در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعد هم... آهان، دوستان نظرتون چیه پای ایمیلها و نامههاتون اسمهای مستعار و غیرمستعارتون رو لطف کنید؟
ما سرگیجه گرفتیم از بس دنبال اسم شماها گشتیم و آخرش نفهمیدیم چه خاکی به سرمان بریزیم. چون میترسم اسم ایمیلیتان را بزنیم فردا بردارید بنویسید چرا نوشتی؟ ننویسیم هم که حسابمان با کرامالکاتبین است.
حالا نگویید این کافه کاغذی چرا اینقدر دارد نق میزند. تمام این کلماتی که دارید میخوانید قبلا، یک بار دیگر هم نوشته شده که با این کامپیوتر «قشنگ» به طور کامل پریده و ما حالا ساعت 3 نصفه شب دوباره داریم، از اول مینویسیم. دق هم تا بیخ گلویمان بالا آمده و دارد خفهمان میکند. فیالواقع از هر چه تکنولوژی و پیشرفت و کوفت و زهرمار هم بیزاریم.
اگر از حال و احوال وروجک هم میپرسید که باید بگویم خوب هستند. مهد کودک تشریف میبرند و تمام اهالی کلاس و بلکه هم کل مهدکودک را از وجود خود مستفیض میکنند آن هم به شکل اساسی. مربی محترمشان هم هنوز حالش خوب است و در صحت کامل به سر میبرند تا بعد چه پیش آید و چه شود.
یه کسی از یه جایی که نه اسم خودش را نوشته و نه اسم شهرش را ایمیل زده و سراغ ایمیل دخترانه پسرانه را گرفته. نه آقا جان این خدا زده بدبخت ایمیلش کجا بود؟ معلوم هم نیست جناب استاد، سردبیر تمام فصول، سردبیر هزارهها، بالاخره کی همت کنند و یه ایمیل برای صفحه این فلکزده درست کنند. این از این.
به به منیر خاتون، میبینم که بدت نمیاد سر و کارت به صفحه دخترانه پسرانه بیفته. راستش خواهر ما از همان بچگی دستمان سبک بود و استعداد غریبی در کشف روابط عاطفانه، عاشقانه بین افراد مجرد در شرف ازدواج فامیل داشتیم به خاطر همین این افراد محترم سایه ما را با تیر میزدند و چشم دیدنمان را نداشتند. حالا هم که میبینیم برخلاف ظاهر، جنابعالی خیلی هم بدتان نیامده و... بله... اینا. خب، ما هم دعا میکنیم. راستی وقت گلابگیران کی هست؟ ما هر سال عزم جزم میکنیم، جزم هم ما را عزم میکنه که برویم گلابگیران نگاه کنیم، عین هر سال هم میاندازیم برای سال بعد. حالا تو اگر شد وقت دقیقش رو بهمون خبر بده. نه که همچین قرص و قایم ازمون هم دعوت کردی بیایم، اینه که مشتاق شدیم.
کافه مجازی تو که اسمت رو عوض نکردی دخترم؟ این جوری کلاهمان میرود توی هم آآآآآ، من گفته باشم. راستی در مورد این بر و بچ اراذل راهبندی بیشتر بنویس آشنا بشیم.
پیکرتراش پیر از شمال ایمیل تو هم رسید. اولا که از جنابعالی همین ایمیلی به دست ما رسیده که الان داری جوابش رو میخونی. با شتر هم میتونی از طریق ایمیل نسل سوم در ارتباط باشی. عکس صفحه رو هم نمیتونیم کوچیک کنیم چون اگه کوچیک کنیم مثه ما باباقوری میشوید. در مورد هری پاتر راستش من که خودم دیگه این هری پاتر داره از توی چشم و گوشم میزنه بیرون. چه ماجرای سیاسی برادر من؟ واقعیت اینه که یه بابایی داره از خلاقیتش بهترین استفاده رو میکنه و نصف دنیا رو گذاشته سر کار. این کل سر تا پای هری پاتره، اما به روی چشم، به مسوولان محترم صفحه ادبیات میگوییم فکر عاجل بفرمایند. دیگه؟ راستی سوالات خانه دوست یخه؟ خب از اولش قرار بود این جوری باشه دیگه. حالا تو داغش رو بفرست، ترتیب اثر میدهیم.
سینا امینی از مشهد، چون تو نمیدونستی چی بگی ما هم نمیدونیم چی جواب بدیم، از لطفت ممنون بازم برامون ایمیل بزن فقط این دفعه یه چیزی بگو دیگه، باشه؟ آفرین پسرم... .
