جنایت در استراحتگاه جنگلی‌

ساعت دقیقا 5 صبح یکی از روزهای آگوست بود. صبح دل‌انگیزی در شهر سایه افکنده بود. هنوز شهر در سکوت و خاموشی بود. کمیسر ترنر تازه از خواب بیدار شده بود و آماده می‌شد که به ورزش صبحگاهی برود که صدای زنگ تلفن همراهش به صدا درآمد و وقتی گوشی را برداشت از آن سوی خط از مرکز فرماندهی پلیس به او اطلاع داده شد که مرد جوان 22 ساله‌ای بنام رالف در حاشیه جنگل نوارک در یک استراحتگاه جنگلی به طرز مشکوکی جان سپرده است.
کد خبر: ۱۹۳۴۰۹

کمیسر پس از این که آدرس دقیق محل را نوشت به سرعت آماده شد و لحظاتی بعد به سوی جنگل نوارک حرکت کرد.

حادثه داخل جنگل در یک استراحتگاه جنگلی رخ داده بود. کمیسر نزدیک به یک ساعت پیاده‌روی کرد تا به آنجا رسید و این پیاده‌روی در آن ساعت صبح و در میان جنگل زیبا برای او بسیار مسرت‌بخش بود و جای ورزش صبحگاهی را گرفت.

در منطقه‌ای زیبا در دل جنگل کنار چشمه‌ آب زلال یک استراحتگاه کوچک مشاهده می‌شد که از تکه سنگ‌های کوه ساخته شده بود. این استراحتگاه در محاصره درختان بزرگ و زیبا قرار داشت و در فاصله 50‌‌متری آن یک استخر که از آب چشمه پر شده بود و ساختمان کوچکی که مشخص بود سرویس بهداشتی است دیده می‌شد. در مقابل ساختمان استراحتگاه 3 مرد جوان بهت‌زده نشسته و سر به زانو گرفته بودند.

دو مامور پلیس هم در کنار آنها ایستاده بودند. در گوشه دیگر استراحتگاه سروان آلکسی و یک مامور دیگر دیده می‌‌شدند. سروان آلکسی که از دوستان کمیسر بود فرمانده پلیس جنگلبانی نیز بود. او یک افسر ورزیده و ورزشکار بود.

سروان آلکسی با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از یک سلام و احوالپرسی گرم گزارش داد: ساعت حدود 30/3 جوانی که خودش را ریشارد معرفی می‌کرد با ما تماس گرفت و گفت حادثه بدی برای دوستش رالف در جنگل رخ داده است. او که صدایش می‌لرزید درخواست کمک کرد. منم که در کلانتری حضور داشتم به اتفاق 3 نفر از ماموران با عجله حرکت کردیم و حدود ساعت 30/4 به اینجا رسیدیم و با مرگ دلخراش رالف روبه‌رو شدیم. بعد هم از طریق بی‌سیم موضوع را به مرکز فرماندهی جنگلبانی و آتش‌نشانی جهت انتقال جسد اطلاع دادیم.

سروان آلکسی افزود: به نظر می‌رسد که رالف براثر سقوط به داخل استخر جان سپرده است. البته جای شکاف عمیقی در سرش دیده می‌شود که گویا پس از سقوط، سرش به لبه سنگ استخر خورده. همین امر و خفگی در آب منجر به مرگ او شده است. دوستان او تاکید دارند که رالف بر اثر زیاده‌روی در مصرف موادمخدر تعادل نداشته و همین عدم تعادل منجر به سقوط او و مرگش شده است.

سروان آلکسی در مورد استراحتگاه جنگلی گفت: این استراحتگاه که معروف به استراحتگاه جنگلی کالامان می‌باشد یک محل قدیمی است که برای رفاه حال ورزشکاران و کسانی که جنگل‌نوردی می‌کنند ساخته شده است. این محل به خاطر زیبایی طبیعتش مورد توجه و استقبال دوستداران طبیعت است. البته گاهی جوانان برای تفریح به اینجا می‌آیند و حتی چند روزی را هم در اینجا می‌گذرانند. بخصوص در ایام تعطیلات این استراحتگاه بسیار شلوغ می‌شود.

سروان آلکسی سپس توضیحاتی درخصوص جنگل داد. آنگاه به اتفاق کمیسر به بررسی در اطراف پرداختند. کمیسر سپس اطراف ساختمان استراحتگاه جنگلی را از نظر گذراند و نفسی تازه کرد، به‌ سراغ جسد رالف که در کنار استخر قرار داشت و پتویی روی آ‌ن انداخته شده بود رفت. وقتی پتو را کنار زد با صورت کبود شده رالف روبه‌رو شد که آرام به خواب ابدی فرو‌‌رفته بود. جای شکاف باریکی روی سمت راست پیشانی‌اش دیده می‌شد. روی صورتش نیز آثار خراش‌هایی مشخص بود.

رالف هیکلی لاغر اندام و قدی نسبتا بلند داشت. او یک تی‌شرت طوسی رنگ و شلوارک کرم رنگ به تن داشت و پاهایش برهنه بود و اثری از کفش و دمپایی دیده نمی‌شد. چون جسد او از استخر بیرون کشیده شده بود آثار خون روی صورتش از بین رفته بود.

سروان آلکسی توضیح داد: وقتی ما رسیدیم جسد او توسط دوستانش از استخر بیرون کشیده شده و در همین جا قرار داشت.

کمیسر پس از این که به دقت جسد رالف را بررسی کرد نگاهی به استخر نسبتا بزرگ که آبی زلال داشت و از چشمه پر می‌شد انداخت. آب آنقدر زلال بود که کف استخر کاملا مشخص بود و نشان می‌داد عمق زیادی دارد. از یک طرف آب چشمه وارد آن می‌شد و از طرف دیگر خارج می‌شد. لبه‌های استخر صاف و با سنگ تزیین شده بود. دور تا دور استخر هم پر از درخت بود.

کمیسر پس از انجام بازرسی و بررسی به‌ سراغ دوستان رالف که بهت زده نشسته و غمگین در سکوتی عمیق فرو رفته بودند رفت و به بازجویی از یکایک آنان پرداخت.

جوزف 24 ساله دوست صمیمی رالف که رنگ از رخسارش پریده بود و صدایش می‌لرزید به کمیسر گفت: من و رالف و ریشارد و دیوید تصمیم گرفتیم برای تفریح به جنگل بیاییم. دیوید قبلا اینجا آمده بود و جنگل را می‌شناخت. او ما را ترغیب کرد که به اینجا بیاییم. دیروز غروب به اینجا رسیدیم. هوا بسیار مطلوب بود و واقعا برای ما که اولین بار به اینجا می‌آمدیم بسیار لذتبخش بود. وقتی به اینجا آمدیم یک اکیپ هم در استراحتگاه بودند که اینجا را ترک کردند و به شهر برگشتند و ما در استراحتگاه مستقر شدیم.

ما تصمیم داشتیم که دو شب در اینجا بمانیم لذا آذوقه کافی با خودمان آورده بودیم. بعد از استقرار در استراحتگاه، دیوید غذا را آماده کرد و دور هم خوردیم. بعد هم شروع به کشیدن موادمخدر کردیم. متاسفانه در این کار زیاده روی کردیم و این امر باعث شد که این حادثه تلخ و دردناک رخ دهد.

جوزف خاطرنشان کرد: ما تا نیمه‌شب بیدار بودیم. می‌گفتیم و می‌خندیدیم و البته مواد هم مصرف می‌کردیم. همان طور که گفتم در این کار بسیار افراط کردیم که رالف بیشتر از همه در این کار زیاده‌روی کرد. ما آنقدر خسته شده بودیم که یکی یکی به خواب رفتیم. من هم تازه چشمانم سنگین شده بود که ناگهان با سر و صدای بچه‌ها از خواب پریدم. ریشارد فریاد می‌کشید بچه‌ها رالف سرش به لبه استخر خورده و در استخر افتاده و مرده است. اول فکر می‌کردم او شوخی می‌کند اما وقتی توضیح داد که رالف در استخر افتاده و جان سپرده است با عجله بیرون رفتیم و متوجه شدیم جسد رالف روی آ‌ب داخل استخر افتاده است. او را به سرعت از استخر بیرون کشیدیم، اما کار از کار گذشته و او جان سپرده بود.

واقعا وحشتناک بود. هر سه بهت زده مانده بودیم. نمی‌توانستیم تصمیم بگیریم تا این که بالاخره ریشارد گفت نمی‌شود دست روی دست گذاشت، بایستی به پلیس خبر بدهیم. بعد هم چون در این منطقه تلفن همراه آنتن نمی‌دهد او راهی شهر شد و شما را در جریان گذاشت. مرگ رالف برای همه بسیار سخت و دشوار بود. ما یکی از بهترین دوستان خود را از دست دادیم و در تمام مدت در کنار جنازه او اشک ریختیم. جوزف در پاسخ این سوال که چند سال است مقتول را می‌شناسی جواب داد:

حدود 2 سال. ما با هم در یک مهمانی آشنا شدیم.

کمیسر پس از شنیدن اظهارات جوزف پای صحبت ریشارد نشست. او به کمیسر گفت: همان طور که جوزف گفت ما تا پاسی از شب بیدار بودیم و خوش می‌گذراندیم. متاسفانه رالف در مصرف مواد زیاده‌روی کرد و باعث شد تعادلش را از دست بدهد. فکر می‌کنم ساعت حدود دو نیمه شب بود که بچه‌ها خوابیدند و فقط من و رالف بیدار بودیم. رالف آن قدر مواد مصرف کرده بود که کلافه شده بود و حالت عادی نداشت. من هم که از همه بزرگ‌تر و خودم را مسوول می‌دانم بیدار و مراقب او بودم. رالف که حالش هر لحظه بدتر می‌شد از جا بلند شد و گفت به دستشویی می‌روم. بعد هم استراحتگاه را ترک کرد. با رفتن او، من که خسته بودم چشمانم روی هم رفت. دقایقی بعد وقتی دیدم از رالف خبری نشد از استراحتگاه بیرون آمدم و به طرف دستشویی رفتم. وقتی به آنجا رسیدم اثری از رالف نبود، چندین بار او را صدا زدم اما پاسخی نشنیدم. وحشت‌زده در اطراف به دنبال او گشتم تا این که یک لحظه چشمم به استخر افتاد و با نور کم چراغ قوه جسمی را دیدم که روی آب در حال تکان خوردن است. وقتی خوب دقت کردم پی بردم جسد رالف بیچاره است. سراسیمه به داخل استراحتگاه برگشتم و بچه‌ها را بیدار کردم و گفتم رالف در استخر سقوط کرده و جان سپرده است. بعد هم با کمک بچه‌ها جسد او را از استخر بیرون کشیدیم. آن‌گاه چون نمی‌توانستیم از طریق تلفن همراه با پلیس تماس بگیریم به ناچار در آن ساعت نیمه شب من روانه شهر شدم و بعد از این که رسیدم موضوع را به پلیس خبر دادم و مجددا برگشتم به جنگل.

ریشارد افزود: من کاملا جنگل را می‌شناسم و شاید ده‌ها بار تاکنون به اینجا آمده بودم، لذا به درخواست من بچه‌ها برای تفریح به اینجا آمدند. ریشارد در پاسخ این سوال کمیسر که چند سال است با رالف دوست می‌باشید گفت:‌چند ماهی می‌شود که با رالف آشنایی دارم. این آشنایی هم از طریق دیوید انجام شد.

کمیسر چند سوال دیگر از ریشارد کرد و آن‌گاه به‌ سراغ دیوید رفت. دیوید که یک جوان 23 ساله بود و قیافه‌ای کاملا وحشت‌زده داشت و بسیار سراسیمه به نظر می‌رسید گفت: صحبت من هم همان صحبت‌های جوزف است. من با فریادهای ریشارد از خواب پریدم و با آن صحنه وحشتناک روبه‌رو شدم و از این حادثه بسیار متاثر هستم. دیوید که پسرخاله رالف است افزود: من نمی‌دانم جواب خانواده رالف را چه بدهم. مرگ ناگهانی او برای من بسیار سخت و دشوار است. ما با هم بزرگ شدیم و مثل برادر بودیم.

دیوید در حالی که اشک می‌ریخت افزود: رالف جوان خوب و مودبی بود. من زود به خواب رفتم و نمی‌دانم او تا چه اندازه مواد مصرف کرد. البته گاه‌گاهی مواد مخدر مصرف می‌کرد ولی نه تا این اندازه.

کمیسر پس از بازجویی از دیوید رو به سه جوان پرسید: موادمخدر را چه کسی تهیه کرده بود؟

نگاه دیوید و جوزف به سوی ریشارد چرخید و در همان حال ریشارد سرش را پایین انداخت و سکوت کرد. کمیسر لحظه‌ای با خود اندیشید و پس از سکوتی طولانی‌ رو به سروان آلکسی دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل دو دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها