من فقط دخترم را نجات دادم

«کاترین مادر خوبی برای دخترمان نبود. او زنی خودخواه بود که به حرف من اصلا گوش نمی‌داد و در زندگی هر کاری که خودش فکر می‌کرد درست است همان را انجام می‌داد. من دلم می‌خواست وقتی دوباره بعد از سال‌ها ازدواج می‌کنم زندگی بهتری داشته باشم، اما هر چه زمان می‌گذشت متوجه می‌شدم که انگار اشتباه کرده‌ام و او اصلا آن فردی نبوده است که من به دنبالش بودم. برای کاترین مسوولیت‌پذیری معنایی نداشت و از این موضوع من رنج زیادی می‌بردم. دخترمان «لیزیا» در طول 7 سال زندگیش همیشه هر نیازی داشت به من می‌گفت و با مادرش غریبه بود، شاید دلیل آن ارتباط بسیار سردی بود که بین آنها برقرار شده بود. ارتباطی که کاترین هیچ سعی در بازآفرینی آن نمی‌کرد.»
کد خبر: ۱۷۸۵۷۸
آقای «آندره گنستین» 48 ساله در «اسکس» انگلستان زندگی می‌کند. او متهم است همسرش را با وارد آوردن ضربه بسیار سنگین به سرش به قتل رسانده و سپس جسد او را دست‌کم یک‌ماه در حیاط منزلشان نگهداری کرده است. جسدی که تقریبا چیزی از آن باقی نمانده بود توسط ماموران پلیس و زمانی کشف شد که بوی شدید تعفن به مشام همسایه‌ها می‌رسد و دختر کوچک این زوج نگرانی‌اش را از گم شدن مادرش بالاخره به یکی از معلمان ابراز کرد. تا آن زمان هیچ گزارشی مبنی بر گم‌شدن خانم «کاترین» 38 ساله به پلیس ابلاغ نشده بود و آقای آندره هیچ‌کس را در جریان کارش قرار نداده بود.

«ما همیشه با هم اختلاف داشتیم. او زن خاصی بود که من هر چه سعی‌ام را می‌کردم نمی‌توانستم به شناخت درستی از او برسم. رفتارهای عجیبی داشت و به‌نظرم بیش از حد سرد بود می‌دانستم که زندگی سختی داشته و پس از ازدواج با من به ثبات نسبی رسیده است اما دلیل خیلی از رفتارهایش را درک نمی‌کردم. نمی‌دانستم چرا به دخترمان هیچ علاقه‌ای ندارد و حتی نمی‌خواهد به کشورش روسیه که در آنجا زاده شده بود بازگردد. داستان زندگی‌اش همیشه برایم معمایی بود که هرگز جوابی از آن نگرفتم. دلش نمی‌خواست از زندگی گذشته‌اش توضیح زیادی بدهد و در عوض مدام از من علت جدایی از همسر اولم را می‌پرسید و هر چند وقت یکبار بر سر آن جنجالی بزرگ به راه می‌انداخت. در حالی‌که می‌دانست من سال‌هاست ازدواج اولم را فراموش کرده‌ام مدام از آن سوال می‌کرد و از من می‌‌خواست توضیح بدهم چرا از همسرم جدا شده‌ام هر چه به او می‌گفتم که زندگی شخصی من هر چه که بوده گذشته و برایم زندگی مشترکی که اکنون دارم مهم است زیر بار نمی‌رفت او حتی به لیزیا که دخترمان بود اهمیت زیادی نمی‌داد و من احساس می‌کردم عدم علاقه‌اش به دخترمان از تنفری که نسبت به من دارد ناشی می‌شود. این احساس بدی است که بدانی فردی که با او زندگی می‌کنی از تو متنفر است».

آقای آندره بعد از پیداشدن جسد همسرش در جعبه‌ای در حیاط منزلشان به قتل رساندن خانم کاترین اعتراف کرد. او گفت که به علت اختلافاتی که با او داشته مجبور به قتل او شده و راه دیگری نمی‌دیده است. این مرد میانسال در حالی که با خونسردی تمام روبه‌روی اعضای هیات منصفه ایستاده بود ادعا کرد که این‌کار را برای نجات دخترش انجام داده و می‌خواسته او را از دست مادری که هیچ علاقه‌ای به او نداشته است راحت کند. در حالی که آندره ماجرای زندگیشان را به شکلی مطرح می‌کرد که انگار همه تقصیرها به گردن همسرش بوده است یکی از دوستان صمیمی کاترین زمانی که در دادگاه حاضر شد جزئیات بسیاری را از زندگی این مرد آشکار ساخت که چهره جدیدی از او را به‌نمایش می‌گذاشت.

ادعاهای این زن نشان می‌داد که آندره مردی بسیار خشن و بدرفتار بوده که همه 11 سال زندگی با همسرش را تبدیل به میدان جنگ کرده بوده است. کاترین تنها یک ماه قبل از مرگش زمانی که در کلیسا این دوست صمیمی‌اش را دیده به او گفته است که احساس می‌کند در خانه دیگر امنیت جانی ندارد و می‌خواهد پلیس را به خاطر رفتارهای مشکوک همسرش در جریان قرار بدهد. او گفته است که همسرش ساعت‌ها پشت رایانه می‌نشیند و فیلم‌های خشن نگاه می‌کند و مدام وی را تهدید می‌کند که اگر طبق دلخواه وی رفتار نکند همین بلاها را سر او خواهد آورد. از سوی دیگر کشیش کلیسایی که این زن هر یکشنبه با دخترش در آن حاضر می‌شد زمانی که بارها صورت کبود شده او را می دید از وی می‌‌خواست تا پلیس را در جریان رفتارهای بد همسرش قرار دهد اما کاترین که بشدت از شوهرش می‌ترسید حتی به او هم می‌گفت که چیزی به پلیس اطلاع ندهد زیرا اوضاع بدتر می‌شود و ممکن است او را به قتل برساند. پس از اظهارات پدر کلیسا و دوست صمیمی کاترین تحقیقات پزشکان روی این مرد‌ آغاز شد. آن چه که این مرد ادعا می‌کرد که همسرش مشکل داشته است بشدت با واقعیت منافات داشت و به همین خاطر باید پزشکان مطمئن می‌شدند که اواز نظر روحی در سلامت به سر می‌برد. انجام چندین آزمایش نشان داد که او به اسکیزوفرنی و بدبینی شدید دچار است و تا آن زمان از هیچ دارویی استفاده نکرده است. با وجود اثبات بیماری آندره اعضای هیات منصفه او را به تحمل 20 سال حبس محکوم کردند و وی راهی زندان شد.

«کاترین مدام من را تهدید می‌کرد که از من جدا می‌شود و ترکم می‌کند. برای من رفتارهای عجیب او گرچه سخت بود اما نمی‌خواستم او را که مادر دخترمان بود از دست بدهم. از طرف دیگر او ادعاهای بی‌اساسی مبنی بر این که من درکارهای خلاف هستم می‌کرد و به من می‌گفت به محض این که از هم جدا شویم به پلیس می‌رود و توضیح می‌دهد که من برای امرار معاش اقدام به فروش موادمخدر می‌کنم. ادعایی که اصلا درست نبود و او دست از آن بر نمی‌داشت. وقتی به او گفتم که برای این حرف‌هایش هیچ سندی ندارد به من گفت که چندین بار که پای تلفن کاری بوده‌ام صدایم را ضبط کرده و مدرکی دارد که نشان می‌دهد من در کارهای خلاف دست داشته‌ام. کارهایش دیگر مرا خسته کرده بود و نمی‌توانستم تحملش کنم. احساس می‌کردم کنترل زندگی‌ام را از دست داده‌ام و هر چه سعی می‌کردم نمی‌توانستم خودم را با شرایطی که در آن گیر افتاده بودم وفق دهم این بود که تصمیم به کشتن او گرفتم. یک روز که جلوی تلویزیون در حال تماشا کردن یک برنامه روی مبل نشسته بود با مجسمه سنگی که در خانه داشتیم به سرش کوبیدم و قبل از این که دخترمان از مدرسه بیاید او را در جعبه‌ای که در حیاط بود پنهان کردم. می‌دانستم که او کسی را ندارد که سراغش را بگیرد و پلیس از ماجرا مطلع شود این بود که به دخترم گفتم مادرش به مسافرت رفته و مشخص نیست چه زمانی برمی‌گردد».

بعد از این که آندره همسرش را به قتل رساند و در حیاط منزلش پنهان کرد تا 2 هفته هیچ کس سراغ کاترین را نمی‌گرفت، اما کم‌کم دوست صمیمی او به موضوع مشکوک شد. حرف‌هایی که او چند هفته قبل مبنی بر عدم امنیت جانی‌اش زده بود نشان می‌داد که ممکن است اتفاقی برای او افتاده باشد. از سوی دیگر پدر کلیسا هم با ارسال نامه‌ای به منزل این زوج حال کاترین را پرسید که یک ماه بود به کلیسا نمی‌رفت و باعث نگرانی همه دوستانش شده بود. تمامی این رفتارها تا زمانی که «لیزیا» دختر کاترین در مدرسه ابراز نگرانی نکرد باعث نشد که پلیس وارد ماجرا شود. این دختر 7 ساله بعد از یک ماه گم شدن مادرش بالاخره به معلمش گفت که مادرش گم شده و او فکر می‌کند بلای بدی سر او آمده باشد. اطلاع معلم به پلیس سبب شد آنها خانه آقای آندره را مورد جستجو قرار دهند و با بوی بدی که از جعبه موجود در حیاط می‌آمد به جسد برسند. همسایه‌ها بعد از دستگیری آندره از بوی تعفن شدید در هفته‌های اخیر خبر داده بودند، اما هرگز تصور نمی‌کردند مردی که همیشه لبخند به لب داشت، همسرش را به قتل رسانده باشد. تحقیقات پلیس همچنین به دست داشتن این مرد در زنجیره فروش مواد مخدر صحه گذاشت.

«من فقط دخترم را از مادر بی‌رحم‌اش نجات دادم. من قاتل نیستم».
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها