شهر اساطیر ، سوخته است

آفتاب می تابد، آفتاب همین روزها... غروب نارنجی رنگ ، روی بناها و کوچه های خاکی شهر، سیاهی می پاشد. کوچه ها پر از رفتن می شوند و همهمه شان پشت صدای پاها و چرخ گاری ها بی صدا می ماند.
کد خبر: ۱۷۵۹۵
آفتاب باز هم پایین تر آمده و تیز شده در چشمهای مردم شهر. سایه های کش آمده درختان سپیدار و بید مجنون ، کودکانی را که در پناهشان بازی می کردند به تاریکی می سپارند و مجبور به رفتن می کنند. مرغان دریایی هم ، آواز غمگین غروب را سر داده اند؛ غروب شهری که از 3طرف محصول آب است ، شهری در آغوش هامون . بچه های کمی بزرگتر، قلاب های ماهیگیری را بر دوش گذاشته و دست خواهر و برادرهای کوچکترشان را می گیرند تا به خانه ببرند. کودکان بنابر غریزه ای دیرین برای ادامه بازی مقاومت می کنند؛ اما گرسنگی وعده غذایی که در خانه انتظارشان را می کشد، رامشان می کند. تاریکی در نیزارها و باتلاق های این شهر سرسبز و زیبا هم فرو می رود. پرندگان مهاجر، دسته دسته از آسمان بالای شهر به سوی شب می روند. بعضی هایشان هم تک تک روی شانه شکارچیان به شهر می آیند. بیرون از شهر، چراگاه های اطراف ، خالی شده ، اما دورتر از دامها چوپانان ، گرد و غباری به سوی شهر می آید. شاید این مسافر هم پیش از تاریکی هوا به مقصدش برسد... راه را درست آمده ایم . همه چیز زیر کویر پنهان شده ، صبح است و روی این شنها، باستان شناسان وسایلشان را به رخ کویر عریان می کشند. آنها هیچ چیز از این تمدن نمی دانند. حتی نام این شهر را. مردم بومی که از 65کیلومتری شهر زابل می گذشتند، بادیدن آثار سوختگی و وجود بقایایی از یک شهر قدیمی ؛ تکه های سفال ، ظرف و لوازم و اشیای دیگر، نامش را «سوخته » گذاشتند. شهر سوخته به نام نابودی اش خوانده می شود. این تکه 150هکتاری کویر، پاره پاره است . میلیون ها قطعه سفال ، تپه های بیابان را فرش کرده اند. اینجا، قدمها هزار ساله می شوند و زیر آنها سفالها به خاک نرم فرو می روند یا می شکنند. به احترام این زمین ، هیچ کس سربلند نمی کند. سفالها، مادران خاک کویر امروزند. صدای تیشه ، سکوت سحرگاهی شهر را می لرزاند. نزدیکی های ظهر، تیرک های چوبی سقف خانه هایی که قرار است سرپناه یک عروس و داماد جوان شوند، راه شهر را پیش می گیرند، اما نرسیده به شهر توقف می کنند. خیلی وقت است که خانه ها از محدوه شهر جلوتر ساخته شده و درختها را کنار زده اند، شهر، بزرگ و بزرگتر می شود. عمر 1200یا 1300ساله شهر سوخته ، 4دوره استقراری را به خود دیده است ؛ دوره اول از 3200تا 2800پیش از میلاد که شهر 15-16هکتار بوده ، دوره دوم از 2800تا 2500پیش از میلاد که شهر 80هکتار وسعت داشته ، دوره سوم از 2500تا 2300پیش از میلاد که آغاز سقوط شهر است و وسعت آن به 45هکتار رسیده و دوره چهارم که از 2300تا 2000یا 1900پیش از میلاد طول کشیده و شهر از میان رفته است . بنابر یک نظریه ، شهر سوخته در پی آتش سوزی وسیعی به طور کامل متروک شده است . باستان شناسان ، آثار این سوختگی ها را هنوز در لایه های زمین مشاهده می کنند. شاید شهر سوخته با این آتش سوزی باید ناگهان غیرقابل سکونت می شد تا آثار زندگی در آن به طور دست نخورده ماندگار شود و برای نسلهای هزاران سال بعد، هویتی باقی بماند. 30سال پیش ، باستان شناسان ایتالیایی ، قسمتی از شهر را از خاک بیرون آوردند و آن را «کاخ سوخته » نامیدند. روحهای مردم شهر سوخته از آن زمان تا 25سال بعد که مرحله جدید کاوش در شهر سوخته آغاز شد، انتظار کشیدند که باستان شناسان دیگری آنها را از فراموشی ابدی نجات دهند. اکنون باستان شناسان در جستجوی هویت خود، در بخشهای مسکونی شرقی ، مسکونی مرکزی ، صنعتی ، بناهای یادمانی و گورستان شهر مشغول حفاری و تحقیق هستند. آنها لایه لایه خاک را از روی بخش هایی از زمین کنار می زنند. باز هم زمین کنده می شود... باز هم ... باز... باستان شناس عرق از پیشانی می گیرد. این بار آهسته تر دستهایش را با خاک می آمیزد، خاک را نوازش می کند. گویی صدایی از اعماق زمین او را به خود می خواند. باستان شناسان با عشق صدا را جستجو می کند؛ یک استخوان ، دو استخوان ، حالا دنده ها نمایان می شوند. باید بیشتر کاوید اسکلت اکنون کامل شده ، خدای من !مردی اینجا خفته یا شاید زنی ، گویی در حال دیدن بهترین رویاهایش با زمین بدرود گفته است ...مردان این شهر به طور متوسطدر 40/5سالگی و زنان در 34/8سالگی به مرگ طبیعی درگذشته اند و مسن ترین جسد متعلق به زنی 60ساله است . همه آنها به حالت جنینی (جمع شده ) در قبرهایشان خوابیده اند. از بلندقدترین آنها که مردی 192/5سانتی متری بوده تا سایر مردان و زنانی که به طور متوسط (به ترتیب ) 166/4سانتی متری و 155/1سانتی متر قد داشته اند این اسکلت ها دیگر انتظار صدای هیچ پایی را بر روی خاک نمی کشند. به گورستان شهر سوخته ، تنها سکوت قدم می گذارد. صدای شیون می آید. جماعتی به گورستان می رسند. مردی با پیراهن بلند و شالی بر کمر، پیشاپیش آنها در حرکت است . گورکن با دیدن این صحنه در یک قبر چاه مانند می رود. دستی بر سروروی قبر می کشد و دوباره مقداری خاک اضافی را بیرون می ریزد. گورستان ، کمتر چنین جمعیتی را برای تشییع یک جنازه به خود دیده است . زنی مسن ، به سن مادری ، سرو روی می کند. مرد جوانی نیز آن سوتر قرار از کف داده است . روی دیواره قبر چاه مانند، سوراخی است که ابتدا وسایل همراه مرده با دقت در آن چیده می شود؛ ظروف سفالی پر از غذا، انگور، نان ، وسایل آرایشی ، آیینه ، شانه ای که با چوب هندوستانی ساخته شده ، پارچه های رنگی ، زرد، قرمز اخرایی و خاکستری و بالاخره جسد. همه چیز تمام شد؛ همه زندگی . در اتاقک با دیواره خشتی بسته می شود. چاه اصلی را نیز از خاک پر می کنند. مردم شهر سوخته ، بنا بر اختلافات آیینی ، قومی و اجتماعی ، مردگان خود را در هشت نوع قبر دفن می کردند؛ گودال های ساده به شکل بیضی یا مستطیل ، قبور شبه سردابه ای ، قبور سردابه ای ، گورهای مستطیل خشتی ، گورهای مربع خشتی ، گورهای دیواره ، گورهای دایره شکل خشتی و گودالهای دو قسمتی که شبیه همان گودالهای ساده بوده تنها با این تفاوت که جسد شخص مدفون و اشیائ و هدایا معمولا در یکی از چاله ها گذاشته می شده و چاله دیگر خالی می مانده است . بنابر نظر عده ای از باستان شناسان ، گورهای دو قسمتی به این دلیل حفر می شده که یکی از گودال ها خالی بماند واگر ارواح شیطانی بخواهند به سراغ قبری بیایند به اشتباه در گودال دوم بروند و با قبر خالی مواجه شوند تا به مرده ها آسیبی نرسد. اعتقادات ماورای طبیعی مردم شهر سوخته هنوز مبهم باقی مانده است . باستان شناسان فقط می دانند که اعتقاد به جهان بعد از مرگ موجب شده یک پیشه ور، ادواتی را که استفاده می کرده ؛ مهره های نیمه تمام ، سنگ های نیمه کاره و مته های سنگ ساب را نیز با خود به گور ببرد یا مردم دیگر، قربانیانی را از حیوانات به معبود یا خدایانشان تقدیم کنند. علاوه بر گورستان ، قسمتهای دیگر شهر نیز آرام آرام اعتقادات این مردم 5هزار ساله را روشن می کنند. دور از گورستان شهر، پله های عریضی است که دخترکی را با پدر و مادرش به یک ساختمان بزرگ هدایت می کند. دختر، بیمار است با سری بزرگ ومغزی که مغلوب بیماری هیدروسفالی شده است . جای عمل جراحی هنوز روی سر دخترک باقی مانده ، چشمان اشک آلود مادر، ملتمسانه تاریکی داخل ساختمان را می کاود. پدر نیز هدایایی را پیشکش آورده تا پس از طبیبان ، دست به دامان نیروهای فراتر از قدرت انسان شود. حالا اثری از آن پدرو مادر دل نگران نیست . تنها کودکشان در گورستان یافته شد. جمجمه 5هزار ساله اش را که جراحی شده بود از خاک بیرون آوردند و کنار جمجمه های کودکان دیگری که از هیدروسفالی - بیماری شایع کودکان شهر سوخته - فوت کرده اند، قرار داده اند. علم امروز باستان شناسان می گوید که شکافتن جمجمه و کشیدن آب اضافی مغز دخترک ، عمر او را شش ماه افزایش داده است . وقتی درهای مهر وموم شده اتاقهای ساختمان بالای پلکان عریض گشوده شد، شاید هدایای آن پدر نیز درمیان پیکره های جانورانی چون ؛ گاو، خوک ، گراز و سگ و اشیائ و ظروف ساخته شده از گل ، سفال ، استخوان ، فلز، گیاه ، چوب و صدف بود. این اشیای شکسته و ناقص دریک اتاق روی هم تلنبار شده بودند. از مهر و موم درها و وجود اشیای شمارشی و محاسبه ای در اتاقها، می شد فهمید که اموال عمومی در آنان نگهداری می شده . باستان شناسان اکنون با یک تخته رسم روی خشتهای این ساختمان که تازه از خاک بیرون آمده ، ایستاده اند و تبدیل و تغییرات بنا را در مراحل مختلف ثبت می کنند. آنها به دنبال کشف دلیل بسته بودن بیشتر درهای این ساختمان هستند و همگی در مقابل این نظریه که احتمالا با معبد اصلی شهر روبه رو شده اند، سر تایید تکان می دهند... راه را درست آمده ایم . پدرو مادر کودک مبتلا به هیدروسفالی ، همین پله ها را بالا رفته اند، بارها و بارها. در دل این کویر از هزاره سوم بعد از میلاد، به 3هزار سال پیش از میلاد می رویم . این سفر طولانی ، همه حافظه ما را پاک کرده ، همه چیز را باید از اول شروع کرد. باستان شناسان از ابتدا از مردم شهر سوخته ، غذا خوردن ، خانه ساختن ، شکار کردن ، پرستش و مردن را می آموزند تا بتوانند به اسرار دنیای شگفت انگیز یک شهر زیبا در ساحل دریاچه هامون پی ببرند. ما با علم امروز، فقط اجازه داریم 10درصد شهر سوخته را از زیر خاک بیرون بیاوریم ؛ چون حفاری نوعی تخریب است . این را باستان شناسان می دانند و شاید برای رسیدن به رموز شهر سوخته از طریق همین 10درصد، 450سال ازعمرشان را صرف کنند. در محاسبات امروز این شهری که سوخته ، دیگر 6ماه و 6سال مهم نیست . مهم این است که مردم آن برای 5هزار سال ماندگار شده اند. آنها دغدغه ها، بیماری ها، علایق ، اشیای مورد استفاده ، نقش و نگارها، خانه ها، حیوانات و حتی اسکلت هایشان را از هزاره ها عبور داده و در دستان ما گذاشته اند تا آنان را بشناسیم و خودمان را.
مریم پاپی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها