گفتگو با دکتر ارنست برگر، روان‌شناس اتریشی درباره هولناک‌ترین فاجعه اخلاقی در اروپا

همیشه شانسی وجود دارد

چگونه الیزابت اف. و بچه‌هایش که سال‌ها در زیر زمین زندانی بودند و بارها دچار شوک شدید روانی شده‌اند قادرند به یک زندگی عادی و طبیعی راه پیدا کنند؟ دکتر ارنست برگر یکی از معروف‌ترین حامیان کودکان در اتریش است و به کودکان و نوجوانان بسیاری بعد از این که دچار ضربه‌های روحی شده‌اند کمک کرده است.
کد خبر: ۱۷۵۴۰۸

 او متخصص روان‌پزشکی و اعصاب در شهر وین است. برگر پیش از این ماریاکا را درمان کرده است، زن 23‌ساله‌ای که توسط پدرخوانده و مادر خوانده‌اش سال‌ها مورد اذیت و بدرفتاری قرار می‌گرفته و در یک اتاقک چوبی کوچک زندانی شده بود. در گفتگوی زیر که «تسایت آن لاین» با وی انجام داده، دکتر برگر توضیح می‌دهد که چرا قربانیان جنایت شهر «آمستتن» اتریش شانس ورود به زندگی طبیعی را دارند و به چه دلیلی بچه‌ها در اتریش هنوز از حقوق کمی برخوردارند.

در قضیه هولناک زنای محارم شهر «آمستتن» روانپزشکان و روان درمانگرها با آدم‌هایی مواجه شده‌اند که سال‌ها منزوی بوده، تجارب بسیار بدی داشته و اکنون تقریبا برای اولین بار با انسان‌های بیگانه تماس پیدا کرده‌اند. چطور می‌توان به این آدم‌ها کمک کرد؟ چگونه می‌شود در کسی که کل زندگیش را در انزوا بسر برده اعتماد ایجاد کرد؟

 طبعا این امکان وجود دارد که در آدم‌هایی که اساسا فاقد هرگونه اعتمادی هستند اعتماد ایجاد کنیم. حل این مساله با تکنیک‌های روان درمانی ممکن است. همچنین باید تجربیات گذشته تحت مراقبت‌های حرفه‌ای بازسازی و ترمیم شود. در چنین درمانی می‌توان در میان کل روش‌های مخلتفی که برای روان درمانی کودکان و نوجوانان وجود دارد روشی را پیدا کرد که برای ورود به چنین معضلی مناسب‌تر از همه باشد. این روش‌ها شامل بازی کودکانه، موضوعات افسانه‌ها یا نقاشی و تخیل‌پردازی مشترک می‌شوند و هر کدام از آنها می‌توانند امکانی برای ورود باشند.

قضیه شهر آمستتن تاکنون بی‌سابقه بوده. آیا علم روانپزشکی تجربه‌ای در این زمینه دارد، تجربه‌ای که نشان بدهد در چنین وضعیتی چگونه باید عمل کرد؟

سرنخ‌هایی وجود دارد. در زمینه درمان ضربه‌های شدید روحی در سال‌های گذشته، هم از نظر عملی و هم از نظر علمی، تجربیات بسیاری زیادی اندوخته شده است. در ابتدا شوک شدید بیمار مورد درمان قرار می‌گیرد تا قربانی به لحاظ روانی و عاطفی در وضعیت پایداری قرار بگیرد. در مرحله دوم تلاش می‌شود با ارائه حمایت‌های طولانی روان درمانی، تجربیات تلخ و منفی، نوسازی و ترمیم شود. به موازات آن باید این افراد که مدتی طولانی در انزوای کامل بسر برده‌اند مورد حمایت قرار گرفته تا راهشان را به یک زندگی عادی پیدا کنند. باید به آنها کمک شود تا توانایی‌های روزمره را کسب کنند و یاد بگیرند چطور باید در اجتماع رفتار کنند.

در تکامل شخصیت انسان مراحل خاصی وجود دارد که او در آنها برخی چیزهارا می‌آموزد، برای مثال توانایی‌های اجتماعی. آیا این امکان هست که این توانایی‌ها نه در زمان خودش بلکه بعدها فرا گرفته شود، یا این که از سن خاصی به بعد این امکان دیگر از دست می‌رود؟

این ضرب‌المثل که: «چیزیکه هانس کوچولو یاد نگرفته، هانس بزرگه هیچ وقت یاد نمی‌گیره» کاملا اشتباه است. آدمی این امکان را دارد که هر چیزی رادر دوره‌های بعد یاد بگیرد، او می‌تواند این توانایی‌ها را با روش‌های دیگری فرابگیرد، البته ممکن است این روش‌ها به همان آسانی که در موقع خودش ممکن بود نباشد. اما همیشه شانسی دیگری وجود دارد.

آیا بچه‌ها نسبت به بزرگسالان این روش‌ها را آسان‌تر یاد می‌گیرند؟

بچه‌ها به گونه‌ای دیگر با تجربیات تلخ برخورد می‌کنند، اما برخورد آنها لزوما بهتر یا بدتر نیست. یک فرد بزرگسال قبلا مجموعه‌ای از تجربیات مختلف را اندوخته و هنگام مواجهه و غلبه بر یک مشکل می‌تواند آنها را به کار بگیرد. برای کودکان چنین امکانی وجود ندارد. اما این به هیچ‌وجه نقصان محسوب نمی‌شود. روشی که او باید استفاده کند اساسا متفاوت با روش بزرگسالان است.

پس تصورات منفی که در اذهان شکل گرفته و بخشی از آن توسط رسانه‌ها ایجاد شده و محتوایش این بوده که برای اعضای این خانواده امکان یک زندگی عادی هرگز وجود نخواهد داشت، کاملا اشتباه هستند؟

بله، کاملا. تجربیات ما نیز این را نشان داده است، هم در مورد ماریکا کا. زن جوانی که رسانه‌ها از او با عنوان «دختر درون جعبه» نام می‌برند و هم در مورد ناتاشا کامپوش. با حمایت و مراقبت‌ حرفه‌ای راه یافتن به یک زندگی مستقل ممکن است. طبعا هنگامی که بچه‌ها اولین سال‌های زندگیشان را در انزوای کامل بسر می‌برند شوک روحی فوق‌العاده‌ای بر آنها وارد می‌شود.

تحمل چنین وضعیتی بدون پیآمد نخواهد بود. اما اشخاصی هستند که فلج به دنیا می‌آیند و بدون این که بتوانند از پاهایشان استفاده کنند از زندگیشان رضایت دارند. در این قضیه نیز با حمایت‌های مناسب امکان موفقیت وجود دارد.

در این قضیه با آدم‌هایی سر و کار داریم که تنها یک تجربه بد را از سرنگذرانده‌اند، بلکه مجموعه گوناگونی از جنایات بر آنها اعمال شده؛ حبس در زیرزمین، اذیت و آزار جنسی، زنای محارم، خشونت و فریب. یک متخصص چگونه می‌تواند همزمان با این همه جراحت‌های روانی کار درمانش را پیش ببرد؟

هنوز هیچ پزشکی درمان‌آدم‌هایی را که با چنین شدتی با عوامل مختلف شوک‌زا دست به گریبان بوده‌اند را نمی‌شناسد. افراد زیادی هستند که با یک مورد تجربه بسیار سخت مواجه بوده‌اند اما مجموعه‌ای این چنین، در مدتی طولانی، شوک اذیت و آزار جنسی در مورد زن و علاوه بر آن مساله انزوای کامل طبعا معجون پیچیده‌ای است که با روان درمانی باید دوباره‌سازی و جبران شود. مداوای این مساله جریانی طولانی مدت و سخت است که طی آن باید لایه به لایه از این معجون پیچیده گشوده و دوباره‌سازی شود. این مداوا کار چند هفته نیست بلکه سال‌ها به طول می‌انجامد.

این روزها رسانه‌های خارجی اغلب این سوال را مطرح می‌کنند که در اتریش چه خبر است، همین دو سال پیش بود که ناتاشا کامپوش بعد از 2 سال حبس خودش را آزاد کرد و اکنون نیز این جنایت وحشتناک در شهر آمستتن. آیا این موارد مخصوص اتریش است؟

بگذارید جانب احتیاط را نگه داریم و این موارد را به ویژگی شخصیتی ملت اتریش مربوط ندانیم. اما آنچه که صحت دارد این واقعیت است که جایگاه کودکان در این کشور مانند گذشته ضعیف است. این تمایل در اتریش وجود دارد که به کودکان مانند شیء نگریسته شود، نه انسان‌هایی دارای حق و حقوق. اگر چه این امر دلیل بروز چنین جنایاتی نیست، اما در چنین جامعه‌ای سلب حقوق کودکان و تقلیل دادن جایگاه آنها به مایملک شخصی بسیار آسان‌تر است. به همین دلیل جا دارد که حقوق کودکان سرانجام جایش را در قانون اساسی اتریش پیدا کند.

  مترجم: سهراب برازش‌
منبع: تسایت آن‌لاین‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها