در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سال 1379 بود. شهرام غلامپور، نوازنده و آهنگساز قزوینی که تازه از پشت صحنه فیلمی درباره شیرمحمد اسپندار تنها دونلینواز بلوچ برگشته بود، زنگ زد. سلامش خوشآهنگ بود. پرسید: «هنوز با نادر ابراهیمی در ارتباط هستی؟»
گفتم: «نه مثل سال 76 و 77.»
گفت: «چه خوب میشود، بار دیگر شهری که دوست میداشتم را با صدای ابراهیم فرخمنش و آهنگ او ضبط کنیم.»
ابراهیم فرخمنش، پدر تئاتر قزوین هنوز نرفته بود تا سال 81 در روزنامه انتخاب، یادداشتی دربارهاش بنویسم. با شهرام غلامپور، دستگاه ضبط ریلی را از خانهاش برداشتیم و رفتیم به خانه زندهیاد فرخمنش؛ در محله هلالآباد قزوین. یک فصل از «بار دیگر شهری...» ابراهیمی را خواند. غلامپور روی این یک فصل، موسیقی هم گذاشت و گفت: «حالا میماند موافقت نادر ابراهیمی و حمایتش از کار.»
نوار را برداشتیم و تابستان روزی در همان سال 1379 راهی خانه ابراهیمی شدیم که هنوز فراموشی سراغش نیامده بود و میدانستیم نیازی به هماهنگی نیست و میشود سهشنبه روزی در وقت ملاقات عمومی، پیشش رفت. ابراهیمی نوار را شنید. صدای فرخمنش به جانش نشست، سبیلهایش را دست کشید و گفت: «موافقم». موافق بود اما کمک مالی نمیتوانست بکند.
برگشتیم؛ شهرام غلامپور به قزوین رفت و کمتر از دو سال بعد، خردادماه بود که از قزوین زنگ زدند: «فرخمنش رفت.» و حسرت برایم ماند و بعد که سراغ آن فصل صدایش گشتم، پیدا نشد. و حالا خردادماه است که نادر ابراهیمی رفته است.
و حالا «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» به شکل کلمه مانده که میتوانست صدا بشود و آوا و نوار و...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: