در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگرچه بعضی اوقات همه چیز برعکس میشود و چیزی به نام طنز روی آنتن شبکهها وجود ندارد. یکی از آثار طنزی که همین الان کار تصویربرداری آن ادامه دارد سریال بزنگاه به کارگردانی رضا عطاران است. عطاران را همه آنهایی که به طنز تلویزیونی علاقه دارند میشناسند. سبک کاری او و تمایلات او در نوع طنزی که به آن میپردازد برای مخاطبان آشناست. اگر قرار باشد تعدادی از سازندگان موفق آثار طنز تلویزیونی را نام ببریم، رضا عطاران یکی از آنها خواهد بود. روزی که قرار است به لوکیشن اصلی سریال برویم، مهران مهام یکی از تهیهکنندگان سریال، نشانی دقیق محل تصویربرداری را به ما میدهد. لوکیشن جایی در خیابان اقدسیه است. مقابل در خانه بعضی از وسایل زندگی قهرمان قصه یعنی نادر را بیرون ریختهاند و داخل هم گروه تصویربرداری در حال آماده کردن صحنه بعد هستند. مهام ما را به طبقه دوم خانه میبرد، به اتاقی که به یک آشپزخانه کوچک متصل است. در این اتاق تختی قرار دارد و رضا عطاران با هیبت عجیب مردی که سرش را تراشیده و انگاری حال خوشی ندارد در پایین تخت نشسته است. عرق میریزد و کلافه است. او همان نادر قصه ماست. یک آدم معتاد که سعی میکند به هر طریقی گلیمش را از آب بیرون بکشد. بالای سر او علی صادقی کما بیش با همان هیاتی که پیشتر دیدهایم، با سبیلی نازک بر پست لبها مشغول خوردن صبحانه است. او کامران، شاگرد برادر بزرگتر نادر است.
«بزنگاه» یک سریال خانوادگی و داستان چند خواهر و برادر است که بر سر تقسیم ارث پدر با یکدیگر درگیر میشوند. همین درگیری آنها حوادث مختلف این سریال را تشکیل میدهد. بزنگاه با مرگ آقای پرور شروع میشود که نقشش را احمد پورمخبر بازی کرده است. حمید لولایی در نقش صابر، فرزند بزرگ خانواده ظاهر شده است. از آنجا که او فرزند بزرگ آقای پرور است و در کنار پدر در نانوایی کار میکند، به خود حق میدهد ادعا کند اگر او نبود، پدر مدتها پیش از این، مغازه را فروخته بود. اکنون دعوای اصلی او با نادر است که به دلیل اعتیاد سالها پیش از خانواده طرد شده است. او از همسرش جدا شده و به تنهایی با دختر کوچکش درسا (نیکی نصیریان) زندگی میکند. خبر مرگ پدر دلیلی میشود تا نادر دوباره به خانواده برگردد و به نوعی سهمش را درخواست کند؛ اما این چیزی نیست که دیگران و بخصوص صابر به آن روی خوش نشان دهند. از طرفی همه میدانند که نادر برای این نیامده تا اموالش را زیاد کند، بلکه میخواهد چون گذشته اموالش را در راه اعتیاد خرج کند. مرجانه دلدار گلچین هم نقش بهجت خواهر این دو را بازی میکند و غلامرضا نیکخواه هم در نقش توفیق، شوهر او ظاهر شده است. او با آنکه صاحب یک مغازه کبابی است، اما رفتارش به هیچ روی شبیه آنان نیست. توفیق از جوانی علاقهمند بوده معلم شود، اما به هزار و یک دلیل در همان شغل کبابی مانده است. او بشدت نگران نحوه تقسیم ارث است و مراقب است صابر و نادر علیه خواهرشان تبانی نکنند. از طرفی او پروژهای برای خودش در نظر گرفته که طی آن نانوایی را تصاحب کند و آن را تبدیل به مغازه نان داغ کباب داغ کند! اینکه او موفق میشود یا نه، البته باید هنگام پخش سریال دید.
***
آرام آرام صحنه برای تصویربرداری آماده میشود. این همان صحنهای است که نادر (رضا عطاران) به پایین تخت تکیه داده و کلافه و بیتاب به تلویزیون نگاه میکند. علی صادقی هم مشغول خوردن صبحانه است.
کامران: لواشک میخوری؟
نادر: [بیحال] نه ترشی دوست ندارم.
کامران: نون پنیر با چای شیرین چی؟
نادر: نه!
کامران: باقلوا با سیرابی چی؟
رضا: نه. بابا اینقدر حرف نزن.
آرام جلو میآید و بدون اینکه نادر متوجه شود، از بالای تخت روی سر نادر آویزان میشود. نادر جا میخورد و با تعجب به او نگاه میکند.
کامران: داشتی به چی نگاه میکردی؟ چرت میزدی؟
نادر: هیججا. داشتم فیلم نیگا میکردم.
کامران: [به او دقیق میشود] داره بدنت درد میکنه؟ براچی؟
نادر: واسه اینکه اسباب کشی داشتیم.
کامران: پس واسه چی بدن من درد نمیکنه.
نادر: برای اینکه شما کاری نکردی. همه کارا رو من کردم.
کامران: پس واسه اینه که درد میکنه [چیزی یادش میآید] پاشو بیا دم در مستراح.
نادر: برای چی؟
کامران: برای اینکه کارت دارم.
نادر: من نمییام.
کامران: پس منم میگم.
نادر: باشه. مییام [ با بیمیلی بلند میشود]
کامران در دستشویی را باز میکند.
کامران: همین جا بشین. حرف بزن. چرت نزن فقط پشت سرهم حرف بزن.
صدای کولر باعث میشود که کار تصویربرداری به عقب بیفتد بعد از آن نوری که روی در دستشویی افتاده باعث میشود تا گروه کار تصویربرداری را قطع کند. علی صادقی در این سریال در نقش کامران، شاگرد صابر در نانوایی ظاهر شده است. او در این صحنه از سوی صابر مامور شده تا مدرکی از نادر به نشانه اعتیاد به دست آورد و به این دلیل میکوشد در همه حال مواظب نادر باشد، اما در ادامه نادر دست او را میخواند و گرفتارش میکند. کامران داخل دستشویی میشود و میکوشد با صدا نادر را کنترل کند.
نادر: چی بگم آخه.
صدای کامران: یه چیزی بگو.
نادر با همه وجودش شروع به خواندن شعری قدیمی میکند.
نادر: برای گفتن من شعر هم در گل مانده...
صدای کامران: اینا چیه میخونی؟
نادر: دارم دکلمه میکنم.
کامران: نمیخواد. خودم میخونم.
نادر: آره تو بخون.
کامران شروع به خواندن شعری میکند. در همین حال چیزی به ذهن نادر میرسد. بلند میشود و با احتیاط در دستشویی را قفل میکند. بعد پاورچین و پیروزمندانه به طرف آشپزخانه میرود و دنبال چیزی میگردد.
صدای کامران: صدام چطوره؟
نادر همچنانکه دارد بساطش را میچیند، به طرف در دستشویی برمیگردد و میگوید.«عالی.عالی».
کار تصویربرداری این سکانس بعد از چند برداشت تمام میشود. توی حیاط گروه برای خوردن ناهار آماده میشوند بعد از صرف ناهار خبر میرسد برق رفته است و باید کار تصویربرداری در حیاط دنبال شود. ژنراتور برق را راه میاندازند اما برای اینکه صدای ژنراتور تاثیری بر کار گروه نداشته باشد، مجبورند آن را از خانه دور کنند. حمید لولایی، رضا عطاران، محمود بهرامی، علی صادقی و نیکی نصیریان بازیگران این سکانس هستند. در ابتدا سکانس دورخوانی میشود. وقتی همه چیز آماده شد، عطاران با محمود رضایی کارگردان تلویزیونی درباره جای دوربینها صحبت میکند. خربزهای قاچ میشود و به هر کس تکه خربزهای میرسد. یکی از عوامل صحنه میگوید دوستان لطفا پوست خربزه را دور نریزید. پیداست که یکی از اسباب صحنه این سکانس، همین پوست خربزه است. قرار است بین صحبتهای نادر و صابر، درسا مدام پوست خربزه به طرف آنها پرتاب کند. همه چیز آماده است. نادر و صابر روی تاب آهنی گوشه حیاط خانه نشستهاند. آنسوتر کامران و درسا و کمال (محمود بهرامی) نشستهاند و به حرفهای آنها گوش میدهند. در این صحنه همه سیاه پوشیدهاند و معلوم است تنها چند روز از فوت آقای پرور (پدر آنها) گذشته است. صابر تلاش میکند برای نادر یک «بپا» بگذارد، اما نادر زرنگتر از این حرفهاست و زیر بار نمیرود.
نادر: نه بابا، من نمیتونم با این لندهور برم زیر یک سقف.
صابر: مگه چه اشکالی داره؟
نادر: بابا چرا متوجه نمیشین، من دختر دارم تو خونه. بعد، یه مرد غریبه رو ببرم تو خونه؟
یکباره متوجه درسا کوچولو که مشغول پرتاب پوست خربزه است در کنار کامران و کمال میشود.
نادر: بیا اینور بچه. (درسا را پیش خود مینشاند)
صابر: درسا رو میگی؟ من دیگه نمیدونم. تو اگه واقعا پاکی نباید از چیزی بترسی. دیگه خود دانی. شاعر میگه تو را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.
نادر: من از چیزی نمیترسم. قبلا هم شما برام حرف در آوردین، قضیه من یه چیز دیگهاس.
کمال: پس از چی میترسی؟
نادر: من ترسی ندارم. من کارای سیروسلوکی میکنم.
چطور بگم بفهمین. «ذن» میکنم. به تنهایی احتیاج دارم!
صابر: پس برو کرج دیگه.آب و هواشم بهتره. «ذنتو» هم بکن. بعدشم من تا از یک چیزی اطمینان نداشته باشم، هیچکس رو تو این خونه راه نمیدم.
نادر: پس حرفت یکیه؟
صابر: آره.
نادر: باشه. پس برام نگهبان بذارین. همین آقا کمال چطور؟
کمال: ما را به خیر تو امید نیست، شرمرسان.
این صحنه چند بار تکرار میشود.
یکی از پوست خربزهها به سر رضا عطاران برخورد میکند و به نظرش صحنه خیلی خوب شده است. دستیار کارگردان توضیح میدهد از آنجا که مشکل ژنراتور و صدایش وجود دارد، بازیگران پرانرژیتر دیالوگها را بگویند.
صحنه دوباره تکرار میشود. بعد کارگردان به رژی میرود و به هنگام برگشت تصمیم میگیرد این سکانس را به شکل دیگری هم تصویربرداری کند. به این صورت که بین صحبتهای نادر و صابر، علی صادقی با درسا کوچولو از در حیاط وارد شود و همین باعث میشود، نادر بلند شود و درسا را از دست کامران بگیرد.
مهران مهام، یکی از تهیهکنندگان این سریال میگوید: این همان لوکیشنی است که قرار است سر آن بین فرزندان پرور دعوا شود. نادر میآید و طبقه بالای این خانه را اشغال میکند و تهدید میکند تا سهمش را نگیرد از آنجا نخواهد رفت. در طبقه پایین هم صابر زندگی میکند.
همسر صابر مدتها پیش فوت کرده و او به همراه 2 دخترش زندگی میکند. یکی از لوکیشنهای ما یک مغازه نانوایی سنگکی در منطقه شهید محلاتی و لوکیشن دیگر یک مغازه کبابی در شهرک نفت است که آن را ساختیم.
مهام که تجربه تهیهکنندگی آثاری جدی مثل نرگس و ترانهمادری را هم دارد، درباره آثار طنز در حال پخش تلویزیون میگوید: وقتی مردم به سریال سه در چهار ساخته مجید صالحی روی خوش نشان میدهند، معنیاش این است که مردم ما اینگونه آثار طنز را دوست دارند و من نمیدانم چرا گاهی اوقات بین پخش آثار طنز از رسانه تلویزیون وقفه میافتد؟ به نظرم جهتگیری رسانه برای پخش آثار اجتماعی، پلیسی و... باید هدفمندتر باشد. ما باید جایی هم برای آثار طنز در نظر بگیریم. تجربه نشان داده که طنز خوب و به روز، مخاطبان زیادی خواهد داشت.
در ادامه قرار است صحنه وارسی اسباب و وسایل نادر توسط توفیق در حیاط خانه ولو است تصویربرداری شود. این صحنه با دو برداشت مورد رضایت قرار میگیرد. حالا دیگر برق آمده است و گروه میتواند برخی از صحنههای داخلی را تصویربرداری کنند. این بار گروه به خانه صابر میروند. او پشت میزی نشسته که روی آن انواع و اقسام قلم نیهای کوچک و بزرگ دیده میشوند. روی دیوارهای پشت و کنار او چند شعر و کلمه قصار خطاطی شده است. در این صحنه عطاران بازی ندارد و تنها علی صادقی، حمید لولایی و 2 خانم دیگر بازی دارند. طبق معمول صحنه با روخوانی و تمرین شروع میشود و با تکرار آرامآرام به چیزی که باید، تبدیل میشود. در این صحنه قرار است صابر، کامران را ترغیب کند مواظب نادر باشد که از او مدرکی دال بر اعتیادش به دست آورد تا به این وسیله بتواند او را از خانه بیرون کند. صحنه برای تصویربرداری آماده میشود و محمود رضایی دوباره برای انتخاب جای دوربینها جهات گوناگون صحنه را وارسی میکند. با انتخاب جای دوربینها گروه صحنه مشغول نصب پروژکتورها میشوند. بیرون عدهای دور کاریکاتوریستی که در حال کشیدن تصویر غلامرضا نیکخواه است، جمع میشوند. کاریکاتور که تمام میشود زیرش امضای افشین بیاناتی را میاندازد. بعد نوبت رضا عطاران میشود. کاریکاتور خیلی شبیه در نمیآید. چیزی که خود کاریکاتوریست هم به آن اشاره میکند. فکر میکنم کار تصویربرداری بزودی آغاز شود و گروه احتمالا تا چند ساعت دیگر هم در لوکیشن مشغول به کار خواهند بود.
بزنگاه در 26 قسمت 35 دقیقهای برای گروه فیلم و سریال شبکه 3 سیما آماده میشود و قرار است در ایام ماه رمضان امسال از شبکه 3 پخش شود.
مهدی غلامحیدری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: