می‌خواستم بچه‌هایم برگردند

«تروی هیچ‌وقت من را درک نمی‌کردم؛ گاهی اوقات آنقدر با من غریبه می‌شد که فکر می‌کردم هیچ‌وقت هیچ شناختی از من نداشته و ازدواج ما از همان روز اول اشتباه بوده است. او مردی با خصوصیات بسیار خاص بود که برای زندگی کردن با او ملزم به داشتن همان حالت خاص بودم. برایش مسائلی اهمیت داشت که به نظر من چندان مهم نبودند و از ارزشی که او برای بعضی رفتارها قائل بود تعجب می‌کردم، زندگی ما سراسر کشمکش و دعوا بود.
کد خبر: ۱۸۷۶۷۲

روزی که تصمیم گرفتیم از هم جدا شویم به هیچ عنوان ناراحت نبودم؛ چون فکر می‌کردم این موضوع می‌تواند لااقل برای بچه‌هایمان در آینده آرامش به ارمغان بیاورد. آرامشی که آنها سال‌های سال از آن دور بودند.» جسد بی‌جان «تروی توی» مرد 40‌‌ساله‌ای که 5 روز از گم شدن او می‌گذشت، داخل وانت سواری‌اش در دره‌ای در حومه شهر میشیگان کشف شد. به محض کشف این جسد ماموران پلیس آن را برای انجام بررسی‌های بیشتر به پزشکی قانونی فرستادند. آنچه مشخص بود ‌آن بود که این مرد قربانی توطئه‌ای شده بود که 5 روز از وقوع آن می‌گذشت. در طول این مدت که خانواده تروی ماجرای گم شدنش را با پلیس در میان گذاشته بودند، همسر سابق تروی خانم «دنا تامسون» 38 ساله بارها مورد بازجویی قرار گرفت. عقیده پلیس برآن بود که خانم تامسون که از مدتی پیش بر سر گرفتن حضانت دخترانش از تروی با وی در ارتباط بوده است می‌تواند اطلاعاتی از او در دست داشته باشد که برای آنان مفید است. «من و تروی زمانی که از هم جدا شدیم یک موضوع را خیلی خوب می‌دانستیم و آن این بود؛ گر چه زندگی مشترکمان را قطع می‌کردیم، اما این ابتدای درگیری‌ها بود. او خوب می‌دانست که من برای گرفتن حضانت دو دخترم تلاش خواهم کرد و اجازه نمی‌دهم او آنها را از من دور کند. من بدون دخترهایم نمی‌توانستم زندگی کنم.» پزشکی قانونی علت مرگ تروی را پاره شدن گلویش با استفاده از جسم تیزی همچون چاقو عنوان کرد که جای آن بخوبی روی پوست او دیده می‌شد. پلیس می‌دانست که با پرونده قتلی مواجه است که به علت کشمکش‌های خانوادگی و حساسیتی که در آن وجود دارد حل آن براحتی صورت نمی‌گیرد. خانم دنا تامسون همسر سابقش تروی زمانی که متوجه شد جسد بی‌جان همسر سابق توسط پلیس کشف شده به نظر ناراحت بود و تلاش می‌کرد تا نشان دهد از مرگ مردی که سال‌ها با او زندگی کرده بود بسیار ناراحت است. در تمام مدت زمانی که خانم تامسون مورد بازجویی قرار می‌گرفت همسر دوم او آقای «کریس تامسون» که بتازگی با وی ازدواج کرده بود در کنارش حاضر بود. او حتی کوچک‌ترین عکس‌العملی نسبت به انواع و اقسام اطلاعاتی که توسط ماموران پلیس و بازجویان با خانم تامسون رد و بدل می‌شد نشان نمی‌داد و این برای ماموران بسیار جالب بود. «بعد از جدا شدن ما تروی به من گفت که در همه زندگیش که با من داشته هرگز کوچک‌ترین احساس علاقه‌ای به من نکرده است و تنها فکر می‌کند وجود من در طول این سال‌ها باعث شده تا عمر او هر چه سریع‌تر برایش بگذرد. او گفت به خاطر علاقه‌ای که به بچه‌ها دارد، هرگز اجازه نمی‌دهد آنها پیش من بزرگ شوند و از خصوصیات اخلاقی که من دارم آنها را دور خواهد کرد. می‌دانستم او مردی است که به حرفی که می‌زند پایبند است، اما نمی‌خواستم این طور شود. حاضر بودم هر چقدر زمان لازم است بگذرد تا بتوانم بار دیگر بچه‌ها را در کنار خودم داشته باشم.» تحقیقات پلیس از خانواده‌ها و اطرافیان این زوج نشان می‌داد که آنها از مدت‌ها قبل از طلاق گرفتنشان باهم درگیری و کشمکش داشته‌اند. تروی مردی آرام بود و به شغلش یعنی آتش‌نشانی علاقه زیادی داشت و تمام وقتش را برای این کار می‌گذاشت. عقیده این مرد بر آن بوده است که هر چند ساعتی که او اضافه کاری کند و بتواند جان افراد بیشتری را نجات دهد، آن روز برایش روز خوبی است. اما همسرش «دنا» اصلا از  این کار او خوشحال نبود.

از نظر دنا وقت کمی که تروی با خانواده‌اش می‌گذراند، بزرگ‌ترین ضربه برای بچه‌های این زوج بود و مدام تروی را به خاطر این که شبانه‌روز را در ایستگاه آتش‌نشانی می‌گذراند تحقیر می‌کرد. هدف‌های مختلف آنها از زندگی باعث شده بود که هیچکدامشان از زندگی مشترک لذتی نبرند و تنها به‌خاطر دو دخترشان به این کار ادامه دهند تا این که بالاخره تروی تصمیم به جدا شدن گرفت. او می‌دانست اگر این پیشنهاد را با همسرش در میان بگذارد با عکس‌العمل شدید او مواجه خواهد شد، اما از طرف دیگر می‌خواست هر طور شده دو دخترش را از زندگی پرآشوبی که داشتند بیرون بکشد. این بود که با مشورت با یک وکیل زمانی که مطمئن شد حضانت بچه‌ها به او سپرده خواهد شد، پرونده طلاق را تشکیل داد. او می‌دانست به خاطر این که همسرش دنا هیچ جایی مشغول به کار نیست و درآمد مشخصی ندارد، نمی‌تواند از بچه‌ها نگهداری کند و دادگاه بچه‌ها را به او خواهد سپرد و این دقیقا همان چیزی بود که او می‌خواست. «جدایی من از تروی برایم کوچک‌ترین ناراحتی را به ارمغان نیاورد زیرا از سا‌ل‌های سال قبل می‌دانستم این زندگی نتیجه‌ای نخواهد داشت، اما از این که متوجه شدم او پس از مشورت با وکیل زمانی که فهمیده حضانت بچه‌ها به من سپرده نخواهد شد، تصمیم به جدایی گرفته بشدت دلم گرفت. چطور می‌توانست با یک مادر چنین رفتاری داشته باشد، در حالی که سال‌های سال من به او می‌گفتم پدر بی‌احساسی است که برای خانواده‌اش وقت کمی می‌گذارد. او به من می‌گفت که رفتارهای عجیب و غریب من نشان می‌دهد، کوچک‌ترین علاقه‌ای به فرزندانم ندارم و تنها آنها را آویزه‌ای قرار داده‌ام تا با آن او را آزار دهم. فکرش بیمار بود و این بیمار گونه بودنش مرا از هر چیزی بیشتر می‌ترساند. می‌دانستم تا زمانی که شغل خوبی نداشته باشم و نتوانم زندگی خودم را سروسامان دهم، دادگاه بچه‌ها را به من نخواهد داد. بعد از طلاقمان مدت زیادی نگذشت که با کریس آشنا شدم و خیلی زود با او ازدواج کردم.» خانم «دنا تامسون» بعد از جدایی از همسرش برای ‌آزار دادن او حاضر بود هرکاری را انجام دهد. او پس از آشنایی با کریس، مرد نسبتا جوانی که خودش یک‌‌بار متارکه کرده بود با وی ازدواج کرد. او تصور می‌کرد ازدواج با این مرد می‌تواند شرایط مادی‌اش را تحکیم ببخشد و دخترانش را از تروی پس بگیرد. به محض  این که شرایط از نظر دنا مساعد رسید برای گرفتن حضانت بچه‌ها اقدام کرد، اما متوجه شد تروی به هیچ قیمتی حاضر نیست بچه‌ها را به او بدهد و از سوی دیگر ازدواج مجدد دنا را دستاویزی قرار داده تا به وسیله آن از تحویل دادن دخترها اجتناب کند. انگار راه دیگری برای دنا وجود نداشت. او بچه‌هایش را می‌خواست و برای رسیدن به آنها از هیچ کاری فروگذار نمی‌کرد. «وقتی کریس ناراحتی من را دید به من گفت، بهتر است که «تروی» را از سر راه برداریم. من نمی‌دانستم این نقشه چطور علمی می‌شود و او چطور حاضر است به خاطر من دست به این کار بزند، به هر حال نقشه را طراحی و اجرا کردیم. فکر می‌کردم با این کار دخترانم برای همیشه پیش خودم می‌مانند و دیگر عذاب تنهایی زندگی کردن بدون آنها را از دست می‌دهم. نمی‌دانستم دچار عذاب بسیار بزرگ‌‌تری می‌شوم که رهایی از آن ناممکن است.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها