در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«جاده در دست تعمیر» به نیت آگاهسازی بیننده با بهرهوری از چاشنی طنز درصدد رسیدن به موقعیتی است که انیمیشنهای مربوط با قوانین رانندگی در آن به توفیق رسیده بودند. این سریال در همسانی 2 محور آگاهسازی و اطلاعرسانی به مخاطب و سامان دادن رخدادهای مفرح، فرصتهای موجود را چه در شمایل ساختاری چندان به هدف نزدیک میشود.
ایده محوری و مرکزیای که داستان گرد آن باید بارور میشد، در عمل به مسیر بیراهه کشانده شده است. سریال یک رخداد محوری و مهم دارد؛ آن که سرقت ماشین پلیس از سوی 2 جوان دست و پاچلفتی و ترسو است. این ایده خوب که پیرامون آن میتوانست کلی رخداد بامزه و مفرح تنیده شود، در عمل و اجرا مسیر دیگری یافته است. چندپارگی داستان و تعدد شخصیتهایی که در حد آکسسوار داخل داستان حضور دارند، بیشتر حجم زمانی سریال را پر کرده است. قصه آقا بزرگ و چالش دخترانش در ارتباط با تجدید فراش وی، زمانی میتوانست رنگ و لعابی به داستان دهد که معضل قوام، داماد خانواده که ماشین پلیس را از دست داده، به تنه مناسبات و روابط آدمها وصل میشد. در شرایط کنونی، قوام آدم منفعل و دست و پاچلفتیای است که حتی از جستجو برای یافتن ماشین اداره رغبتی از خود نشان نمیدهد. او که نیروی کارآمد پلیس معرفی میشود، حالا به آدمی مبدل شده که فقط نق میزند.
نویسنده از کنار 2 موقعیت محوری و ایدهآلی که در اختیار داشته، با سهلانگاری عبور کرده است؛ نخست این که سارقان ماشین را از درگیر کردن با موقعیتهایی که در منگنه قرار بگیرند یا بازی موش و گربه با قوام رقم بزنند، بیدلیل دور کرده است. پژمان و صحبت (امیر نوری) فقط در حال چانهزنی گفتاری هستند. مناسبات این دو نفر که ماشین پلیس را به سرقت بردهاند، در عمل به یک نمایش رادیویی مبدل شده است، از آن سو ماشین با این مشخصات و نشانه دولتی ردیابی و یافتن آن به این شکلی که این دو نفر در شهر میچرخند، برای نیروهای پلیس مانند آب خوردن است. اما پژمان و صحبت با خیالی آسوده در بزرگراه و خیابانهای پایتخت تردد دارند، آن هم با قیافه غلطاندازی که برای آنها به وسیله سازنده سریال در نظر گرفته شده است و خوشبختانه یا متاسفانه کسی هم با این دو آدم خل و چل کاری ندارد. نویسنده باید موقعیتهای مواجهه این دو جوان دست و پاچلفتی با آدمهای گوناگون را در مسیر داستان طراحی میکرد تا هم وضعیتهای بدیع و مفرحی شکل میگرفت و هم آدمها از این رویه وراجی مدام و اعصاب خردکن خود فاصله میگرفتند.
ایده گل زدن روی نشانه پلیس روی ماشین و تبدیل آن به ماشین عروس میتوانست به موقعیتهای گوناگون جذابی بدل شود که از خلال آن موارد آموزشی مدنظر سفارش دهنده کار نیز به بیننده ارائه شود. متاسفانه نویسنده به جای تمرکز بر ریسمان اصلی داستان که همان سرقت ماشین پلیس و آدمهای متصل به آن است، در عمل انرژی خود را برای پرداختن به داستان آقابزرگ و قضیه تجدیدفراش او گذاشته است. قوام که در واقع آدم مهم داستان تلقی میشود و به واسطه گم شدن ماشین پلیسی که در اختیار او بوده است، با اهالی خانواده آشنا میشویم، در عمل از چارچوب مراودات و چالشهای آدمها خارج شده است.
جاده در دست تعمیر از منظر ساختار نیز با آشفتگی مواجه است. بخشهای شمال آن که از سوی شخص دیگری کارگردانی شده، در عمل چه از لحاظ ریتم و چه از منظر چینش تصاویر با سکانسهای تهران همسو نیست. تعجیل و شتابزدگی در فصلهای مربوط به شمال کاملا مشهود است؛ به نوعی که در این بخش بیشتر با نماهای ساکن و راکد مواجه هستیم که کاراکترها مقابل دوربین نشستهاند و فقط حرف میزنند. میزانسن در سکانسها و صحنههای شمال محلی از اعراب ندارد. موقعیت جغرافیایی روستا و نفوس ساکن در آن برای بیننده گنگ و غیرقابل تشخیص است. به صرف این که چند آدم فرعی با لهجه حرف میزنند که نمیتوان جغرافیای قصه را رنگ و لعاب بدلی زد. معلوم نمیشود خانهای که آقا بزرگ در آن مستقر است، در کدام نقطه از آن روستا یا بخش قرار دارد. مضاف بر این که تمرکز بیش از حد بر طنزهای شفاهیای که در این محیط به واسطه رفتارهای اقبال (کیومرث ملکمطیعی) رقم میخورد، مراودات آدمها و چالشهای آنان را در این بخش تحتالشعاع خود قرار داده و به نوعی فضای عمومی سریال را در قسمتهای شمال بیمزه کرده است. متلکها و مزههایی که اقبال چاشنی بدهبستان خود با دیگران میکند، مناسب نمایشها و جنگهای رادیویی است. اگر سازندگان جاده در دست تعمیر بر همان ایده مهم سرقت ماشین پلیس و رخدادهای پیرامونی آن تمرکز میکردند و از حاشیهپردازی و نگاه سطحی به آدمهای داستان اندکی فاصله میگرفتند، سریال بهتری را در محضر مخاطب داشتند.
این مجموعه داستانی پنجشنبهها ساعت 15/21 از شبکه 2سیما پخش و سهشنبه ساعت 14 تکرار میشود.
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: