با این حال، خبرنگاران و روزنامهنگاران همچنان، قلم به دست میتازند و اطلاعات خبری را که اینک روی گذر ثانیههاست، به حرکت درمیآورند.
من خبرنگار، تو خبرنگار نه روز داریم و نه شب، هم صبح را میبینیم هم شب را، هم روشنیها را و هم تاریکیها را. این سماجت من و توست که بیدارمان نگاه داشته است. ما بیداریم چون خبر بیدار است. ما نمیخوابیم چون خبر نمیخوابد.
طاقتمان طاق میشود و نمیشود، کاسه صبرمان لبریز میشود و نمیشود، دلتنگی به سراغمان میآید و نمیآید، با کلمات بازی میکنیم، کلمات ما را بازی میدهند و سرانجام مینویسیم و مینویسیم تا دستمان متورم شود، چشمانمان گود بیفتد، ضربان قلبمان تند شود.
ما نگاهمان به اطرافمان نیست، نگاهمان را میچرخانیم تا انتهای جهان، تا کهکشان، تا دل صنوبریمان داغ شود و نگاهمان تا دور دستها برسد.
حالا چه خسته باشیم چه نباشیم، حرفهای است که خود عاشقانه و آگاهانه برگزیدهایم، گردن کسی هم نمیگذاریم، کسی ما را به زور خبرنگار نکرده است؛ هر چه هست همین است. روزگارمان خوش باد.
حسین قندی