درباره سریال «آرزوهای شیرین» ساخته سیدوحید حسینی‌

رویاهای شیرین جوان‌های امروزی‌

«آرزوهای شیرین» عنوان سریالی است که از مدتی قبل پخش آن از شبکه یک سیما آغاز شده است و توانسته با وجود کوتاهی هر کدام از قسمت‌هایش، نظر مساعد مخاطبانش را به خود جلب کند. اگر شما هم از بینندگان این سریال جذاب و دیدنی بوده باشید، می‌دانید که بازیگران این فیلم آناهیتا همتی، ارژنگ امیرفضلی، محسن قاضی‌مرادی، مریم سعادت، بیژن بنفشه‌خواه، خشایار راد، حمید کاشانی، مریم خدارحمی، شهرزاد جواهری، نیلوفر سجادی، فرید قبادی، امیر غفارمنش، علی صالحی، جواد عزتی، غلامرضا نیکخواه و سیروس میمنت هستند. «آرزوهای شیرین» داستان 4 دختر جوان است که همخانه هستند و بر حسب اتفاق هر چهارتایشان هم عشق رانندگی دارند. بهانه آشنایی آنها با هم نیز شرکت در یک مسابقه کارتینگ است... بقیه‌اش را هم لابد خودتان بهتر می‌دانید.
کد خبر: ۱۷۷۶۶۶

بد نیست در ابتدای این پرونده با کارگردان کار بیشتر آشنا بشویم و بعد صحبت‌هایش درباره این سریال را با هم بخوانیم. سیدوحید حسینی خودش را این جوری معرفی می‌کند: «اول کارم را در گروه کودک شروع کردم؛ با «نیم‌رخ» و چند برنامه دیگر. کارگردان تلویزیونی «زیر آسمان شهر» 1 و 2 و هم بودم. به عنوان کارگردان مستقل سال 82 سریال «مونس» را برای گروه شاهد کار کردم که البته 30 سکانسش را حسین قاسمی جامی کار کرد. سال 84 «مثل همیشه» را کار کردم و سال 85 «پنجره» را که خیلی هم پرمخاطب شد. در بخش برنامه‌های خانواده می‌شود گفت موفق بودم و چون خودم هم علاقه‌مند بودم، عضو گروه اجتماعی شدم. در «پنجره» به معضلات خانواده‌ها پرداختم و با توجه به خط قرمزهایی که وجود داشت، با مشکلات زیادی مواجه شدیم.

یک جور نوآوری بود. 13 داستان مختلف داشتیم که هر کدامش را چند هفته کش نمی‌دادیم و برای همین مجبور نبودیم بهش آب ببندیم. با این که کار سخت و طاقت‌فرسایی بود، ولی نتیجه‌اش راضی‌کننده بود. به نظرم تولیدات گروه خانواده به کلی تغییر کرده و برای همین بازیگران بزرگی وارد کارهای این گروه شده‌اند. حضور بازیگران بزرگ و پرطرفدار و موفق خودش پیشرفت خیلی بزرگی است».

حسینی در پاسخ به این سوال که چرا بعد از کاری با حال و هوای «پنجره» به سراغ سریالی با فضای «آرزوهای شیرین» رفته، می‌گوید: «در پنجره اساسا به معضلات اجتماعی می‌پرداختیم. ولی اینجا می‌خواستم کاری بسازم که کمی شیرین‌تر باشد و کمی هم مردم را بخندانیم و در کنارش یک سری چیزها را هم به مردم آموزش بدهیم. در این سریال به مسائل و موضوعات مختلفی پرداختیم؛ حدود 30 موضوع مختلف مثل دزدی، ازدواج، دوستی، رفیق ناباب، کار کردن خانم‌ها و خیلی چیزهای دیگر که ممکن است هر کدامش موضوع اصلی در یک سریال چند قسمتی باشد. ضمن این که در مورد هر کدام هم به نوعی نتیجه‌گیری می‌کنیم. در حقیقت می‌خواستم کاری بسازم که هم شیرین باشد و هم حرفی برای گفتن داشته باشد».

او توضیح می‌دهد: «یک ویژگی کارمان این بود که تصمیم گرفتیم ساده حرف بزنیم. مثلا وقتی می‌خواهیم بگوییم که یک دختر شهرستانی وقتی می‌آید تهران برای درس خواندن و کار کردن و مستقل شدن چه مشکلاتی دارد، آن را با حضور چند دختر شهرستانی عینی و ملموس کردیم تا مردم آن را بپذیرند. گنده گنده حرف نزدیم. جایی هم که ممکن بود همچین اتفاقی بیفتد، حرف‌ها را تست کردیم و در دهان دو، سه بازیگر گذاشتیم تا بیانش از زبان یک نفر توی ذوق مخاطب نزند و اذیتش نکند. در صورتی که اگر این حرف‌ها را یک نفر بزند، ممکن است مردم اصلا حرفش را نفهمند و خسته بشوند یا اصلا بهش گوش ندهند. ولی بیان تکه تکه این حرف‌ها در کنار شیطنت‌های بازیگران و ایجاد موقعیت‌های مختلف باعث ایجاد همذات‌پنداری و همدلی بیشتری در مخاطب می‌شود».

مثالش می‌تواند به زندان افتادن یکی از شخصیت‌ها باشد و این حرف پنهان سریال که نباید به هر کسی که زندان افتاده، با چشم بد نگاه کرد. چون ممکن است طرف خلافکار نباشد و مثل شخصیت به زندان افتاده این سریال، بر حسب اتفاق به این مشکل برخورده باشد.

این آخرین کار من است‌

یکی از حساس‌ترین زمان برای گروه تولید یک برنامه تلویزیونی زمان پخش آن است. در راس گروه هم که کارگردان قرار دارد. بنابراین قاعدتا اوست که بیشتر از همه برای استقبال یا عدم استقبال از کارش نگران است و دلهره دارد که کارش چطور به مردم عرضه می‌شود، اما گویا حسینی این احساس غالب همکارانش را ندارد: «وقتی کار می‌کنم، شعاری دارم. به بچه‌ها می‌گویم این آخرین کار زندگی‌ام است و هر چه در توانم است کار می‌کنم. برای همین کم پیش می‌آید که موقع پخش کار بگویم ای کاش فلان جا این کار را کرده بودم. چون می‌دانم با توجه به بودجه و زمان و مکان و در آن شرایط بهترین چیزی بوده که می‌توانستم بگیرم».

خیلی‌ها عقیده دارند که کار کردن در تایم‌های کوتاه از تایم‌های بلند سخت‌تر است. چون در همان بازه زمانی باید قصه‌ات را جوری تعریف کنی که مخاطب با آن درگیر شود و احساس کند که دوست دارد با تو همراه شود. کارگردان «آرزوهای شیرین» درباره زمان  20 دقیقه‌ای هر قسمت از کارش هم می‌گوید: «در «پنجره» هم پخش سریال با این تایم را تجربه کرده بودم. «پنجره» مقداری ملودرام و سوزناک بود و مردم دوستش داشتند.

ضمن این که خیلی لفتش نمی‌داد و هر قصه در چند قسمت تمام می‌شد. ولی «آرزوهای شیرین» طنز و شوخی بیشتری دارد و شاید برای همین مردم بیشتر با آن ارتباط برقرار می‌کنند. این جور وقت‌ها واقعا خستگی‌ام در می‌رود. همین که این سریال در بین سریال‌های گردن‌کلفت دیگر دیده می‌شود، برایم کافی است».

یکی از دلایل استقبال و موفقیت «آرزوهای شیرین» ترکیب بازیگران آن است و روانی و شیرینی بازی هر کدام از آنها باعث شده این سریال راحت با بیننده ارتباط برقرار کند. کارگردان درباره نحوه انتخاب بازیگرانش این طور توضیح می‌دهد: «با همه بچه‌ها به غیر از مریم سعادت کار کرده بودم. من هر جوری که می‌توانستم سر صحنه آنها را راهنمایی می‌کردم و خودشان روتوش می‌کردند. سر صحنه هم خیلی با هم صمیمی بودیم. خیلی از شوخی‌هایی که در فیلم دیده می‌شود توی متن نبود و در صحنه به وجود آمد. مثلا بیژن بنفشه‌خواه به خاطر لاغری‌اش نمی‌‌توانست در ماشین بستنی را باز کند و همین نکته‌ای شد که بازی‌اش در آن صحنه شیرین از کار در بیاید.»

آرام آرام جلو می‌روم‌

نمی‌شود تاثیرپذیری متقابل را درکار هر هنرمندی نفی کرد. ولی کسی که به این تاثیرپذیری اشاره می‌کند، قاعدتا باید آدم صادقی باشد: «آدم باهوش کسی است که از تجربیات دیگران استفاده می‌کند. جنس بعضی از شوخی‌های این کار هم مال رضا عطاران است، بعضی‌هاش مال مهران مدیری است و بعضی‌هاش مال جواد رضویان.»

با این اوصاف حتم بدانید که «آرزوهای شیرین» هم روی کارهای بعدی که در تلویزیون مخصوصا گروه خانواده ساخته خواهد شد، به اندازه خودش تاثیر خواهد گذاشت.

با این حال حسینی از نحوه پخش کارش به خاطر وقفه‌های پیاپی خیلی راضی نیست. «من هم مخالف این اتفاق هستم، چون جدول پخش شبکه یک جوری است که باعث می‌شود این اتفاق بیفتد.»

اسم سریال حسینی هست «آرزوهای شیرین» پس اجازه بدهید از کارگردانش بپرسیم خودش برای خودش چه آرزوهای دور و درازی در سر دارد: «همه آدم‌ها آرزو دارند،‌ آدم بدون آرزو می‌میرد. من هم مثل همه دوست دارم به اوج برسم. ولی نمی‌خواهم دو تا پله را یکی کنم یا پایم را روی شانه کسی بگذارم. برای همین این مسیر را حلزونی طی می‌کنم. مثلا همین حالا اگر یکی از دوستانم بگوید وله بساز، می‌سازم.

دوست دارم در سینما فیلم خوب بسازم و جایزه بگیرم. ولی اینها باعث نمی‌شود یک سری چیزها را از دست بدهم. آرام‌آرام می‌روم و حقم را از جاهایی که باید بگیرم، می‌گیرم و خیلی برای آرزوهایم نامردی نمی‌کنم.»

حسینی ادامه می‌دهد: «هیچ کاری را کوچک نمی‌دانم. حتی می‌خواهم امسال یک کار آشپزی بسازم و این کار را کوچک نمی‌دانم. اما قصد دارم این برنامه را هم متفاوت بسازم. کارهای بزرگتر و بهتری در برنامه‌ام دارم. در سینما هم معتقدم اگر کسی کارگردانی بلد باشد مثل این است که گواهینامه گرفته و فرقی نمی‌کند پشت چه ماشینی بنشیند. برای همین اصلا به ژانر اعتقاد ندارم و هر قصه‌ای دوست داشته باشم، می‌سازم.»

«آرزوهای شیرین‌» هم مثل خیلی از کارهای دیگر تلویزیون در این سال‌ها به صورت مشارکتی ساخته شده. طرف دیگر قضیه هم شرکت بستنی دایتی است. تهیه‌کنندگی کار را هم خود حسینی به همراه حسن علیرضای لواسانی بر عهده داشته‌اند: «با چند تا از دوستانم که در این شرکت کار می‌کنند صحبت کردیم که جای تیزرسازی و تبلیغات مستقیم یک سریال کار کنیم و برای مصرف بستنی فرهنگ‌سازی کنیم. می‌دانید که بستنی یک میان غذای خیلی خوب است که برخلاف همه جای دنیا که مصرف سرانه‌اش 20 تا 25 کیلو در سال است، ما ایرانی‌ها فقط 2 کیلویش را مصرف می‌کنیم.

آناهیتا همتی: کارگردان‌ها من را تکرار می‌کنند

در این سریال نقش دختری را بازی می‌کنم که با توجه به این که وضع مالی خانواده‌اش هم خوب است،‌ بشدت دوست دارد روی پای خودش بایستد و مستقل باشد. خیلی هدفمند است. یعنی وقتی سراغ کاری می‌رود که در آن شکست می‌‌خورد، کم نمی‌آورد و می‌رود سراغ یک کار دیگر. به هر حال برای استقلالش تلاش می‌کند. او عشق رانندگی هم هست و اصولا آدم سرزنده‌ای است. گواهینامه گرفتن برایش یک چیز لازم و ضروری است، حتی از ازدواج هم مهم‌تر! خلاصه این که آتوسا یک دختر امروزی و بلا است!».

آناهیتا از آن دست بازیگرانی است که بیشتر در قالب یک دختر شر و شیطان و پر سروصدا برای بیننده‌های تلویزیون شناخته شده و کمتر امکان این را پیدا کرده که استعداد و توانایی‌اش را در نقش‌‌های دیگر هم محک بزند و این چیزی است که خودش هم از اتفاق افتادنش خیلی راضی نیست: «نویسنده‌ها این کار را برای من نوشته بودند،‌ برای همین فرق چندانی با نقش‌‌های دیگرم ندارد. اساسا نویسنده‌ها فقط همین تصویر را از من دارند.»

همتی این مساله را این طور توضیح می‌دهد: «خیلی از این ماجرا ناراحت نیستم. ولی گاهی پیش خودم فکر می‌کنم چرا کارگردان‌های ما اینقدر علاقه دارند که من را در همین قالبی که همیشه دیده‌اند،‌ تکرار کنند. به هر حال خیلی مهم است که کارگردان خلاقیت داشته باشد. من بازیگرم. نمی‌‌توانم که فقط نقش خودم را بازی کنم. دلم می‌خواهد کسی از من یک نقش جدید بخواهد و یک پیشنهاد جدید بدهد. وقتی تماس می‌گیرند که «یک نقش داریم فقط برای خودت»، اصلا خوشحال نمی‌شوم. چون نشان می‌دهد که آن کارگردان چقدر راحت‌طلب است و اصلا نمی‌خواهد یک کار خلاقانه بکند. اشکال از بازیگر نیست که کلیشه می‌شود. ایراد از کارگردان‌هاست.»

او در پاسخ به این سوال که دوست داری چه نقشی را تجربه کنی می‌گوید: «فرق چندانی ندارد. از کلیشه شدن هم بدم نمی‌آید. شانس آورده‌ام که در نقش قاتل کلیشه نشده‌ام. چون اصلا کارهای دلگیر و غمناک را دوست ندارم. با این حال نقشی می‌خواهم که انگیزه‌ام را زیاد کند. نقشی که با روح و روانم بازی نکند. ترجیح می‌دهم نقش‌هایم را خودم انتخاب کنم. حالا بگویند توان بازیگری‌اش پایین است، چه تاثیری به حال من دارد؟ من کاری را که دوست دارم می‌کنم.»

محسن قاضی مرادی: از غم و غصه خوشم نمی‌آید

آرزوهای شیرین زندگی واقعی مردم است؛ درست مثل یک آینه. شاید ایرادهایی که من در کاراکتر منوچهر دارم، ایراد خود مردم باشد. شاید بیننده‌ای با دیدن منوچهر خودش را ببیند و سعی کند به خودش بیاید. شاید در جایی که در رفتار من منطق حاکم نیست، مخاطب پند بگیرد.»

اینها حرف‌های محسن قاضی‌مرادی یکی از بازیگران اصلی سریال است که او را بیشتر در نقش‌های‌ طنز می‌بینیم. خوشحالم که مردم من را با این نقش‌ها می‌شناسند.

خودم هم از نقش‌های جدی و غم و غصه‌ای خیلی خوشم نمی‌آید. خود من در زندگی واقعی‌ام هم آسان می‌گیرم. مشکل مردم یا بچه‌‌هاشان است یا مسائل مالی. وقتی اینها نباشد، زندگی راحت‌تر جریان دارد و همیشه آرامش برقرار است. شکر خدا در زندگی شخصی خودم مشکلی ندارم. تنها فکری که آزارم می‌دهد، جنگ است. اگر کسی حق دیگری را نگیرد، اصلا جنگی در دنیا نیست و همه‌اش صلح است. آرزو دارم روزی جنگ‌ها  در سراسر دنیا تمام شود و همه جا صلح برقرار شود».

قاضی مرادی که قبل از این هم کار با وحید حسینی را تجربه کرده، در‌این‌باره می‌گوید: «با این که جوان است، فوق‌العاده پسر خوبی است و کارش را بلد است. موج مثبتی که به گروه می‌دهد باعث می‌شود کار رنگ و لعاب بهتری بگیرد».

این بازیگر در پاسخ به این سوال که صداوسیما باید برای جذب مخاطب چه کارهایی انجام بدهد، می‌گوید: «تلویزیون رسانه‌ای است که تاثیر مستقیم روی اذهان عمومی می‌گذارد و راه و رسم زندگی را نشان می‌دهد. چیزهایی که برای جامعه لازم است می‌تواند از طریق این رسانه عمومی اشاعه پیدا کند. اگر مسوولان امر با آمارهای بالای برنامه‌ای روبه‌رو می‌شوند، آن را ادامه دهند و اگر تشخیص می‌دهند که برنامه‌ای با طرز فکر جامعه ما متفاوت است و باب میل بیننده ایرانی نیست، نباید آن را پخش کنند. باید به تهیه‌کننده‌ها تذکر بدهند و خواسته‌هایشان را مستقیما با آنها در میان بگذارند».

مریم سعادت: دوست دارم تئاتر عروسکی کار کنم‌

عمه مهین زنی است که بعد از مرگ شوهرش، صاحب ارثیه خیلی خوبی شده و نگرانی‌ زیادی برای گذراندن زندگی‌اش ندارد. تنها مشکلش این است که فرزندی ندارد تا در سن و سال پیری در کنارش باشد. این مشکل هم با حضور آتوسا و دوست‌هایش در کنار او حل می‌شود. «من از قبل وحید حسینی را نمی‌شناختم. ولی او بازی‌‌های قبلی من را دیده بود. برای همین با من تماس گرفت و از من خواست در مجموعه جدیدش بازی کنم. نقشی که در این مجموعه بازی کردم، به خاطر خصوصیات ویژه عمه خانم با تمام نقش‌های قبلی‌ام فرق دارد. وحید حسینی از کارگردان‌هایی است که عقیده‌اش را به بازیگر تحمیل نمی‌کند و به پیشنهادهای بازیگرهایش هم توجه می‌کند. برای همین کار با او خیلی راحت و شیرین است».

این بازیگر اضافه می‌کند: «رشته اصلی من تئاتر عروسکی است و اولویتم هم همین است. ولی وقتی می‌بینم نمی‌توانم از تئاتر اموراتم را بگذرانم، از پیشنهادهای خوب تلویزیونی هم استقبال می‌کنم. مطمئنم وقتی ببینم جیب‌هایم پر از پول است، حتما به سمت تئاتر می‌روم».

بیژن بنفشه‌خواه: سعی کردم کاوه خوب دربیاید

«فیلمنامه رو که خواندم، دیدم خیلی کار شیرینی است. وحید حسینی را هم می‌شناختم. بازیگران خوبی هم در کار بودند. قرارداد خوبی هم با من بستند. همه اینها باعث شد در کارم بازی کنم» بیژن بنفشه‌خواه درباره نقشش کاوه در «آرزوهای شیرین» اضافه می‌کند؛ «تلاش کردم شخصیت کاوه تابناک خوب و درست و حسابی از کار در بیاید و به دل مخاطب بنشیند. علت کم‌کاری‌ام در این اواخر هم این است که کار خوبی بهم پیشنهاد نشده است.»

مریم خدارحمی: یک دانشجوی اصفهانی در ابرشهر تهران

مریم خدارحمی همان عروس سرتق سریال «یک وجب خاک» است که در ماه رمضان از شبکه 3 پخش می‌شد و اوایل کلی برزو ارجمند را اذیت می‌کرد. او چند سال پیش غیر از کارهای تئاتری‌اش سریال «پای پیاده» برای اصغر توسلی بازی کرده و بعد از «یک وجب خاک» هم توسط آناهیتا همتی به کارگردان «آرزوهای شیرین» معرفی شده است. او اینجا نقش یک دانشجوی اصفهانی به اسم مریم ملک‌پور را بازی می‌کند که به ‌خاطر مشکلات مالی باید خرج خودش و مادر مریضش را در بیاورد».

خدارحمی در مقایسه این‌کار با کار قبلی‌اش می‌گوید: «در این کار سعی می‌کردم از تک‌تک بازیگرها یادبگیرم و صددرصد نکاتی را یاد گرفتم که برایم مهم است. «یک وجب خاک» مناسبتی بود و فیلمنامه آماده نداشت و باید به‌سرعت ضبط می‌شد، اما در «آرزوهای شیرین»‌ به ‌خاطر حساسیت کارگردان من هم تمرین بیشتری داشتم. تا سکانسی خوب نمی‌شد و چیزی نمی‌شد که حسینی می‌خواست، از کنارش نمی‌گذشت».

جمیله دار‌الشفایی: سعی کردم تلخ نباشد

جمیله دار‌الشفایی یکی از نویسندگان اصلی «آرزوهای شیرین» درباره این کار می‌گوید: «من قبلا در مجموعه «پنجره» هم با وحید حسینی همکاری کرده‌ام. نوشتن این مجموعه را با نیما حسن‌نیا شروع کردیم. او شخصیت‌های داستان را به وجود آورد و شکل‌گیری و شخصیت‌پردازی آنها با من بود. در این مجموعه خیلی تلاش کردم که متن‌هایم تلخ نباشد. بخش طنز و خنده‌دار کار بیشتر در قسمت کارگردانی اتفاق افتاده».

این نویسنده ادامه می‌دهد: در «پنجره» سلیقه مخاطبانم را شناختم و این شناخت در آرزو‌های شیرین به ‌کارم آمد. برای همین سعی کردم حواسم به همه چیز باشد.

میثم طالبیان نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها