یک خاطره‌

سرقت خودرو به شیوه‌ فیلم سینمایی‌

دوستان توصیه کردند ماشینتو به بنگاه، آژانس و این جور چیزها نسپار، خودت یک آگهی در روزنامه بده که مشتری صاف با خودت ارتباط برقرار کند و پول دلالی فروش ماشین را به بنگاهدار ندهی، من هم همین کار را کردم که یک خودروی پراید با این مشخصات به فروش می‌رسد. فکر می‌کنم، یک ساعت هم از انتشار روزنامه نگذشته بود که تلفن همراهم زنگ خورد، از آن سوی خط یک صدای پرطنین و زنگ‌دار، خیلی محترمانه مشخصات و قیمت خودرو را سوال کرد و آدرس گرفت که بیاید، ماشین را ببیند و اگر پسندید، در جا نقد بخرد. قمیتی که پیشنهاد کردم با موافقت ضمنی او روبه‌رو شد، نیم‌ساعت بعد دیدم مرد جوان 32 - 30 ساله‌ای دم در خانه ما حاضر شد، خودش بود، قیافه نرم و محترمی داشت با طمانینه حرف می‌زد. بازدیدی از ماشین کرد.
کد خبر: ۱۸۰۹۶۹

 کاپوت را بالا زدم، همه چیز را دید، حتی زیرماشین را هم دید. به نظرم آمد که از ماشین و مسائل آن خبر دارد، حتی گفت، گلگیر سمت راست را عوض کرده‌اید که راست می‌گفت. بعد بحث سر قیمت شد و شروع به چانه‌زدن و این‌که، ماشین را برای خواهرش که کارمند بانک است، می‌خواهد و این‌که از بانک وام گرفته و اگر تخفیف بدهم جای دوری نمی‌رود و کار بانکی داشتم، انجام می‌دهد و بعد خودش را هم فروشنده و تعمیرکار چرخ خیاطی معرفی کرد.
خلاصه طوری برخورد کرد که راضی شدم 250 هزار تومان تخفیف بدهم، کیف سامسونت داشت، یکی دو بار در آن را باز کرد و بست که سیگار بردارد و بکشد. بگذریم، مدارک ماشین را هم از من گرفت و شروع کرد به وارسی آنها و این‌که ماشین دست سوم است و از این حرف‌ها و در خلال همین حرف‌ها، دوباره در کیف سامسونتش را باز کرد و روی کاپوت ماشین گذاشت و بعد که مدارک را نگاه کرد، آن را به من پس داد و دوباره سیگاری روشن کرد و در کیف را بست. جناب خریدار خوش برخورد و موقر پیشنهاد کرد که با ماشین با هم دوری بزنیم که ببیند کلاچ دارد، کلاچ تمام نکرده، ماشین بی‌سروصداست یا نه و از این حرف‌ها، حواسم بود که یک‌وقت ماشین را سوار نشود و فلنگ را ببندد و برود، گرچه به قیافه و رفتارش نمی‌‌خورد و اصلا هم یک‌ذره در موردش شک نکردم، اما گفته‌اند، احتیاط شرط عقله، خلاصه ابتدا من بغل دست نشستم و بعد او پشت رل نشست، خانه ما طرف‌های فرحزاد است، از آن مناطق که سربالا، سرپائینی زیادی دارد، بگذریم، خیلی مودبانه پشت رل نشست و ماشین را روشن کردیم و راه افتادیم، تو یکی از آن سربالایی‌ها که اتفاقا محله خلوتی هم بود یکهو یک موتوری سررسید و شاخ‌به‌شاخ ماشین شد که خدا رحم کرد، نرفت زیر ماشین، من و خریدار ماشین پیاده شدیم و من تذکر کوتاهی به موتورسوار دادم، اما او موتورش را خاموش کرد و بی‌جهت عصبانی شد و دست به‌یقه شد، خریدار ماشین هم صداش درآمد که چه خبرته، موتورسوار به او توهین بدی کرد، طوری که خریدار عصبانی شد که الان پوستت را می‌کنم، پدرت را درمی‌آورم و از اینجور حرف‌ها. بذار ماشین را کنار بزنم که یک‌وقت راه مردم بند نیاید، این را گفت، نشست پشت رل، من هم که در حال بگومگو با موتورسوار بودم، او رفت که کناری بایستد. اما گاز داد و رفت. من هاج و واج ماندم که ای بابا، کجا می‌ری موتورسوار هم کنار کشید. من مانده بودم که چکار کنم کسی هم آن دور و بر‌ها نبود. تمام این اتفاقات 3 دقیقه هم طول نکشید به موتورسوار گفتم داداش، بالاغیرتا موتورت را روشن کن بریم دنبالش.

موتوری برگشت و گفت: شرمنده‌ام من کار دارم کوچه پائینی خونه مادرمه، مریضه باید برم براش آمپول دیابت ببرم،‌ اینهاش اگه تاده دقیقه دیگه نزنه، بیهوش میشه، بنده خدا کسی را ندارد. بگذریم ماشینم رفت، موتوری هم رفت. کم‌کم عده‌ای جمع شدند و من با تلفن همراه به 110 زنگ زدم و از این جور کارها. اما فایده‌ای نکرد، ماشینم رفت که رفت دو ماه و نیم تمام کوشش کردم و ووو... اما بی‌فایده بود.

تا این‌که از سر اتفاق یا از سر شانس و یا اصلا از سر خدا‌خواهی اتفاقی افتاد که آقای دزد مودب را پیدا کردم، واقعا که اتفاق بود، چیزی که ممکن است، ده‌سال یک بار هم پیش نیاید. ماجرا این بود که یکی از همکارانم تصمیم گرفت ماشینش را بفروشد.

آگهی به روزنامه داد و قرار بود روز بعد یک مشتری بیاید ماشین را ببیند.

همینجوری پرسیدم خریدار چطوری بود چطوری حرف می‌زد. توضیح که داد دیدم خیلی مشخصات برخوردش شبیه خریدار کلاهبردار ماشین من بود. بگذریم قرار شد روز موعود من نیم‌ساعت قبل به خانه آنها بروم و از پشت پنجره خانه آنها، خریدار را ببینم. همین کار را هم کردم و از قضای روزگار و یا به‌قول همسرم، مال حلال بالاخره پیدا می‌شود. از پشت پنجره که نگاه کردم دیدم خودشه، البته عینک دودی زده بود، لباسش چیز دیگری بود. ولی خودش بود. از همان‌جا زنگ زدم 110 ماموران آمدند و آقازاده به دام افتاد و بالاخره من ماشینم را از مالخر پس گرفتم. اما مساله بامزه اینجا بود که در مراحل بازجویی معلوم شد جناب دزد مودب 9 بار به این شیوه در تهران و اطراف تهران دست به این‌کار زده و آن موتورسوار هم، دستیار جناب دزد مودب بوده است که با نقشه و شیوه ماهرانه‌ای دست به سرقت خودروی فروشندگانی نظیر من زده بودند، واقعا که عجب حقه‌باز‌هایی پیدا می‌شوند.

سید محمود ‌- ب ‌‌- تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها