در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اه. مامان دوباره برگشتیم سر جای اول، ولش کن بابا. باید برم، دیرم شده سعی میکنم دوباره تماس بگیرم. فعلا خداحافظ، به بابا هم سلام برسون.
زن مانند گلی پژمرده و آفتزده سرش را بر زانو خم کرد و مدتها گریست. سر سجاده نشست و با دستهایش صورت آسمان را گرفت و در گوشش نجوا کرد. یاد خودش افتاد که او هم زیر درد آن همه مشت و لگد نفساش بالا نمیآمد. زیر لب گفت:
هیچ فریادرسی نبود.
در آپارتمان هم کوبیده شد و زن از جا پرید.
آقا مهدی تویی؟
آره.
صدای جیر صندلی آمد. زن فهمید که مردش روی صندلی نشسته. صدایی از ته گلو و خشن دوباره بلند شد.
شام حاضره؟
الان آماده میشه.
سر سفره زن زیرچشمی به آستینی که لوله شده بود و بالای بازو با سنجاق وصل شده بود و دستی دیگر که با سختی قاشق را در میان انگشتان دست جابهجا میکرد و بارش در نیمه راه میریخت نگاه میکرد. زن در حالی که با سر انگشتانش سمعکاش را لمس میکرد. آهسته زمزمه کرد: فریادرسی بود.
چیزی گفتی؟
نه.
رویا روشننهاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: