی عدالتی هایی که در صف های دریافت کالا برگ یا ارائه اطلا عات لا زم برای پرداخت نقدی یارانه ها در حق مردم وارد می شود خبر دارید؟ مسوولا ن ذی ربط تحت امر شما در این مورد چه کرده اند؟ آیا این گونه برخوردها با مردم صحیح است؟

دنیای اقتصاد

«نگرانی‌های طرح تحول اقتصادی» عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتر محمدمهدی بهکیش است که در ابتدای آن می‌خوانید؛هرچند تا به حال سندی از طرح تحول ساختاری دولت نهم در دسترس قرار نگرفته است، ولی با توضیحاتی که رییس‌جمهور ارائه داده‌اند، استنباط می‌شود که هدف اقتصادی از اجرای طرح، حذف سوبسیدها و بنابراین استقرار مکانیزم قیمت‌ در اقتصاد است؛ به ترتیبی که اختلال در قیمت‌ها از میان برداشته شود. این اقدام منجر به آن خواهد شد که قیمت‌ها بتوانند علامت‌دهی مناسب به سرمایه‌گذار و کارآفرین، از جهت تخصیص بهینه منابع و به مصرف‌کننده از جهت تنظیم نوع مصرف، داشته باشند.

در ادامه سرمقاله دنیای اقتصاد می‌خوانید؛پیگیری این هدف، مورد تأیید اکثر اقتصاددانان است و ادبیاتی بسیار گسترده در جهان دارد که تحت عنوان «تعدیل ساختاری» یا«Structural Adjustment» تجربیات متعددی را در جهان به وجود آورده است. بنابراین ضرورت دارد، اقدام در پیش‌روی، حال تحت هر عنوانی که مطرح گردد (تحول ساختاری، تحول اقتصادی، تعدیل ساختاری یا تعدیل اقتصادی) با اتکا به دانش اقتصادی روزآمد و بهره‌گیری از تجربیات سایر کشورها سازماندهی شود تا بیماری اقتصادی کشور را درمان کند و منافع مترتب بر آن را نصیب جامعه گرداند. نگرانی عمده در اجرای طرح فوق آن است که اگر وجوه مختلف مورد توجه قرار نگیرد، زیان‌‌‌های ناشی از آن بیش از منافع مورد انتظار خواهد بود و کشور را با نابسامانی‌‌‌های بسیار مواجه خواهد ساخت. بنابراین باید به صراحت گفت که این حرکت مثبت، می‌‌تواند آن‌‌قدر خطرناک باشد که نظام مملکتی را با چالش‌‌‌های جدی مواجه سازد، همان گونه که در تعدادی از کشورها این چنین شده است. نویسنده این یادداشت در کتاب «اقتصاد ایران در بستر جهانی شدن» وجوه متفاوت اجرای چنین طرحی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و با استفاده از تجربیات کشور‌های دیگر، خطوط استراتژیک اجرای طرح را در ایران مطرح کرده است.

نویسنده سرمقاله معتقد است؛تصحیح ساختاری اقتصاد کشور در صورتی به افزایش کارایی، اشتغال و درآمد منجر خواهد گردید که تمام وجوه مرتبط در اقتصاد (و حتی ابعاد غیر اقتصادی) مورد توجه قرار گیرند و اگر این چنین نشود، می‌‌بایست از هم اکنون نگران عواقب نامطلوب اجرای طرح بود؛ بنابراین نکات مهمی را که بهتر است مورد بررسی دقیق قرار گیرند، به صورت خلاصه متذکر می‌‌شود.

1 - مرور ادبیات طرح از الزامات اولیه است. توصیه می‌‌‌شود معاونت برنامه‌‌‌ریزی ریاست‌جمهوری خلاصه‌ای از ادبیات موجود را استخراج و در دسترس سیاست‌‌‌گذاران و کارشناسان قرار دهد تا با نقد و بررسی آن، زمینه مناسب برای تدوین طرح و اجرا فراهم آید. به علاوه، بررسی تجربیات کشور‌های دیگر که طرح تعدیل ساختاری را به اجرا درآورده‌‌‌اند، از الزامات دیگر می‌‌‌باشد. توصیه می‌‌‌شود که همان معاونت خلاصه تجربیات کشورهایی را که اقتصاد آنان مشابهتی با اقتصاد ایران دارند، تهیه و در دسترس قرار دهد. تجربه کشور‌های چین، هند، روسیه، ترکیه، امارات متحده عربی و عربستان حاوی نکات مهمی برای تدوین برنامه در ایران است. تجربه موفق کشورهایی چون چین، هند و ترکیه و تجربیات ناموفق برخی از کشور‌های آمریکای لاتین و همچنین تجربه ناموفق روسیه در سال‌‌‌‌های اولیه بعد از فروپاشی (1991) و تغییر مسیری که در سال‌‌‌‌های اخیر به وجود آورده است، از موارد مهمی است که آموزنده می‌‌‌باشند.
2 - فرآیند تدوین برنامه تحول اقتصادی را می‌‌‌بایست کارشناسان ورزیده صاحب تجربه نظارت کنند. این کار علمی را نباید با ساده‌‌‌اندیشی همراه کرد که خسارات بسیار به‌‌‌بار می‌‌‌آورد. توصیه می‌‌‌شود تعدادی از کارشناسان صاحب علم و تجربه را که حداقل تعدادی مقاله در این زمینه نوشته باشند، گرد هم آورد و تدوین برنامه را به آنها سپرد. البته حضور تعدادی از اقتصاددانان آشنا به موضوع که به فعالیت اقتصادی مشغولند، نیز به این امر کمک فراوان می‌‌‌کند. باید توجه داشت که فرآیند تدوین و سپس اجرای برنامه نباید بسیار طولانی شود، همچنان که نباید به دلیل سرعت بخشیدن به آن، اصول علمی و تجربی را نادیده گرفت.
3 - محور اصلی برنامه‌‌‌‌های تعدیل ساختاری (یا هر نام دیگری که بر آن بگذاریم)، ایجاد فضای رقابتی است، زیرا که در جهان امروز، رقابت خمیر مایه اصلی افزایش کارایی، کاهش هزینه تولید و در نهایت فعال کردن مزیت ‌های نسبی کشور و تبدیل آن به مزیت رقابتی است.
می‌‌‌دانیم که لازمه ایجاد فضای رقابتی پویا، خصوصی‌‌‌سازی (نه نیمه دولتی‌‌‌سازی)، مقررات‌‌‌زدایی، جذب سرمایه خارجی (نه فقط به دلیل سرمایه بلکه به منظور کسب سایر منافع آن) و توسعه فضای نوآوری و رشد تکنولوژی در بستر سیاست‌‌‌‌های کلان اقتصادی مناسب است. به عبارت دیگر، نمی‌‌‌توان یک واحد تولیدی را به قبول قیمت‌‌‌‌های تعادلی رقابتی وادار ساخت، ولی مقررات دست و پاگیر را از بین نبرد یا راه ورود او را به بازار‌های بین‌المللی نگشود. اگر این‌چنین شود، به جای کمک به رقابتی شدن تولید و کاهش هزینه، آن بنگاه را با ورشکستگی مواجه خواهیم ساخت.
بنابراین اگر به هر دلیل، سیاسی و یا غیر آن، فعلا نمی‌توانیم فضای رقابتی را بر اقتصاد کشور حکمفرما کنیم، توصیه موکد آن است که اجرای طرح و دستکاری در سوبسیدها را به زمان مناسب‌تری موکول و فعلا تلاش مملکت را صرف تدوین برنامه آن نماییم.
4 - حذف سوبسیدها به تنهایی نمی‌تواند کارآیی در اقتصاد را افزایش دهد. این امر زمانی به افزایش کارآیی منجر می‌شود که اختلال در قیمت‌ها از بین برود و در نتیجه «قیمت‌ها» امکان علامت‌دهی مناسب به عاملان اقتصادی را پیدا کنند. اگر حذف سوبسیدها بدون رقابتی کردن بازار (از جمله حذف انحصارها) یا حذف اختلال در قیمت‌ها و مقررات‌زدایی صورت پذیرد، مشکلات آن بیشتر از منافع متصور بر آن خواهد بود، زیرا به دلیل افزایش قیمت‌ها ناراضیانی را به وجود می‌آورد که امکان بهره‌برداری از منافع آن (افزایش سرمایه‌گذاری و اشتغال) را پیدا نکرده‌اند.
5 - حذف سوبسید از کالا‌های عمومی چون برق، آب، گاز و مخابرات و... که تولید و عرضه همگی آنان دولتی است، مشکلات جدی به وجود می‌آورد، زیرا فرآیند دولتی تولید این‌گونه کالاها و خدمات عموما با عدم کارآیی همراه است و بنابراین قیمت تمام شده واقعی آنان بسیار بالا است. اگر بخواهیم هزینه عدم کارآیی‌ها را به مردم تحمیل نماییم (یعنی کل هزینه تمام شده را از مردم بگیریم)، نه انصاف است و نه توجیه اقتصادی دارد. بنابراین حذف سوبسید از کالاها و خدمات عمومی ‌باید با فعال کردن بخش خصوصی در آن زمینه‌ها همراه گردد تا مصرف‌کنندگان حق انتخاب داشته باشند و علاوه بر آن، محیط رقابتی به وجود آمده موجبات افزایش کارآیی در تولید واحد‌های دولتی را فراهم آورد (این امر در کشور‌های اروپایی به اجرا درآمد و نتیجه خوبی به همراه داشت). یادآور می‌شود که کشور چین که چندین سال است به WTO ملحق شده و به سرعت اقتصاد خود را رقابتی کرده است، هنوز انرژی را به قیمت ارزان در اختیار تولید قرار می‌دهد. در کشور نفت‌خیزی چون ایران، حذف سوبسید انرژی باید با دقت بیشتری مورد توجه قرار گیرد.
6 - چگونگی بهره‌گیری از تجربیات مدیران بنگاه‌‌های تولیدی (به خصوص بخش خصوصی) اهمیت بسیار دارد. بدیهی است که فرآیند تولید کالا و خدمات در حداقل 50 سال اخیر آغشته به سوبسید بوده است؛ به ترتیبی که از یک طرف بنگاه‌ها از منافع سوبسید و فعالیت در بازار بسته (عموما غیر رقابتی) بهره گرفته‌اند (قیمت‌‌های گران‌تر را به مصرف‌کنندگان تحمیل کرده‌اند) و از طرف دیگر مجبور به پرداخت هزینه‌‌های بسیاری بوده‌اند که معمولا در یک محیط رقابتی به بنگاه‌ها تحمیل نمی‌شود. مانند هزینه نگهداری و عدم اخراج کارگران مازاد، هزینه‌‌های بسیار سنگین ولی غیر محسوس (یا غیر مستقیم) اخذ مجوزها، هزینه‌‌های مترتب بر قیمت‌گذاری‌ها، پرداخت مالیات‌‌های چندگانه (و عوارض متعدد)، هزینه عدم دسترسی سریع به تکنولوژی (به دلیل عدم کارآیی دانشگاه‌ها) و... به ترتیبی که اکثر بنگاه‌ها توانسته‌اند که در طی زمان وجوه هزینه و درآمد (غیر مستقیم) را در تعادل نگه دارند و به کار ادامه دهند.
با اجرای برنامه تحول ساختاری، بخش عمد‌ه‌ای از سوبسید‌های آشکار و پنهان آنان حذف خواهد شد و بنابراین لازم است هزینه‌‌های آشکار و پنهان آنان در زمینه‌‌های فوق نیز حذف شود.

آن دسته از مدیران بنگاه‌ها که به منافع بلندمدت خود می‌اندیشند، از اجرای طرح تحول ساختاری استقبال می‌کنند و بنابراین برای تدوین‌کنندگان برنامه مفید خواهد بود که چگونگی ایجاد تعادل بین درآمدها و هزینه‌‌های غیر مستقیم را طی فرآیند تصحیح ساختار اقتصادی به کارفرمایان و اتاق بازرگانی ایران محول کنند تا از یک طرف مدیرانی که قرار است با اجرای اصل 44 و اجرای برنامه تحول اقتصادی، محور فعالیت‌‌های اقتصادی گردند، خود درگیر چگونگی ایجاد تعادل در فرآیند تصحیح ساختار شوند و از طرف دیگر، نگرانی آنها از تغییرات در پیش روی کاهش یابد و مقاومت‌‌های احتمالی به همکاری تبدیل شود و مهم‌تر آن‌که خزانه‌ای غنی از دانش و تجربه - در صورت سازماندهی مناسب - در اختیار دولت قرار گیرد.
7 - آموزش مردم اهمیت بسیار دارد تا بدانند که چه برنامه‌ای در حال اجرا است و ابعاد آن چیست و نباید مردم را بی‌جهت به منافعی امیدوار کرد که ابعاد آن مورد بررسی دقیق قرار نگرفته است یا آنان را هراسان کرد، زیرا که نگران افزایش قیمت‌ها هستند و نمی‌دانند چه آیند‌ه‌ای در انتظار تامین معیشت آنها خواهد بود.
نمونه کوچکی از این امر را در واکنش اخیر مردم به قبض‌‌های برق می‌توان دید، زیرا که طی مدت کوتاهی هزینه برق افزایش قابل توجهی یافته و ذکر قیمت تمام شده در قبض‌ها، بسیاری را نگران کرده است. اگر قیمت تمام شده را در قبض برق ذکر می‌کنیم، خوب است در کنار آن اشاره کنیم که در صورت وجود محیط رقابتی، قیمت تمام شده واقعی در ایران، بسیار کمتر از آن خواهد بود. علاوه بر آن، در کشور انرژی‌خیزی چون ایران، آیا مردم باید قیمت انرژی بین‌المللی (یا حتی بیشتر از آن) را تحمل کنند یا باید ترتیباتی داده شود که ضمن رقابتی کردن بازار، انرژی به عنوان یکی از پایگاه‌‌های مزیت نسبی کشور به حساب آید.
8- اعلام توزیع نقدی یارانه‌ها و توزیع فرم‌‌های جمع‌آوری اطلاعات، که به نظر می‌رسد بدون مطالعه کافی صورت گرفته است، می‌تواند مشکلاتی را در آینده به وجود آورد. توصیه می‌شود که این امر موکول به مطالعه بیشتر گردد. جمع‌آوری اطلاعات مالی خانوار در گذشته با حساسیت و مشکلات جدی مواجه بوده و تجربه نشان داده است اطلاعاتی که بدین‌طریق جمع‌آوری گردد، قابل اتکا و استفاده نخواهد بود. نمونه بارز امر آن است که در روز‌های اخیر، قولنامه‌‌های صوری برای اجاره در برخی بنگاه‌‌های معاملات ملکی در دست تهیه است، زیرا تعدادی از افراد در حال جمع‌آوری مدارکی هستند که آنان را اجاره‌نشین قلمداد کند.
9 - به اقتصاددانان و همکاران دانشگاهی توصیه می‌شود، کمک کنند تا فرآیند تدوین و اجرای برنامه در مسیر صحیح قرار گیرد و تجربه تلخ دوران گذشته که مقدمات اجرای این برنامه (به خصوص در قالب برنامه‌‌های سوم و چهارم) فراهم آمد ولی تعدادی از اقتصاددانان و سیاست‌گذاران با آن به مخالفت برخاستند، تکرار نشود. انتصاب اخیر وزیر امور اقتصادی و دارایی که معتقد به مکانیزم بازار است، می‌تواند نوید بخش رویکردی جدید در دولت نهم باشد که در این صورت اجرای برنامه تعدیل ساختاری واقعی را به دور از بهره‌برداری‌‌های سیاسی قابل اجرا گرداند.
10 - در نهایت ضرورت دارد تفاهم کافی در اجرای برنامه تحول ساختاری در بین اعضای دولت به وجود آید. طبیعی است که بسیاری از وزرا و معاونین و مشاورین آنها درس اقتصاد نخوانده‌اند و به دلیل مشکلاتی که در اجرای طرح به وجود خواهد آمد، ممکن است به موانعی جدی در برابر برنامه تبدیل شوند. بنابراین توصیه آن است که یک سری جلسات توجیهی در دولت شکل گیرد تا مجریان اصلی برنامه با ابعاد نظری و تجربی آن آشنا شوند. هماهنگی در بین سیاست‌گذاران اصلی نظام (حتی خارج از دولت) شرط لازم برای دستیابی به موفقیت است.
در جمع‌بندی باید توجه داشت که خلل و نارسایی در هر یک از موارد ده‌گانه فوق، به علاوه موارد احتمالی دیگری که در این خلاصه قابل طرح نیست، می‌تواند برنامه تحول اقتصادی دولت نهم را با مشکل یا شکست مواجه گرداند و بنابراین طبیعی است که متخصصین آشنا به برنامه‌‌های تعدیل ساختاری و دلسوز مملکت نگران باشند. وظیفه اصلی دولت، قبل از اجرای برنامه، رفع این‌گونه نگرانی‌ها است.

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها