گفتگوی توهمی با یک کلاغ‌

قار می‌کشم، پس هستم‌

ایادی مشت بر دهان خورده ما این بار مشت محکمی بر دهان ما زد تا دیگر ور نداریم اول مطالبش کلی در مورد چیز‌های چرند و پرندی که ربطی به شخصیت گرامی و والای ایشان ندارد بنویسیم. ایادی جان که قرار بود، هفته گذشته با یک کلاغ محترم به گفتگو بنشیند، این هفته به وعده اش عمل کرد. ما یک هفته تمام با همه شرط می‌بستیم که ایادی این هفته هم سراغ یک فوتبالیست می‌رود، اما این اتفاق نیفتاد و ایادی با یک کلاغ مصاحبه کرد. آن هم چه کلاغی.
کد خبر: ۱۹۱۸۵۷

ایادی: سلام کلاغ عزیز حالت چطوره؟

کلاغ: تشکر می‌کنم ایادی جان، بابت این وقتی که در اختیار بنده حقیر قرار داده‌اید.

ایادی: ما هم تشکر می‌کنیم، اما قبل از این که کاملا تشکر کنیم، ترجیح می‌دهیم که بفهمیم چرا شما اینقدر حضور پر رنگی در همه جا دارید؟

کلاغ: مثلا کجا؟

ایادی: داری هیچی نشده چالش می‌کنی ها... .

کلاغ: اگه این اسمش چالشه، اسم برنامه عادل را چی باید بگذاریم.

ایادی: مگه تو عادل را می‌شناسی؟

کلاغ: کی هست که این موجود را نشناسد، من خودم زمان پخش برنامه 90 هر هفته می‌روم حوالی جام‌جم که تصاویر اوریژینال را شکار کنم.

ایادی: نگفتی؟

کلاغ: چی؟

ایادی: همون قضیه حضور پر رنگ دیگه.

کلاغ: مگه تو گذاشتی ما حرف بزنیم.

ایادی: من لال شدم، خوبه.

کلاغ: لوس بشی می‌رم.

ایادی: خب چکار کنم، بالاخره می‌گی چرا اینقدر حضور پررنگی در همه جا داری یا نه؟

کلاغ: گفتم که مثلا در کجا؟

ایادی: روی تیر برق، روی درخت‌های کنار خیابان. توی داستان ها و قصه‌های کهن. توی شعر ها، توی روایت‌های اساطیری، توی قصه‌های آفرینش، توی... .

کلاغ: چی بگم؟

ایادی: اینم شد جواب، عزیزم علاف کردی ما را. برو همون قار قار تو بکن، ما هم بریم دنبال یک فوتبالیست دیگری، چیزی.

کلاغ: بابا ایادی جان خود تو گیر سه پیچ دادی به ما که بیا با هم مصاحبه کنیم، هر کی ندونه، تو که می‌دونی من کیم... .

ایادی: هیسسسسس، ای بابا حالا یک کاری کن همه بفهمند که... ، نه باید برم سراغ یک کلاغ دیگر.

کلاغ: بی خیال حالا.

ایادی: بی خیال که نشد حرف. جواب سوال منو بده، چرا اینقدر تو همه جا هستی؟

کلاغ: چون من به هر حال پرنده‌ای هستم که از قدیم و ندیم یک جورایی وارد زندگی آدمیزاد شدم و حالا حالا‌ها هم دوست ندارم از زندگی شما‌ها بیرون بروم. خوب بود، ایادی جان.

ایادی: حالا شدی یک کلاغ خوب (چشمک)‌.

کلاغ: چشمک زدی یعنی تموم شد مصاحبه.

ایادی: ای بابا.

کلاغ: سوال بعد، تمرین دارم دیرم شده.

ایادی: اصولا چرا به شما می‌گویند کلاغ خبر چین.

کلاغ: این یکی را نمی‌دانم، باور کن تا حالا نشده، در خانواده ما یک کلاغ پیدا شود و خبر چینی کرده باشد.

ایادی: نه بابا یواش یواش داری راه می‌افتی.

کلاغ: چاکر شماییم، شرط هفته بعد که سر جاشه نه.

ایادی: بله، ولی سه نکن.

کلاغ: چه سه‌ای دارم بکنم. می گم شرط هفته بعد...

ایادی: خجالت نمی‌کشید این همه عمر می‌کنید؟

کلاغ: چرا خجالت بکشیم، شما خجالت نمی‌کشید اینقدر توهم می‌زنید؟

ایادی: نداشتیم ها.

کلاغ: اینو داشتیم که بپرسی چرا زیاد عمر می‌کنی؟ آخه من از کجا بفهمم که چرا کلاغ‌ها زیاد عمر می‌کنند؟

ایادی: چند تا سوال بیشتر نمونده دندون رو جیگر بذار همه چیزو ضایع نکن.

کلاغ: چی می‌گی بابا برو جلو بوق بزن من دیگه نیستم.

ایادی: آبرو ریزی نکن.

(در این لحظه کلاغ ماسکش را برمی‌دارد و قیافه دکو  بازیکن سابق بارسلونا مشخص می‌شود)‌.

دکو: مردم بابا بی‌خیال بیا با خودم مصاحبه کن. خیلی سخته جون ایادی به جای یک کلاغ حرف زدن.

ایادی: تو که ظرفیت نداری چرا قبول می‌کنی؟

دکو: بابا تو هم آخه یک گیر‌هایی می‌دی؟

ایادی: برو بابا حال ندارم.

دکو: می‌خوای دوباره برم توی جلد کلاغ.

ایادی: همه چیزو لو دادی حالا میخوای دوباره... ای بابا.

دکو: بی‌خیال حالا بیا در مورد حاشیه‌های بارسلونا حرف بزنیم.

ایادی: برو بابا دلت خوشه، عمرا دیگه با تو یکی من مصاحبه کنم.

دکو: شوخی می‌کنی؟ نه.

ایادی: خیلی هم جدی می‌گویم.

دکو: بابا ایادی بی‌خیال، صبر کن، الان توضیح می‌دم، ایادی... .

ایادی: ... .

بله ماجرا از این قرار بود، ایادی برای این که ضایع نشود می‌رود سراغ دکو با دادن قول مصاحبه ، او را اغفال کره و وادار می‌کند که در نقش یک کلاغ فرو رود و با او به گفتگو بنشیند. بقیه ماجرا را هم که خواندید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها