درباره سریال واپسین کوچ‌

قاب بدون منظره

فیلم‌ها و سریال‌هایی که ماجرایشان در روستاها و مناطق غیرشهری می‌گذرد، این انتظار را هم در مخاطب به وجود می‌آورند که تصاویر شفاف، خوش‌رنگ و دلچسبی از مناظر زیبا و جاذبه‌های طبیعی همان مکان‌ها را ببیند؛ مناظری که در محیط شهری اثری از آنها دیده نمی‌شود و مخاطب شهری از تماشای آنها حتی بر پرده کوچک تلویزیون به وجد می‌آید.
کد خبر: ۱۸۱۴۷۵

گرچه ماجرای سریال واپسین کوچ در منطقه‌ای عشایرنشین می‌گذرد، اما به نظر می‌آید سازندگان آن از این موقعیت استفاده چندانی نکرده‌اند، به طوری که تاکنون نماهای مستقل و توجه‌برانگیزی از مناظر خاص یک منطقه عشایرنشین ندیده‌ایم. اگر هم چیزی بوده، محدود می‌شده به یکی دو تا دار و درخت که به عنوان پس‌زمینه استفاده شده است. در حالی که برای نمونه در میان صحنه‌های پرحادثه هر قسمت از سریال استرالیایی ماموران مخفی پلیس به بهانه‌ای، یکی دو نمای گیرا و دیدنی از مناظر زیبای اطراف شهر گنجانده می‌شود که برای چند لحظه هم که شده مخاطب را از فضای پرتنش سریال دور می‌کنند و در واقع به او فرصت کوتاهی می‌دهند تا نفسی تازه کند!‌

داستان مجموعه مربوط می‌شود به دلدادگان جوانی که ازدواجشان به دلیل مشکلاتی که برای افراد خانواده‌هایشان پیش می‌آید، مرتب به تاخیر می‌افتد. از سوی دیگر،‌ مرد جوان که در زمان اقامتش در شهر در دفاع از خود مرتکب قتل غیرعمد شده، هم از سوی نیروی انتظامی تحت تعقیب است و هم از طرف تبهکارانی که در حادثه قتل دست داشته‌اند.

 شاید با داستانی چنین جمع‌وجور و با محدودیت‌های دراماتیک، بتوان فیلم تلویزیونی‌ (Tele-Film) یک‌ساعته دلچسبی را ساخت اما پیداست که چنین داستانی شرایط و قابلیت‌های تبدیل شدن به مجموعه‌ای چندین قسمتی را ندارد. قصه‌های فرعی مجموعه هم به دلیل آن که به‌سختی به اصل ماجرا گره خورده‌اند، مشکل کوتاه بودن قصه اصلی را حل نکرده‌‌اند. از سوی دیگر، هم نویسنده متن و هم کارگردان در واکاری درون بهم‌ریخته و متلاطم شخصیت اصلی ماجرا کاملا ناموفق عمل کرده‌‌اند. در واقع به این شخصیت خیلی‌خیلی سطحی نگریسته‌اند. بگذریم از این که نحوه عملکرد پلیس هم در پیگیری ماجرا و تعقیب و یافتن قاتل تبدیل به موضوعی سوال‌برانگیز می‌شود.

از شیوه کار سازندگان مجموعه پیداست که نباید چندان حرفه‌ای و باتجربه باشند، زیرا حتی از معدود موقعیت‌‌های هیجان‌زای مجموعه هم بدرستی استفاده نکرده‌اند و این‌گونه فرصت‌ها را به آسانی از دست داده‌اند. مثل صحنه درگیری کاراکتر اصلی ماجرا با مهاجمی که صورتش را پوشانده و با کارد به او حمله می‌شود و... صحنه‌ای که بسیار ضعیف و ابتدایی و بی‌تاثیر پرداخت شده است، در حالی که با مدیریتی خوب و حرفه‌ای می‌توانست به صحنه‌ای نفسگیر و پرهیجان تبدیل شود.

تنها شخصیت متفاوت و توجه‌برانگیز مجموعه، پدر کاراکتر اصلی ماجراست؛ مردی جدی، تودار و خودرای که سرسختی، شجاعت و خلق و خوی اجداد عشیره‌اش را به ارث برده است؛ خصوصیاتی که در وجود پسرانش اثری از آنها نمی‌بینیم. این کاراکتر بی‌توجه به مقوله جبر زمان سعی می‌کند به شیوه اجدادش در مقابل جریان‌های برهم زننده آرامش زندگی بسته‌اش ایستادگی کند و آنها را از سر راهش بردارد اما موفق نمی‌شود.

پیداست که کارگردان بیش از دیگر کاراکترها تحت تاثیر تیپ و خصوصیات اخلاقی و رفتاری کاراکتر یادشده قرار گرفته است. به همین دلیل، در نشان دادن سرسختی و انعطاف‌ناپذیری‌اش در برابر تحولات اجتناب‌ناپذیر جامعه در حال توسعه امروز  مثل درگیری‌اش با ماموران کشت و صنعت بر سر قطعه زمینی که نسبت به آن احساس مالکیت می‌کند  به موفقیتی نسبی دست یافته است. حتی می‌توان با اطمینان گفت که معدود صحنه‌های خوب و دیدنی سریال، صحنه‌هایی است که این کاراکتر در آنها حضور دارد. ناگفته نماند که این موفقیت تا حد زیادی هم از بازی خوب و سنجیده بهمن دان سرچشمه می‌گیرد.

مجموعه واپسین کوچ به شکل واضحی فقیر و کم‌بضاعت است. هر قسمت مجموعه پر است از صحنه‌های خلوت دونفری که کاراکترها روبه‌روی یکدیگر ایستاده‌اند و حرف‌های خیلی معمولی میانشان رد و بدل شده است؛ صحنه‌های کسالت‌آوری که به یقین حوصله مخاطب را سر می‌آورند.

وجه امتیاز مجموعه واپسین کوچ در مقایسه با مجموعه‌های هم‌گونه‌اش این است که بازیگرانش  به دلیل که بر ما پوشیده است  بدون لهجه صحبت کرده‌اند. مجموعه دست‌کم از این بابت بهتر از سریال‌های دیگری از کار درآمده است که در آنها بازیگران شهری با تقلید ناشیانه گویش‌های روستایی و محلی در واقع تیشه به ریشه کل کار زده‌اند و صحنه‌های کاملا جدی و عاطفی را هم تبدیل به صحنه‌های خنده‌داری کرده‌اند.

محمودرضا جغتایی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها