جنایت در طبقه شانزدهم

ساعت 6 بعدازظهر روز سه‌شنبه 16 جولای بود. یک روز گرم و سوزناک. هوا آنقدر گرم بود که اکثر مردم ترجیح می‌دادند از خانه بیرون نیایند. از این‌رو خیابان‌ها خلوت و کم تردد بود. حتی مغازه‌ها نیز به حالت نیمه تعطیل بودند. کمیسر جان مارتین از پشت پنجره اتاق محل کارش نظاره‌گر خیابان خلوت بود. او منتظر یکی از رفقای قدیمی‌اش بود که بعد از 32 سال خدمت در سازمان پلیس بازنشسته شده. آنها قرار بود شام را با هم بخورند و خاطرات دور و نزدیک خود را مرور کنند. بخصوص این که کمیسر هم سه چهار سال بیشتر به پایان عمر خدمتی‌اش نمانده بود.
کد خبر: ۱۷۸۵۸۲

انتظار کمیسر زیاد طولانی نشد و لحظاتی بعد ویلیام چی‌‌لیست همکار و دوست قدیمی او از راه رسید. بعد از یک سلام و احوالپرسی گرم آنها آماده شدند تا به خیابان ربودو بروند و ساعتی را در رستوران ویلالون در کنار سواحل زیبای دریاچه سپری کنند و ساعتی از گرمای سوزناک دور باشند. اما هنوز از در اتاق خارج نشده بودند که صدای زنگ تلفن به صدا درآمد. از آن سوی خط از مرکز فرماندهی پلیس به او اطلاع داده شد که پیرمرد 72 ساله‌ای به نام لئوناردو کارما در محل مسکونی‌اش در آپارتمانی در برج بزرگ والنز در خیابان تردیک به طرز دلخراشی به قتل رسیده است.  کمیسر که با این تلفن ماموریت یافت برای پیگیری ماجرا به برج والنز به تردیک برود از دوستش عذرخواهی کرد و موضوع را با او در میان گذاشت.  کمیسر بازنشسته ویلیام چی لیست با تبسمی رو به کمیسر گفت: بارها و بارها این مساله برای من هم ایجاد شده، خوشحال می‌شوم در این ماموریت همراهی‌ات کنم.

کمیسر با گرمی از این پیشنهاد دوستش استقبال کرد و گفت: برای من باعث افتخار است که در خدمت یکی از بزرگترین کمیسرهای جنایی به ماموریت بروم.

کمیسر با گفتن این جمله به همراه دوستش از اتاق خارج شدند و دقایقی بعد به سمت خیابان تردیک که یک خیابان مسکونی با ساختمان‌های بزرگ و کوچک بود، حرکت کردند.

خیابان‌ها به قدری خلوت بودند که کمیسر مسیر محل کارش تا محل حادثه را در کمتر از 10 دقیقه سپری کرد. خیابان تردیک یک خیابان اعیان‌نشین در منطقه شمال‌شرقی شهر بود. این خیابان در محاصره ساختمان‌های بلندمرتبه بودند و کمتر خانه ویلایی در آن دیده می‌شد. همچنین این خیابان برخلاف همیشه که شلوغ و پر تردد بود، به خاطر گرمی هوا کاملا خلوت بود. ساختمان والنز یک برج 16 طبقه بود که روبه‌روی یک پارک کوچک واقع شده بود. در اطراف ساختمان نیز برج‌ها و ساختمان‌های بلند دیده می‌شدند.

در مقابل ساختمان تعداد انگشت‌شماری از همسایگان ایستاده و منتظر نتیجه تحقیقات پلیس بودند. کمیسر وقتی از خودرو پیاده شد نگاهی به خیابان تردیک که به سمت غرب یک‌طرفه بود، انداخت و آنگاه به همراه دوست و همکار قدیمی‌اش وارد ساختمان شدند. محل جنایت در آخرین طبقه ساختمان یعنی طبقه 16 بود.  گروهبان مارتین مامور کلانتری منطقه با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از احترام نظامی آنها را به داخل ساختمان راهنمایی کرد. لحظاتی بعد کمیسر و ویلیام چی‌لیست با آسانسور به طبقه شانزدهم رسیدند.

در طبقه 16 چهار واحد آپارتمان دیده می‌شد که البته درهای واحدها در راهروی مارپیچ قرار داشتند و در واقع روبه‌روی هم نبودند فقط آپارتمان 163 روبه‌روی در آسانسور قرار داشت و 2 در دیگر در ضلع شرقی و آپارتمان 160 که قتل در آن جا رخ داده بود. در غرب راهرو قرار داشت که فاصله اش با درهای دیگر تقریبا زیاد بود و به‌خاطر این‌که از راهروی اصلی یک راهروی فرعی می‌پیچید در داخل راهروی اصلی دید نداشت.

در جلوی آپارتمان یک مامور پلیس ایستاده بود. گروهبان مارتین کمیسر را به داخل ساختمان راهنمایی کرد. در داخل آپارتمان ستوان رادنی افسر تحقیق کلانتری و یکی از همکارانش و چند مامور تشخیص هویت در حال جستجو و بررسی بودند.

کمیسر به محض ورود نگاه جستجو‌گرش را در فضای بهم‌ریخته و آشوب‌زده آپارتمان انداخت. اوضاع آنچنان به‌هم ریخته بود که هر تازه‌واردی را تحت تاثیر قرار می‌داد. گویا زمین‌لرزه چند ریشتری در آپارتمان به‌وقوع پیوسته بود و همه چیز را واژگون و ویران نموده بود.  همه وسایل داخل آپارتمان زیرورو شده بود و فضای ساختمان کاملا آشفته بود.

کمیسر از لابلای وسایل به‌هم‌ریخته عبور کرد و به جسد پیرمرد که در کنار پنجره در خون خود در غلطیده‌ بود نزدیک شد.  پیرمرد بیچاره با ضربات ممتد کارد که به سینه،‌صورت و گلویش اصابت کرده بود در زیر پنجره به دیوار تکیه داده بود و جان‌به‌جان آفرین تسلیم نموده بود. او یک زیرپوش سفیدرنگ و یک شلوار راحتی آبی به تن داشت و حوضچه‌ای از خون در اطرافش دیده می‌شد. جسد او به دیوار تکیه داده شده بود و سرش به‌طرز دلخراشی سمت چپ رها گردیده بود. چشمان نیمه‌باز پیرمرد به نقطه‌ای مبهم خیره شده بود و همه چیز حکایت از یک جنایت فجیع و دلخراش داشت. کمیسر وقتی جسد را بررسی کرد متوجه ضربات ممتد کارد شد که با قدرت بر بدن نحیف پیرمرد وارد آمده بود. در اطراف پیرمرد جز خون چیز دیگری دیده نمی‌شد. البته آثار خون تا جلوی اتاق خواب امتداد داشت ضمن این‌که روی درودیوار نیز لکه‌های خون به‌چشم می‌خورد. شواهد امر نشان می‌داد که پیرمرد در قسمت‌های مختلف آپارتمان مورد اصابت کارد قرار گرفته و در نهایت در پناه دیوار و بر اثر ضربات ممتد دیگر به‌قتل رسیده است.

دستان خون‌آلود پیرمرد در دو طرف بدنش رها شده بود.  روی صورت او نیز آثار بریدگی و  روی گلویش جای عمیق بریدگی دیده می‌شد.

شواهد امر نشان می‌داد که قاتل در کمال بی‌رحمی و با قساوت تمام پیرمرد بیچاره را مورد حمله قرار داده و او را از پای درآورده است. ضمن این‌که بررسی دقیق کمیسر و همکار قدیمی‌اش نشان می‌داد که قاتل برای ارتکاب جنایت از وسیله‌ای شبیه دشنه‌ کوتاه استفاده کرده است. کمیسر پس از این‌که به دقت جسد پیرمرد را وارسی کرد و جای بیش از 15 ضربه را  روی بدن او مشاهده نمود به بررسی در داخل ساختمان پرداخت. وضعیت آن چنان آشفته بود که امکان یافتن اثری از قاتل را تقریبا غیر ممکن می‌کرد با این وجود کمیسر به جستجو پرداخت. در این میان ستوان رادنی کاردی بلندی را که داخل کیسه پلاستیکی قرار داشت و آن را در میان زباله‌ها پیدا کرده بود در اختیار کمیسر گذاشت. کاردی بلند دقیقا شبیه یک دشنه تیز بود که کاملا خون‌آلود بود. تیغه کارد فولادی بود و نشان می‌داد که با مهارت خاصی ساخته شده است. کمسیر به دقت آن را ورانداز کرد و آن گاه دستور داد به آزمایشگاه جنایی فرستاده شود. کمیسر سپس به داخل آشپزخانه رفت. وضعیت آن جا هم فرقی با بیرون نداشت. همه چیز به هم ریخته بود و حتی دیگ غذا هم در کف آشپزخانه رها شده بود. کمیسر هر چه سعی کرد تا ردی از قاتل در صحنه جنایت به دست‌آورد موفق نشد چون همه چیز به هم ریخته و اوضاع آشفته‌تر از آن بود که تصورش را می‌کرد. او پس از دقایقی جستجو گوش به گزارش ستوان رادنی ‌داد.

افسر جوان که مسوول تجسس کلانتری بود به کمسیر گفت: ساعت نزدیکی‌‌های 30/17 بعدازظهر بود که از مرکز فوریت‌های پلیسی به ما اطلاع داده شد که مرد جوانی به نام آلن فرندال در تماس تلفنی اعلام کرده که جنایتی در خیابان تردیک، برج والنز رخ داده است. ما موضوع را با گشت منطقه در میان گذاشتیم و آنها هم بلافاصله در محل حاضر شدند و پس از بررسی وقوع قتل را تایید کردند. ما هم با سرعت به این جا آمدیم. خوشبختانه سرعت عمل ماموران ما بسیار خوب بود و توانستیم به موقع در محل حاضر و صحنه جنایت را تحت کنترل قرار دهیم. مقتول لئونارد و کارما یک سرهنگ بازنشسته ارتش است که سال‌ها در این آپارتمان زندگی می‌کند. او 2 سال پیش همسرش را از دست داده و 2 پسرش نیز در شهر انگلوود زندگی می‌کنند. پیرمرد اکثر اوقات تنها بوده و فقط گهگاهی دوستانش به او سر می‌زدند. البته زن میانسالی هم هفته‌‌ای 3 روز کارهای خانه را انجام می‌دهد.

آن طور که بررسی‌های ما نشان می‌‌دهد مقتول مرد بی‌آزاری بوده و میانه خوبی هم با همسایه‌ها داشته است. براساس نظریه پزشکی قانونی نیز مدت زمان زیادی از وقوع جنایت نمی‌گذرد.

کسی هم که خبر وقوع جنایت را به پلیس گزارش داد آلن فرندال همسایه مقتول در طبقه 16 است.

مالک آپارتمان 163 گویا قاتل را هم دیده است که البته جزییات را برای شما تشریح خواهد نمود. این را هم اضافه کنم که جوزف برد سرایدار ساختمان هم چیز مشکوکی ندیده است. البته او به خاطر گرمی هوا تمام مدت در اتاقش در طبقه زیرزمین بوده است. همچنین در بررسی و تحقیق از همسایه‌ها هم چیزی متوجه نشدیم و آنها مورد مشکوکی را مشاهده نکرده‌اند.

کمیسر از افسر جوان تشکر کرد و‌ آن گاه به بازجویی از آلن فرندال پرداخت آلن که جوانی قوی هیکل و شیک‌پوش بود به کمیسر گفت: من و همسرم مریا چند دقیقه‌ای از 5 بعدازظهر گذشته بود که از محل کار برگشتیم. همین که وارد ساختمان شدیم. 2 مرد را دیدیم که سراسیمه از آسانسور پیاده شدند. آنها قیافه‌های عجیبی داشتند که نگاهشان وحشت‌انگیز بود. هر کدام ساک بزرگی در دست داشتند. با دیدن ما به سرعت از آسانسور بیرون آمدند و سراسیمه از ساختمان خارج و به آن سوی خیابان رفته و سوار بر یک شورلت آبی رنگ به سمت شرق خیابان حرکت کردند. عکس‌العمل آنها آنقدر سریع بود که من با این که به آنها مشکوک شده بودم اما موفق به یادداشت شماره خودرو نشدم.

من و همسرم وحشت‌زده شده بودیم. مشخص نبود آنها از کدام طبقه آمدند چراکه به محض ورود ما به ساختمان، آنها از آسانسور پیاده شدند. خلاصه وقتی در طبقه 16 از آسانسور پیاده شدیم. هنوز وارد آپارتمان که شماره 163 است نشده بودیم که همسرم متوجه باز بودن در خانه آقای لئوناردو کارما شد. در کاملا باز بود. خیلی مشکوک شدیم آرام آرام به آپارتمان نزدیک شدیم و وقتی جلو در رسیدیم و با آن صحنه وحشتناک روبه‌رو شدیم بر جای خود میخکوب شدیم. همه چیز به هم ریخته بود. لحظاتی بعد با قدم‌های لرزان به جستجو پرداختیم و آنگاه با آن صحنه وحشتناک روبه‌رو شدیم.

بعد هم بدون این که به چیزی دست بزنیم به آپارتمان خودمان برگشتیم. تا لحظاتی گیج و منگ بودیم. اولش نمی‌خواستیم ماجرا را به پلیس گزارش دهیم، اما وجدانمان اجازه نداد و لذا شما را در جریان گذاشتیم البته قبلش جوزف سرایدار ساختمان را هم صدا کردیم. او که مات و مبهوت مانده بود تکرار کرد که چیزی ندیده است. بعد هم که دیگر همسایه‌ها بیرون آمدند و این تمام ماجرا بود که رخ داد. کمیسر از او پرسید چهره آن دو نفر را به خاطر دارید؟ آلن با تردید جواب داد. دقیقا نه. ولی اگر ببینم حتما می‌شناسم. کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس به بازجویی از همسر او پرداخت. زن جوان نیز اظهارات شوهرش را تایید کرد.

کمیسر پس از بازجویی از زن و شوهر به بازجویی از جوزف سرایدار ساختمان پرداخت. وی که کاملا وحشت‌زده بود به کمیسر گفت: من تا ساعت 5 بعدازظهر جلوی ساختمان بودم. بعد هم به علت گرمی هوا مجبور شدم برای استراحت به اتاقی که در زیرزمین دارم بروم و از آن ساعت دیگر هیچ اطلاعی از چیزی نداشتم تا این که آقای آلن مرا صدا زد و گفت:

آقای لئوناردو به قتل رسیده است، بعد هم که موضوع را با شما در میان گذاشتیم.

وی تاکید کرد که هیچ چیز مشکوکی ندیده است.

کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس با دوست و همکار قدیمی‌اش ویلیام چی‌لیست گفتگوی کوتاهی کرد و آن گاه آلن و همسرش را به جرم قتل عمد آقای لئوناردو کارما دستگیر کرد. شما خواننده عزیز  حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید آلن و همسرش قاتل هستند. کمیسر دو دلیل داشت.

حمید موفق‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها