در باب پدیده‌ای به نام خانه سالمندان‌

مرگ نگاه مادرانه‌ به انسان‌

خانه سالمندان چگونه پدیده‌ای است و پیدایش آن مولود چه نگرشی است؟ چرا در جوامع سنتی با چنین پدیده‌ای روبه‌رو نبوده و نیستیم و چرا هر چه جامعه ما به سمت مدرن شدن و مدرن زیستن حرکت کرده، وجود چنین پدیده‌ای محسوس‌تر و پررنگ‌تر شده است؟ در مقاله‌ای که هم اکنون می‌خوانید، خانه سالمندان پدیده‌ای مولود نگرش و عقلانیت سودانگارانه و اصالت منفعت غربی دانسته شده که با نگرش سنتی به انسان بیگانه است.
کد خبر: ۱۸۳۲۳۴
نویسنده، پیوند و نسبت مادر با انسان را رابطه‌ای دانسته که تنها با نگرش سنتی به انسان قابل تبیین است و طرد پدران و مادران سالمند از متن زندگی را ناشی از مرگ نگاه سنتی و مادرانه به انسان می‌داند.

میشل فوکو یکی از متفکران برجسته معاصر فرانسوی و از جمله منتقدان مدرنیته، در تاملات خود درباره اندیشه و فرهنگ مدرن غربی، انتقادی را مطرح می‌کند که ناظر بر یکجانبه‌نگری مدرنیته است. به نظر او اندیشه مدرن، اندیشه‌ای یکجانبه‌نگر است.

اندیشه مدرن قائل است که به استانداردی شفاف از روش تفکر صحیح رسیده که دیگر روش‌های سنتی و ناصواب اندیشیدن را کنار می‌زند. در واقع مدرنیته، مدرن اندیشیدن را به عنوان صحیح اندیشیدن مطرح می‌کند و دیگر نگرش‌ها را به عنوان روش‌های نادرست اندیشیدن که مولود نگرش‌های ناصواب سنتی است، نفی می‌کند.

بر اساس این استدلال، نگرش مدرن دست به تقسیمات ثنوی در موارد متفاوت می‌زند. اولین و مهم‌ترین آن، تقسیم اندیشه ها و تفکرات به عقلانی و غیرعقلانی است. عقلانی آن چیزی است که مدرنیته و اندیشه های مدرن و عقلانیت مدرن می‌گوید و غیرعقلانی آن چیزی است که با این نگرش منطبق نباشد.

متناسب با همین دیدگاه مدرن، تقسیم متمدن و غیر متمدن پیش می‌آید. متمدن کسی است که منطبق با تمدن مدرن و استانداردهای آن زندگی خود را سامان دهد و بی‌تمدن کسی است که زندگی خود را بر اساس این تمدن سامان ندهد؛ همچنین دوگانگی بین سوژه و ابژه و در واقع از منظر فاعل شناسا نگریستن به جهان مولود این تفکر است.

دوگانگی میان شرق و غرب نیز از همین مقوله است. غربیان در دانشگاه‌های خود رشته‌ای با عنوان شرق‌شناسی دارند. ادوارد سعید که او نیز از جمله متفکران منتقد مدرنیته است، در باب این رشته اظهار می‌کند که پیش فرض به وجود آمدن چنین رشته‌ای این است که از منظر فکر و تمدن و عقلانیت غربی و مدرن است که می‌توان شرق را شناخت. در واقع شرق در این نگاه به ابژه یا شیء مورد شناسایی عقلانیت غربی تبدیل شده است و گویی شرقیان خود دارای عقلانیت موجه و صحیحی برای شناخت خود نیستند.

بنابراین مدرنیته است که استاندارد هر چیز را تعیین می‌کند. به عبارت دیگر اندیشه مدرن، اندیشه‌ای یکجانبه‌نگر است. یکی دیگر ثنویت‌های مولود نگرش مدرن، ثنویت بین انسان سالم انسان ناسالم و یا مریض است. در اندیشه مدرن، انسان سالم انسانی است که در زندگی دارای عقلانیتی کاملا مدرن، سودانگار، فایده محور یا حتی سکولار است و کسی که چنین عقلانیتی ندارد، مثلا کسی که دارای عقلانیت دینی است، کسی که مثلا ساعتی از زندگی شبانه‌روزی خود را به عبادت و ارتباط با خدا اختصاص می‌دهد، کسی که کاری را نه برای منفعت آن بلکه برای عشق به یک چیز یا یک آرمان یا یک فرد انجام می‌دهد به یکی از بیماری‌های روانی (مثل مازوخیسم یا عقده های سرکوب شده کودکی یا ...) مبتلاست.

بر همین اساس، نگرش مدرن چنین افرادی را از تمدن خود پس می‌زند و بیرون می‌کند. چنین افرادی منطبق با استاندارد زندگی مدرن نیستند، پس باید کنار نهاده شوند. عقلانیت مدرن این افراد را به حاشیه می‌راند و برای آنها حصاری درست می‌کند که نکند آنها از این حاشیه فرار کنند و وارد متن جامعه متمدن مدرن شوند و بدین شکل پدیده‌ای به نام تیمارستان ایجاد می‌شود.

تیمارستان مولود نگرشی است که بر اساس آن افرادی که دارای تعادل روانی و عقلانی متناسب با هنجارهای تعیین شده مدرن غربی نیستند باید بیرون از جامعه متمدن نگهداری و محافظت شوند. بر اساس اندیشه‌های فوکو، در زندگی‌های سنتی (و بخصوص در نوع زندگی ابتدایی بشر) پدیده‌های این چنینی نداشتیم.

در  آن زمان حتی اگر کسی را دیوانه می‌پنداشتند، به عنوان یک واقعیت زندگی، او را می‌پذیرفتند و آن فرد در کنار دیگر افراد خانواده و جامعه به زندگی خود ادامه می‌داد؛ اما نگرش مدرن، افراد زیادی را به خاطر نداشتن عقلانیت سودانگر مدرن از جامعه طرد می‌کند.

بر همین اساس، پدیده‌های مشابه دیگر تبیین می‌شوند. یکی از این پدیده‌ها بیمارستان‌ها و آسایشگاه‌هاست. بیمارستان و آسایشگاه نیز تفاوت بنیادین با تیمارستان ندارند. در این دو مورد نیز افرادی خاص از زندگی در جامعه متمدن مدرن موقت یا دائمی  طرد شدند؛ اما این افراد ممکن است عقلانیت مدرن و سودانگار و ابزاری غرب را قبول داشته باشند، پس چرا اینها از زندگی در جامعه متمدن مدرن کنار نهاده شدند؟ علت این است که عقلانیت ابزاری و سودانگر، رفته رفته نگرش سودانگارانه را در مورد خود انسان نیز حاکم می‌کند.

به عبارت دیگر، انسان در این نگرش و در این تمدن جدید تا وقتی ارزشمند است که سودآور و ابزاری برای منفعت باشد؛ هر چند کانت به عنوان یکی از مهم‌ترین فیلسوفان عصر مدرن اظهار کرد که انسان تنها موجودی است که در فلسفه اخلاق، محوریت دارد و اعمال و رفتار ما به نحوی باید تنظیم شود  که انسان به ماهو انسان هیچ‌گاه جنبه ابزاری پیدا نکند؛ اما این ایده در تمدن غرب چندان تاثیرگذار نبود، چنان که فیلسوفان بزرگ معاصر غربی‌ای؛ همچون فوکو و هایدگر، به تبدیل شدن انسان به ابزار و وسیله در فرهنگ مدرن غربی تاکید دارند.

واقعه هیروشیما و قتل عام انسان های بیگناه آن به وسیله بمب اتمی ‌(که خود مولود علم مدرن است) ناشی از نگاه ابزاری به انسان است. حجم وسیعی از انسان‌ها کشته می‌شوند تا زمامداران حکومت در ژاپن در هراس بیفتند و شکست خود را در جنگ اعلام کنند.

عقلانیت ابزاری، انسانی را که فایده‌ای نداشته باشد، طرد می‌کند. انسانی که به سن پیری رسیده، دیگر منفعتی ندارد. او باید به آسایشگاه برود. همان گونه که هر چیزی تاریخ مصرف دارد، انسان نیز دارای تاریخ مصرف است. تاریخ مصرف او تا زمانی است که توانایی کار تولیدی داشته باشد. مارکسیسم به عنوان یکی از فراروایت‌های دوره مدرن، ارزش انسان را به میزان کاری که او در زمینه بخش تولید انجام دهد، می‌دانست و سرانجام آسایشگاه سالمندان مولود این نگاه ابزاری و مدرن به همه چیز است.

این در حالی است که در فرهنگ سنتی نه‌تنها افراد مسن و سالخورده که قادر به کار بظاهر مفید نیستند در متن زندگی باقی می‌ماندند، بلکه شان و جایگاه آنها بسی والاتر از دیگران بود. به فرد سالمند همچون فردی دارای کوله‌باری از تجربه که می‌تواند چراغ هدایتگری برای دیگران باشد، نگریسته می‌شد؛ ولی زندگی مدرن امروز دیگر به این چراغ نیازی ندارد، چراکه عقلانیت مدرن و سود انگار غربی جای آن را پر کرده است.

از این منظر، بحث درباره مادران و پدران در جامعه، بخصوص جامعه‌ای مانند جامعه ما که از سویی به خاطر محوریت داشتن فرهنگ و ارزش‌های دینی در آن به نوعی نگاه به سنت دارد و از سوی دیگر، به خاطر آشنایی با علم و تمدن غربی، نگاه به پیشرفت و تمدن مدرن دارد، دارای اهمیت است.

امروز ما شاهد پدیده‌ای با عنوان خانه سالمندان در جامعه خود هستیم. این پدیده مولود چیست؟ امروز پرستاران خانه سالمندان به جای ما از مادران و پدران پیر ما نگهداری می‌کنند. امروز دیگر کسی نیست که پای صحبت آنها بنشیند و به نصایح‌شان گوش فرادهد. امروز، پدران و مادران پیر ما به جرم مفید نبودنشان از زندگی ما طرد شده‌اند. علت این پدیده چیزی نیست مگر حاکم شدن عقلانیت ابزاری بر زندگی ما.

اما عقلانیت سنتی در این مورد چه بیانی دارد؟ براساس فرهنگ سنتی، ارزش انسان به نفس انسان بودن اوست و انسان بودن انسان، برای عشق به چنین موجودی کفایت می‌کند؛ چراکه انسان موجودی است که روح الهی در آن دمیده شده و ارزش او نه به منفعت و سودی است که برای دیگران دارد، بلکه در درجه اول در همان روح الهی ای است که درون او دمیده شده است.

مادر موجودی است که اعمال او در نسبت با فرزندش تنها با همین نگرش سنتی قابل تبیین است. مادر بخش زیادی از زندگی خود را صرف تولد، حفاظت، نگهداری و تربیت فرزندش می‌کند؛ اما این فرزند چه سودی به حال مادر دارد.

در روایتی منتسب به امام زین‌العابدین در این مورد نقل شده است: «و اما حق مادرت این است که بدانی او تو را از جایی برداشته که کسی، کس دیگر را برنمی‌دارد و از میوه دل خود به تو داده که کسی به کس دیگر نمی‌دهد و تو را با تمامی ‌اعضای وجودش نگهبان بوده است و باکی نداشته که خود گرسنه ماند، اما در عوض تو را سیر گرداند و خود تشنه ماند و تو را سیراب سازد و خود برهنه باشد و تو را بپوشاند و خود در آفتاب باشد و تو را در سایه نگاه دارد و به خاطر تو بیداری می‌کشد و تو را از گزند گرما و سرما دور دارد...».

بنابراین با نگاه عقلانیت ابزاری و تفکر سودانگار مدرن، عمل مادر کاملا عملی بدون توجیه و عبث خواهد بود، چراکه ‌این فرزند در زمان کنونی به خاطر ضعف و کوچکی و ناتوانی هیچ منفعتی برای مادر ندارد و در آینده نیز معلوم نیست که پس از توانا شدن، چقدر به مادر خود توجه خواهد داشت (بخصوص که قرائن موجود در زمان ما حاکی از این است که فرزند، مادر خود را احتمالا روانه آسایشگاه سالمندان خواهد کرد).

پس عمل مادر تنها با نگرش سنتی قابل تبیین است. نگرشی که عشق به نوع انسان در آن محوریت دارد و با چنین نگاهی است که ‌ایثار مادر و در اختیار قرار دادن تمام وجودش برای فرزندش معنا پیدا می‌کند؛ بنابراین عمل مادر مبتنی بر عشقی است که نشات گرفته از نگرشی سنتی به انسان است. مادر به خودی خود یعنی پیوند با سنت و گذشته. اصلا واژه ام (= مادر) در زبان عربی نیز به معنای سرمنشأ و ریشه هر چیز به کار برده می‌شود.

حال پرسش این است که چگونه می‌توان با کسی که براساس نگرش سنتی و عشق الهی وجود و جان خود را با نهایت اخلاص و محبت برای رشد انسان صرف کرده، با عقلانیت ابزاری و سودانگارانه معامله کرد؟ چگونه می‌توان او را در سن پیری که دیگر بظاهر به کار مفیدی نمی‌آید، از چرخه زندگی خارج کرد؟ نگرش سنتی ما شیوه رفتار با مادر را چنین اظهار می‌کند.

شخصی خدمت پیامبر اسلام‌ص رسید و پرسید که حق مادر چیست؟ فرمود هیهات! هیهات!؛ یعنی هرگز کسی نیست که بتواند حق اورا بشمارد، چون برابر است با شن‌های کوه‌هاو قطرات باران‌ها و سپس فرمود: بهشت زیرپای مادران است.

با این نگرش سنتی، انسان‌های کهنسال و ازجمله مادران پیر، همیشه در متن زندگی ما حضور داشتند و زندگی ما هیچ گاه به سردی و پوچی وضعیت فعلی دچار نمی‌شد. مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها قسمتی از زندگی انسان‌ها بودند و حضورشان محسوس بود؛ اما در زندگی شبه‌مدرن کنونی کودکی را تصور کنید که با پدر و مادر خود زندگی می‌کند و مثلا هر ماه یا در نهایت هر هفته یکبار از مادر خود می‌شنود که پدر خانواده برای ملاقات مادربزرگ به خانه سالمندان رفته است.

این کودک نه‌تنها حضور مادربزرگ را در زندگی احساس نمی‌کند، بلکه تصورش از زندگی، تصوری منفی خواهد بود، چراکه پایان زندگی را به همین شکل در ذهن خود تصور می‌کند؛ تبدیل شدن به ماشین اوراقی‌ای که چون دیگر توانایی کار ندارد، روانه محوطه مخصوص اوراقی‌ها می‌شود تا نکند مانع از کارایی و منفعت‌رسانی ماشین‌ها شود. زمانه ما زمانه حذف سنت، گذشته، عشق و در نتیجه حذف نگاه مادرانه به انسان است.

سلمان اوسطی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها