مشایی قبلا نیز با بیان اظهارات مشابه، باعث برانگیختن اعتراضات فراوانی شد و بناچار توضیحاتی ارائه کرد تا اذهان عمومی را روشن کند؛ اما این امر، بر ابهامات افزود؛ زیرا از اصرار وی بر خطایی حکایت داشت که ارتکاب آن از سوی فردی در حد معاون رئیسجمهوری، دور از انتظار بود.
واقعیت این است که این گونه اظهارات، نه از یک برنامه حساب شده برای کم کردن حساسیتهای مردم نسبت به رژیم غاصب فلسطین نشأت میگیرد و نه از کمسوادی و بیاطلاعی گوینده، بلکه عمدتا نشانگر این واقعیت است که کسی به خطا و اشتباه، سخنی را بر زبان میراند و چون شجاعت پذیرش خطای خود را ندارد، به توجیه و دلیلتراشی میپردازد.
رحیم مشایی بهتر از همگان میداند که مردم ایران درباره اسرائیل چگونه میاندیشند و خود نیز مفهومی مثل «ملت اسرائیل» را صحیح نمیداند، اما با وجود این، اصرار دارد که میان «مردم» و «ملت» اسرائیل تفاوت قائل شود و با این مرزبندی، سخن نسنجیده خود را توجیه کند. طبعا منظور وی، دوستی با مردم فلسطینی تحت سیطره رژیم اشغالگر فلسطین نیست.
همچنین سخن رحیم مشایی را نباید یک کلام عرفانی تلقی کرد و دوستی و محبت همه مخلوقات الهی را از آن نتیجه گرفت. اظهار دوستی با مردم اسرائیل، یک پیامد سیاسی روشن و یک نتیجه قهری را به همراه دارد که آن، به رسمیت شناختن پدیدهای به نام اسرائیل خواه دارای مردم باشد یا ملت است که قطعا در مخیله رحیم مشایی هم نمیگنجد و مورد قبول او هم نیست.
حضرت امیر(ع) میفرمایند: سخن تا اظهار نشده، اسیر آدمی است و وقتی بیان میشود، انسان را اسیر خود میکند. واقعیت این است که رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، بیتامل سخنی را بر زبان راند که اینک اسیر آن شده است و توان رهایی خود را نیز ندارد.
در این مواقع، شیطان هم به تزیین اعمال ما میپردازد و توجیهات متفاوتی را بر زبان ما جاری میسازد.تنها راه رهایی از این اسارت، پذیرش خطا و پرهیز از توجیه و دلیلتراشی است. امیدوارم رحیم مشایی شجاعت و جسارت این تصمیم را داشته باشد.
علی شکوهی