یه مادر محترمی از تبریز هم فقط یک خط نامه نوشته و تولد پسرش رو که احتمالا یک نسل سومی است تبریک گفته: «امین جان، همه دنیای من، تولدت مبارک باد.» (مادرت دیبایی از تبریز). بله، فیالواقع خوش به حال امین جان! خدا شانس بدهد. ما که تولدمان را خودمان هم از یاد میبریم چه برسد به اهالی محترم فک و فامیل.
شوخی فرمودیم البته، به طور کلی ما شخصیت مهمی در خانواده هستیم. کور شویم اگر دروغ بگوییم این دماغ را هم که میبینید هی دارد بزرگتر میشود خود به خودی است... گفته باشم، فکرهای بد نکنید.
سرکار خانم، یا جناب آقای امضا خفن، نامه شما هم رسید. فیالواقع لطف دارید. بابا من که به نامهها و ایمیلها به طور مساوی جواب میدهم چرا نوشتهای فقط به ایمیلها جواب میدهی؟ حالا این را هم بکنید یک دستک دمبکی. ما هنوز که هنوز است نفهمیدهایم با کدام ساز شما حرکات موزون از خودمان صادر کنیم. ایمیل میزنیم این جوری، نمیزنیم، اون جوری، چه میدانیم والاه.
خب ما برویم دنبال کار و زندگی مان. بیکار که نیستیم. همین الان کلی نامه است (کاش نیش ما را میدیدید که تا کجا باز شده) که باید جواب دهیم. از آن طرف کلی ایمیل خوشگل بلا که الهی ما به قربانشان برویم از پشت صفحه مانیتور این کامپیوتر جزجیگرزده دارد بهمان چشمک میزند و میگوید: کافه کاغذی کافه کاغذی کجایی؟ بدو بیا که دوست نسل سومیهایی. بیا بده یکی جواب تازه، کافه کاغذی خدا برات بسازه... و دیگر هیچ. به به، به به، قریحه شاعری اینجانب مستدام، جانم؟ شعر به نظرتان آشناست؟ نه خیر... اشتباه میفرمایید... یعنی چی؟ خب شعرهای حافظ هم به نظر آشنا میآید این دلیل میشود که مثلا قبلا استادی، کسی آنها را خوانده باشد... نه جانم، شعرها را خودمان گفتهایم... بله... استعداد و نبوغ بد دردیه... خب لوس بازی بسه. تا هفته بعد به قول خانم والده محترم عین بچه آدم از پیاده رو بروید و بیایید اینقدر هم لب و لوچه آویزان نباشید. کنکور نزدیکه که نزدیکه، نمیخوردتان که. امسال نشد سال دیگه. یه رفیق داشتیم یادش به خیر میگفت من اونقدر پشت کنکور میمونم تا کنکور را بردارند. بد راهحلی هم نیستها!
در ضمن دوستان، اون راه راه سفیدی که وسط خیابان پهن شده، جسارتا پوست گور خر نیست، اشتباه نکنید، پوست این زبان بسته را به افتخار عبور شما زیر پایتان پهن نکردهاند، اسمش خطکشی عابر پیاده است.
گذاشتهاند که امثال ما و شما از رویش رد شوند. ما رفتیم. تا هفته بعد عزت همگی زیاد. فعلا.
تو نسل سوم 28 اسفند 86 و توی همین صفحه به خاطر حال و هوای عید یک عکس کار کردیم که از 2 تا ماهی قرمز توی حوض گرفته شده بود. بعد از اون چند تا ایمیل از آقای احسان جمالی دریافت کردیم که «چرا اسم مرا که عکاس آن عکس بودم ننوشتهاید» البته در کنار عکس، منبع آن (یعنی سایت(Foto.ir را ذکر کردهایم، اما باز هم اینجا با صدای بلند، نه قلم بلند (مواظب گوشهایتان باشید) مینویسم؛ «ایها الناس صاحب اون عکس که اون روز تو این صفحه چاپ شد و دیدید آقای احسان جمالی است».
آقا احسان حالا خوب شد؟ خیالت راحت شد؟
اما این دلیل نمیشود، از فرصت استفاده نکنیم و همه علاقهمندان به عکس و عکاسی را به بازدید دوباره از بخش عکس سایت jamejamonline.ir و فرستادن عکسهاشون که با نام خودشون منتشر میشد (تاکید میکنم با نام) برای سایت دعوت نکنیم.
آقا احسان اگه مایل بودی تو هم عکسهایت را بفرست، مایل هم نبودی یک سری به این عکسها بزن ببین این بروبچههای عکاس، چه کار کردهاند، از بس داد زدیم کلی خسته شدیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: