من مشکلی در خود احساس نمی‌کنم‌

وقتی همیشه احساس کنی تنها هستی و هیچ‌کس نیست که واقعا به تو اهمیت بدهد، همه چیز برایت رنگ دیگری می‌گیرد. خیلی از افراد هستند که ادعا می‌کنند با وجود تمام اعضای خانواده‌شان احساس تنهایی می‌کنند، اما واقعیت این است که آنها تنها نیستند.
کد خبر: ۱۷۵۴۰۰

همه آنهایی که چنین ادعایی دارند وقتی زمان سختی برایشان فرا برسد تمام آن کسانی را که احساس می‌کرده‌‌اند اهمیتی برایشان ندارد را می‌بینند که به کمک می‌آیند و به نیازهایش پاسخ می‌دهند، اما در مورد من این‌طور نبود. وقتی به دوست صمیمی‌ام می‌گفتم که احساس می‌کنم هیچ‌کس را ندارم، او هم سری تکان می‌داد و می‌گفت من هم همین‌طور، در حالی که این‌طور نبود. به محض بروز هر مشکلی او می‌توانست با چندین نفر تماس بگیرد و درخواست کمک کند. این من بودم که هیچ جایی در خانواده‌ام نداشتم ازدواج مجدد پدر من با «مارتیزا» باعث شد که ما بشدت از هم دور باشیم. او همیشه فکر می‌کرد اخلاق‌های من شبیه به مادرم است و به قول خودش «خودخواه» هستم در حالی که من به هیچ وجه خودخواه نبودم، تنها می‌خواستم دیده شوم. اتفاقی که هرگز در زندگی‌ام نیفتاد. هیچ‌وقت به من اهمیت داده نشد. «پسر 19 ساله‌ای که به اتهام به قتل رساندن پدر، نامادری و خواهر و برادر ناتنی‌اش دستگیر شده است، مدت زیادی است که خبرهای جنجالی از خود منتشر کرده است. او متهم است با شلیک گلوله به سوی اعضای خانواده‌اش، آنها را از پای درآورده و سپس در حالی که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است تمام روز را مشغول به تفریح با تنها دوستش گذرانده است. «ناتان دیکسون» متهم است پس از ورود به خانه‌ای که تمام اعضای خانواده‌اش در آن زندگی می‌کرده‌اند سلاح پر از فشنگ خود را درآورده و شروع به شلیک کرده است. او حتی به برادر ناتنی‌ 14 ساله خود «تیلور» که رابطه نزدیکی با او داشت نیز رحم نکرد و با چندین گلوله وی را هم از پای درآورد.

پس از مشخص شدن این که این پسر 19 ساله عامل مرگ اعضای خانواده‌اش بوده است طبق دستور دادگاه وکیلی از سوی دولت برای او تعیین شد تا وی بتواند پس از حضور در مقابل اعضای هیات منصفه دادگاه از خود دفاع کند یا اگر حرفی دارد ارائه کند. گرچه آنچه مشخص است آن است که برای او حتما حکم اعدام در نظر گرفته خواهد شد و او پس از چند سال حبس در زندان در نهایت به دست اعدام سپرده خواهد شد. «پدرم مرا دوست نداشت و این را خودم هم می‌دانستم. او هیچ‌وقت از من راضی نبود و از من به شکلی حرف می‌زد که انگار هیچ وجه مثبتی در من وجود ندارد که قابل تقدیر باشد، در حالی که من همیشه دلم می‌خواست از من راضی باشد و به من افتخار کند. به نظر او همه کارهای من سراسر اشتباه بودند و راه زندگیم غلط بود. حتی زمانی که در 18‌سالگی اعلام کردم که قصد نامزد کردن با دختر مورد علاقه‌ام را دارم به من خندید و گفت حتما من می‌توانم او را به بهترین شکل بدبخت کنم. فکر کنید پدرتان به جای این که آرزوی خوشبختی هنگام ازدواجتان بکند به جای آن بگوید که شما فردی بی‌مسوولیت هستید که از پس هیچ کاری برنمی‌آیید. بعد از این حرفش و اتمام مراسم نامزدی من به شهر دیگری نقل مکان کردم. در همان کارولینای جنوبی بودم اما نمی‌توانستم در نزدیکی پدرم باشم. از نظر او چون من وارد دانشگاه نشده بودم پسری لاابالی بودم که نمی‌توانستم از پس کارهایم برآیم. در صورتی که این‌طور نبود و من دلم می‌خواست مثل او تکنسین برق بشوم و بتوانم پول خوبی دست و پا کنم اما رفتارهای او و همسرش باعث می‌شد تا نتوانم اعتماد به نفس کافی را به دست آورم. وقتی نامزدم بعد از 6 ماه مرا ترک کرد و آخرین جمله‌اش این بود که پدرم در موردم درست فکر می‌کرده و من بسیار بی‌عرضه هستم این کافی بود تا تنفرم نسبت به زندگی بیشتر شود.» ماجرای به قتل رسیدن 4 عضو خانواده دیکسون زمانی مشخص شد که یکی از همسایه‌ها آقای ساموئل دیکسون پدر ناتان را دید که بشدت سعی می‌کند در حیاط منزلش فریاد بزند.

همسایه این مرد با دقت کردن به او متوجه شد که وی بشدت زخمی است و خون زیادی از او می‌رود. قبل از این که پلیس به محل حادثه برسد آقای دیکسون نیز بر اثر شدت جراحات وارده جان خود را از دست داد. ماموران پلیس پس از کشف سه جسد دیگر در منزل این خانواده دریافتند فردی که اقدام به قتل کرده با آنها آشنایی کامل داشته و بدون هیچ اجباری وارد منزل شده است. آنها پس از تحقیقات خود در محل، مدارکی پیدا کردند که نشان می‌داد پسر بزرگ آقای دیکسون قاتل این خانواده است. آنها برای این که باعث متواری شدن این پسر جوان نشوند، مجبور به طراحی نقشه‌ای شدند که در نهایت سبب دستگیری سریع این پسر جوان شد.

«من بعد از این که به سوی همه شلیک کردم از خانه خارج شدم. انگار نمی‌دانستم چکار می‌کنم. به تنها دوستم تلفن زدم و به او گفتم که باهم بیرون برویم. چند ساعت بعد در حالی که مشغول شام خوردن بودیم مادربزرگ دوستم تلفن زد و به ما گفت، به خاطر این که باران شدیدی قرار است ببارد به خانه برویم من که نمی‌دانستم پلیس از ماجرا باخبر شده است، همراه دوستم به خانه آنها رفتم. واقعیت این بود که می‌خواستم شب را خانه آنها بخوابم و پس از برداشتن پول‌های پدرم از خانه از شهرمان متواری شوم. وقتی به خانه دوستم رسیدیم قبل از این که فرصت فرار پیدا کنم ماموران پلیس مرا دستگیر کردند ومن راهی زندان شدم.» طبق آنچه که دوست صمیمی ناتان عنوان کرده است او زمانی که به دنبال وی رفته حال کاملا مساعدی داشته و حتی از قبلش هم خوشحال‌تر بوده است. ناتان عنوان کرده که قصد دارد بار دیگر در رستوران‌های زنجیره‌ای مک‌دونالد مشغول به کار شود و فکر درس خواندن را کنار گذاشته است. رفتارهای کاملا عادی این پسر جوان باعث شده بود، زمانی که ماموران پلیس ماجرای قتل را برای دوست صمیمی وی توضیح دادند او آن را انکار کند.

قیافه بسیار آرام و خونسرد ناتان هر فردی را به اشتباه می‌انداخت و سبب می‌شد احساس کند که این پسر هرگز نمی‌تواند دست به چنین جنایتی بزند در حالی که پشت چهره آرام وی پسری عصبی با شخصیت درنده‌خو قرار داشته است.

«وقتی نامزدم ترکم کرد راه دیگری نداشتم باید بازهم به خانه پدرم بازمی‌گشتم و از او درخواست کمک می‌کردم. وقتی به پدرم گفتم که نامزدی من بهم خورده است خنده‌ای کرد و گفت که زودتر از این‌ها منتظر این اتفاق بوده است، به نظر او من لایق تشکیل زندگی مشترک نبودم و تا وقتی که وارد دانشگاه نمی‌شدم جایی در خانه‌اش نداشتم. چاره‌ای نبود باید هر طور شده تمام سعی‌ام را می‌کردم تا او اجازه دهد مدتی را در خانه‌اش بمانم. این بود که در کلاس‌های پیش‌دانشگاهی ثبت‌نام کردم تا به او ثابت کنم قصد دارم ادامه تحصیل بدهم و این کار سبب شد او اجازه دهد مدتی را در خانه‌اش بمانم و این مدت کافی بود تا من نقشه انتقامجویی که سال‌ها در ذهنم داشتم را عملی کنم.

تهیه کردن سلاح اصلا کار سختی نبود و خیلی زود توانستم آنچه را که به دنبالش بودم پیدا کنم. از طرف دیگر می‌دانستم بعد از این که آنها را از پای درآورم مقدار زیادی پول در خانه وجود دارد که با برداشتن آنها می‌توانم مدت زیادی را براحتی زندگی کنم؛ این بود که یک روز تصمیم گرفتم بالاخره نقشه‌ای را که در ذهن داشتم عملی کنم. سلاح خود را برداشتم و زمانی که می‌دانستم همه در خانه هستند سراغ اعضای خانواده‌ام رفتم. گرچه روانپزشکان در حال انجام آزمایشات برای صحت روان من هستند، اما من مشکلی در خودم احساس نمی‌کنم، گرچه در درون از کاری که کرده‌ام پشیمانم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها