در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اشاره به دور
با آن که از حیات شعر معاصر ایران 8 دههای بیش نمیگذرد، هنوز کارنامه منسجم و ارزیابیشدهای در دست نیست تا بتوان به کم و کیف و جوانب شعر امروز ایران، اعم از شعر مدرن نیمایی و شعر سنتی کلاسیک پرداخت. فعلا معیاری هم در دست نیست تا تاریخچه شعر جوان را از سال 1357 تا سال 1387 در این سه دهه نزدیک به جهانی شدن شعر ایران بنمایاند. همین قدر هست که پارهای نقدهای گهگاهی و نمایشی در جراید و مطبوعات و نشستهای هنری و غیرهنری به چشم میخورد.
این نقدها نیز بر هیچ پایه و اساس و دیدگاهی چینش نشدهاند و بیشتر رنگ تبلیغی و طرفداری یا حذف یکدیگر را دارند. مجموعه شعرهایی هم که در این 30 سال روانه بازار نشر و چاپ شدهاند، خالی از خودنمایی و عرض اندام نیستند و اغلب به کیش و مات بازی شطرنج شبیهاند تا اثر هنری.
با این تمهیدات میخواهیم برویم سراغ معرفی دفتر شعری از شاعر نسل دهه 80 که بتازگی اولین مجموعه شعرش از چاپ خارج شده و به دست دوستداران شعر امروز رسیده است. محمدعلی آبان (شفایی) شاعری است که از دهه 70 فعالیتش را در محافل رسمی و ترتیبیافته آغاز کرده و کوشیده در این یکی دو دهه میان دوستداران شعر راه باز نماید، اگرچه شان ادبی و جایگاه واقعی این شاعر بیش از آن چیزی است که خود برای خود فراهم کرده است. با این همه نگاهی به کارنامه ادبی او در دانشگاه و محافل رسمی و ترتیبیافته کشور عرض اندام او را بیش از چهره واقعی او مینمایاند.
اشاره به نزدیک
اگر از غزلهایی که در این سالها خاصه از دهه 60 تا دهه 80 به شیوه سنتی و بازگشتی و در مقابل به شیوه نیمایی (تصویری) سروده شدهاند، چشمپوشی کنیم و از 3 یا 4 شاعر غزلسرای واقعی که به شکل نو قدمایی غزل نوشتهاند، به عنوان شاعران جریانساز درگذریم به غزلهای رئالیستی اجتماعی چند شاعر دهه 70 و دهه 80 برمیخوریم که در حوزه نقد ادبی و شعر رئالیستی اجتماعی فعالیت چشمگیری داشتهاند. محمدعلی آبان (شفایی) اگرچه اولین مجموعه غزلهایش اکنون در دهه 80 (سال 1387) یعنی 3 سال مانده به آغاز دهه 90 منتشر شده است، اما چنین مینماید که او از نسل شاعران شناختهشده تحصیلکرده دانشگاهی است که فعالیت شعری خود را در اولین سالهای دهه 70 آغاز کرده است.
این شاعر به شهادت شعرها و نقدهای ادبیاش در نشریات و جراید از طیف شاعران رمانتیک و شبهمدرن فاصله گرفته و در کنار شاعران اجتماعی به خلق آثاری همت گماشته است که نقد و بررسی شعرهایش در این برهه از زمان بسیار ضروری به نظر میرسد.
نکته گفتنی درباره غزلهای محمدعلی آبان (شفایی) در مجموعه پنجشنبهها با تو این است که تمام غزلهای این مجموعه ارزش یکسانی ندارند. با این همه، صراحت لهجه اجتماعی بافت اندیشه، نگاه هنری، ساختار غزل امروز، ایجاد ردیفهای نو و غیرتکراری، جسارت بیان، درگیر شدن با موضوع و مضمون صورتگری خیال و بروز طبیعی عاطفه از ویژگیهای مجموعه غزلهای محمدعلی آبان (شفایی) است.
در این میان، سماجت ناروا و صنعتگری بیجا، برخی ابیات غزلهای این مجموعه را آسیبپذیر کرده است. با آنکه در بسیاری ابیات، این نقص رفع شده و تلاش پیگیر شاعر، مجموعه را دیدنی و خواندنی کرده است، باز هم برخی کاستیها و ناهمواریها در ابیات غزل و مثنوی این مجموعه به چشم میخورد که قابل اغماض نیست.
چیزهایی است که مرور و ارزیابی این مجموعه را ضروریتر میکند. در نگاه اول مخاطب گمان میکند با شاعری که در جای خود ایستاده روبهروست و حق با مخاطب است؛ چرا که شاعر در زمانها و مکانهای امروز نفس میکشد و نفسهایش طبیعی است؛ اما دیر یا زود متوجه میشود حسی غریب و غمی فراگیر شاعر را در بر گرفته است. آنجا که شاعر غربت خود و یارانش را بازگو میکند، اینجاهاست:
کنار معبد گل، پنجشنبهها با تو
شکستهدلتر از آبان گلاب میگرید
پیداست ترکیب معبد گل دسته گلهایی است که بر سنگ گور یا مزار کسان و یاران شاعر خودنمایی میکنند.
در غزلهای شاعر برخی ترکیبها انسجام لازم را ندارند؛ مانند ترکیبهای غروب خنده، وداع خورشید و طلوع اشک در این بیت:
غروب خنده از آن لب وداع خورشید است
طلوع اشک تو را آفتاب میگرید
یا ترکیبهای قامت غم و فصل خون در این بیت:
قامت عمر تا ابد خم شد
فصل خون چیدن دمادم شد
یا ترکیبهای طور صدا و عشق صاعقه در این بیت از یک مثنوی دیگر:
همیشه طور صدامان بدون موسا بود
و عشق صاعقه در ما به شرط اما بود
برخی ابیات نیز از عیوب فصاحت و بلاغت کلام خالی نیستند، مانند این ابیات:
دختران قدبلند آرزو را یکبهیک
چارقدهای سفید از رویشان وا میکنند
که علاوه بر نارسایی کلام و نداشتن فصاحت زبان، از ضعف تالیف بهدور نماندهاند. افزون بر اینها، بافت غزل بهگونهای است که ابیات به طور مستقل و مجزا فاقد معنا به نظر میرسند. اگر از این عیوب نیز چشمپوشی کنیم، عناصر غزل که باید یک غزل داستان را تشکیل بدهند، به دور از چند و چون نیستند و این را مخاطب هنگامی درمییابد که کل غزل را در مجموعه ببیند و بخواند.
صراحت لهجه اجتماعی
محمدعلی آبان در شعرش رویکردی خاص به بیان مسائل اجتماعی با زبانی امروزی دارد:
ما یادگار سرخ شهیدان آتشیم
بر زخم ما جنون دماوند مرهم است
یک نفر خوابیده بر دوش خیابان، آی مردم!
مانده زیر ترکههای خشک باران، آی مردم!
وقتی که گوش شهر پر از پنبه میشود
با چه امید دست شما را صدا کنم
که علاوه بر لحن اجتماعی (البته نه به معنای آشکاری کلام) نوآفرینی مضمون در بیت نمایان است. شاعر از صورتهای جدید علم بیان بخوبی آگاه است و چون از طیف شاعران دانشگاهی است، در استفاده از واژگان تصویری تواناست.
پیداست شاعر حسآمیزی در کلام را نیز طبیعی به کار میبرد و بر محاسن هنر امروزی بیان میافزاید.
اگرچه بر سر خلق خدا خراب شدم
به یمن چشم تو مهمان آفتاب شدم
آقا! سلام، کوچه ما را ندیدهای؟
پر بود از یتیم و گداها! ندیدهای؟
هنگامی موفقیت شاعر را درمییابیم که تمام این غزل تازه و ابداعی را در مجموعه ببینیم و بخوانیم.
شاعر گاه از طنز اجتماعی در قالب هنر زبانی استفاده میکند و خود را به تمارض میزند و گاه، با اعجاز و تسلط بر خم و چم کلام، غزلهای زیبایی مانند «وقتی ثانیهها میمیرند» را میآفریند. به بیت مطلع و بیت مقطع این غزل نگاه کنید:
شاعر ز قحط سالی باران فسرد، مرد
از بس که دل به ابر سترون سپرد، مرد
آوخ! که از نگاه شما شعر پر کشید
آن شاعری که چشم شما بود، مرد، مرد
چگونگی ساختار غزل امروز
بافت و ریخت غزل امروز با غزل سنتی و بازگشتی، تفاوت دارد. شاعر این مجموعه توانسته است ضمن محاط بودن بر بافت غزل سنتی، نگاه امروزی را در غزل از یاد نبرد. ذهن پرداخته و آماده شاعر، در فضای غزل امروز مدام در سیلان است:
همدوش باد میگذرم از کنارتان
تا گل کند برای همیشه بهارتان
سکوت، ضجه من بود، حیف نشنیدید
میان حنجره فرسود، حیف نشنیدید
برای مجلس ترحیم من دریغ از کس
میان سفره، خودم صاحبعزا بودم
که شاعر میبایست به جای کلمه «میان» کلمه «کنار» را به کار میبرد. صاحبعزا، کنار سفره مینشیند، نه میان سفره!
هر شاخه پر از وحشت و هر برگ پر از مرگ
بر هر گذری قافلهدار سرازیر
که کلمه «قافله» مناسب این بیت نیست!
جادهها مشق قدمهای مرا میخوانند
مانده از من قلم حسرت و پایی که شکست
که اگر شاعر کمی فرزانگی به خرج میداد، حرف «و» را بین کلمه حسرت و پا به کار نمیبرد. به این ترتیب، بیت صد برابر زیباتر از این میشد!
ردیفهای نو و غیرتکراری
یکی از ویژگیهای قابل تامل غزل امروز استفاده از ردیفهای تازه در شعر است که نمونههای آن را در سرودههای محمدعلی آبان میبینیم:
بیتو حتی نفس کشیدن تلخ
از لب شوق خنده چیدن تلخ
که در متن اصلی، واژه «تو» در اثر اشتباه چاپی از قلم افتاده است.
ای بوی قطره در نم باران سفر به خیر!
عمر حباب در دل طوفان! سفر به خیر!
اینجا صدا شکسته برادر شبیه من
در چشم مرد خسته برادر شبیه من
کومهات را آب برده است آی چوپان!
گلهات را گرگ خورده است آی چوپان!
افزون بر اینها، باید از موسیقی کلام و عروض ملایم غزلهای این مجموعه سخن گفت (که این سخن بگذار تا وقت دگر) و اکنون برخی حواشی را باید به رفتن افزود:
اگر بپذیریم که یکی از وجوه درخشان غزل امروز پا به پای غزل گذشتگان گام برداشتن در مسیر تکامل و تعامل و تعادل و نوجویی است، باید گفت شاعر این مجموعه، هنوز راه درازی در پیش دارد. بر اوست که سنتهای شعر ادواری را با نگاه تیزبینانهتری تعقیب کند و چندان پاپی و دستخوش آب گلآلود این به اصطلاح معاصران نشود. درست است که رنگ زمانه باید در شعر شاعر امروز با نگاه پدیدارشناسانه مشخص شود، اما آیا شاخصهای شعری امروز در گذر زمان به تجربه برای شاعر به دست آمدهاند و تجربه شخصی که تمامیت هستی شاعر است آیا در ذهن و زبان شاعرانه جای گیر و متمکن شده است؟ و تا تجربه زندگی با تجربه شعری به هم درنیامیزند، خطاست که شاعر، خود را مجری یکایک موتیفهای شعر بداند.
به نظر میرسد محمدعلی آبان (شفایی) در مسیر دست یافتن به این مرحله از هنر شاعری راه درازی پیش روی دارد که باید با پشتکار و جستجو آن را بپیماید.
دکتر غلامحسین عمرانی (نسیما فیروزکوهی)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: