درباره فیلم حس پنهان

هیچکاک با طعم بستنی

هل دادن آدم‌ها به موقعیت‌های گوناگون و مواجهه آنان با سایرین است که به پوست انداختن شخصیت‌ها و بازنمایی آلام و دغدغه‌هاشان منجر می‌شود. تعدد و گوناگونی موقعیت‌ها وقتی با روند روبه‌رشد فیلم همسو نباشد، کارکردی فرسایشی برای اثر رقم می‌زند.
کد خبر: ۱۸۶۶۷۳

                                     
 فیلمسازانی که از فرنگ به مملکت برمی‌گردند با 2 مشکل اساسی در نگاه به شخصیت‌ها در فیلم‌های خود مواجه هستند؛ گروهی با نگاه صاف و اتو کشیده اروپایی به آدم‌های جهان سومی و شرقی نزدیک می‌شوند وآدم‌هایی چون کاراکتر‌های «حس پنهان » را جلوی دیدگان مخاطب ردیف می‌کنند که به فارسی تکلم می‌کنند و به شکل و شمایل شخصیت‌های فرنگی زندگی می‌کنند. گروه دیگر با توجه به اقبال فیلم‌های جشنواره‌پسند، با رصدکردن قشر فرودست جامعه و نگاه سفارشی و تاریک به آدم‌ها می‌خواهند رضایت مدیران جشنواره‌های فرنگی را جلب کنند. هر دو طیف این فیلمسازان از فرنگ برگشته رویه افراطی را در ساخت فیلم خود پیش می‌گیرند، البته در این میان استثناهایی هم دیده می‌شود که از کنار آنها نمی‌توان بی‌تفاوت گذشت.   
                              
«حس پنهان» گرته‌برداری آشکاری از چند فیلم شاخص هیچکاک با محوریت شخصیت‌های روان‌پریش است که از آنها خاطرات خوشی در ذهن داریم. «بهرام » روان‌پریش این فیلم با نگاهی به کاراکترهای معروف فیلم‌هایی چون مارنی، سرگیجه، روانی و جنون سروشکل گرفته است. اما از آن جا که هم بیمار روانی و هم دکتر روان‌شناس فیلم خیلی بدلی و کارت پستالی در آمده‌اند، مخاطب با این آدم‌ها و خواسته‌هایشان همسو نمی‌شود. هرچند بهرام اندکی ملموس و پذیرفتنی در شمایل فیلم به‌نظر می‌رسد که آن هم به توانایی فردی بازیگر برمی‌گردد ؛ البته این توانایی هم‌راستا با کنش و واکنش‌های سایرین نیست، چون بهرام، سازی جداگانه در سازمان فیلم می‌نوازد که به گل‌درشت شدن حضور بازیگر ختم شده است که در کلیت اثر مانند چراغ‌راهنما جلوی دیدگان مخاطب چشمک می‌زند. معضل مهمی که به مثلث رقابتی و حسادتی فیلم صدمه زده است، به نامناسب بودن هنرپیشه‌هایی که در سه ضلع این مثلث قرار دارند، مرتبط است. شخصیت سیمین با مهتاب کرامتی اصلا تناسب ندارد وگزینش این بازیگر بیشترین صدمه را به این مثلث عشقی زده است، مضاف براین که درک او از نقش خیلی بیرونی است. سیمین چگونه دکتر روان‌شناسی است که در این مدت زندگی مشترک به شیطنت‌های شوهرش پی نبرده است؟
از آ‌ن‌سو خیانت امیر به سیمین از پشتوانه مستحکمی برخوردار نیست، به صرف این که سیمین از زایمان هراس دارد و طفلی مرده به‌دنیا آورده، نمی‌توان به اساس زندگی ضربه زد. مضاف بر این که امیر در رفتار وگفتارش بروز می‌دهد که دغدغه‌اش بچه نیست بلکه دنبال برقراری رابطه گرم عاطفی با زن دیگر است.

 فیلمساز از لحاظ جغرافیای دیداری نیز یک شمایل صاف و اتو کشیده برای فیلم خود تدارک دیده است. رنگ مایه‌های مطب سیمین ونوع چیدمان اتاق کار او یک پیش فرض ساده وسرد بصری را رقم زده است که این سردی گل درشت سنجاق شده به شمایل فیلم کارکردی مازاد و تحمیلی دارد،  مخاطب این سردی را دررفتار و چانه زنی‌های امیر وسیمین می‌بیند. درمرحله دوم با جغرافیای بیابان و سکانس‌های بی کارکرد مواجه هستیم که فیلمساز فقط برای خوش عکس کردن شمایل فیلمش بهره برده است. مانور دادن وترکتازی امیر دربیابان هیچ نقشی در سازمان داستان ندارد وحذف آن آسیبی به کلیت فیلم نمی‌رساند. فیلمساز اصل قصه گویی را فدای نماهای گالری وار اثرش کرده است.         

تاکید‌های بیش از حد دیداری و شنیداری فیلم بر عنوان نمایشگاهی که ندا راه انداخته و از خوش‌روزگار هم نام خود فیلم است بیش از حد عذاب‌آور شده است ؛ همان‌گونه که بستنی‌های رنگ‌به‌رنگی که در گوشه کنار وجنات فیلم اشتهای تماشاگر فلک‌زده را هدف گرفته، روی اعصاب راه می‌رود و حال آدم را از هرچه بستنی به‌هم می‌زند.                              
               
«حس پنهان» به یک آشفتگی مزمن روایی و دیداری دچار شده است که درآن آدم‌های لایتچسبک پرسه می‌زنند. انگیزه آدم‌ها برای دورزدن و پیچاندن یکدیگر مشخص نیست. جز بهرام که هراس دارد گذشته مادرش در مورد ندا  نیز رقم خورد، در مورد سیمین و امیر داده‌های دندان‌گیری فیلمساز برای مخاطب رو نمی‌کند. برخی آدم‌ها مانند رضا (آتیلاپسیانی) و ناهید (شهره سلطانی ) بدون منطق وارد قصه شده و
پس لحظه‌ای محو می‌شوند. ما از این زوج و پیشینه مراوده‌شان با امیر و سیمین مطلب مهمی دستگیرمان نمی‌شود. ناهید اتفاقی از پشت شیشه عتیقه فروشی امیر و ندا را می‌بیند، چند سکانس بعد هم امیر و رضا را به صرف بستنی در حال متلک‌پرانی و کنایه‌زدن می‌بینیم، جمع بندی فیلم نیز آشفته و نچسب درآمده است.

سقوط بهرام و نوع چیدمان نماها و مقدمه‌چینی این فصل خیلی سردستی برگزار شده است، مضاف بر این، رانندگی پایانی امیر در بیابان و اتصال او به تخت بیمارستان نوعی مکافات تحمیلی برای این آدم محسوب می‌شود که به بخش پایانی فیلم سنجاق شده است. مرکزگسترش سینمای مستند و تجربی که حامی فیلمسازان اول است در پشتیبانی و ساخت «حس پنهان» خرق عادت کرده و با ارادت نشان دادن با اسپانسری که بلای جان فیلم شده، تجربه‌های تولیدی آبرومند پیشین این نهاد کارساز را زیر ذره بین پرسش برده است...!

علی احسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها