اما اینها در آثار آتیماتوف واقعا حالت شعار و تبلیغ صرف پیدا نمیکند و چیزهای دیگری هم در آثار وی دیده میشود که قابل توجه است و نشان از خلاقیتهای هنری و ادبی او دارد.
یکی از اینها لیریسم آیتماتوف است که واقعا زیبا و دلنشین و خواندنی است.
دیگری توجه او به اسطوره و اسطورهپردازیهای موفق اوست که تقریبا در همه داستانهایش دیده میشود و مخصوصا حالت امروزی و مدرن پیدا میکند.
سومی حیواندوستی اوست که پا به پای انساندوستیاش در همه آثار مهم او دیده میشود.
واقعا حیوانات نقشهای خیلی مهمی در داستانهای او دارند و برخی شخصیتهای مهم و جالب آثار وی حیوانات هستند؛ مثلا اسب نر یا نریان در رمان الوداع گل ساری یا شخصیت ماده گرگ (اکبره) در رمان رویای ماده گرگ.
آیتماتوف در واقع با داستان کوتاهی به اسم جمیله به شهرت رسید. البته لویی آراگون که او هم کمونیست بود نقش مهمی در مشهور شدن این داستان و نویسنده آن بازی کرد.
آراگون سال 1958 این داستان را به فرانسه ترجمه کرد و آن را زیباترین داستان عاشقانه دنیا نامید و حتی آن را از داستان رود یارد کیپلینگ به نام زیباترین داستان عاشقانه دنیا هم بالاتر قرار داد. ایدئولوژی همین است دیگر. آتیماتوف هم به زبان قرقیزی مینوشت و هم به روسی اما آثار متاخرش عمدتا به روسی بود؛ مثل روزی به درازنای صد سال و رویای ماده گرگ که اولی را سال1980 و دومی را سال 1986 نوشت و هر دو از آثار مهم او هستند.
ظاهرا آثار آیتماتوف به بیش از 150 زبان ترجمه شده که البته حزب کمونیست شوروی سابق نقش مهمی در ترجمه آثار او و توزیع رایگان آنها در نقاط مختلف دنیا داشت کما این که در ایران هم در سالهای قبل از انقلاب و حتی چند سالی بعد از انقلاب آثار آیتماتوف با بهای بسیار نازلی به فروش میرسید. با این حال نباید از حق گذشت که آیتماتوف واقعا از معدود نویسندگانی بود که توانست در عین پایبندی به ایدئولوژی کمونیسم و وابستگی به حکومت شوروی سابق نویسنده و هنرمند هم باقی بماند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم